نتایج جستجو برای «امام حسن مجتبی علیه السلام»: ۳۶ حدیث
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنّ أميرَ المؤمنينَ صلواتُ اللّهِ علَيه لمّا حَضرَهُ الّذي حَضرَهُ قالَ لابنهِ الحسنِ: اُدْنُ منّي حتّى اُسِرَّ إليكَ ما أسرَّ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إليَّ، وأئتَمِنَكَ على ما ائتَمنَني علَيهِ، فَفعَلَ. ۱
امام باقر عليه السلام:چون وفات اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليه فرا رسيد، به فرزندش حسن فرمود: نزديك من آى تا رازى را كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من گفت به تو بگويم و آنچه را به من امانت سپرد به تو بسپارم. سپس، اين كار را كرد.
۱.الكافي: 1 / 298 / 2.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:حسنٌ مِنّي وأنا مِنهُ، أحَبَّ اللّهُ مَنْ أحبَّهُ، الحسنُ والحسينُ سِبْطانِ مِن الأسْباطِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حسن از من است و من از اويم. هر كه او را دوست بدارد خداوند دوستش دارد. حسن و حسين دو سبط از اسباط هستند.
۱.بحار الأنوار: 43 / 306 / 66.
عنه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُ فأحِبَّهُ، وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ نيز با اشاره به حسن عليه السلام ـفرمود: خدايا! من او را دوست دارم، تو نيز دوستش بدار و دوستدارانش را هم دوست بدار.
۱.كنز العمّال: 37640.
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام:إنَّ الحَسَنَ بنَ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام كانَ أعبَدَالناسِ فيزَمانِهِ وَأزهَدَهُم وَأفضَلَهم، وَكانَ إذا حَجَّ حجَّ ماشيا وَرُبَّما مَشى حافيا، وَكانَ إذا ذُكِرَ المَوتُ بَكى، وَإذا ذُكِرَ القَبرُ بَكى، وَإذا ذُكِرَ البَعثُ وَالنُشورُ بَكى، وَإذا ذُكِرَ المَمَرُّ عَلى الصِّراطِ بَكى، وَإذا ذُكِرَ العَرضُ عَلى اللّهِ تَعالى ذِكرُه شَهِقَ شَهقَةً يُغشى عَلَيهِ مِنها، وَكانَ إذا قامَ في صَلاتِهِ تَرتَعِدُ فَرائِصُهُ بَينَ يَدي رَبِّهِ عزّ وجلّ، وَكانَ إذا ذُكِرَ الجَنَّةُ وَالنارُ اضطَرَبَ اضطِرابَ السَّليمِ وَسأل اللّهَ تعالى الجَنَّةَ وَتَعوذُ بِهِ مِنَ النَّارِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:حسن بن على بن ابى طالب عليهماالسلام عابدترين و زاهدترين و بافضيلت ترين مردم روزگار خود بود. هرگاه حج مى رفت پياده و گاه با پاى برهنه مى رفت؛ هرگاه سخن از مرگ به ميان مى آمد مى گريست؛ هرگاه سخن از قبر به ميان مى آمد مى گريست؛ هرگاه سخن از قيامت و رستاخيز به ميان مى آمد مى گريست؛ هرگاه از گذشتن بر صراط ياد مى شد مى گريست؛ هرگاه از حاضر شدن در دادگاه عدل الهى سخن به ميان مى آمد، چنان صيحه اى مى زد كه بر اثر آن از هوش مى رفت؛ هرگاه به نماز مى ايستاد بدنش در پيشگاه پروردگارش عز و جل، مى لرزيد؛ هرگاه از بهشت و دوزخ سخن به ميان مى آمد، مانند مارگزيده به خود مى پيچيد و بهشت را از خداوند مسئلت مى كرد و از آتش دوزخ به او پناه مى برد.
۱.الأمالي للصدوق: 244 / 262.
