فیلترها
نتایج جستجو برای «حسود»: ۱۰۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلام:عُجبُ المَرءِ بِنَفسِهِ أحَدُ حُسّادِ عَقلِهِ ۱.
امام على عليه السلام:خودپسندى مرد، يكى از حسودان خرد اوست.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 212
المصنّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر خدا، نزد من كه بيمار بودم، آمد و فرمود: «آيا تو را با تعويذى كه جبرئيل عليه السلام آن را به من آموخت، افسون كنم؟ تو را با نام خدا افسون مى كنم. خدا، تو را از هر دردى كه رنجت مى دهد، و از گزند دمندگان در گِره ها (جادوگران)، و از گزند هر حسودى؛ آن گاه كه حسادت ورزد، ۵ شفا مى دهد».
۱.الرُّقْيَة: العوذة التي يُرقى بها صاحب الآفة كالحُمّى والصَّرَع وغير ذلك من الآفات (النهاية: ج 2 ص 254 «رقى»).
۲.الإرْب: الدَّهاء والنُّكر (النهاية: ج 1 ص 36 «أربَ»).
۳.العُقَد: جمع عُقدة؛ وهي ما تعقِدُه الساحرة، وأصله من العزيمة (مفردات ألفاظ القرآن: ص 577 «عقد»).
۴.المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 78 ح 6 وص 79 ح 16 عن أبي سعيد الخدري وج 5 ص 443 ح 6 عن عبادة بن الصامت وح 9 عن أبي سعيد الخدري وكلّها نحوه، كنزالعمّال: ج 10 ص 105 ح 28534؛ مكارم الأخلاق: ج 2 ص 246 ح 2595، بحار الأنوار: ج 95 ص 17 ح 16.
۵.يا: از گزند هر شورْچشمى، آن گاه كه چشم زخم زند.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ عز و جل لموسى بنِ عِمرانَ: يابنَ عِمرانَ، لا تَحْسُدنَّ النّاسَ على ما آتَيْتهُمْ مِن فَضْلي، ولا تَمُدَّنَّ عينَيكَ إلى ذلكَ، ولا تُتْبِعْهُ نَفْسَكَ، فإنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لنِعَمي، صادٌّ لقِسْمي الّذي قَسَمْتُ بينَ عِبادي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل به موسى بن عمران عليه السلام فرمود: «اى پسر عمران! به نعمتى كه به مردم عطا كرده ام، حسد مبر و چشم به آن نعمت مدوز و دل در پىِ آن نداشته باش؛ زيرا حسود، از نعمت هاى من ناراحت است و از قسمتى كه براى بندگانم مقرّر داشته ام، روى گردان».
۱.الكافي: ج 2 ص 307 ح 6.
شرح نهج البلاغة عن ابن مسعود عن النبيّ صلى الله عليه و آله:ألا لاتُعادُوا نِعَمَ اللّهِ. قيلَ: يا رسولَ اللّهِ، ومَنِ الّذي يُعادِي نِعَمَ اللّهِ؟! قالَ: الّذينَ يَحْسُدونَ النّاسَ. ۱
شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابن مسعود ـ: پيامبر خدا فرمود: «هان! با نعمت هاى خدا دشمنى مكنيد».
گفته شد: اى پيامبر خدا! چه كسى با نعمت هاى خدا دشمنى مى كند؟
فرمود:«آنان كه به مردم حسادت مى ورزند».
۱.شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 315.
امام صادق عليه السلام:ما گروهى هستيم كه خداوند عزّوجل فرمانبرى از ما را فرض كرده است. انفال و برگزيده اموال از آن ماست. ما راسخان در دانشيم. ما رشكيدگانى هستيم كه خداوند درباره آنها فرموده: «يا مردم بر آنها به سبب آن چه خداوند از فضل خود بديشان داده حسادت مى ورزند».
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَحِلُّ الدَّرَجاتُ العُلى لِلعاقِّ، وَلا لِلزّانِي، وَلا لِلبَخِيلِ، وَلا لِلحَسُودِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:درجات بالا [ى بهشت] بر فرزند ناخلف و بر زناكار و بخيل و حسود، روا نيست.
۱.الفردوس: ج 5 ص 114 ح 7650 عن معاذ بن جبل.
