حدیث دربارهايثار شگفت در شب هجرت
الأمالي للطوسي عن ابن عبّاس:اِجتَمَعَ المُشرِكونَ في دارِ النَّدوَةِ؛ لِيَتَشاوَروا في أمرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَتى جَبرَئيلُ عليه السلام رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأخبَرَهُ الخَبَرَ، وأمَرَهُ أن لا يَنامَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ، فَلَمّا أرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَبيتَ أمَرَ عَلِيّا عليه السلام أن يَبيتَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ، فَباتَ عَلِيٌّ عليه السلام وتَغَشّى بِبُردٍ أخضَرَ حَضرَمِيٍّ كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَنامُ فيهِ، وجَعَلَ السَّيفَ إلى جَنبِهِ فَلَمَّا اجتَمَعَ اُولئِكَ النَّفَرُ مِن قُرَيشٍ يَطوفونَ ويَرصُدونَهُ ويُريدونَ قَتلَهُ، فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُم جُلوسٌ عَلَى البابِ، عَدَدُهُم خَمسَةٌ وعِشرونَ رَجُلاً، فَأَخَذَ حَفنَةً من البَطحاءِ ۱، ثُمَّ جَعَلَ يَذُرُّها عَلى رُؤوسِهِم [و] ۲ هُوَ يَقرَأُ «يس * وَ الْقُرْءَانِ الْحَكِيمِ» حَتّى بَلَغَ «فَأَغْشَيْنَـهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ» ۳. فَقالَ لَهُم قائِلٌ: ما تَنظُرونَ قَد وَاللّهِ خِبتُم وخَسِرتُم، وَاللّهِ لَقَد مَرَّ بِكُم وما مِنكُم رَجُلٌ إلّا وقَد جَعَلَ عَلى رَأسِهِ تُرابا. فَقالوا: وَاللّهِ ما أبصَرناهُ! قالَ: فَأَنزَلَ اللّهُ عَزَّ وجَلَّ «وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَـكِرِينَ» ۴. ۵
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: مشركان در دار النَّدوَه گِرد آمدند تا در مورد پيامبر خدا مشورت كنند. جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا آمد و خبر اين جلسه را براى ايشان آورد و به او گفت كه آن شب در خوابگاهش نخوابد.
پس چون پيامبر خدا خواست كه بخوابد، به على عليه السلام فرمان داد كه آن شب در خوابگاه او بخوابد. على عليه السلام خوابيد و خود را با بُرد سبز رنگ حَضرَمى كه پيامبر خدا در آن مى خوابيد، پوشانيد و شمشير را در كنارش قرار داد.
چون آن گروه از مردان قريشْ دور [خانه] او مى چرخيدند و در كمين كشتنش بودند، پيامبر خدا بيرون آمد و در حالى كه 25 تن از آنان جلوى در نشسته بودند، مشتى ماسه برداشت و بر سر آنان پاشيد و [اين آيات را]مى خواند: «ياسين * سوگند به قرآنِ حكمت آميز!» تا به اين آيه رسيد: «بر آنان پرده اى افكنديم و از اين رو نمى توانند ببينند» .
پس كسى به آنها گفت: منتظر چه هستيد؟ به خدا سوگند، ناكام مانديد و زيان كرديد. به خدا سوگند، از كنار شما گذشت و هيچ يك از شما نبود، جز آن كه [او]بر سرش خاك پاشيد.
گفتند: به خدا سوگند، ما او را نديديم.
پس خداى عز و جل نازل كرد: «هنگامى كه كافران برايت نيرنگ كردند تا تو را در بند كِشند و يا بكُشند يا آواره ات سازند، و آنان مكر مى كردند و خدا هم مكر مى كرد، و خداوند، بهترينِ مكر كنندگان است» .