نتایج جستجو برای «زیرک»: ۱۶۶ حدیث
عنه عليه السلام:الكَيِّسُ أصلُهُ عَقلُهُ، ومُروءَتُهُ خُلُقُهُ، ودينُهُ حَسَبُهُ. ۱
امام على عليه السلام:بنياد انسان زيرك، خرد اوست و جوان مردى او، خُلق و خُويَش است، و تبار او دين اوست.
۱.غرر الحكم: ح 1739.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ، وَالعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ وَالفَهمُ وَالحِفظُ وَالعِلمُ؛ وبِالعَقلِ يَكمُلُ، وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:پشتيبان انسان، خرد است. از خرد، زيركى، فهم، خودْنگهدارى و دانش حاصل مى آيد. [انسان،] با خرد به كمال مى رسد و همو راهنما، بيناكننده و كليد كارهاست.
۱.الكافي: ج 1 ص 25 ح 23 عن أحمد بن محمّد مرسلاً، علل الشرائع: ص 103 ح 2، بحار الأنوار: ج 1 ص 90 ح 17.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:المُؤمِنُ كَيِّسٌ عاقِلٌ. ۱
امام على عليه السلام:مؤمن، زيرك و خردمند است.
۱.غرر الحكم: ح 714، عيون الحكم والمواعظ: ص 30 ح 462.
عنه عليه السلام:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى شَرَعَ الإِسلامَ وسَهَّلَ شَرائِعَهُ لِمَن وَرَدَهُ، وأعَزَّ أركانَهُ لِمَن حارَبَهُ، وجَعَلَهُ عِزًّا لِمَن تَوَلاّهُ وسِلمًا لِمَن دَخَلَهُ. وفَهمًا لِمَن تَفَطَّنَ ويَقينًا لِمَن عَقَلَ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند متعال، اسلام را تشريع كرد و راه هايش را براى روندگان، آسان ساخت و اركان آن را در برابر دشمنان، استوار ساخت و آن را وسيله عزّتِ پيروان و آرامش گروندگانش. و فهم براى انسان هاى زيرك، و يقين براى خردمندان، قرار داد.
۱.الكافي: ج 2 ص 49 ح 1 عن الأصبغ بن نباتة، بحار الأنوار: ج 68 ص 349 ح 18.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عَلَيكُم بِالفَرفَخِ؛ فَهِيَ المُكَيِّسَةُ، فَإِنَّهُ إن كانَ شَيءٌ يَزيدُ فِي العَقلِ فَهِيَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر شما باد [خوردن] خُرفه؛ زيرا زيركى مى بخشد. به راستى كه اگر چيزى بر خرد بيفزايد، همان خرفه است.
۱.المحاسن: ج 2 ص 323 ح 2094 عن حمّاد بن زكريّا النخعيّ، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 390 ح 1314 كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيه «فهي المُكيِّسة»، بحار الأنوار: ج 66 ص 234 ح 3.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ، وَالعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ وَالفَهمُ وَالحِفظُ وَالعِلمُ، وبِالعَقلِ يَكمُلُ، وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ، فَإِذا كانَ تَأييدُ عَقلِهِ مِنَ النّورِ كانَ عالِمًا حافِظًا ذاكِرًا فَطِنًا فَهِمًا، فَعَلِمَ بِذلِكَ كَيفَ ولِمَ وحَيثُ، وعَرَفَ مَن نَصَحَهُ ومَن غَشَّهُ، فَإِذا عَرَفَ ذلِكَ عَرَفَ مَجراهُ ومَوصولَهُ ومَفصولَهُ، وأخلَصَ الوَحدانِيَّةَ لِلّهِ وَالإِقرارَ بِالطّاعَةِ، فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ كانَ مُستَدرِكًا لِما فاتَ، ووارِدًا عَلى ما هُوَ آتٍ، يَعرِفُ ما هُوَ فيهِ ولِأَيِّ شَيءٍ هُوَ هاهُنا، ومِن أينَ يَأتيهِ، وإلى ما هُوَ صائِرٌ، وذلِكَ كُلُّهُ مِن تَأييدِ العَقلِ. ۱

امام صادق عليه السلام:خرد، پشتيبان آدمى است و از خرد، زيركى، فهم، حفظ و دانش، سرچشمه مى گيرد. با خرد، آدمى به كمال مى رسد و خرد، راهنماى انسان، بينا كننده و گشاينده كارهاى اوست. اگر خرد با روشنى تقويت شود، آدمى، دانشمند، حافظ، اهل ذكر، زيرك و فهيم خواهد بود و پاسخِ چگونه، چرا و كجا را خواهد دانست و خيرخواهان را از دغلكاران، باز خواهد شناخت. اگر اينها را دانست، مسير حركت را مى شناسد و مى داند كه با چه كسانى ارتباط برقرار كند و با چه كسانى قطع رابطه نمايد و به توحيدِ خالص مى رسد و به طاعت [از خداوند] اقرار مى كند. اگر چنين شد، از دست رفته ها را جبران مى كند، در آينده به كارهاى شايسته رو مى آورد، موقعيت خويش را درك مى نمايد و مى داند كه چرا در دنيا زندگى مى كند و از كجا آمده است و به

۱.الكافي: ج 1 ص 25 ح 23، علل الشرائع: ص 103 ح 2 عن الحسن بن محبوب عن بعض أصحابه، بحار الأنوار: ج 1 ص 90 ح 17.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:يُستَدَلُّ بِكِتابِ الرَّجُلِ عَلى عَقلِهِ ومَوضِعِ بَصيرَتِهِ، وبِرَسولِهِ عَلى فَهمِهِ وفِطنَتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:به نوشته آدمى، بر خرد و بينش او استدلال مى شود و به فرستاده اش بر فهم و زيركى او.
