نتایج جستجو برای «زیاده روی»: ۷۶ حدیث
عنه عليه السلام:العاقِلُ لا يَفرُطُ بِهِ عُنفٌ، ولا يَقعُدُ بِهِ ضَعفٌ. ۱
امام على عليه السلام:زور، خردمند را به زياده روى وا نمى دارد و ناتوانى، او را از كار نمى اندازد.
۱.غرر الحكم: ح 1995.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الرضا عليه‏السلام: الإِكثارُ مِن أكلِ لُحومِ الوَحشِ وَالبَقَرِ يورِثُ تَغَيُّرَ العَقلِ وتَحَيُّرَ الفَهمِ وتَبَلُّدَ الذِّهنِ وكَثرَةَ النِّسيانِ. ۱
امام رضا عليه‏السلام: زياده‏روى در خوردن گوشت حيوانات وحشى و گاو، سبب سرگشتگى خرد، حيرانى فهم، كودنى ذهن و فراموشى بسيار مى‏شود.
۱.بحار الأنوار: ج 62 ص 322 نقلاً عن طبّ الإمام الرضا عليه‏السلام.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
المعجم الصغير عن ابن عبّاس:مَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِعَبدِ اللّهِ بنِ رَواحَةَ الأَنصارِيِّ وهُوَ يُذَكِّرُ أصحابَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما إنَّكُمُ المَلَأُ الَّذينَ أمَرَنِي اللّهُ أن أصبِرَ نَفسي مَعَكُم، ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ» إلى قَولِهِ: «وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» ۱، أما إنَّهُ ما جَلَسَ عِدَّتُكُم إلّا جَلَسَ مَعَهُم عِدَّتُهم مِنَ المَلائِكَةِ، إن سَبَّحُوا اللّهَ سَبَّحوهُ، وإن حَمِدُوا اللّهَ حَمِدوهُ، وإن كَبَّرُوا اللّهَ كَبَّروهُ، ثُمَّ يَصعَدونَ إلَى الرَّبِّ وهُوَ أعلَمُ مِنهُم، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا، عِبادُكَ سَبَّحوكَ فَسَبَّحنا، وكَبَّروكَ

المعجم الصغيرـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله بر عبد اللّه بن رواحه انصارى گذشت كه يارانش را پند مى داد. پيامبر خدا فرمود: «هان! شما، همان گروهى هستيد كه خداوند به من فرمود تا خودم را با شما بدارم». سپس اين آيه را خواند: « «و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى خوانند» تا: «و [اساس]كارش بر زياده روى است» ». [و افزود:] «هان! هر تعداد از شما گِرد هم بنشينند، به همان شمار، از فرشتگان با آنان مى نشينند. اگر آنان خدا را تسبيح گويند، آن فرشتگان نيز او را تسبيح مى گويند، و اگر خدا را سپاس گويند، آن فرشتگان نيز او را سپاس مى گويند، و اگر خدا را به بزرگى ياد كنند، آنان نيز او را به بزرگى ياد مى كنند. سپس به درگاه پروردگارشان مى روند و به او ـ كه البته از آنان بهتر مى داند ـ،

۱.الكهف: 28.
