حدیث دربارهخشمگين نشدن براى خويش
بحار الأنوار عن عائشة:كانَ رَسولُ اللّهِ إذا ذَكرَ خَديجَةَ لَم يَسأم مِن ثَناءٍ عَلَيها وَاستِغفارٍ لَها، فَذَكَرَها ذاتَ يَومٍ فَحَمَلَتني الغَيرَةُ فَقُلتُ: لَقَد عَوَّضَكَ اللّهُ مِن كَبيرَةِ السِّنِّ! فَرَأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله غَضِبَ غَضَبا شَديدا، فَسَقَطتُ في يَدِي ۱، فَقُلتُ: اللَّهُمَّ إنَّكَ إن أذهَبتَ بِغَضَبِ رَسولِكَ صلى الله عليه و آله لَم أعُد بِذِكرِها بِسوءٍ ما بَقِيتُ.
فَلَمَّا رَأى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما لَقيتُ قالَ: كَيفَ قُلتِ؟! وَاللّهِ لَقَد آمَنَت بي إذ كَفَرَ النَّاسُ، وآوَتني إذ رَفَضَني النَّاسُ، وصَدَّقَتني إذ كَذَّبَني النَّاسُ، ورُزِقَت مِنِّي ۲ حيثُ حُرِمتُموهُ.
فَغَدا وراحَ عَلَيَّ بِها شَهرا. ۳
بحار الأنوارـ به نقل از عايشه ـ: پيامبر خدا هرگاه از خديجه عليهاالسلام ياد مى كرد، از تعريف و تمجيد او و طلب مغفرت براى وى، خسته نمى شد. يك روز از او ياد كرد و من حسودى كردم و گفتم: خداوند، عوض آن پيرزن را به تو داده است!
ديدم پيامبر خدا به شدّت خشمگين شد. من از گفته خود پشيمان شدم و گفتم: خدايا! اگر خشم رسولت را برطرف سازى، ديگر تا زنده هستم، از خديجه به بدى ياد نخواهم كرد.
چون پيامبر خدا حالت مرا ديد، فرمود: «چگونه اين حرف را زدى؟! به خدا قسم، خديجه زمانى به من ايمان آورد كه همه مردم، به من كافر بودند. زمانى كه همه مردم مرا از خود مى راندند، او مرا پناه داد و زمانى كه همه مردم مرا تكذيب مى كردند، او مرا تصديق كرد و زمانى كه شما از فرزند محروم بوديد، خداوند از من به او فرزند روزى كرد».
پيامبر تا يك ماه، شب و روز از خديجه برايم تعريف مى كرد [يا اين جملات را برايم تكرار مى كرد].