المناقب لابن شهر آشوب:إنَّهُ مَرَّ الحسنُ بنُ عَليٍّ عليه السلام عَلى فُقَراءٍ وَقَد وَضَعوا كَسيراتٍ عَلَى الأرضِ وَهُم قُعودٌ يَلتَقِطونَها وَيَأكُلونَها فَقالوا لَهُ: هَلُمَّ يابنَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ إلى الغَداءِ، قالَ: فَنَزَلَ وَقالَ: إنَّ اللّهَ لا يُحِبُ المُستَكبِرينَ وَجَعَلَ يَأكُلُ مَعَهُم حَتّى اكتَفوا وَالزادُ على حالِهِ بِبَرَكَتِهِ ثُمَّ دَعاهُم إلى ضِيافَتِهِ وَأطعَمَهُم وَكَساهُم. ۱
المناقب، ابن شهر آشوب:روزى حسن بن على عليهماالسلام بر تعدادى فقير عبور كرد كه روى زمين نشسته بودند و از تكّه نانهايى كه جلو آنها بود برمى داشتند و مى خوردند. آنان حضرت را تعارف كردند و گفتند: اى پسر دخت رسول خدا! بفرماييد با ما غذا بخوريد. راوى مى گويد: حضرت پياده شد و فرمود: خداوند مستكبران را دوست ندارد. آن گاه با ايشان مشغول خوردن شد تا اين كه همگى سير شدند و به بركت وجود حضرت چيزى از آن نانها كم نشد. حضرت، سپس آن فقرا را به ميهمانى خود دعوت كرد و به آنها غذا و لباس داد.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: 4/23.
مختصر تاريخ دمشق عن رَجلٍ مِن أهلِ الشامِ:قَدِمتُ المَدينَةَ فَرَأَيتُ رَجـُلاً بَهَرَني جَمالُهُ، فَقُلتُ: مَن هذا؟ قالوا: الحَسنُ بنُ عَليٍّ، قالَ: فَحَسَدتُ عَليّا أن يَكونَ لَهُ ابنٌ مِثلُهُ، قالَ: فَأتَيتُهُ فَقُلتُ: أنتَ ابنُ أبي طالِبٍ؟ قالَ: إنّي [أبي] ابنُهُ فَقُلتُ: بِكَ وَبِأبيكَ وَبِكَ وَبِأبيكَ، قالَ: وَأَزِمَ لا يَرِدُ إلَيَّ شَيئا، ثُمَّ قالَ: أراكَ غَريبا فَلَو استَحمَلتَنا حَمَلناكَ، وَإن استَرفَدتَنا رَفَدناكَ، وَإن استَعَنتَ بِنا أعَنّاكَ، قالَ: فَانصَرَفتُ عنه وَما في الأرضِ أحَدٌ أحَبُّ إلَيَّ مِنهُ. ۱
مختصر تاريخ دمشقـ به نقل از مردى از اهل شام ـ: وارد مدينه شدم، مردى را ديدم كه زيبايى او مرا خيره كرد. پرسيدم: اين مرد كيست؟ گفتند: حسن بن على. من بر على به داشتن چنين فرزندى حسادت كردم. پس نزد او رفتم و گفتم: تو پسر ابو طالب هستى؟ فرمود: من نوه او هستم. گفتم: نفرين بر تو و پدرت؛ نفرين بر تو و پدرت. اما او سكوت كرد و چيزى در جوابم نگفت. سپس فرمود: فكر مى كنم غريب هستى. اگر مركبى از ما بخواهى در اختيارت مى گذاريم، اگر عطيه اى بخواهى به تو مى دهيم، و اگر يارى بخواهى يارى ات مى كنيم. من از نزد آن حضرت رفتم در حالى كه محبوبترين فرد روى زمين نزد من بود.
۱.مختصر تاريخ دمشق: 7 / 26.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنّ الحسينَ بنَ عليٍّ عليهماالسلام لمّا حَضَرهُ الّذي حَضَرهُ، دَعا ابنَتَهُ الكبرى فاطمةَ بنتَ الحسينِ عليهماالسلام، فدفَعَ إلَيها كِتابا مَلْفوفا، ووَصِيَّةً ظاهِرةً. وكانَ عليُّ بنُ الحسينِ عليهماالسلاممَبْطونا مَعهُم لا يَرَونَ إلّا أنّه لِما بهِ، فَدفَعَتْ فاطمهُ الكِتابَ إلى عليِّ بنِ الحسينِ عليهماالسلام ثُمّ صارَ واللّهِ ذلكَ الكتابُ إلَينا. فيهِ واللّهِ ما يَحتاجُ إلَيهِ وُلْدُ آدمَ مُنذُ خلَقَ اللّهُ آدمَ إلى أن تَفْنَى الدُّنيا. ۱
امام باقر عليه السلام:چون هنگام شهادت حسين بن على عليهماالسلام رسيد دختر بزرگ خود، فاطمه بنت الحسين عليه السلام، را خواند و نامه اى سر بسته و وصيت نامه اى سرگشاده به او داد؛ [چون] على بن حسين دچار چنان شكم دردى بود كه گمان نمى كردند جان سالم به در برد. سپس فاطمه آن نوشته را به على بن الحسين عليهماالسلامداد و به خدا قسم اين نامه به ما رسيد. سوگند به خدا كه آنچه از زمان خلقت آدم تا پايان دنيا مورد نياز فرزندان آدم بوده و هست در اين نوشته وجود دارد!