۲.المعجم الصغير: ج 2 ص 109، حلية الأولياء: ج 5 ص 117 عن عمر بن ذرّ عن أبيه، الدرّ المنثور: ج 5 ص 381 نقلاً عن ابن مردويه.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِمَن سَأَلَهُ عَن أعلامِ الجاهِلِ ـ: إن صَحِبتَهُ عَنّاكَ ۱ وإنِ اعتَزَلتَهُ شَتَمَكَ، وإن أعطاكَ مَنَّ عَلَيكَ، وإن أعطَيتَهُ كَفَرَكَ، وإن أسرَرتَ إلَيهِ خانَكَ، وإن أسَرَّ إلَيكَ اتَّهَمَكَ، وإنِ استَغنى بَطِرَ وكانَ فَظًّا غَليظاً، وإنِ افتَقَرَ جَحَدَ نِعمَةَ اللّهِ ولَم يَتَحَرَّج، وإن فَرِحَ أسرَفَ وطَغى، وإن حَزِنَ أيِسَ، وإن ضَحِكَ فَهَقَ ۲، وإن بَكى خارَ ۳، يَقَعُ فِي الأَبرارِ، ولا يُحِبُّ اللّهَ ولا يُراقِبُهُ، ولا يَستَحيي مِنَ اللّهِ ولا يَذكُرُهُ، وإن أرضَيتَهُ مَدَحَكَ وقالَ فيكَ مِنَ الحَسَنَةِ ما لَيسَ فيكَ، وإن سَخِطَ عَلَيكَ ذَهَبَت مِدحَتُهُ ووَقَعَ مِنَ السّوءِ ما لَيسَ فيكَ، فَهذا مَجرَى الجاهِلِ. ۴

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ كسى كه از نشانه هاى نادان پرسيد ـ: اگر با او همنشين شوى، تو را خسته مى كند و اگر از او كناره گيرى كنى، تو را دشنام مى دهد. اگر چيزى را به تو ببخشد، منّت مى گذارد و اگر چيزى را به او ببخشى، ناسپاسى مى كند. اگر رازى را در اختيارش بگذارى، خيانت مى كند و اگر رازى را در اختيار تو نهد، تو را [به افشاى آن،]متّهم مى سازد. اگر بى نياز شود، ناسپاسى مى كند و سرسخت و خشن مى گردد و اگر تنگ دست شود، بى پروا نعمت هاى خدا را انكار مى كند. اگر شاد باشد، زياده روى مى كند و طغيان مى ورزد، و اگر غمگين باشد، نااميد مى گردد. اگر بخندد، قهقهه مى زند و اگر گريه كند، در هم شكسته مى شود. از نيكان، بدگويى مى كند. خدا را دوست نمى دارد و در رفتارش، او را در نظر نمى گيرد. از

۱.يقال: لَقِيتُ من فلانٍ عَنْيةً وعَناءً: أي تَعَبًا (لسان العرب: ج 15 ص 104).
۲.الفهق: الامتلاء (الصحاح: ج 4 ص 1545) والمراد به هنا أنّه فتح فاه وامتلأ من الضحك.
۳.خار الحَرُّ والرجل يخور خُؤُورةً: ضعف وانكسر، خار الثَور يخُور خُواراً: صاح (الصحاح: ج 2 ص 651).
۴.تحف العقول: ص 18.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى إذا رَأى أهلَ قَريَةٍ قَد أسرَفوا فِي المَعاصي وفيها ثَلاثَةُ نَفَرٍ مِنَ المُؤمِنينَ ناداهُم جَلَّ جَلالُهُ وتَقَدَّسَت أسماؤُهُ: يا أهلَ مَعصِيَتي لَولا مَن فيكُم مِنَ المُؤمِنينَ المُتَحابّينَ بِجَلالي، العامِرينَ بِصَلاتِهِم أرضي ومَساجِدي، وَالمُستَغفِرينَ بِالأَسحارِ خَوفا مِنّي لَأَنزَلتُ بِكُم عَذابي ثُمَّ لا اُبالي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هر گاه اهل شهرى را ببيند كه در گناهان زياده روى كرده اند، اگر [حتّى]سه نفر مؤمن نيز در ميان آنان باشد، او ـ كه شكوهش گرامى است و نام هايش مقدّس اند ـ آنان را ندا مى دهد كه: «اى نافرمانان من! اگر در ميان شما مؤمنانى نبودند كه به خاطر عظمت من، با يكديگر دوستى مى ورزند و با نماز خود، زمين مرا و مسجدهاى مرا آباد مى كنند و از بيم من، در سحرگاهان آمرزش مى طلبند، بى گمان، عذابم را بر شما فرو مى فرستادم و باكى نداشتم».
