فیلترها
نتایج جستجو برای «گروهی از نویددادگان به آتش»: ۴۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أوَّلُ مَن يُكسى حُلَّةً مِنَ النّارِ إبليسُ، فَيَضَعُها عَلى حاجِبِهِ ويَسحَبُها مِن خَلفِهِ، وذُرِّيَّتُهُ مِن بَعدِه، وهُوَ يُنادي: «واثُبوراهُ» ويُنادونَ: «يا ثُبورَهُم»، حَتّى يَقِفوا عَلَى النّارِ، فَيَقولُ: «يا ثُبوراهُ» ويَقولونَ: «يا ثُبورَهُم»، فَيُقالُ لَهُم: «لَا تَدْعُواْ الْيَوْمَ ثُبُورًا وَ حِدًا وَ ادْعُواْ ثُبُورًا كَثِيرًا» ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نخستين كسى كه جُبّهاى از آتش بر او پوشانيده مىشود، ابليس است كه آن جبّه را تا بالاى ابروى خود مىآورد و از پشت سرش مىكشد و فرزندانش در پى او حركت مىكنند. ابليس فرياد مىزند: «واى كه نابود شدم!» و فرزندانش نيز فرياد مىزنند: «واى كه نابود شديم!» تا آن كه به كناره آتش مىرسند و مىايستند و مىگويد: «واى كه نابود شدم!» و فرزندانش مىگويند: «واى كه نابود شديم!».
به آنها گفته مىشود: «امروز، [براى خود] يك بار نابودى مخواهيد؛ بلكه بسيار نابودى بخواهيد» .
الإمام زين العابدين عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ المَنسُوبِ إِلَيهِ ـ : إِلهي! إِنَّ الشَّيطانَ فاجِرٌ خَبيثٌ، كَثيرُ المَكرِ، شَديدُ الخُصومَةِ، قَديمُ العَداوَةِ، كَيفَ يَنجو مَن يَكونُ مَعَهُ في دارٍ، وَهُوَ المُحتالُ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى منسوب به ايشان ـ : معبودا! شيطان، نافرمانى پليد و پرنيرنگ و خصمى سرسخت و دشمنى ديرين است. چگونه كسى كه با چنين حيلهگرى در يك سراى (دنيا) است، مىتواند نجات يابد؟!
۱.. بحار الأنوار: ج 94 ص 141.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ هنگامى كه در معراج از كنار مالكِ دوزخبان گذشت ـ : [به جبرئيل گفتم:] به او فرمان بده تا دَرِ طبقهاى از آتش را كنار زند. و مالك آن را كنار زد. پس، قابيل و نمرود و فرعون و هامان در آن بودند.
امام باقر عليه السلام: قابيل، پسر آدم، با كاكلهايش از قرص خورشيد، آويزان است و تا روز قيامت، خورشيد او را با خود در سرما و گرماى شديدش مىچرخاند، و چون روز قيامت شود، خداوند، وى را به آتش مىافكند.
تفسير القمّي: قالَ رَجُلٌ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام: ما تَقولُ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «النَّارُ يُعرَضُونَ عَلَيهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا» ؟ فَقالَ أَبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: ما يَقولُ ۱ النّاسُ فيها؟ فَقالَ: يَقولونَ إِنَّها في نارِ الخُلدِ وَهُم لا يُعَذَّبُونَ فيما بَينَ ذلِكَ. فَقالَ عليه السلام: فَهُم مِنَ السُّعَداءِ. فَقيلَ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، فَكَيفَ هذا؟ فَقَال: إِنَّما هذا فِي الدُّنيا، وأمّا فِي نارِ الخُلدِ فَهُوَ قَولُهُ: «وَ يَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدخِلُوا ءَالَ فِرعَونَ أَشَدَّ العَذَابِ» . ۲
تفسير القمّى: مردى به امام صادق عليه السلام گفت: در باره اين سخن خداوند عز و جل: «هر صبح و شام بر آتش عرضه مىشوند» چه مىگوييد؟
فرمود: مردم در باره آن چه مىگويند؟
مرد گفت: مىگويند: اين در مورد آتشِ جاويدان است، و فرعونيان تا آن زمان، عذابى نمىشوند.
