مسجد الحرام

1 حدیث
تاريخ اليعقوبي:حَجَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَجَّةَ الوَداعِ سَنَةَ عَشرٍ، وَهِيَ حَجَّةُ الإِسلامِ. ووَقَفَ عِندَ زَمزَمَ، وأمرَ رَبيعَةَ بنَ أُمَيَّةَ بنِ خَلَفٍ فَوَقَفَ تَحتَ صَدرِ راحِلَتِهِ ـ وكانَ صَبِيّا ـ فَقالَ: يا رَبيعَةُ، قُل: يا أيُّهَا النّاسُ، إنَّ رَسولَ اللّهِ يَقولُ: لَعَلَّكُم لا تَلقَونَني عَلى مِثلِ حالي هذِهِ وعَلَيكُم هذا، هَل تَدرونَ أيُّ بَلَدِ هذا؟ وهَل تَدرونَ أيُّ شَهرٍ هذا؟ وهَل تَدرونَ أيُّ يَومٍ هذا؟ فَقالَ النّاسُ: نَعَم! هذَا البَلَدُ الحَرامُ وَالشَهرُ الحَرامُ واليَومُ الحَرامُ. قالَ: فإِنَّ اللّهَ حرَّمَ عَلَيكُم دِماءَكُم وأموالَكُم كَحُرمَةِ بَلَدِكُم هذا، وكَحُرمَةِ شَهرِكُم هذا، وكَحُرمَةِ يَومِكُم هذا، ألا هَل بَلَّغتُ؟ قالوا: نَعَم،

تاريخ اليعقوبى پيامبر صلى الله عليه و آله در سال دهم [هجرى] آخرين حَجّةُ الإسلامِ (حجّ تمتّعِ) خود را به جا آورد. و در محلّ زمزم، توقّف كرد و به ربيعة بن اميّة بن خَلف ـ كه كودكى بود ـ دستور داد زير سينه شتر ايشان بِايستد و به او فرمود:«اى ربيعه! بگو: اى مردم! پيامبر خدا مى گويد: شايد شما ديگر مرا در چنين حالى نبينيد. چنين موقعيتى را دريابيد. آيا مى دانيد اين چه شهرى است؟ آيا مى دانيد اين چه ماهى است؟ آيا مى دانيد امروز، چه روزى است؟». مردم گفتند: آرى! اين، شهر حرام و ماه حرام و روز حرام است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس، خداوند، خون ها و اموال شما را همانند حرمت اين شهرتان و حرمت اين ماهتان و حرمت اين روزتان بر شما حرام [و محترم] قرار داد. هان! آيا ابلاغ كردم؟». همگى گفتند:

۱.تاريخ اليعقوبي: ج 2 ص 109.
۲.از شما درباره اين دو بازمانده ام، سؤال و بازخواست خواهد شد.