۱.الأمالي للصدوق: ص 267 ح 289.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يا عَلِيُّ، إنَّ فيكَ مَثَلاً مِن عيسَى بنِ مَريَمَ: أحَبَّهُ قَومٌ فَأَفرَطوا في حُبِّهِ فَهَلَكوا فيهِ، وأبغَضَهُ قَومٌ فَأَفرَطوا في بُغضِهِ فَهَلَكوا فيهِ، وَاقتَصَدَ فيهِ قَومٌ فَنَجَوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى على! تو در يك مورد، همانند عيسى بن مريم عليهماالسلامخواهى شد: گروهى دوستدار او شدند و در اين دوستى، چندان زياده روى كردند كه تباه شدند. گروهى نيز با او دشمنى كردند و در اين دشمنى، راه افراط پيمودند و در نتيجه، تباه شدند. گروهى هم درباره او راه اعتدال در پيش گرفتند و رَستند.
۱.الأمالي للطوسي: ص 345.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل إذا رَأى أهلَ قَريَةٍ قَد أسرَفوا فِي المَعاصي وفيها ثَلاثُ نَفَرٍ مِنَ المُؤمِنينَ، ناداهُم ـ جَلَّ جَلالُهُ وتَقَدَّسَت أسماؤُهُ ـ: يا أهلَ مَعصِيَتي، لَولا فيكُم مِنَ المُؤمِنينَ المُتَحابّينَ بِجَلالي، العامِرينَ بِصَلاتِهِم أرضي ومَساجِدي، وَالمُستَغفِرينَ بِالأَسحارِ خَوفا مِنّي، لَأَنزَلتُ بِكُم عَذابي ثُمَّ لا اُبالي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هرگاه خداوند عز و جل، اهل آبادى اى را ببيند كه در گناهان، زياده روى مى كنند و در ميان آنان، سه نفر باايمان هست، به آنان خطاب مى كند: «اى كسانى كه نافرمانى ام مى كنيد! اگر ميان شما مؤمنانى نبودند كه در پرتو جلالِ من، ۲ با هم دوستى كنند و با نمازشان زمين و مساجد مرا آباد سازند و سحرگاهان، از بيم من به استغفار بپردازند، عذابم را بر شما نازل مى كردم و باكى هم نداشتم».
۱.علل الشرائع: ص 246 ح 1.
۲.اشاره است به اين كه دوستى و همدلى اهل ايمان، جلوه جلال الهى است.
الإمام عليّ عليه السلام:أيُّهَا النّاسُ! أعجَبُ ما فِي الإِنسانِ قَلبُهُ، ولَهُ مَوادُّ مِنَ الحِكمَةِ وأضدادٌ مِن خِلافِها، فَإِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ أذَلَّهُ الطَّمَعُ، وإن هاجَ بِهِ الطَّمَعُ أهلَكَهُ الحِرصُ، وإن مَلَكَهُ اليَأسُ قَتَلَهُ الأَسَفُ، وإن عَرَضَ لَهُ الغَضَبُ اشتَدَّ بِهِ الغَيظُ، وإن اُسعِدَ بِالرِّضى نَسِيَ التَّحَفُّظَ، وإن نالَهُ الخَوفُ شَغَلَهُ الحَذَرُ، وإنِ اتَّسَعَ لَهُ الأَمنُ استَلَبَتهُ الغِرَّةُ ۱، وإن جُدِّدَت لَهُ نِعمَةٌ أخَذَتهُ العِزَّةُ، وإن أفادَ مالاً أطغاهُ الغِنى، وإن عَضَّتهُ فاقَةٌ شَغَلَهُ البَلاءُ ۲، وإن أصابَتهُ مُصيبَةٌ فَضَحَهُ الجَزَعُ، وإن أجهَدَهُ الجوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعفُ، وإن أفرَطَ فِي الشِّبَعِ كَظَّتهُ البِطنَةُ، فَكُلُّ تَقصيرٍ

