نتایج جستجو برای «جدال»: ۹۲ حدیث
عنه عليه السلام:سِتَّةٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ النّاسِ: الحِلمُ عِندَ الغَضَبِ، وَالصَّبرُ عِندَ الرَّهَبِ، وَالقَصدُ عِندَ الرَّغبِ، وتَقوَى اللّهِ في كُلِّ حالٍ، وحُسنُ المُداراةِ، وقِلَّةُ المُماراةِ. ۱
امام على عليه السلام:با شش چيز، خرد آدميان، سنجيده مى شود: بردبارى به هنگام خشم، شكيبايى به هنگام ترس، ميانه روى به هنگام رغبت، پرواى خداوند در همه حالات، نرم خويى با مردم، و كم جدال كردن.
۱.غرر الحكم: ح 5608، عيون الحكم والمواعظ: ص 286 ح 5165.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه‏السلام: مَن مارَى السَّفيهَ فَلا عَقلَ لَهُ. ۱
امام على عليه‏السلام: آن كه با ابلهان جدال (بگومگو) كند، خردمند نيست.
۱.غرر الحكم: ح 9072، عيون الحكم والمواعظ: ص 425 ح 7204.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:إيّاكُم والجِدالَ فَإِنَّهُ يورِثُ الشَّكَّ ۱.
امام على عليه السلام:زنهار از مجادله كه شكّ مى آورد.
۱.الخصال: 615/10 عن أبي بصير ومحمّدبن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: 106، كنزالفوائد: 1 / 279 نحوه.
کلیدواژه‌ها دعاشرایط استجابت دعاشناختموانع شناخت +6 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ فيما نُسِبَ إلَيهِـ: كَثرَةُ الجِدالِ تورِثُ الشَّكَّ ۱.
امام على عليه السلامـ در حكمتهاى منسوب به ايشانـ: فراوانى مجادله، شكّ مى آورد.
۱.شرح نهج البلاغة: 20 / 272 / 143.
کلیدواژه‌ها دعاشرایط استجابت دعاشناختموانع شناخت +6 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:سِتُّ خِصالٍ مِنَ الخَيرِ: جِهادُ أعداءِ اللّهِ بِالسَّيفِ، وَالصَّومُ في يَومِ الصَّيفِ، وحُسنُ الصَّبرِ عِندَ المُصيبَةِ، وتَركُ المِراءِ، وَالإِنفاقُ فِي الخَفاءِ، وَالمُحاباةُ فِي اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شش خصلت، از نيكى است: جهاد مسلّحانه با دشمنان خدا، روزه گرفتن در روز تابستان، شكيبايىِ شايسته بر مصيبت، ترك جدال، انفاق پنهانى، و دوستى با ديگرى به خاطر خداوند.
۱.نهج الفصاحة: ص 368 ح 1735.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ الشَّيطانَ قَد أيِسَ أن يَعبُدَهُ المُصَلّونَ في جَزيرَةِ العَرَبِ، ولكِن فِي التَّحريشِ بَينَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شيطان از اين كه نمازگزاران در جزيرة العرب، او را بپرستند، نوميد شده است؛ ليكن به دشمنى افكندن ميانشان [همچنان اميد دارد] ۲.
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2166 ح 2812.
۲.يعنى با افكندن دشمنى ها و كينه ها و درگيرى ها و فتنه ها در ميان دينداران، سعى در به جان هم انداختن آنان دارد.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تُفتَحُ الدُّنيا عَلى أحَدٍ إلّا ألقَى اللّهُ عز و جل بَينَهُمُ العَداوَةَ وَالبَغضاءَ إلى يَومِ القِيامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:درِ دنيا [خواهى] بر مردمى گشوده نمى شود، مگر آن كه خداى عز و جل تا روز قيامت، ميانشان كينه و دشمنى مى افكنَد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 45 ح 93.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أورَعُ النّاسِ مَن تَرَكَ المِراءَ وإن كانَ مُحِقّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:باپرواترينِ مردم، كسى است كه جدالگرى را گرچه او بر حق باشد، رها كند.