امام عليه السلام فرمود: «پس، آنها از نيكبختاناند؟!».
گفته شد: قربانت كردم! پس منظور چيست؟
فرمود: «اين [عرضه شدن صبح و شام فرعونيان بر آتش]، در دنياست؛ امّا در باره با آتش جاويدان، مىفرمايد: «و روزى كه رستاخيز برپا شود [، فرياد مىرسد كه:] فرعونيان را در سختترين عذاب در آوريد» ».
المستدرك على الصّحيحين عن ابن عبّاس ـ في قَولِهِ تَعالى: «فَخَانَتَاهُمَا» ـ : ما زَنَتا، أَمّا امرَأَةُ نوحٍ فَكانَت تَقولُ لِلنّاسِ: إِنَّهُ مَجنونٌ، وَأَمّا اِمرَأَةُ لوطٍ فَكانَت تَدُلُّ عَلَى الضَّيفِ، فَذلِكَ خِيانَتُهُما. ۱
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره اين سخن خداى متعال كه: «و به آنها خيانت كردند» ـ : آن دو زنا ندادند؛ بلكه زن نوح به مردم مىگفت: اين مرد ديوانه است. و زن لوط، مردم را از ورود ميهمانان، آگاه كرد. اين بود خيانت آن دو.
۱.. المستدرك على الصّحيحين: ج 2 ص 538 ح 3833، تفسير الطّبري: ج 14 الجزء 28 ص 170، تاريخ دمشق: ج 50 ص 319؛ التبيان في تفسير القرآن: ج 10 ص 52، مجمع البيان: ج 10 ص 479 كلاهما بزيادة «كافرة» بعد «امرأة نوح»، بحار الأنوار: ج 11 ص 308.
صحيح البخاري عن ابن عبّاس: إِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله خَرَجَ إلَى البَطحاءِ، فَصَعِدَ إِلَى الجَبَلِ
فَنادى: «يا صَباحاه»، فَاجتَمَعَت إِلَيهِ قُرَيشٌ، فَقالَ: أَرَأَيتُم إِن حَدَّثتُكُم أَنَّ العَدُوَّ مُصَبِّحُكُم أَومُمَسِّيُكُم أَكُنتُم تَصَدِّقونَني؟ قالوا: نَعَم.
قالَ: فَإِنّي نَذيرٌ لَكُم بَينَ يَدَي عَذابٍ شَديدٍ. فَقالَ أَبو لَهَبٍ: أَلِهذا جَمَعتَنا؟ تَبّا لَكَ. فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل: «تَبَّت يَدَا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ» إِلى آخِرِها. ۱
صحيح بخارى ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر صلى الله عليه و آله به وادى بطحاء بيرون رفت
و بالاى كوه رفت و فرياد زد: «هشدار، هشدار!».
پس، قريش نزد او گرد آمدند. فرمود: «آيا اگر به شما بگويم كه دشمن بر شما روزخون و شبيخون زده است، سخنم را باور مىكنيد؟».
قريش گفتند: آرى.
فرمود: «پس اينك من پيشاپيش، شما را از عذابى سخت، هشدار مىدهم».
ابو لهب گفت: براى همين ما را گرد آوردى؟ مرگت باد!
پس، خداوند عز و جل اين سوره را فرو فرستاد: «بريده باد دو دست ابو لهب.» تا آخر سوره.
۱.. صحيح البخاري: ج 4 ص 1902 ح 4688، السنن الكبرى للنسائي: ج 6 ص 526 ح 11714، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 602 ح 2544 كلاهما نحوه؛ مجمع البيان: ج 10 ص 851 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 175.
الإمام الصّادق عليه السلام: إِذا قَرَأَتُم: «تَبَّت يَدَا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ» فَادعوا عَلى أَبي لَهَبٍ؛ فَإِنَّهُ كانَ مِنَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِالنَّبِيِ صلى الله عليه و آله وَما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّهِ عز و جل. ۱
امام صادق عليه السلام: هر گاه سوره «تبّت يدا ابى لهب و تبّ» را خوانديد، بر ابو لهب نفرين فرستيد؛ زيرا او از تكذيب كنندگانى بود كه پيامبر و آنچه را او از نزد خداى عز و جلآورد، تكذيب مىكرد.