امام على عليه السلام:اى مردم! شگفت ترين چيز در انسان، دل اوست؛ زيرا كه مايه هايى از حكمت [و صفات پسنديده] در آن است و صفاتى به وارونه آنها: اگر اميد به او دست دهد، طمع به خوارى اش مى افكند، اگر طمع، آن را برانگيزد، آزمندى به هلاكتش مى اندازد. اگر نوميدى بر او چيره آيد، افسوس و اندوه او را مى كُشد. اگر خشم او را فراگيرد، عصبانيّت، جانش را به لب مى آورد. اگر خوش حالى و خِردمندى يارش شود، خوددارى را از ياد مى برَد. اگر ترس به او برسد، احتياط كارى مشغولش مى سازد. اگر امنيت و آرامش، او را فرو پوشاند، غرور آن را در مى رُبايد. اگر نعمت پياپى به او برسد، حميّت او را فرا مى گيرد. اگر به ثروتى دست يابد، توانگرى به طغيانش مى كشاند. اگر فقر گزندى به او رساند، رنج و گرفتارى، به خود سرگرمش مى سازد. اگر

۱.في المصدر: «استلبته العزّة»، وفي نسخة: أخذته العزّة. ومافي المتن أثبتناه من جميع المصادر الاُخرى وهو الصواب.
۲.وفي نسخة: جهده البكاء.
۳.الكافي: ج 8 ص 21 ح 4 عن جابر بن يزيد، نهج البلاغه: الحكمة 108، الإرشاد: ج 1 ص 301، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص 97 كلّها نحوه، بحارالأنوار: ج 70 ص 52 ح 13؛ تاريخ دمشق: ج 51 ص 182 عن عبداللّه بن جعفر نحوه، كنزالعمّال: ج 1 ص 348 ح 1567.
الإمام عليّ عليه السلام:شيعَتُنَا المُتَباذِلونَ في وَلايَتِنا، المُتَحابّونَ في مَوَدَّتِنا، المُتَزاوِرونَ في إحياءِ أمرِنا، الَّذينَ إن غَضِبوا لَم يَظلِموا، وإن رَضوا لَم يُسرِفوا، بَرَكَةٌ عَلى مَن جاوَروا، سِلمٌ لِمَن خالَطوا ۱.
امام على عليه السلام:شيعيان ما، در راه دوستى ما به يكديگر بذل و بخشش مى كنندودر پرتومحبّت ما يكديگر را دوست مى دارندوبراى زنده نگاهداشتن ياد ما به ديدار يكديگر مى شتابند، آنها كسانى هستند كه هرگاه خشمگين شوند، ستم روا ندارندوهرگاه خشنود شوند، زياده روى نكنند. براى همسايگان خود مايه بركت هستند و با هركه آميزش يابند، راه آشتى در پيش گيرند.
۱.الكافي: 2 / 236 / 24 عن أبي المقدام عن الإمام الباقر عليه السلام، وراجع الخصال: 397 / 104، صفات الشيعة: 91 / 23، تحف العقول: 300، مشكاة الأنوار: 6، التمحيص: 69 / 168، شرح الأخبار: 3 / 504 / 1449.
الإمام عليّ عليه السلام:يَهلِكُ فينا أهلَ البَيتِ فَريقانِ: مُحِبٌّ مُطرٍ، وباهِتٌ مُفتَرٍ ۱.
امام على عليه السلام:دو گروه درباره ما اهل بيت تباه مى شوند: دوستدارى كه در مدح و ستايش ما زياده روى كند و دشمنى كه به ما تهمت و افترا بندد.