۱.معاني الأخبار: ص 196 ح 1.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ مِنَ التَّواضُعِ أن يَرضَى الرَّجُلُ بِالمَجلِسِ دونَ شَرَفِ المَجلِسِ، وأن يُسَلِّمَ عَلى مَن لَقِيَ، وأن يَترُكَ المِراءَ وإن كانَ حَقّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از [نشانه هاى] فروتنى است: خشنودى انسان به نشستن در پايين ترين مكان مجلس؛ سلام كردن به هر كس كه با وى روبه رو مى شود؛ و رها كردن جدال، گرچه بر حق باشد.
۱.الجعفريّات: ص 49.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن تَرَكَ المِراءَ وهُوَ مُحِقٌّ بَنَى اللّهُ لَهُ بَيتا في أعلَى الجَنَّةِ، ومَن تَرَكَ المِراءَ وهُوَ مُبطِلٌ بَنَى اللّهُ لَهُ بَيتا في رَبَضِ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر كسى جدالگرى را در صورتى كه او برحق است، ترك كند، خداوند، خانه اى براى وى در بالاترين نقطه بهشت خواهد ساخت، و اگر كسى جدالگرى را در صورتى كه بر باطل است، ترك كند، خداوند، خانه اى در بيرون بهشت براى وى خواهد ساخت.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 108.
عنه صلى الله عليه و آله:أنَا زَعيمٌ بِبَيتٍ في رَبَضِ الجَنَّةِ لِمَن تَرَكَ المِراءَ وهُوَ مُحِقٌّ، وبِبَيتٍ في وَسَطِ الجَنَّةِ لِمَن تَرَكَ الكَذِبَ وهُوَ مازِحٌ، وبِبَيتٍ في أعلَى الجَنَّةِ لِمَن حَسُنَت سَريرَتُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من، ضامن خانه اى در اطراف بهشت هستم، براى كسى كه جدال را در حالى كه بر حق است، ترك كند، و [ضامن]خانه اى در وسط بهشت، براى كسى كه دروغ [حتّى به]شوخى را ترك كند، و [ضامن]خانه اى در بالاى بهشت، براى كسى كه رفتارش نيكو باشد.
۱.المعجم الأوسط: ج 1 ص 269 ح 878.
الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قالَ: لَعَنَ اللّهُ الَّذينَ اتَّخَذوا دينَهُم شَحّا. يَعنِي الجِدالَ لِيُدحضُوا الحَقَّ بِالباطِلِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرش عليه السلام ـ: همانا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند، آنانى را كه دين خود را وسيله جدال قرار مى دهند، لعنت كرده است؛ يعنى [آنان كه]جدالگرى مى كنند تا به وسيله باطل، حق را از بين ببرند.
۱.التوحيد: ص 461 ح 33.
موسَى بنُ عَبدِ رَبِّهِ:سَمِعتُ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليهماالسلام يَقولُ في مَسجِدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ وذلِكَ في حَياةِ أبيهِ عَلِيٍّ عليه السلام ـ: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: ألا إنَّ أهلَ بَيتي أمانٌ لَكُم، فَأَحِبّوهُم لِحُبّي، وَتَمَسَّكوا بِهِم لَن تَضِلّوا. قيلَ: فَمَن أهلُ بَيتِكَ يا نَبِيَّ اللّهِ؟ قالَ: عَلِيٌّ وسِبطايَ، وتِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَينِ أئِمَّةٌ اُمَناءُ مَعصومونَ، ألا إنَّهُم أهلُ بَيتي وعِترَتي مِن لَحمي ودَمي ۱.
موسى بن عبد ربّه:از حسين بن على عليه السلام شنيدم كه در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله ـ در روزگار حيات پدرش على عليه السلام ـ مى فرمود: از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: هان، اهل بيت من موجب زنهار دادن به شماست، پس آنها را به سبب محبّت من دوست بداريد و بديشان چنگ در زنيد تا هرگز گمراه نشويد. گفته شد: اهل بيت تو چه كسانى هستند يا رسول اللّه؟ فرمود: على و دو نوه من و نُه تن از فرزندان حسين كه امامانى هستند امين و معصوم، آگاه باشيد كه ايشان اهل بيت و عترت من و از گوشت و خون من هستند.
۱.كفاية الأثر: 171.
