فیلترها
نتایج جستجو برای «امیه بن خلف»: ۱۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِمٌ يُصَلّي عِندَ الكَعبَةِ، وجَمعُ قُرَيشٍ في مَجالِسِهِم، إذ قالَ قائِلٌ مِنهُم: ألا تَنظُرونَ إلى هذَا المُرائي! أيُّكُم يَقومُ إلى جَزورِ آلِ فُلانٍ، فَيَعمِدُ إلى فَرثِها ودَمِها وسَلاها ۱، فَيَجيءُ بِهِ، ثُمَّ يُمهِلُهُ حَتّى إذا سَجَدَ وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ؟ فَانبَعَثَ أشقاهُم، فَلَمّا سَجَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، فَضَحِكوا حَتّى مالَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ مِنَ الضِّحكِ.
فَانطَلَقَ مُنطَلِقٌ إلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وهِيَ جُوَيرِيَةٌ، فَأَقبَلَت تَسعى، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، حَتّى ألقَتهُ عَنهُ
صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟
پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند.
شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ
۱.السَّلَى: الجلد الرقيق الذي يخرج فيه الولد من بطن اُمّه ملفوفا فيه (النهاية: ج 2 ص 396 «سلا»).
۲.القَليب: البئر (القاموس المحيط: ج 1 ص 119 «قلب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 194 ح 498.
۴.قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
تفسير الفخر الرازى ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره آيه «و به آن [دوزخ] در نيايد، مگر نگونبختترين مردم» ـ : در باره اميّة بن خلف و همتايان او كه محمّد صلى الله عليه و آله و پيامبران پيش از او را تكذيب كردند، نازل شد.
السيرة النّبويّة لابن هشام: أُمَيَّةُ بنُ خَلَفِ بنَ وَهبِ بنِ حُذافَةَ بنِ جُمَحٍ، كانَ إِذا رَأى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله هَمَزَهُ وَلَمَزَهُ، فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى فيهِ: «وَيلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ * الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ * يَحسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخلَدَهُ * كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِى الحُطَمَةِ * وَ مَا أَدرَاكَ مَا الحُطَمَةُ * نَارُ اللَّهِ المُوقَدَةُ * الَّتِى تَطَّـلِعُ عَلَى الْأَفْئدَةِ * إِنَّهَا عَلَيهِم مُّؤصَدَةٌ * فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ» ۱. ۲
السيرة النبويّة، ابن هشام: اميّة بن خلف بن وهب بن حذافة بن جُمَح، هر گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را مىديد، به ايشان زخم زبان و پوزخند مىزد. پس خداوند متعال، اين سوره را در باره او فرو فرستاد: «واى بر هر بدگوى عيبجويى؛ همو كه مالى گرد آورد و برشمردش! پندارد كه مالش او را جاويد كرده است؛ ولى نه! قطعا در آتش خرد كننده فرو افكنده خواهد شد. و تو چه دانى كه آن آتشِ خرد كننده چيست؟ آتش افروخته خدا است. آتشى كه به دلها مىرسد، در ستونهايى دراز، [كه آنان را در ميان فرا مىگيرد]» .
صحيح مسلم عن أنس: إِنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله تَرَكَ قَتلى بَدرٍ ثَلاثا ثُمَّ أَتاهُم، فَقامَ عَلَيهِم فَناداهُم، فَقالَ: يا أَبا جَهلِ بنَ هِشامٍ، يا أُمَيَّةَ بنَ خَلَفٍ، يا عُتبَةَ بنَ رَبيعَةَ، يا شَيبَةَ بنَ رَبيعَةَ! أَلَيسَ قَد وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم حَقّا؟ فَإِنّي قَد وَجَدتُ ما وَعَدني رَبّي حَقّاً.