۱.الكافي: 1 / 303 / 1.
كفاية الأثر عن مالك بن أعين الجهني، قال:أوصى عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام إبنَهُ مُحَمَّد بنَ عَلِيّ ـ صلوات اللّه عليهما ـ فَقالَ: يا بُنَيَّ إنِّي جَعَلتُكَ خَليفَتِي مِن بَعدِي، لا يَدّعي فيما بَيني وَ بَينكَ أحَدٌ إلّا قَلَّدَهُ اللّه يَومَ القِيامَةِ طَوقا مِن نارٍ. ۱
كفاية الأثرـ به نقل از مالك بن أعين جهنى ـ: على بن الحسين به فرزندش محمّد بن على عليهماالسلاموصيت كرد و اينگونه فرمود: فرزندم! من تو را جانشين خود پس از خودم قرار دادم، در مورد آنچه بين من و توست هيچ كس ادّعايى نكند مگر آنكه خداوند در روز قيامت طوقى از آتش به گردنش بياويزد.
۱.كفاية الأثر: 241.
بحار الأنوار عن همّام بن نافع، قال:قال أبو جعفر عليه السلام لأصحابه يوما: إذا افتَقَدتُمُوني فَاقتَدُوا بِهذا، فَهُوَ الإمامُ وَالخَلِيفَةُ بَعدي، وَأشارَ إلى أبي عَبد اللّهِ عليه السلام. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از همّام بن نافع ـ: امام باقر عليه السلام روزى با اشاره به امام صادق عليه السلام خطاب به اصحابش فرمود: هرگاه من را از دست داديد به ايشان اقتدا كنيد كه او امام و جانشين بعد از من است.
۱.بحار الأنوار: 47 / 15 / 12
بحار الأنوار عن محمّدَ بنِ مسلمٍ:كنتُ عندَ أبي جعفرٍ محمّدِ بنِ عليٍّ الباقرِ عليهماالسلامإذْ دخَلَ جعفرٌ ابنُهُ، وعلى رأسِهِ ذُؤابةٌ، وفي يَدهِ عَصا يَلْعبُ بِها، فأخَذَهُ الباقرُ عليه السلام وضمَّهُ إليهِ ضَمّا، ثُمّ قالَ: بأبي أنتَ واُمّي، لا تَلْهو ولا تَلْعبُ. ثُمّ قالَ لي: يا محمّد، هذا إمامُكَ بَعدي، فاقْتَدِ بهِ، واقْتبِسْ مِن عِلمِهِ، واللّهِ إنّهُ لَهُوَ الصّادقُ الّذي وَصَفهُ لنا رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. إنّ شِيعتَهُ مَنصورونَ فيالدُّنيا والآخِرَةِ. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از محمّد بن مسلم ـ: در حضور ابو جعفر محمّد بن على الباقر عليهماالسلام بودم كه فرزندش جعفر وارد شد در حالى كه زلف داشت و در دستش تركه اى بود و با آن سرگرم بود. [امام] باقر عليه السلام او را گرفت و محكم به آغوش چسبانيد، و فرمود: پدر و مادرم فدايت كه اهل لهو و لعب نيستى. آنگاه به من فرمود: اى محمّد! بعد از من اين امام توست؛ به او اقتدا كن و از دانش وى بهره بگير. به خدا قسم او همان صادقى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره او فرموده است كه شيعيان وى در دنيا و آخرت يارى مى شوند.