عنه عليه السلام: اللّهُمَّ ارفَع ظَنّي صاعِدا، ولا تُطمِع فِيَّ عَدُوّا ولا حاسِدا، وَاحفَظني قائِما وقاعِدا ويَقظانا وراقِدا، اللّهُمَّ اغفِر لي وَارحَمني وَاهدِني سَبيلَكَ الأَقوَمَ، وقِني حَرَّ جَهَنَّمَ. ۱
امام باقر عليه السلام: بار خدايا! گمان مرا بالا بِبَر، ۲ طمع هيچ دشمنى و حسودى را بر من مَيَنگيز و مرا، ايستاده باشم يا نشسته، بيدار باشم يا خفته، [در همه حال]محافظت فرما. بار خدايا! مرا بيامرز و بر من رحم آور، به درستترين راهت راهنمايىام كن، و از گرماى جهنّم نگاهم دار.
الإمام عليّ عليه السلام: اُحَذِّرُكُم أهلَ النِّفاقِ؛ فَإِنَّهُمُ الضّالّونَ المُضِلّونَ، وَالزّالّونَ المُزِلّونَ. يَتَلَوَّنونَ ألوانا، ويَفتَنّونَ افتِنانا، ويَعمِدونَكُم بِكُلِّ عِمادٍ، ويَرصُدونَكُم بِكُلِّ مِرصادٍ ۱، قُلوبُهُم دَويَّةٌ وصِفاحُهُم نَقِيَّةٌ، يَمشونَ الخَفاءَ، ويَدِبّونَ الضَّرّاءَ، وَصفُهُم دَواءٌ، وقَولُهُم شِفاءٌ، وفِعلُهُمُ الدّاءُ العَياءُ، حَسَدَةُ الرَّخاءِ، ومُؤَكِّدُو البَلاءِ، ومُقَنِّطُو الرَّجاءِ، لَهُم بِكُلِّ طَريقٍ صَريعٌ، وإلى كُلِّ قَلبٍ شَفيعٌ، ولِكُلِّ شَجوٍ دُموعٌ، يَتَقارَضونَ الثَّناءَ، ويَتَراقَبونَ الجَزاءَ، إن سَأَلوا ألحَفوا ۲، وإن عَذَلوا ۳ كَشَفوا، وإن حَكَموا أسرَفوا، قَد أعَدّوا لِكُلِّ حَقٍّ باطِلاً، ولِكُلِّ قائِمٍ مائِلاً، ولِكُلِّ
امام على عليه السلام: شما را از دورويان بر حذر مىدارم؛ زيرا آنان مردمانى گمراه و گمراهكنندهاند. خود لغزيدهاند و ديگران را نيز مىلغزانند. هر دم به رنگى در مىآيند، هر گاه نيرنگى مىسازند و با هر وسيلهاى و از هر راهى، قصد [فريب و اغواى] شما مىكنند و در هر كمينگاهى، به كمين شما مىنشينند. دلهايشان پر از بيمارى است؛ ولى چهرهها [و ظاهر]شان آراسته و پاكيزه. در نهان، راه مىروند و پنهانى مىجنبند. ۵ شرح و بيانشان دارو و گفتارشان شفاست؛ امّا كردارشان دردِ بىدرمان است. حسودانِ نعمت و آسايش [ـِ ديگران]اند، و به رنج و گرفتارى [ـِ مردمان] دامن مىزنند و بذر نوميدى مىپاشند. در هر راهى، به خاك هلاكت افكندهاى دارند و براى رخنه در هر دلى، وسيلهاى [از زبانْبازى و تملّق]، و براى هر غم و
۱.قال ابن أبي الحديد: قوله: «يَفتَنّون»: يَتَشعّبون فُنونا؛ أي ضروبا. «ويعمدونكم»: أي يهدّونكم ويفدحونكم؛ يقال: عمده المرض أي هَدَّهُ.
«بعماد»: أي بأمر فادح وخَطب مؤلم. «ويرصدونكم»: يعدّون المكائد لكم، أرصدتُ: أعددت (شرح نهج البلاغة: ج 10 ص 166).
۲.ألحَفَ: إذا ألحَّ في المسألة ولزمها (النهاية: ج 4 ص 237 «لحف»).