فَسَمِعَ عُمَرُ قَولَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، كَيفَ يَسمَعوا وَ أَنّى يُجيبوا وَقَد جَيَّفوا؟
قالَ: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ! ما أَنتُم بِأَسمَعَ لِما أَقولُ مِنهُم، وَلكِنَّهُم لا يَقدِرونَ أن يُجيبوا. ثُمَّ أَمَرَ بِهِم فَسُحِبوا فَأُلقوا في قَليبِ ۱
بَدرٍ. ۲
صحيح مسلم ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كشتگان بدر را سه روز وا نهاد و سپس نزد آنها آمد و در كنارشان ايستاد و صدا زد: «اى ابو جهل بن هشام! اى اميّة بن خلف! اى عتبة بن ربيعه! اى شيبة بن ربيعه! آيا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داد، راست نيافتيد؟ من كه آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، راست يافتم».
عمر، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد. گفت: اى پيامبر خدا! چگونه بشنوند و چه سان پاسخ دهند، در حالى كه به مردارى تبديل شدهاند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، آنها سخنِ من را همان گونه مىشنوند كه شما مىشنويد؛ ليكن آنها نمىتوانند پاسخ دهند». سپس دستور داد جسد آنان را كشان كشان بردند و در چاه بدر انداختند.
السيرة النبويّة لابن هشام عن ابن إسحاق:أُمَيَّةُ بنُ خَلفِ بنِ وَهبِ بنِ حُذافَةِ بنِ جُمَحٍ، كانَ إذا رَأى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله هَمَزَهُ ولَمَزَهُ، فَأنزَلَ اللّهُ تعالى فيهِ: «وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ * يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ * كَلاَّ لَيُنمـبَذَنَّ فِى الْحُطَمَةِ* وَ مَآ أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ * نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِى تَطَّـلِعُ عَلَى الْأَفْـدَةِ * إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ * فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ» ۱ قالَ ابنُ هِشامِ: الهُمَزَةُ الَّذي يَشتمُ الرَّجُلَ عَلانِيةً، ويكسِرُ عَينيهِ عَليهِ، ويَغمِزُ بِهِ. ۲
السيرة النبوية، ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق ـ: هرگاه اميه بن خلف بن وَهْب بن حذافة بن جمح، وقتى پيامبر را مى ديد، ايشان را به سخره و ريشخند مى گرفت. پس خداوند درباره اش فرو فرستاد: «واى بر هر بدگوىِ عيبجويى، كه مالى گرد آورْد و بر شمرْدش. پندارد كه مالش او را جاويد كرده است؛ ولى نه! قطعا در آتشِ خردكننده، فرو افكنده خواهد شد. و تو چه دانى كه آتشِ خردكننده چيست؟ آتشِ افروخته خدا [يى]است. آتشى كه به دل ها مى رسد. در ستون هايى دراز، آنان را در ميان فرا مى گيرد» .
به گفته ابن هشام، «هُمَزَه» به معناى كسى است كه آشكارا از كسى بدگويى كند و براى [تحقير] او چشمك بزند و علامت بدهد.
تاريخ اليعقوبي:حَجَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَجَّةَ الوَداعِ سَنَةَ عَشرٍ، وَهِيَ حَجَّةُ الإِسلامِ. ووَقَفَ عِندَ زَمزَمَ، وأمرَ رَبيعَةَ بنَ أُمَيَّةَ بنِ خَلَفٍ فَوَقَفَ تَحتَ صَدرِ راحِلَتِهِ ـ وكانَ صَبِيّا ـ فَقالَ: يا رَبيعَةُ، قُل: يا أيُّهَا النّاسُ، إنَّ رَسولَ اللّهِ يَقولُ: لَعَلَّكُم لا تَلقَونَني عَلى مِثلِ حالي هذِهِ وعَلَيكُم هذا، هَل تَدرونَ أيُّ بَلَدِ هذا؟ وهَل تَدرونَ أيُّ شَهرٍ هذا؟ وهَل تَدرونَ أيُّ يَومٍ هذا؟ فَقالَ النّاسُ: نَعَم! هذَا البَلَدُ الحَرامُ وَالشَهرُ الحَرامُ واليَومُ الحَرامُ.