۱.السنّة لابن أبي عاصم: 470 / 1005 عن النزّال بن بسرة.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يا عَلِيُّ، إنَّ فيكَ مَثَلاً مِن عيسَى بنِ مَريَمَ: أحَبَّهُ قَومٌ فَأَفرَطوا في حُبِّهِ فَهَلَكوا فيهِ، وأبغَضَهُ قَومٌ فَأَفرَطوا في بُغضِهِ فَهَلَكوا فيهِ، وَاقتَصَدَ فيهِ قَومٌ فَنَجَوا ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى على، تو در يك مورد همانند عيسى بن مريم خواهى شد: عده اى دوستدار او شدند و در اين دوستى چندان زياده روى كردند كه تباه شدند و گروهى با او دشمنى كردند و در اين دشمنى، راه افراط پيمودند و در نتيجه تباه گشتند وجماعتى هم درباره او راه اعتدال در پيش گرفتند ورَستند.
۱.أمالي الطوسيّ: 345 عن عبيداللّه بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، وراجع تفسير فرات الكوفيّ: 404، كشف الغمّة: 1 / 321.
الإمام عليّ عليه ‏السلام: اُحَذِّرُكُم أهلَ النِّفاقِ؛ فَإِنَّهُمُ الضّالّونَ المُضِلّونَ، وَالزّالّونَ المُزِلّونَ. يَتَلَوَّنونَ ألوانا، ويَفتَنّونَ افتِنانا، ويَعمِدونَكُم بِكُلِّ عِمادٍ، ويَرصُدونَكُم بِكُلِّ مِرصادٍ ۱، قُلوبُهُم دَويَّةٌ وصِفاحُهُم نَقِيَّةٌ، يَمشونَ الخَفاءَ، ويَدِبّونَ الضَّرّاءَ، وَصفُهُم دَواءٌ، وقَولُهُم شِفاءٌ، وفِعلُهُمُ الدّاءُ العَياءُ، حَسَدَةُ الرَّخاءِ، ومُؤَكِّدُو البَلاءِ، ومُقَنِّطُو الرَّجاءِ، لَهُم بِكُلِّ طَريقٍ صَريعٌ، وإلى كُلِّ قَلبٍ شَفيعٌ، ولِكُلِّ شَجوٍ دُموعٌ، يَتَقارَضونَ الثَّناءَ، ويَتَراقَبونَ الجَزاءَ، إن سَأَلوا ألحَفوا ۲، وإن عَذَلوا ۳ كَشَفوا، وإن حَكَموا أسرَفوا، قَد أعَدّوا لِكُلِّ حَقٍّ باطِلاً، ولِكُلِّ قائِمٍ مائِلاً، ولِكُلِّ

امام على عليه ‏السلام: شما را از دورويان بر حذر مى‏دارم؛ زيرا آنان مردمانى گم‏راه و گم‏راه‏كننده‏اند. خود لغزيده‏اند و ديگران را نيز مى‏لغزانند. هر دم به رنگى در مى‏آيند، هر گاه نيرنگى مى‏سازند و با هر وسيله‏اى و از هر راهى، قصد [فريب و اغواى] شما مى‏كنند و در هر كمينگاهى، به كمين شما مى‏نشينند. دل‏هايشان پر از بيمارى است؛ ولى چهره‏ها [و ظاهر]شان آراسته و پاكيزه. در نهان، راه مى‏روند و پنهانى مى‏جنبند. ۵ شرح و بيانشان دارو و گفتارشان شفاست؛ امّا كردارشان دردِ بى‏درمان است. حسودانِ نعمت و آسايش [ـِ ديگران]اند، و به رنج و گرفتارى [ـِ مردمان] دامن مى‏زنند و بذر نوميدى مى‏پاشند. در هر راهى، به خاك هلاكت افكنده‏اى دارند و براى رخنه در هر دلى، وسيله‏اى [از زبانْ‏بازى و تملّق]، و براى هر غم و

۱.قال ابن أبي الحديد: قوله: «يَفتَنّون»: يَتَشعّبون فُنونا؛ أي ضروبا. «ويعمدونكم»: أي يهدّونكم ويفدحونكم؛ يقال: عمده المرض أي هَدَّهُ. «بعماد»: أي بأمر فادح وخَطب مؤلم. «ويرصدونكم»: يعدّون المكائد لكم، أرصدتُ: أعددت (شرح نهج البلاغة: ج 10 ص 166).