۳.العَذلُ: المَلَامةُ، يقال: عَذَلتُ فلانا فاعتذل. أي لام نفسه وأعتَبَ (الصحاح: ج 5 ص 1762 «عذل»).
۴.نهج البلاغة: الخطبة 194، بحار الأنوار: ج 72 ص 177 ح 6.
۵.عبارت «يدبّون الضرّاء»، ضرب المثلى است براى كسى كه به دوستش نيرنگ مىزند. ضرّاء، به معناى درخت انبوه و تنومند و در هم پيچيده است كه در پشت آن، مخفى شوند. شايد هم مراد اين باشد كه آهسته و سر به زير، راه مىروند؛ ولى به ناگاه، زهر خود را مىريزند.
بحار الأنوار عن عائشة:كانَ رَسولُ اللّهِ إذا ذَكرَ خَديجَةَ لَم يَسأم مِن ثَناءٍ عَلَيها وَاستِغفارٍ لَها، فَذَكَرَها ذاتَ يَومٍ فَحَمَلَتني الغَيرَةُ فَقُلتُ: لَقَد عَوَّضَكَ اللّهُ مِن كَبيرَةِ السِّنِّ! فَرَأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله غَضِبَ غَضَبا شَديدا، فَسَقَطتُ في يَدِي ۱، فَقُلتُ: اللَّهُمَّ إنَّكَ إن أذهَبتَ بِغَضَبِ رَسولِكَ صلى الله عليه و آله لَم أعُد بِذِكرِها بِسوءٍ ما بَقِيتُ.
فَلَمَّا رَأى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما لَقيتُ قالَ: كَيفَ قُلتِ؟! وَاللّهِ لَقَد آمَنَت بي إذ كَفَرَ النَّاسُ، وآوَتني إذ رَفَضَني النَّاسُ، وصَدَّقَتني إذ كَذَّبَني النَّاسُ، ورُزِقَت مِنِّي ۲ حيثُ حُرِمتُموهُ.
فَغَدا وراحَ عَلَيَّ بِها شَهرا. ۳
بحار الأنوارـ به نقل از عايشه ـ: پيامبر خدا هرگاه از خديجه عليهاالسلام ياد مى كرد، از تعريف و تمجيد او و طلب مغفرت براى وى، خسته نمى شد. يك روز از او ياد كرد و من حسودى كردم و گفتم: خداوند، عوض آن پيرزن را به تو داده است!
ديدم پيامبر خدا به شدّت خشمگين شد. من از گفته خود پشيمان شدم و گفتم: خدايا! اگر خشم رسولت را برطرف سازى، ديگر تا زنده هستم، از خديجه به بدى ياد نخواهم كرد.
چون پيامبر خدا حالت مرا ديد، فرمود: «چگونه اين حرف را زدى؟! به خدا قسم، خديجه زمانى به من ايمان آورد كه همه مردم، به من كافر بودند. زمانى كه همه مردم مرا از خود مى راندند، او مرا پناه داد و زمانى كه همه مردم مرا تكذيب مى كردند، او مرا تصديق كرد و زمانى كه شما از فرزند محروم بوديد، خداوند از من به او فرزند روزى كرد».
مهج الدعوات عن الإمام الحسين عليه السلامـ في دُعائِهِ ـ: يا مَن شَأنُهُ الكِفايَةُ، وسُرادِقُهُ ۱ الرِّعايَةُ، يا مَن هُوَ الغايَةُ وَالنِّهايَةُ، يا صارِفَ السّوءِ وَالسَّوايَةِ وَالضُرِّ، اصرِف عَنّي أذِيَّةَ العالَمينَ مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ أجمَعينَ، بِالأَشباحِ النّورانِيَّةِ، وبِالأَسماءِ السُّريانِيَّةِ، وبِالأَقلامِ اليونانِيَّةِ، وبِالكَلِماتِ العِبرانِيَّةِ، وبما نَزَلَ فِي الأَلواحِ مِن يَقينِ الإِيضاحِ.