۱.. ثواب الأعمال: ص 155 ح 1، بحار الأنوار: ج 85 ص 48 ح 41.
الدُّرُّ المنثور عن ابن عبّاسٍ: مَرَّ أَبو جَهلٍ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ جالِسٌ، فَلَمّا نَفَذَ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى * ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى» ۱، فَسَمِعَ أبو جَهلٍ فَقالَ: مَن تُوَعِّدُ يا مُحَمَّدُ؟ قالَ: إِيّاكَ، فَقالَ: بِمَ تُوَعِّدُني؟ فَقالَ: أُوَعِّدُكَ بِالعَزيزِ الكَريمِ. فَقالَ أبو جَهلٍ أَلَيسَ أَنا العزيزَ الكَريمَ؟ فَأَنزَلَ اللّهُ: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۲ إِلى قَولِهِ: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ» ۳. فَلَمّا بَلَغَ أَبا جَهلٍ ما نَزَلَ فيهِ جَمَعَ أَصحابَهُ، فَأَخرَجَ إِلَيهِم زُبدا وَتَمرا فَقالَ: تَزَقَّمُوا مِنهذا، فَوَ اللّهِ ما يَتَوَعَّدُكُم
الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود كه ابو جهل بر ايشان گذشت. چون رد شد، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «واى بر تو! واى بر تو! باز هم واى بر تو! واى بر تو!» .
ابو جهل شنيد و گفت: چه كسى را بيم مىدهى، اى محمّد؟
فرمود: «تو را».
گفت: مرا از چه بيم مىدهى؟
فرمود: «از ارجمند بزرگوار، بيمت مىدهم».
ابو جهل گفت: مگر من ارجمند بزرگوار نيستم؟
پس خداوند، [آيه:] «همانا درخت زقّوم. خوراك گنهپيشه است» تا آيه شريف: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى!» را فرو فرستاد. چون ابو جهل شنيد كه اين آيات در بارهاش نازل شده است، يارانش را گرد آورد و طعامى از كره و خرما برايشان تهيّه كرد و گفت: زقّوم ۷ بخوريد؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ محمّد، شما را
تفسير القمّي ـ في قوله تعالى: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۱ ـ : نَزَلَتْ في أَبي جَهْلٍ. وَقولُهُ: «كَالمُهلِ» قالَ: المُهلُ الصُّفرُ المُذابُ «يَغلِى فِى البُطُونِ * كَغَلىِ الحَمِيمِ» ۲ وَهُوَ الَّذي قَد حَمِيَ وَبَلَغَ المُنتَهى. ثُمَّ قالَ: «خُذُوهُ فَاعتِلُوهُ» ۳ أَي اضغَطوهُ مِن كُلِّ جانِبٍ، ثُمَّ انزِلوا بِهِ إِلى سَواءِ الجَحيمِ، ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيهِ ذلِكَ الحَميمُ، ثُمَّ يُقالُ لَهُ: «ذُق إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الكَرِيمُ» فَلَفظُهُ خَبَرٌ وَمَعناهُ حِكايَةٌ عَمَّن يَقولُ لَهُ ذلِكَ، وَذلِكَ أَنّ أَبا جَهلٍ كانَ يَقُولُ: أَنا العَزيزُ الكَريمُ، فَيُعَيَّرُ ۴ بِذلِكَ فِي النّارِ. ۵
تفسير القمّى: آيه «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» در باره ابو جهل نازل شد. «كَالْمُهْلِ»، مهل به معناى مس گداخته است. «يَغْلِى فِى الْبُطُونِ * كَغَلْىِ الْحَمِيمِ»، حميم، آبى است كه به نهايت داغى رسيده است [يعنى در شكمها مىجوشد همانند جوشش آب جوشان]. سپس فرمود: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ»يعنى [او را بگيريد و] از هر سو فشارش دهيد، آن گاه در ميان آتش دوزخش اندازيد، سپس آن آب جوشان بر او ريخته مىشود، و به او مىگويند: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى» . لفظ اين جمله [تو همان ارجمند بزرگوارى]، خبر است؛ امّا معنايش نقل قول از كسى است كه اين جمله به او گفته مىشود؛ چرا كه ابو جهل مىگفت: «من ارجمند بزرگوارم». پس با اين جمله او را در آتش، سرزنش [و ريشخند]مىكنند.