إسماعيلُ بنُ جابِرٍ عَن أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلامأنَّهُ كَتَبَ بِهذِهِ الرِّسالَةِ إلى أصحابِهِ وأمَرَهُم بِمُدارَسَتِها وَالنَّظَرِ فيها وتَعاهُدِها وَالعَمَلِ بِها، فَكانوا يَضَعونَها في مَساجِدِ بُيوتِهِم، فَإِذا فَرَغوا مِنَ الصَّلاةِ نَظَروا فيها: أمّا بَعدُ، فَاسأَلوا رَبَّكُمُ العافِيَةَ، وعَلَيكُم بِالدَّعَةِ وَالوَقارِ وَالسَّكينَةِ، وعَلَيكُم بِالحَياءِ وَالتَّنَزُّهِ عَمّا تَنَزَّهَ عَنهُ الصّالِحونَ قَبلَكُم. وإيّاكُم أن تَزلِقوا ألسِنَتَكُم بِقَولِ الزّورِ وَالبُهتانِ وَالإِثمِ وَالعُدوانِ، فَإِنَّكُم إن كَفَفتُم ألسِنَتَكُم عَمّا يَكرَهُهُ اللّهُ مِمّا نَهاكُم عَنهُ كانَ خَيرًا لَكُم عِندَ رَبِّكُم مِن أن تَزلِقوا ألسِنَتَكُم بِهِ، فَإِنَّ زَلقَ اللِّسانِ فيما يَكرَهُ

اسماعيل بن جابر مى گويد:امام صادق عليه السلام اين نامه را به ياران خود نوشت و به آنان دستور داد كه پيوسته آن را مطالعه كنند و در آن بينديشند و از آن مراقبت به عمل آورند و به كارش بندند. از اين رو، آنها اين نامه را در نمازخانه منازل خود مى گذاشتند و بعد از نماز، در آن تدبّر مى كردند: به نام خداوند بخشنده مهربان اما بعد، از پروردگارتان عافيت بطلبيد و آرام و با وقار و سنگين باشيد، حيا را از دست ندهيد و از آن چه صُلحاى پيش از شما دورى كرده اند دورى كنيد. مبادا زبانهاى خود را به دروغ و بهتان و گناه و تجاوز بيالاييد؛ زيرا اگر زبانهاى خود را از آن چه خداوند ناخوش دارد و شما را از آن نهى كرده است، نگهداريد، براى شما نزد پروردگارتان، بهتر است از اين كه زبانهايتان را به آنها بيالاييد. چه، آلودن

۱.البقرة: 18.
۲.المرسلات: 36.
۳.الأنعام: 120.
۴.الإسراء: 7.
۵.الأنبياء: 73.
۶.آل عمران: 31.
۷.الكافي: 8 / 2.
الإمام الرضا عليه السلامـ لِعَبدِ العَظيمِ الحَسَنِيِّـ: يا عَبدَ العَظيمِ، أبلِغ عَنّي أولِيائِيَ السَّلامَ، وقُل لَهُم أن لا يَجعَلوا لِلشَّيطانِ عَلى أنفُسِهِم سَبيلاً، ومُرهُم بِالصِّدقِ فِي الحَديثِ وأداءِ الأَمانَةِ، ومُرهُم بِالسُّكوتِ، وتَركِ الجِدالِ فيما لا يَعنيهِم، وإقبالِ بَعضِهِم عَلى بَعضٍ، وَالمُزاوَرَةِ، فَإِنَّ ذلِكَ قُربَةٌ إلَيَّ. ولا يَشغِلوا ۱ أنفُسَهُم بِتَمزيقِ بَعضِهِم بَعضًا فَإِنّي آلَيتُ عَلى نَفسي أنَّهُ مَن فَعَلَ ذلِكَ وأسخَطَ وَلِيًّا مِن أولِيائي دَعَوتُ اللّهَ لِيُعَذِّبَهُ فِي الدُّنيا أشَدَّ العَذابِ وكانَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ. وعَرِّفهُم أنَّ اللّهَ قَد غَفَرَ لِمُحسِنِهِم وتَجاوَزَ عَن مُسيئِهِم إلاّ مَن أشرَكَ بِهِ أو آذى وَلِيًّا مِن أولِيائي

امام رضا عليه السلامـ به عبدالعظيم حسنىـ: اى عبدالعظيم! دوستانم را از جانب من سلام برسان و به آنان بگو كه شيطان را به خود راه ندهند؛ و ايشان را به راستگويى و امانتدارى سفارش كن. به آنان توصيه كن كه خاموشى گزينند و بحث و جدلهاى بيهوده را رها كنند، به يكديگر روى آورند و به ديدن هم بروند؛ زيرا كه اين امور، باعث نزديك شدن به من مى شوند، خود را سرگرم تكه پاره كردن يكديگر نكنند؛ زيرا من به جان خودم سوگند ياد كرده ام كه هركس چنين كند و دوستى از دوستان مرا خشمگين سازد، از خدا بخواهم كه در دنيا، سخت ترين عذاب را به او بچشاند و در آخرت، از زيانكاران باشد. به آنان بگو كه خداوند، نيكوكار ايشان را آمرزيده و از بدكارشان گذشت كرده است، مگر كسى كه بدو شرك آورد يا دوستى از دوستان مرا آزار دهد و يا نسبت به

۱.في المصدر «يشتغلوا» والصحيح ما أثبتناه كما في بحارالأنوار: 74 / 230 / 27.