۲.ألحَفَ: إذا ألحَّ في المسألة ولزمها (النهاية: ج 4 ص 237 «لحف»).
۳.العَذلُ: المَلَامةُ، يقال: عَذَلتُ فلانا فاعتذل. أي لام نفسه وأعتَبَ (الصحاح: ج 5 ص 1762 «عذل»).
۴.نهج البلاغة: الخطبة 194، بحار الأنوار: ج 72 ص 177 ح 6.
۵.عبارت «يدبّون الضرّاء»، ضرب المثلى است براى كسى كه به دوستش نيرنگ مى‏زند. ضرّاء، به معناى درخت انبوه و تنومند و در هم پيچيده است كه در پشت آن، مخفى شوند. شايد هم مراد اين باشد كه آهسته و سر به زير، راه مى‏روند؛ ولى به ناگاه، زهر خود را مى‏ريزند.
الإمام عليّ عليه ‏السلام: اِعمَلوا وأطيعوا، لا تَتَّكِلوا ولا تَستَصغِروا عُقوبَةَ اللّه‏ِ عز و جل؛ فَإِنَّ مِنَ المُسرِفينَ مَن لا تَلحَقُهُ شَفاعَتُنا إلّا بَعدَ عَذابِ ثَلاثِمِئَةِ ألفِ سَنَةٍ. ۱
امام على عليه ‏السلام: عمل كنيد و [از خدا و ما] فرمان ببريد، [و به غير اين دو] تكيه نكنيد ۲ و كيفر خداى عز و جل را دست كم نگيريد؛ زيرا در ميان زياده‏روان، ۳ كسانى هستند كه شفاعت ما به آنان نمى‏رسد، مگر پس از سيصد هزار سال عذاب.
۱.معاني الأخبار: ص 288 ح 2 عن الحسن بن عليّ الناصري عن أبيه عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم ‏السلام، الاعتقادات: ص 51، بحار الأنوار: ج 6 ص 165 ح 9.
۲.يعنى: تنها به عمل و طاعت خويش تكيه كنيد و براى نجات خود از عذاب الهى، به اين و آن و حتّى به شفاعت ما تكيه نكنيد.
۳.يعنى: كسانى كه بر خويشتن اسراف و ستم كرده‏اند.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
بهجة المَجالس واُنس المُجالس:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، مَن قَصَّرَ فِي الخُصومَةِ خُصِمَ، ومَن بالَغَ فيها أثِمَ، فَقُلِ الحَقَّ ولَو عَلى نَفسِكَ ولاتُبالِ مَن غَضِبَ. ۱
بَهجة المَجالس واُنس المُجالس:لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! هر كه در دشمنى كوتاهى كند، مورد دشمنى قرار مى گيرد، و هر كه در آن زياده روى كند، گناهكار است. پس حق را بگو؛ هر چند بر زيان تو باشد و به كسى كه [از حقگويىِ تو] خشم نمايد، اعتنا نكن».
۱.بهجة المَجالس واُنس المُجالس: ج 2 ص 432.