اِجعَلنِي اللّهُمَّ في حِرزِكَ وفي حِزبِكَ، وفي عِياذِكَ وفي سِترِكَ وفي كَنَفِكَ، مِن كُلِّ شَيطانٍ مارِدٍ، وَعدُوٍّ راصِدٍ، ولَئيمٍ مُعانِدٍ، وضِدٍّ كَنودٍ ۲، ومِن كُلِّ حاسِدٍ، بِبِسمِ اللّهِ استَشفَيتُ، وبِسمِ اللّهِ استَكفَيتُ، وعَلَى اللّهِ تَوَكَّلتُ، وبِهِ استَعَنتُ،
مهج الدعواتـ از امام حسين عليه السلام (در دعايش) ـ: اى كه كارش كفايت كردن است و سراپرده اش رعايت، اى كه غايت و انتهايى، اى برگرداننده بدى و زشتى و گرفتارى! آزار همه جهانيان از جِنّ و اِنس را از من بگردان، به حقّ جان هاى نورانى و نام هاى سُريانى و قلم هاى يونانى و كلمه هاى عِبرانى و آنچه از يقين هاى روشنگر كه در لوح ها فرود آمده است.
خدايا! مرا در حفظ و حزب خودت قرار ده، و نيز در پناه و پرده و سايه حمايتت از هر شيطان رانده شده و دشمن كمين كرده و مُعاند پَست و مخالف ناسپاس و از هر حسود.
به «بسم اللّه»، شفا خواستم و به نام خدا، كفايت جُستم و بر خدا توكّل كردم و به او يارى خواستم و او را فريادرسِ خود در برابر هر ظالمى كه ظلم كند و هر ستمكارى كه ستم كند و هر بدرفتارى كه بدرفتارى نمايد و هر
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، لِكُلِّ شَيءٍ عَلامَةٌ يُعرَفُ بِها ويُشهَدُ عَلَيها. ولِلحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَغتابُ إذا غابَ، ويَتَمَلَّقَ إذا شَهِدَ، ويَشمَتُ بِالمُصيبَةِ. ۱
امام صادق عليه السلام:لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! هر چيز، نشانه اى دارد كه بدان شناخته مى شود و بر اساس آن، گواهى مى گردد. حسود، سه نشانه دارد: غايب را غيبت، حاضر را چاپلوسى، و گرفتار را شماتت مى كند».
۱.الخصال: ص 121 ح 113، بحار الأنوار: ج 13 ص 415 ح 8.
عنه عليه السلام:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، لِكُلِّ شَيءٍ عَلامَةٌ يُعرَفُ بِها ويُشهَدُ عَلَيها، وإنّ لِلدّينِ ثَلاثَ عَلاماتٍ: العِلمَ وَالإِيمانَ وَالعَمَلَ بِهِ.
ولِلإِيمانِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: الإِيمانُ بِاللّهِ وكُتُبِهِ ورُسُلِهِ.
ولِلعالِمِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: العِلمُ بِاللّهِ وبِما يُحِبُّ وبِما يَكرَهُ.
ولِلعامِلِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: الصَّلاةُ وَالصِّيامُ وَالزَّكاةُ.
ولِلمُتَكَلِّفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يُنازِعُ مَن فَوقَهُ، ويَقولُ ما لا يَعلَمُ، ويَتَعاطى ما لا يَنالُ.
ولِلظّالِمِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَظلِمُ مَن فَوقَهُ بِالمَعصِيَةِ، ومَن دونَهُ بِالغَلَبَةِ، ويُعينُ الظَّلَمَةَ.
ولِلمُنافِقِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يُخالِفُ لِسانُهُ قَلبَهُ، وقَلبُهُ فِعلَهُ، وعَلانِيَتُهُ
امام صادق عليه السلامـ در بيان آنچه لقمان عليه السلام به پسرش گفت ـ: پسرم! هر چيزى، نشانه اى دارد كه بدان شناخته مى شود و بر اساس آن، مورد گواهى قرار مى گيرد، و همانا دين، سه نشانه دارد: دانش، ايمان، و عمل به آن.
ايمان، سه نشانه دارد: ايمان به خدا و كتاب هاى او و فرستادگانش.
دانشمند، سه نشانه دارد: شناخت خدا و شناخت آنچه مى پسندد و شناخت آنچه نمى پسندد.
صالح، سه نشانه دارد: نماز و روزه و زكات.