۱.بحار الأنوار: 47 / 15 / 12
المناقب لابن شهر آشوب عن صَفوانِ الجَمّالِ:سَألتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام عَن صاحِبِ هذا الأمرِ، فَقالَ: صاحبُ هذا الأمرِ لا يَلْهو ولا يَلْعبُ. فأقْبَلَ موسى بنُ جعفرٍ وهُو صغيرٌ ومَعهُ عَناقٌ مكّيّة وهُو يقولُ لها: اسجُدي لربِّكِ، فأخَذَهُ أبو عبدِاللّهِ فضَمَّهُ إلَيهِ وقالَ: بأبي واُمّي، لا يَلْهو ولا يَلْعبُ. ۱
المناقب، ابن شهر آشوبـ به نقل از صفوان جمّال ـ: از امام صادق عليه السلام درباره دارنده اين منصب (امامت) سؤال كردم. حضرت فرمود: دارنده اين مقام، به لهو و لعب نمى پردازد. در اين هنگام موسى بن جعفر، كه كودكى بود، وارد شد در حالى كه ماده بزغاله اى مكّى با خود داشت و به او مى گفت: پروردگارت را سجده كن! ابو عبداللّه او را گرفت و در آغوش كشيد و فرمود: پدر و مادرم فدايش كه اهل لهو و لعب نيست.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 317.
بحار الأنوار:أوصى أبو الحسنِ موسَى بنُ جعفرٍ عليه السلام إلى ابنِه عليٍّ عليه السلام، وكتبَ لهُ كِتابا أشْهَدَ فيهِ سِتِّينَ رجُلاً مِن وُجوهِ أهلِ المدينةِ. ۱
بحار الأنوار:ابوالحسن موسى بن جعفر عليهماالسلامفرزند خود على عليه السلام را وصى قرار داد و براى او وصيت نامه اى نوشت و شصت تن از سرشناسان مدينه را بر آن گواه گرفت.
۱.بحار الأنوار: 49 / 17 / 15.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سَألَهُ عَبدُاللّهُ بنُ مَسعودٍ عَنِ الأئِمَّةِ في صُلبِ الحُسَينِ عليه السلام ـ:. وَيَخرُجُ مِن صُلبِ عَليٍّ (الرِّضا) ابنُهُ مُحَمَّدٌ المَحمودُ أطهَرُ النّاسِ خَلقا وَأحسَنُهُم خُلقا ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ به سؤال عبد اللّه بن مسعود از امامان از نـسل حسين عليه السلام ـ فرمود:. و از صلب على (امام رضا) فرزندش محمّدِ ستوده شده به دنيا مى آيد، كه پاكترينِ مردم از نظر خلقت و خوش خلق ترين آنهاست.
۱.كفاية الأثر: ص 84.
بحار الأنوار عن عبدِ اللّهِ بنِ جعفرٍ:دَخَلتُ على الرِّضا عليه السلام أنا وصَفوانُ بنُ يحيى، وأبو جعفرٍ عليه السلام قائمٌ قد أتى لهُ ثلاثُ سِنينَ، فقُلْنا لَه: جَعَلَنا اللّهُ فِداكَ، إنْ ـ وأعَوذُ باللّهِ ـ حَدَثَ حدَثٌ فَمن يَكونُ بَعدَكَ؟ قالَ: ابْنِي هذا، وأومَأَ إليهِ. قالَ: فقُلْنا لَه: وهُو في هذاالسِّنِّ؟! قالَ: نَعَمْ، وهُو في هذا السِّنِّ، إنَّ اللّهَ تبارَكَ وتعالى احْتَجَّ بعيسى عليه السلام وهُو ابنُ سنَتَينِ. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از عبداللّه بن جعفر ـ: من و صفوان بن يحيى به خدمت امام رضا عليه السلام رسيديم. ابو جعفر عليه السلام كه سه سال از عمرش مى گذشت ايستاده بود. عرض كرديم: خدا ما را فداى شما كناد! اگر نعوذ باللّه اتفاقى بيفتد، چه كسى بعد از شما [امام] خواهد بود؟ امام عليه السلام به حضرت جواد اشاره كرده، فرمود: اين فرزندم. عرض كرديم: او با اين سن و سال؟! فرمود: آرى، او، با همين سن و سال. خداوند تبارك و تعالى با عيساى دو ساله حجّت را تمام كرد.
۱.بحار الأنوار: 50 / 35 / 23.
الإمامُ الجوادُ عليه السلام:إنّ الإمامَ بَعدي ابْنِي عليٌّ، أمرُهُ أمري، وقَولُهُ قَولي، وطاعَتُهُ طاعَتي، والإمامةُ بعدَهُ في ابنِهِ الحسنِ. ۱
امام جواد عليه السلام:امامِ پس از من فرزندم على است؛ فرمان او فرمان من است، سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من؛ و پس از او امامت به فرزندش حسن مى رسد.