عنه عليه السلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ ـ:قارِب عَدُوَّكَ بَعضَ المُقارَبَةِ تَنَل حاجَتَكَ، وَلاتُفرِط في مُقارَبَتِه فَتُذِلَّ نَفسَكَ وَناصِرَكَ، وَتَأمَّل حالَ الخَشَبَةِ المَنصوبَةِ في الشَّمسِ التي إن أمَلتَها زادَ ظِلُّها، وَإن أفرَطتَ في إلامالَةِ نَقَصَ الظِّلُّ. ۱
امام على عليه السلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ:اندكى به دشمنت نزديك شو تا خواسته ات تأمين شود؛ اما در نزديكى با او، افراط مكن كه خود و ياورت را خوار مى كنى، و در چوب آويخته شده در برابر خورشيد بنگر كه چون كجش كنى، سايه اش زياد مى شود و چون در اين كار، زياده روى كنى، سايه كم مى گردد.
۱.شرح نهج البلاغة: 20 / 342 / 923.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِمَن سَأَلَهُ عَن أعلامِ الجاهِلِ ـ: إن صَحِبتَهُ عَنّاكَ ۱ وإنِ اعتَزَلتَهُ شَتَمَكَ، وإن أعطاكَ مَنَّ عَلَيكَ، وإن أعطَيتَهُ كَفَرَكَ، وإن أسرَرتَ إلَيهِ خانَكَ، وإن أسَرَّ إلَيكَ اتَّهَمَكَ، وإنِ استَغنى بَطِرَ وكانَ فَظًّا غَليظاً، وإنِ افتَقَرَ جَحَدَ نِعمَةَ اللّهِ ولَم يَتَحَرَّج، وإن فَرِحَ أسرَفَ وطَغى، وإن حَزِنَ أيِسَ، وإن ضَحِكَ فَهَقَ ۲، وإن بَكى خارَ ۳، يَقَعُ فِي الأَبرارِ، ولا يُحِبُّ اللّهَ ولا يُراقِبُهُ، ولا يَستَحيي مِنَ اللّهِ ولا يَذكُرُهُ، وإن أرضَيتَهُ مَدَحَكَ وقالَ فيكَ مِنَ الحَسَنَةِ ما لَيسَ فيكَ، وإن سَخِطَ عَلَيكَ ذَهَبَت مِدحَتُهُ ووَقَعَ مِنَ السّوءِ ما لَيسَ فيكَ، فَهذا مَجرَى الجاهِلِ. ۴

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ كسى كه از نشانه هاى نادان پرسيد ـ: اگر با او همنشين شوى، تو را خسته مى كند و اگر از او كناره گيرى كنى، تو را دشنام مى دهد. اگر چيزى را به تو ببخشد، منّت مى گذارد و اگر چيزى را به او ببخشى، ناسپاسى مى كند. اگر رازى را در اختيارش بگذارى، خيانت مى كند و اگر رازى را در اختيار تو نهد، تو را [به افشاى آن،]متّهم مى سازد. اگر بى نياز شود، ناسپاسى مى كند و سرسخت و خشن مى گردد و اگر تنگ دست شود، بى پروا نعمت هاى خدا را انكار مى كند. اگر شاد باشد، زياده روى مى كند و طغيان مى ورزد، و اگر غمگين باشد، نااميد مى گردد. اگر بخندد، قهقهه مى زند و اگر گريه كند، در هم شكسته مى شود. از نيكان، بدگويى مى كند. خدا را دوست نمى دارد و در رفتارش، او را در نظر نمى گيرد. از

۱.يقال: لَقِيتُ من فلانٍ عَنْيةً وعَناءً: أي تَعَبًا (لسان العرب: ج 15 ص 104).
۲.الفهق: الامتلاء (الصحاح: ج 4 ص 1545) والمراد به هنا أنّه فتح فاه وامتلأ من الضحك.
۳.خار الحَرُّ والرجل يخور خُؤُورةً: ضعف وانكسر، خار الثَور يخُور خُواراً: صاح (الصحاح: ج 2 ص 651).