متظاهر نيز سه نشانه دارد: با برتر از خود مى ستيزد، و چيزى را مى گويد كه نمى داند، و در پىِ چيزى است كه به آن، دست نمى يابد.
ستمگر، سه نشانه دارد: به بالاتر از خودش با نافرمانى، و به پايين تر از خودش با چيرگى، ستم مى كند و به ستمگران، يارى مى رساند.
منافق، سه نشانه دارد: زبانش مخالف دلش، و
۱.الخصال: ص 121 ح 113، بحار الأنوار: ج 13 ص 415 ح 8.
کلیدواژهها حکمت های جامع
التحميص:روي أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: لا يَكمُلُ المُؤمِنُ إيمانُهُ حَتّى يَحتَوِيَ عَلى مِئَةٍ وثَلاثِ خِصالٍ: فِعلٍ وعَمَلٍ ونِيَّةٍ وباطِنٍ وظاهِرٍ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيٌّ عليه السلام: يا رَسولَ اللّهِ ما يَكونُ المِئَةُ وثَلاثُ خِصالٍ؟
فَقالَ: يا عَلِيُّ، مِن صِفاتِ المُؤمِنِ أن يَكونَ جَوّالَ الفِكرِ، جَهوَرِيَّ الذِّكرِ ۱، كَثيرا عِلمُهُ، عَظيما حِلمُهُ، جَميلَ المُنازِعَةِ، كَريمَ المُراجَعَةِ، أوسَعَ النّاسِ صَدرا، وأذَلَّهُم نَفسا، ضِحكُهُ تَبَسُّما، وَاجتِماعُهُ تَعَلُّما، مُذَكِّرَ الغافِلِ، مُعَلِّمَ الجاهِلِ، لا يُؤذي مَن يُؤذيهِ، ولا يَخوضُ فيما لا يَعنيهِ، ولا يَشمَتُ بِمُصيبَةٍ، ولا يَذكُرُ أحَدا بِغيبَةٍ، بَريئا مِنَ المُحَرَّماتِ، واقِفا عِندَ
التمحيص:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مؤمن، ايمانش كامل نمى شود، تا آن گاه كه يكصد و سه خصلت در او باشد؛ در كردار و رفتار و انديشه و درون و برون».
امام على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آن يكصد و سه خصلت، چيست؟
پيامبر خدا فرمود: «اى على! از صفات مؤمن، آن است كه: انديشه اش پوياست، بلندْ آواز ۱۰
و پُر دانش و بس بردبار است. ستيز زيبا دارد و خوشْ مناظره است. گشاده دل ترينِ مردم است و خاكسارترينِ آنان. خنده اش لبخند است و گرد آمدنش براى آموختن. پند دهنده غافلان است و آموزگار نادانان. آن را كه آزارش دهد، نمى آزارد و به آنچه بيهوده است، نمى پردازد. از مصيبت و گرفتارى [ـِ دشمنش]، شاد نمى شود و از كسى غيبت نمى كند. از حرام ها مى پرهيزد و در آنچه شبهه ناك است، درنگ مى كند. پُر بخشش است و
۱.في المصدر: «جوهري الذكر»، وما أثبتناه من بحار الأنوار. قال العلّامة المجلسي قدس سره: «جوّال الفكر» أي فكره في الحركة دائما. «جهوريّ الذكر» في القاموس: كلام جهوريّ: أي عال، أي يعلن ذكر اللّه، أو ذكره عال في الناس. وفي بعض النسخ: «جوهريّ» وكأنّه كناية عن خلوص ذكره ونفاسته، والظاهر أنّه تصحيف (بحار الأنوار: ج 67 ص 313).
۲.في بحار الأنوار: «حُزنُهُ» وهو الأنسب.
۳.الشهد: العسل في شمعها وجمعه: شِهاد (المصباح المنير: ص 324).
۴.الصلد ـ ويكسر ـ: الصلب الأملس، وصلدت الأرض: صلبت (القاموس المحيط: ج 1 ص 308).
۵.في بحار الأنوار: «حِلفُهُ» وهو الأنسب.