۲.كذا في المصدر والظاهر أنّه: نصيبٌ.
۳.الاختصاص: 247.
المُنذِرُ بنُ جَعفَرٍ العَبدِيُّ عَن أبيهِ قالَ:خَرَجتُ أنَا وَالحَسَنُ وعَلِيٌّ اِبنا صالِحِ ابنِ حَيٍّ وعَبدُ رَبِّهِ بنُ عَلقَمَةَ وجَنابُ بنُ نِسطاسٍ مَعَ عيسَى بنِ زَيدٍ حُجّاجًا بَعدَ مَقتَلِ إبراهيمَ، وعيسى بَينَنا يَستُرُ نَفسَهُ في زِيِّ الجَمّالينَ، فَاجتَمَعنا بِمَكَّةَ ذاتَ لَيلَةٍ فِي المَسجِدِ الحَرامِ، فَجَعَلَ عيسَى بنُ زَيدٍ وَالحَسَنُ بنُ صالِحٍ يَتَذاكَرانِ أشياءَ مِنَ السّيرَةِ، فَاختَلَفَ هُوَ وعيسى في مَسأَلَةٍ مِنها، فَلَمّا كانَ مِنَ الغَدِ دَخَلَ عَلَينا عَبدُ رَبِّهِ بنُ عَلقَمَةَ فَقالَ: قَدِمَ عَلَيكُمُ الشِّفاءُ فيمَا اختَلَفتُم فيهِ، هذا سُفيانُ الثَّورِيُّ قَد قَدِمَ. فَقاموا بِأَجمَعِهِم فَخَرَجوا إلَيهِ، فَجاؤوهُ وهُوَ فِي المَسجِدِ جالِسٌ، فَسَلَّموا

منذر بن جعفر عبدى از پدرش نقل مى كند كه گفت:بعد از كشته شدن ابراهيم، من و حسن و على، فرزندان صالح بن حىّ و عبد ربّه بن علقمه و جَناب بن نسطاس با عيسى بن زيد به حج رفتيم. عيسى براى آن كه شناخته نشود در بين ما خود را به هيأت ساربانان درآورده بود. شبى در مسجدالحرام دور هم جمع شديم و باب گفتگو درباره مطالبى از سيره (رسول خدا) ميان عيسى بن زيد و حسن بن صالح باز شد و او و عيسى پيرامون يكى از مسائل آن اختلاف نظر پيدا كردند. فرداى آن روز عبد ربّه بن علقمه نزد ما آمد و گفت: موضوع مورد اختلاف شما حل شد، اين سفيان ثورى است آمده است. همگى برخاستند و نزد سفيان كه در مسجد نشسته بود رفتند و به او سلام كردند. عيسى بن زيد درباره آن مسأله از سفيان سؤال كرد. سفيان گفت: اين سؤالى است كه من نمى توانم جوابش را

۱.مقاتل الطالبيّين: 351.