قالَ: فإِنَّ اللّهَ حرَّمَ عَلَيكُم دِماءَكُم وأموالَكُم كَحُرمَةِ بَلَدِكُم هذا، وكَحُرمَةِ شَهرِكُم هذا، وكَحُرمَةِ يَومِكُم هذا، ألا هَل بَلَّغتُ؟ قالوا: نَعَم،
تاريخ اليعقوبى پيامبر صلى الله عليه و آله در سال دهم [هجرى] آخرين حَجّةُ الإسلامِ (حجّ تمتّعِ) خود را به جا آورد. و در محلّ زمزم، توقّف كرد و به ربيعة بن اميّة بن خَلف ـ كه كودكى بود ـ دستور داد زير سينه شتر ايشان بِايستد و به او فرمود:«اى ربيعه! بگو: اى مردم! پيامبر خدا مى گويد: شايد شما ديگر مرا در چنين حالى نبينيد. چنين موقعيتى را دريابيد. آيا مى دانيد اين چه شهرى است؟ آيا مى دانيد اين چه ماهى است؟ آيا مى دانيد امروز، چه روزى است؟».
مردم گفتند: آرى! اين، شهر حرام و ماه حرام و روز حرام است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس، خداوند، خون ها و اموال شما را همانند حرمت اين شهرتان و حرمت اين ماهتان و حرمت اين روزتان بر شما حرام [و محترم] قرار داد. هان! آيا ابلاغ كردم؟».
همگى گفتند:
السيرة النبويّة لابن هشام عن ابنِ إسحاقَ:مَرَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ فيما بَلَغَني ـ بِالوَليدِ بنِ المُغيرَةِ واُمَيَّةَ بنِ خَلَفٍ وبِأَبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، فَهَمَزوهُ وَاستَهزَؤوا بِهِ، فَغاظَهُ ذلِكَ، فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى عَلَيهِ في ذلِكَ مِن أمرِهِم: «وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ» . ۱
السيرة النبويّة، ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق ـ: آن گونه كه به من رسيده است، پيامبر خدا بر وليد بن مُغيره و اُميّة بن خَلَف و ابو جهل بن هشام گذشت و آنان، به او نيش زبان زدند و ريشخندش كردند، به طورى كه ايشان ناراحت شد. پس خداوند متعال، اين آيه را درباره ايشان بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرو فرستاد: «و پيش از تو پيامبرانى به استهزا گرفته شدند. پس آنچه را ريشخند مى كردند، گريبانگير ريشخند كنندگان ايشان گرديد» .
۱.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 36.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِمٌ يُصَلّي عِندَ الكَعبَةِ، وجَمعُ قُرَيشٍ في مَجالِسِهِم، إذ قالَ قائِلٌ مِنهُم: ألا تَنظُرونَ إلى هذَا المُرائي! أيُّكُم يَقومُ إلى جَزورِ آلِ فُلانٍ، فَيَعمِدُ إلى فَرثِها ودَمِها وسَلاها ۱، فَيَجيءُ بِهِ، ثُمَّ يُمهِلُهُ حَتّى إذا سَجَدَ وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ؟ فَانبَعَثَ أشقاهُم، فَلَمّا سَجَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، فَضَحِكوا حَتّى مالَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ مِنَ الضِّحكِ.
فَانطَلَقَ مُنطَلِقٌ إلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وهِيَ جُوَيرِيَةٌ، فَأَقبَلَت تَسعى، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، حَتّى ألقَتهُ عَنهُ
صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟
پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند.
شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ
۱.السَّلَى: الجلد الرقيق الذي يخرج فيه الولد من بطن اُمّه ملفوفا فيه (النهاية: ج 2 ص 396 «سلا»).
۲.القَليب: البئر (القاموس المحيط: ج 1 ص 119 «قلب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 194 ح 498؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 51 ح 76 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 57 ح 12.