۶.الحس: الجَلَبَةُ، والقتل، والاستئصال وبالكسر: الصوت، والحاسوس: الجاسوس، وحسست به بالكسر: أيقنت، وأحسست: ظننت و وجدت و أبصرت، والتحسسُّ: الاستماع لحديث القوم، وطلب خبرهم في الخير (القاموس المحيط: ج 2 ص 206).
۷.الجسُّ: تفحّص الأخبار كالتجسّس، ومنه الجاسوس. «ولا تجسّسوا»: أي خذوا ما ظهر ودعوا ما ستر اللّه عز و جل، أولا تفحصوا عن بواطن الاُمور، أو لا تبحثوا عن العورات (القاموس المحيط: ج 2 ص 204).
۸.في المصدر: «المطوف»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.التمحيص: ص 74 ح 171، بحارالأنوار: ج 67 ص 310 ح 45.
۱۰.يعنى: با صداى بلند، ذكر خدا مى گويد، يا در ميان مردم، نامش بلند و پُر آوازه است.
۱۱.در بحار الأنوار: «اندوهش» آمده كه اين، مناسب تر است.
۱۲.يعنى: اين، مرامِ هميشگى اوست و آن را از خود جدا نمى سازد، ولى آن را به رخ نمى كشد و عيان نمى كند؛ در مقابلِ شكيبايىِ او كه آن نيز هميشه همراه اوست، ولى آشكار است.
۱۳.يعنى: با ديده يقين، آن را مى بيند، يا: گويا خدا را مى بيند، يا: گويا آن را ناظر بر خويش قرار مى دهد.
كشف الغمة عن عائشة:كانَ رَسولُ اللّهِ إذا ذَكرَ خَديجَةَ لَم يَسأمْ مِن ثَناءٍ علَيها واستِغفارٍ لَها، فذَكرَها ذاتَ يَومٍ فحَمَلَتني الغَيرَةُ فقلتُ: لَقد عَوَّضَكَ اللّهُ مِن كبيرَةِ السِّنِّ! قالت فرأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله غَضِبَ غَضَبا شَديدا، فَسَقَطتُ في يَدِي ۱، فقلتُ: اللّهُمّ إنّكَ إن أذهَبتَ بغَضَبِ رَسولِكَ صلى الله عليه و آله لَم أعُدْ لِذِكرِها بِسُوءٍ ما بَقِيتُ.
قالت: فلَمّا رأى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما لَقِيتُ قالَ: كيفَ قُلتِ؟! واللّهِ لَقَد آمَنَت بي إذ كَفرَ النّاسُ، وآوَتني إذ رَفَضَني النّاسُ، وصَدَّقَتني إذ كَذَّبَنيَ النّاسُ، ورُزِقَت مِنّي الولد حيثُ حُرِمتُموهُ.
قالت: فغَدا وراحَ علَيَّ بها شَهرا. ۲
كشف الغمّةـ به نقل از عايشه ـ: پيامبر خدا، هر گاه از خديجه ياد مى كرد، از تمجيد از او و طلب مغفرت براى وى خسته نمى شد. يك روز از او ياد كرد و من حسودى كردم و گفتم: خداوند، عوض آن پيرزن را به تو داده است!
ديدم پيامبر خدا به شدّت، خشمگين شد. من از گفته خود، پشيمان شدم و گفتم: خدايا! اگر خشم پيامبرت را برطرف سازى، ديگر تا زنده هستم، از خديجه به بدى ياد نخواهم كرد.
چون پيامبر خدا حالت مرا ديد، فرمود: «چگونه اين حرف را زدى؟! به خدا سوگند، خديجه زمانى به من ايمان آورد كه همه مردم به من كافر بودند. زمانى كه همه مردم مرا از خود مى راندند، او مرا پناه داد، زمانى كه همه مردم مرا تكذيب مى كردند، او مرا تصديق كرد و زمانى كه شما از فرزند محروم بوديد، خداوند از من به او فرزند روزى كرد».
پيامبر صلى
عنه صلى الله عليه و آلهـ في ما وَصّى بِهِ عَمرَو بنَ مُرَّةَ لَمّا بَعَثَهُ إلى قَومِهِ ـ: عَلَيكَ بِالرِّفقِ، وَالقَولِ السَّديدِ، ولا تَكُ فَظّا، ولا غَليظا، ولا مُستَكبِرا، ولا حَسودا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش خود به عمرو بن مرّه، آن هنگام كه او را به سوى قومش گسيل داشت ـ: بر تو باد مدارا و سخنِ استوار گفتن. و درشت خو، خشن، برترى جو و حسود مباش».