۱.المحاسن: ج 1 ص 311 ح 618، بحار الأنوار: ج 1 ص 130 ح 15.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:الكَيِّسُ ۱ مَن قَصُرَ آمالُهُ. ۲
امام على عليه السلام:زيرك، كسى است كه آرزوهايش كوتاه باشد.
۱.الكَيِّس: العاقل (لسان العرب: ج 6 ص 201 «كيس»).
۲.غرر الحكم: ح 733، عيون الحكم والمواعظ: ص 24 ح 226.
الإمام عليّ عليه السلام:أكيَسُ الأَكياسِ مَن مَقَتَ دُنياهُ، وقَطَعَ مِنها أمَلَهُ ومُناهُ، وصَرَفَ عَنها طَمَعَهُ ورَجاهُ. ۱
امام على عليه السلام:زيرك ترينِ زيركان، كسى است كه دنيايش را دشمن دارد و آرزو و انتظاراتش را از آن، قطع كند و چشمداشت و اميدش را از دنيا برگيرد.
۱.غرر الحكم: ح 3276، عيون الحكم والمواعظ: ص 123 ح 2809.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كُلُّ شَيءٍ بِقَدَرٍ، حَتَّى العَجزِ وَالكَيسِ ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چيزى، در گرو تقدير است، حتّى ناتوانى و زيركى.
۱.الكَيْسُ: العقلُ والفطنة والفِقه (تاج العروس: ج 8 ص 454 «كيس»).
۲.صحيح مسلم: ج 4 ص 2045 ح 18.
عنه صلى الله عليه و آله:أكيَسُ الكَيْسِ التُّقى، وأحمَقُ الحُمقِ الفُجورُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:زيرك ترين زيركى، پرهيزگارى است و احمقانه ترين حماقت، گناه كردن.
۱.الأمالي للصدوق: ص 576 ح 788.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردتقوا +4 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أكْيَسُ الكَيِّسِينَ مَن حاسَبَ نَفْسَهُ وعَمِلَ لِما بَعدَ المَوتِ، وأحْمَقُ الحَمْقى مَنْ أتْبَعَ نَفْسَهُ هَواهُ، وتَمنّى على اللّهِ الأمانِيَّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:زيرك ترينِ زيركان، كسى است كه از نفْس خويش حساب بكشد و براى بعد از مرگ كار كند، و احمق ترينِ احمق ها، كسى است كه نفْس خود را دنباله رو هوس خويش كند و از خدا آرزوها بطلبد.
۱.بحار الأنوار: ج 70 ص 69 ح 16.
نَوفُ بنُ عَبدِاللّهِ البِكاليُّ:قال لي عَلِيٌّ عليه السلام: يا نَوفُ، خُلِقنا مِن طينَةٍ طَيِّبَةٍ، وخُلِقَ شيعَتُنا مِن طينَتِنا، فَإِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ اُلحِقوا بِنا. فَقُلتُ: صِف لي شيعَتَكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ. فَبَكى لِذِكري شيعَتَهُ، ثُمَّ قالَ: يا نَوفُ، شيعَتي واللّهِ الحُلَماءُ العُلَماءُ بِاللّهِ ودينِهِ، العامِلونَ بِطاعَتِهِ وأمرِهِ، المُهتَدونَ بِحُبِّهِ، أنضاءُ عِبادَةٍ، أحلاسُ زَهادَةٍ، صُفرُ الوُجوهِ مِنَ التَّهَجُّدِ، عُمشُ العُيونِ مِنَ البُكاءِ، ذُبُلُ الشِّفاهِ مِنَ الذِّكرِ، خُمصُ البُطونِ مِنَ الطَّوى، تُعرَفُ الرَّبّانِيَّةُ في وُجوهِهِم، والرَّهبانِيَّةُ في سَمتِهِم. مَصابيحُ كُلِّ ظُلمَةٍ، ورَيحانُ كُلِّ قَبيحٍ، لا يَثنونَ مِنَ المُسلِمينَ سَلَفًا، ولا

نوف بن عبداللّه بكالى:حضرت على عليه السلام به من فرمود: اى نوف! ما از سرشتى پاك آفريده شده ايم و شيعيان ما از سرشت ما آفريده شده اند، پس هرگاه روز رستخير فرا رسد آنها به ما بپيوندند. رض كردم: يا اميرالمؤمنين! شيعه خودت را براى من توصيف كن. حضرت عليه السلاماز ين كه من نام شيعه او را آوردم، گريست و سپس فرمود: اى نوف! به خدا سوگند، شيعه من شكيبا هستند و به خدا و دين، آگاهند و به طاعت و امر الهى مشغولند و در پرتو محبّت او ره مى يابند، فرسودگان عبادتند و ملازمان زهد و از شب زنده دارى، چهره هايى زار و نزار دارند، چشمانشان از گريه فرو رفته است و لبهايشان از ذكر به خشكى گراييده است و شكمهايشان از گرسنگى، تو رفته و رنگ خدايى در چهره شان هويدا و پارسايى در سيماى آنها پيداست. چراغهاى هر تاريكى هستند

۱.أمالي الطوسيّ: 576 / 1189.