۱.بحار الأنوار: 50 / 118 / 1.
الإمامُ الهاديُّ عليه السلام:الإمامُ بَعدي الحسَنُ، وبعدَ الحسنِ ابنُه القائمُ، الّذي يَملأُ الأرضَ قِسْطا وعدلاً كما مُلِئتْ جَورا وظُلما. ۱
امام هادى عليه السلام:امام پس از من، حسن است و پس از حسن فرزندش قائم؛ همو كه زمين را پر از عدل و داد مى كند، همچنان كه از بيدادگرى و ستم پر شده است.
۱.بحار الأنوار: 50 / 239 / 4
الإمامُ العسكريُّ عليه السلامـ وقد سُئلَ عن الحُجّةِ والإمامِ بعدَهُ؟ ـ: ابْنِي محمّدٌ، وهُو الإمامُ والحُجّةُ بَعدي، مَن ماتَ ولَم يَعرفْهُ ماتَ مِيتةً جاهليّةً. أمَا إنّ لَه غَيبةً يَحارُ فيها الجاهلونَ، ويَهْلِكُ فيها المُبطِلونَ، ويَكْذِبُ فيها الوَقّاتونَ، ثُمّ يَخرُجُ فكَأنّي أنظُرُ إلَى الأعْلامِ البِيضِ تَخْفِقُ فوقَ رأسِهِ بِنَجفِ الكوفةِ. ۱
امام عسكرى عليه السلامـ در پاسخ به پرسش از حجّت و امام بعد از ايشان ـفرمود: فرزندم محمّد، اوست امام وحجّت پس از من. هر كه بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است. بدانيد كه او را غيبتى است كه پس از آن، ظهور مى كند؛ غيبتى كه جاهلان در آن سرگشته مى شوند و باطل گرايان به نابودى مى افتند و كسانى به دروغ [براى ظهور او]زمان تعيين مى كنند. گويى پرچمهاى سفيدى را مى بينم كه در نجفِ كوفه بر فراز سر او در اهتزازند.
۱.بحار الأنوار: 51 / 160 / 7.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنّ أميرَ المؤمنينَ صلواتُ اللّهِ علَيه لمّا حَضرَهُ الّذي حَضرَهُ قالَ لابنهِ الحسنِ: اُدْنُ منّي حتّى اُسِرَّ إليكَ ما أسرَّ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إليَّ، و أئتَمِنَكَ على ما ائتَمنَني علَيهِ، فَفعَلَ. ۱
امام باقر عليه السلام:چون وفات امير المؤمنين صلوات اللّه عليه فرا رسيد، به فرزندش حسن فرمود: نزديك من آى تا رازى را كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من گفت به تو بگويم و آنچه را به من امانت سپرد به تو بسپارم. سپس، اين كار را كرد.
۱.الكافي: 1 / 298 / 2.
الكافي عن سُليمَ بنِ قَيسٍ:شَهِدتُ وَصيّةَ أميرِ المؤمنينَ عليه السلام حينَ أوصى إلَى ابنهِ الحسنِ عليه السلام و أشهَدَ على وصيّتِه الحسينَ عليه السلام و محمّدا و جميعَ وُلدِهِ و رؤساءَ شيعتهِ و أهلَ بيتهِ، ثُمّ دفَعَ إليهِ الكِتابَ و السِّلاحَ. ۱
الكافىـ به نقل از سليم بن قيس ـ: زمانى كه امير المؤمنين عليه السلام به فرزند خود حسن عليه السلام وصيّت مى كرد، من حاضر بودم. او حسين عليه السلام و محمّد [بن حنفيه] و همه فرزندان خود و سرانِ شيعيانش، و خانواده خويش را بر وصيّتش گواه گرفت، آن گاه كتاب و سلاح را به او تحويل داد.
۱.الكافي: 1 / 297 / 1.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:حسنٌ مِنّي و أنا مِنهُ، أحَبَّ اللّهُ مَنْ أحبَّهُ، الحسنُ و الحسينُ سِبْطانِ مِن الأسْباطِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حسن از من است و من از اويم. هر كه او را دوست بدارد خداوند دوستش دارد. حسن و حسين دو سبط از اسباط هستند.
۱.بحار الأنوار: 43 / 306 / 66.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۶