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 210، بحار الأنوار: ج 18 ص 104 ح 4؛ تاريخ دمشق: ج 46 ص 345 عن عمرو بن مرّة الجهني وليس فيه «ولا غليظا».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +1 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ألا اُخبِرُكُم بأبعَدِكُم مِنّي شَبَها؟ قالوا: بلى يا رسولَ اللّهِ. قالَ: الفاحِشُ المُتَفَحِّشُ البَذيءُ، البَخيلُ، المُخْتالُ، الحَقودُ، الحَسودُ، القاسِي القَلبِ، البَعيدُ مِن كُلِّ خَيرٍ يُرْجى، غَيرُ المَأمونِ مِن كُلِّ شَرٍّ يُتَّقى. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا شما را از كم شباهت ترينتان به خودم، آگاه نسازم؟».
گفتند: چرا، اى پيامبر خدا!
فرمود: «زشتگوىِ بى آبروىِ بى شرمِ بخيل كه متكبّر و كينه توز و حسود و سنگ دل است و هيچ خيرى از او بر نمى خيزد و كسى از شرّش در امان نيست».
۱.الكافي: ج 2 ص 291 ح 9، بحارالأنوار: ج 72 ص 109 ح 9.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن طَلَبَ مَرضاةَ الناسِ بما يُسخِطُ اللّهَ كانَ حامِدُهُ مِنَ الناسِ ذامّا، ومَن آثَرَ طاعَةَ اللّهِ بِغَضَبِ الناسِ كَفاهُ اللّهُ عَداوَةَ كُلِّ عَدُوٍّ، وحَسَدَ كُلِّ حاسِدٍ، وبَغيَ كُلِّ باغٍ، وكانَ اللّهُ عز و جل لَهُ ناصِرا وظَهيرا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه خشنودى و ستايش مردم را با چيزى بطلبد كه خدا را ناخشنود مى كند، همان ستايندگان او، نكوهشگر او خواهند شد و هر كه طاعت خدا را بر خشم مردم ترجيح دهد، خداوند، او را از دشمنىِ هر دشمنى و حسادتِ هر حسودى و تجاوزِ هر تجاوزگرى نگه مى دارد و خداوند عز و جل ياور و پشتيبان او خواهد بود.
۱.الكافي: ج 2 ص 372 ح 2 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحارالأنوار: ج 73 ص 392 ح 2.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ عز و جل لموسى بنِ عِمرانَ: يابنَ عِمرانَ، لا تَحْسُدنَّ النّاسَ على ما آتَيْتهُمْ مِن فَضْلي، ولا تَمُدَّنَّ عينَيكَ إلى ذلكَ، ولا تُتْبِعْهُ نَفْسَكَ، فإنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لنِعَمي، صادٌّ لقِسْمي الّذي قَسَمْتُ بينَ عِبادي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل به موسى بن عمران عليه السلام فرمود: «اى پسر عمران! به نعمتى كه به مردم عطا كرده ام، حسد مبر و چشم به آن نعمت مدوز و دل در پىِ آن نداشته باش؛ زيرا حسود، از نعمت هاى من ناراحت است و از قسمتى كه براى بندگانم مقرّر داشته ام، روى گردان».
۱.الكافي: ج 2 ص 307 ح 6.
شرح نهج البلاغة عن ابن مسعود عن النبيّ صلى الله عليه و آله:ألا لاتُعادُوا نِعَمَ اللّهِ. قيلَ: يا رسولَ اللّهِ، ومَنِ الّذي يُعادِي نِعَمَ اللّهِ؟! قالَ: الّذينَ يَحْسُدونَ النّاسَ. ۱
شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابن مسعود ـ: پيامبر خدا فرمود: «هان! با نعمت هاى خدا دشمنى مكنيد».
گفته شد: اى پيامبر خدا! چه كسى با نعمت هاى خدا دشمنى مى كند؟
فرمود: «آنان كه به مردم حسادت مى ورزند».
۱.شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 315.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۰۰