أنَسٌ:قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ لَيسَ لَهُ خادِمٌ، فَأَخَذَ أبو طَلحَةَ بِيَدي، فَانطَلَقَ بي إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ أنَسًا غُلامٌ كَيِّسٌ فَليَخدِمكَ. قالَ: فَخَدَمتُهُ فِي السَّفَرِ وَالحَضَرِ، ما قالَ لي لِشَيءٍ صَنَعتُهُ: لِمَ صَنَعتَ هذا هكَذا؟ ولا لِشَيءٍ لَم أصنَعهُ: لِمَ لَم تَصنَع هذا هكَذا؟ ۱
انس:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بى هيچ خدمتگزارى به مدينه آمد. ابو طلحه دست مرا گرفت و نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله برد و عرض كرد: يا رسول اللّه! انس، غلامى زيرك است كه مأمور خدمت توست. انس مى گويد: در سفر و حضر خدمت رسول اللّه كردم و هيچ گاه براى كارى كه كردم نفرمود: چرا چنين كردى؟ يا اگر كارى را انجام ندادم نفرمود: چرا آن را انجام ندادى؟
۱.صحيح البخاريّ: 3 / 1018 / 2616، وذكره أيضًا في: 5 / 2245 / 5691 وفيه «خدمت النبيّ صلى الله عليه و آله عشر سنين، فما قال لي: اُفٍّ، ولا: لِمَ صنعت؟ ولا: ألا صنعت»، صحيح مسلم: 4 / 1805 / 2309 نحوه وفيه «خدمته تسع سنين»، مسند ابن حنبل: 4 / 203 / 11988، الطبقات الكبرى: 7 / 19.
تحف العقول عن الإمام الحسين عليه السلام:إنَّ المُؤمِنَ اتَّخَذَ اللّهَ عِصمَتَهُ، وقَولَهُ مِرآتَهُ، فَمَرَّةً يَنظُرُ في نَعتِ المُؤمِنينَ وتارَةً يَنظُرُ في وَصفِ المُتَجَبِّرينَ، فَهُوَ مِنهُ في لَطائِفَ، ومِن نَفسِهِ في تَعارُفٍ، ومِن فِطنَتِهِ في يَقينٍ، ومِن قُدسِهِ عَلى تَمكينٍ. ۱
تحف العقولـ از امام حسين عليه السلام ـ: مؤمن، خدا را مايه نگاه داشت خود، و سخن او را، آينه [تمام نماى]خود مى گيرد. يك بار [در سخن خدا] به ويژگى مؤمنان نظر مى كند و يك بار به ويژگى گردنكشان. از آن، نكته ها برمى گيرد، خود را شناسايى مى كند و به زيركى خود، يقين پيدا مى كند و به پاكى خود، اطمينان مى يابد.
۱.تحف العقول: ص 248، بحار الأنوار: ج 78 ص 119 ح 15.
ربيع الأبرار عن لقمان:يا بُنَيَّ، لا تَكونَنَّ الذَّرَّةُ أكيَسَ مِنكَ تَجمَعُ في صَيفِها لِشِتائِها. ۱
ربيع الأبرارـ به نقل از لقمان ـ: اى پسرم! مبادا مورچه از تو زيرك تر باشد كه در تابستانش، براى زمستانش جمع مى كند.
۱.ربيع الأبرار: ج 4 ص 482، التذكرة الحمدونية: ص 55.
الإمام الكاظم عليه السلام:إنَّ لُقمانَ عليه السلام قالَ لاِبنِهِ: تَواضَع لِلحَقِّ تَكُن أعقَلَ النّاسِ، وإنَّ الكَيِّسَ لَدَى الحَقِّ يَسيرٌ. ۱
امام كاظم:لقمان به پسرش گفت: «در برابر حق، فروتن باش تا عاقل ترينِ مردم باشى. زيرك و با هوش، در برابر حق، آرام است».
۱.الكافي: ج 1 ص 16 ح 12، بحار الأنوار: ج 78 ص 299 ح 1.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:المُؤمِنُ كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مؤمن، زيرك و هوشيار و بيدار است.
۱.الفردوس: 4 / 175 / 6544.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أشرَفُ المُؤمِنينَ أكثَرُهُم كَيساً. ۱
امام على عليه السلام:والاترينِ مؤمنان، زيرك ترينِ آنهاست.
۱.غرر الحكم: 3009.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۶۶