الإمام الحسن عليه السلام:سَأَلتُ خالي هِندَ بنَ أبي هالَةَ عَن حِليَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وكانَ وَصّافا لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: كانَ رَسولُ اللّهِ فَخما مُفَخَّما، يَتَلأَلأَُ وَجهُهُ تَلأَلُؤَ القَمَرِ لَيلَةَ البَدرِ، أطوَلَ مِنَ المَربوعِ وأقصَرَ مِنَ المُشَذَّبِ ۱، عَظيمَ الهامَةِ، رَجِلَ الشَّعرِ، إذَا انفَرَقَت عَقيقَتُهُ ۲ فَرَقَ، وإلاَّ فَلا يُجاوِزُ شَعرُهُ شَحمَةَ أُذُنَيهِ إذا هُوَ وَفرَةٌ، أزهَرَ اللَّونِ، واسِعَ الجَبينِ، أزَجَّ ۳ الحاجِبَينِ، سوابِغَ في غَيرِ قَرَنٍ بَينَهُما عِرقٌ يُدِرَّهُ الغَضَبُ، أقنَى العِرنينِ، لَهُ نورٌ يَعلوهُ يَحسَبُهُ مَن لَم يَتَأَمَّلهُ، أشَمَّ، كَثَّ اللِّحيَةِ، سَهلَ الخَدَّينِ، ضَليعَ الفَمِ، أشنَبَ ۴ مُفَلَّجَ

امام حسن عليه السلام:از دايى ام هند بن ابى هاله ـ كه توصيفگر پيامبر صلى الله عليه و آله بود ـ درباره شمايل پيامبر خدا پرسيدم. وى گفت: «پيامبر خدا، ستبر و با اُبّهت بود. چهره اش مانند ماه شب چهارده مى درخشيد، با قدّى بلندتر از افراد متوسّط القامه، و كوتاه تر از افراد لاغر و بلند قامت. سرى بزرگ داشت و موهاى وى، نه خيلى مجعّد بود و نه كاملاً صاف و نرم. اگر قسمتِ بافته موهايش باز مى شد، فرق باز مى كرد، وگرنه، آن را به حال خود مى گذاشت و در هر حال، هنگامى كه موى خود را بلند مى كرد، بلندىِ مو از لاله گوشش تجاوز نمى كرد. رنگش درخشان بود، پيشانى اش پهن بود و ابروانى كشيده و كمانى داشت. ابروانش در عين كشيده بودن، كامل و پُرمو بود؛ ولى پيوسته نبود. هرگاه عصبانى مى شد، رگِ ميان ابروهايش متورّم مى شد.

۱.المشذَّب: هو الطويل البائن الطُّول مع نَقص في لحمه، وأصله من النخلة الطويلة التي شُذّب عنها جريدها: أي قطّع و فرّق (النهاية: ج 2 ص 453 «شذب»).
۲.عقيقته: العَقُّ في الأصل: الشقّ والقطع، سُمّيت الشعرة الّتي يخرج المولود من بطن أُمّه وهي عليه عقيقة (لسان العرب: ج 10 ص 257 «عقق»).
۳.أزجّ الحواجب؛ الزجج: تقوُّس في الحجاب مع طول في طَرفه وامتداد (النهاية: ج 2 ص296 «زجج»).
۴.الشَّنب: البياض والبريق والتحديد في الأسنان (النهاية: ج 2 ص 503 «شنب»).
۵.المسربة: الشعر المُستدقُّ، النابت وسط الصدر إلى البطن (لسان العرب: ج 1 ص 465 «سرب»).
۶.في معاني الأخبار و بحار الأنوار: «سَبطَ القَصَب».
۷.في معاني الأخبار و بحارالأنوار: «لا يُقَيِّدُ مِن أحَدٍ عَثرَةً».
۸.في معاني الأخبار: «لا تُنثى» ولعلّه هو الأصحّ.
۹.عيون أخبار الرضا: ج 1 ص 316 ح 1، معاني الأخبار: ص 80 ح 1 كلاهما عن إسماعيل بن محمّد بن إسحاق عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 16 ص 148 ح 4.