۴.قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست.
مسند ابن حنبل عن عبد اللّه بن مسعود:ما رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَعا عَلى قُرَيشٍ غَيرَ يَومٍ واحِدٍ؛ فَإِنَّهُ كانَ يُصَلّي ورَهطٌ مِن قُرَيشٍ جُلوسٌ، وسَلى جَزورٍ قَريبٌ مِنهُ، فَقالوا: مَن يَأخُذُ هذَا السَّلى فَليُلقِهِ ۱ عَلى ظَهرِهِ؟
قالَ: فَقالَ عُقبَةُ بنُ أبي مُعَيطٍ: أنَا، فَأَخَذَهُ فَأَلقاهُ عَلى ظَهرِهِ، فَلَم يَزَل ساجِدا حَتّى جاءَت فاطِمَةُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيها فَأَخَذَتهُ عَن ظَهرِهِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ عَلَيكَ المَلأََ مِن قُرَيشٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِشَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِأَبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِعُقبَةَ بنِ أبي مُعَيطٍ، اللّهُمَّ
مسند ابن حنبلـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: من نديدم كه پيامبر خدا، قريش را نفرين كند، بجز يك روز و آن، وقتى بود كه ايشان نماز مى خوانْد و گروهى از قريش، نشسته بودند و كيسه بچّه دان حيوان ذبح شده اى نزديك آنها بود. گفتند: چه كسى حاضر است اين بچّه دان را بردارد و بر پشت او بيندازد؟
عقبة بن ابى معيط گفت: من.
سپس بچّه دان را برداشت و بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله انداخت. ايشان، همچنان در سجده ماند تا آن كه فاطمه ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ آمد و آن را از پشت او برداشت.
پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! اشرافِ قريش را فرو گير. بار خدايا! عتبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! شيبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! ابوجهل بن هشام را مجازات كن. بار خدايا! عقبة بن ابى معيط را مجازات كن.
الطبقات الكبرى عن عائشة وابن عبّاس وعائشة بنت قدامة وعليّ عليه السلام وسراقة بن جعشمـ دَخَلَ حَديثُ بَعضِهِم في حَديثِ بَعضٍ ـ: أتى جِبريلُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ [أيِ اجتِماعَ قُرَيشٍ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله] وأمَرَهُ أن لا يَنامَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ. وأمَرَ عَلِيّا أن يَبيتَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ، فَباتَ فيهِ عَلِيٌّ وتَغَشّى بُردا أحمَرَ حَضرَمِيّا كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَنامُ فيهِ، وَاجتَمَعَ اُولئِكَ النَّفَرُ مِن قُرَيشٍ يَتَطَلَّعونَ مِن صيرِ ۱ البابِ ويَرصُدونَهُ يُريدونَ ثِيابَهُ ويَأتَمِرونَ أيُّهُم يَحمِلُ عَلَى المُضطَجِعِ صاحِبِ الفِراشِ، فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُم
الطبقات الكبرىـ به نقل از عايشه و ابن عبّاس و عايشه بنت قدامه و على عليه السلام و سراقة بن جعشم كه متن حديث، تركيبى از گفته هاى همه اينهاست ـ: جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا آمد و از گِرد آمدن قريش براى كشتن او آگاهش كرد و از او خواست كه آن شب در بسترش نخوابد. و پيامبر خدا به على عليه السلام فرمود كه وى، آن شب در بستر او بخوابد.
پس على عليه السلام آن شب در آن جا خوابيد و خود را با بُرد سرخ ۵ حَضرَمى ـ كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مى خوابيد ـ، پوشانْد و مردان قريش از شكافِ در، او را مى پاييدند و به خيال همان بُرد، در كمين پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودند و نقشه مى كشيدند كه كدام يك به كسى كه در بستر خفته، حمله كند.
پس پيامبر خدا بيرون آمد، مشتى ماسه برداشت و در حالى كه بر