حدیث دربارهايثار شگفت در شب هجرت
تاريخ الطبري:أصبَحَ الرَّهطُ الَّذين كانوا يَرصُدونَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَدَخَلُوا الدّارَ، وقامَ عَلِيٌّ عليه السلام عَن فِراشِهِ، فَلَمّا دَنَوا مِنهُ عَرَفوهُ، فَقالوا لَهُ: أينَ صاحِبُكَ؟ قالَ: لا أدري، أَ وَرَقيبا كُنتُ عَلَيهِ؟! أمَرتُموهُ بِالخُروجِ فَخَرَجَ. فَانتَهَروهُ وضَرَبوهُ وأخرَجوهُ إلَى المَسجِدِ، فَحَبَسوهُ ساعَةً ثُمَّ تَرَكوهُ. ۱
تاريخ الطبرى:چون صبح شد، گروهى كه در كمين پيامبر خدا نشسته بودند، داخل خانه ريختند و على عليه السلام از بسترش برخاست. پس چون نزديكش شدند، او را شناختند و گفتند: يارت كجاست؟
گفت: «نمى دانم. مگر من مراقب او هستم؟ به او فرمان داديد بيرون برود و او هم رفت».
پس بر سرش فرياد كشيدند و كتكش زدند و او را به مسجد الحرام بردند و ساعتى در آن جا زندانى اش كردند و سپس رهايش ساختند.
۱.تاريخ الطبري: ج 2 ص 374، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 516 نحوه.