تفسير العيّاشي عن يزيد بن رويان:دَخَلَ نافِعُ بنُ الأَزرَقِ ۱ المَسجِدَ الحَرامَ وَالحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام مَعَ عَبدِ اللّهِ بنِ عَبّاسٍ جالِسانِ فِي الحِجرِ، فَجَلَسَ إلَيهِما ثُمَّ قالَ: يَابنَ عَبّاسٍ، صِف لي إلهَكَ الَّذي تَعبُدُهُ. فَأَطرَقَ ابنُ عَبّاسٍ طَويلاً مُستَبطِئا بِقَولِهِ، فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: إلَيَّ يَابنَ الأَزرَقِ المُتَوَرِّطَ فِي الضَّلالَةِ، المُرتَكِسَ ۲ فِي الجَهالَةِ؛ اُجيبُكَ عَمّا سَأَلتَ عَنهُ. فَقالَ: ما إيّاكَ سَأَلتُ فَتُجيبَني! فَقالَ لَهُ ابنُ عَبّاسٍ: مَهْ، عَنِ ۳ ابنِ رَسولِ اللّهِ، فَإِنَّهُ مِن أهلِ بَيتِ النُّبُوَّةِ ومَعدِنِ الحِكمَةِ ۴. فَقالَ لَهُ: صِف لي. فَقالَ لَهُ: أصِفُهُ بِما وَصَفَ بِهِ نَفسَهُ، واُعَرِّفُهُ

تفسير العيّاشىـ به نقل از يزيد بن رويان ـ: نافع بن ازرق، ۱۱ داخل مسجدالحرام شد. امام حسين عليه السلام با عبد اللّه بن عبّاس در حجر [اسماعيل]نشسته بودند. كنار آنان نشست و گفت: اى ابن عبّاس! خدايى را كه مى پرستى، برايم توصيف كن. ابن عبّاس، مدّتى دراز درباره گفته ابن ارزق به فكر فرو رفت. پس امام حسين عليه السلام به او فرمود: «اى ابن ارزق! اى فرو رفته در گم راهى و افتاده در نادانى! به سوى من بيا، تا از آنچه پرسيدى، به تو پاسخ دهم». گفت: از تو نپرسيدم تا پاسخم دهى! ابن عبّاس به او گفت: خاموش باش و از زاده پيامبر خدا بپرس كه او از خاندان نبوّت و معدن حكمت است. نافع به امام عليه السلام گفت: [خدا را] برايم توصيف كن. فرمود: «او را همان گونه توصيف مى كنم كه خود را توصيف كرده است و همان گونه

۱.نافع بن الأزرق، من رؤساء الخوارج، وكان مصاحبا لابن عبّاس في مكّة، فسأله عن بعض الآيات التي كان يتوهّم اختلافها.
۲.في الطبعة المعتمدة: «المرتكن»، والتصويب من طبعة مؤسّسة البعثة وبحار الأنوار.
۳.في بحار الأنوار: «سَلْ» بدل «عن».
۴.في الطبعة المعتمدة: «ومعه من الحكمة»، والتصويب من طبعة مؤسّسة البعثة.
۵.في الطبعة المعتمدة: «مقص»، والتصويب من طبعة مؤسّسة البعثة.
۶.ما بين المعقوفين سقط من الطبعة المعتمدة وأثبتناه من طبعة مؤسّسة البعثة وبحار الأنوار.
۷.في الطبعة المعتمدة: «أبويهما»، والتصويب من طبعة مؤسّسة البعثة وبحار الأنوار.
۸.في بحار الأنوار: «فما حُفِظنا حتّى حال.».
۹.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۱۰.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 337 ح 64، التوحيد: ص 80 ح 35، روضة الواعظين: ص 43 كلاهما عن عكرمة نحوه وليس فيهما ذيله من «فبكى»، بحار الأنوار: ج 33 ص 423 ح 631؛ تاريخ دمشق: ج 14 ص 183 عن عكرمة نحوه.
۱۱.نافع بن ازرق، از سران خوارج و همنشين ابن عبّاس در مكّه بود و از او سؤال هايى درباره توهّمات خود، مبنى بر اختلاف برخى آيات قرآن مى پرسيد (لسان الميزان: ج 6 ص 145 ش 506).
محبوب القلوب:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إيّاكَ وَالمِراءَ؛ فَإِنَّهُ يَدعوكَ إلى سَفكِ الدِّماءِ. ۱
محبوب القلوب:لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! از جر و بحث بپرهيز؛ چرا كه تو را به سوى خون ريزى مى كشاند».
۱.محبوب القلوب: ج 1 ص 205.
کلیدواژه‌ها آفت های خودسازیجدال
إرشاد القلوب:مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ عليه السلام لاِبنِهِ، قالَ:. مَن يُكثِرِ المِراءَ يُشتَم. ۱
إرشاد القلوب:از سفارش لقمان به پسرش است كه گفت: «. هر كس زياد جر و بحث كند، دشنام مى شنود».
۱.إرشاد القلوب: ص 72.
کلیدواژه‌ها آفت های خودسازیجدال
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۲