۴.تحف العقول: ص 18، بحار الأنوار: ج 1 ص 119 ح 11.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى إذا رَأى أهلَ قَريَةٍ قَد أسرَفوا فِي المَعاصي وفيها ثَلاثَةُ نَفَرٍ مِنَ المُؤمِنينَ ناداهُم جَلَّ جَلالُهُ وتَقَدَّسَت أسماؤُهُ: يا أهلَ مَعصِيَتي لَولا مَن فيكُم مِنَ المُؤمِنينَ المُتَحابّينَ بِجَلالي، العامِرينَ بِصَلاتِهِم أرضي ومَساجِدي، وَالمُستَغفِرينَ بِالأَسحارِ خَوفا مِنّي لَأَنزَلتُ بِكُم عَذابي ثُمَّ لا اُبالي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هر گاه اهل شهرى را ببيند كه در گناهان زياده روى كرده اند، اگر [حتّى] سه نفر مؤمن نيز در ميان آنان باشد، او ـ كه شكوهش گرامى است و نام هايش مقدّس اند ـ آنان را ندا مى دهد كه: «اى نافرمانان من! اگر در ميان شما مؤمنانى نبودند كه به خاطر عظمت من، با يكديگر دوستى مى ورزند و با نماز خود، زمين مرا و مسجدهاى مرا آباد مى كنند و از بيم من، در سحرگاهان آمرزش مى طلبند، بى گمان، عذابم را بر شما فرو مى فرستادم و باكى نداشتم».
۱.الأمالي للصدوق: ص 267 ح 289 عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 83 ص 383 ح 57.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يا عَلِيُّ، إنَّ فيكَ مَثَلاً مِن عيسَى بنِ مَريَمَ: أحَبَّهُ قَومٌ فَأَفرَطوا في حُبِّهِ فَهَلَكوا فيهِ، وأبغَضَهُ قَومٌ فَأَفرَطوا في بُغضِهِ فَهَلَكوا فيهِ، وَاقتَصَدَ فيهِ قَومٌ فَنَجَوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى على! تو در يك مورد، همانند عيسى بن مريم عليهماالسلام خواهى شد: گروهى دوستدار او شدند و در اين دوستى، چندان زياده روى كردند كه تباه شدند. گروهى نيز با او دشمنى كردند و در اين دشمنى، راه افراط پيمودند و در نتيجه، تباه شدند. گروهى هم درباره او راه اعتدال در پيش گرفتند و رَستند.
۱.الأمالي للطوسي: ص 345 عن عبيداللّه بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 35 ص 319 ح 14.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل إذا رَأى أهلَ قَريَةٍ قَد أسرَفوا فِي المَعاصي وفيها ثَلاثُ نَفَرٍ مِنَ المُؤمِنينَ، ناداهُم ـ جَلَّ جَلالُهُ وتَقَدَّسَت أسماؤُهُ ـ: يا أهلَ مَعصِيَتي، لَولا فيكُم مِنَ المُؤمِنينَ المُتَحابّينَ بِجَلالي، العامِرينَ بِصَلاتِهِم أرضي ومَساجِدي، وَالمُستَغفِرينَ بِالأَسحارِ خَوفا مِنّي، لَأَنزَلتُ بِكُم عَذابي ثُمَّ لا اُبالي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هرگاه خداوند عز و جل، اهل آبادى اى را ببيند كه در گناهان، زياده روى مى كنند و در ميان آنان، سه نفر باايمان هست، به آنان خطاب مى كند: «اى كسانى كه نافرمانى ام مى كنيد! اگر ميان شما مؤمنانى نبودند كه در پرتو جلالِ من، ۲ با هم دوستى كنند و با نمازشان زمين و مساجد مرا آباد سازند و سحرگاهان، از بيم من به استغفار بپردازند، عذابم را بر شما نازل مى كردم و باكى هم نداشتم».
۱.علل الشرائع: ص 246 ح 1 وص 522 ح 3 كلاهما عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 73 ص 381 ح 3.
۲.. اشاره است به اين كه دوستى و همدلى اهل ايمان، جلوه جلال الهى است.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۶