صحيح مسلم عن عبيد اللّه بن معاذ و محمّد بن عبد الأعلى القيسي عن. عن أبي هريرة: قالَ أبو جَهلٍ: هَل يُعَفِّرُ مُحَمَّدٌ وَجهَهُ بَينَ أظهُرِكُم؟ قالَ: فَقيلَ: نَعَم، فَقالَ: وَ اللّاتِ وَالعُزّى لَئِن رَأيتُهُ يَفعَلُ ذلِكَ لَأَطَأَنَّ عَلى رَقَبَتِهِ أو لَأُعَفِّرَنَّ وَجهَهُ فِي التُّرابِ.
قالَ: فَأَتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ يُصَلّي، زَعَمَ لَيَطَأُ عَلى رَقَبَتِهِ، قالَ: فَما فَجَأَهُم مِنهُ إلَّا وَهُوَ يَنكُصُ عَلى عَقِبَيهِ ويَتَّقي بِيَدَيهِ. قالَ: فَقيلَ لَهُ: ما لَكَ؟ فَقالَ: إِنَّ بَيني وَ بَينَهُ لَخَندَقا مِن نارٍ وَهَولاً وَأَجنِحَةً.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَو دَنا مِنّي لَاختَطَفَتهُ المَلائِكَةُ عُضوا عُضوا.
قالَ:
صحيح مسلم ـ به نقل از ابو هريره ـ : ابو جهل گفت: آيا محمّد در حضور شما چهرهاش را [براى خدا] به خاك [و سجده] مىنهد؟
گفته شد: آرى.
ابو جهل گفت: به لات و عزّى سوگند، اگر من او را ببينم كه چنين مىكند، گردنش را لگد خواهم كرد يا صورتش را به خاك خواهم ماليد.
پس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و ايشان نماز مىخواند. ابو جهل خواست پايش را بر گردن پيامبر صلى الله عليه و آله بگذارد؛ امّا ناگهان يارانش ديدند كه ابو جهل عقب عقب مىآيد و دستانش را در برابر خود، سپر كرده است. به او گفته شد: تو را چه شده است؟
گفت: ميان من و او خندقى از آتش و موجوداتى هولناك و چندين بال، ظاهر شدند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر به من نزديك شده بود، فرشتگان او را تكّه تكّه مىكردند.
السنن الكبرى للنسائيّ عن ابن عبّاس: صَلّى النَّبِيُ صلى الله عليه و آله، فَجاءَ أبو جَهلٍ، فَقالَ: ألَم أنهَكَ عَن هذا؟ وَاللّهِ إنَّكَ لَتَعلَمُ ما بِها نادٍ أَكثَرُ مِنّي! فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل: «فَليَدعُ نَادِيَهُ * سَنَدعُ الزَّبَانِيَةَ» .
قالَ ابنُ عَبّاسٍ: وَاللّهِ لَو دَعا نادِيَهُ لَأَخَذَتهُ الزَّبانِيَةُ. ۱
السنن الكبرى، نسايى ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول نماز شد. ابو جهل آمد و گفت: مگر تو را از اين كار نهى نكردم؟ به خدا سوگند، تو خود مىدانى كه در مكّه انجمنى فزونتر از انجمن من نيست.
پس خداوند عز و جل اين آيات را فرو فرستاد: «پس [بگو:] تا انجمن خود را بخواند. به زودى، ما هم آتشبانان را فرا مىخوانيم» .
به خدا سوگند اگر ابو جهل قوم خود را فرا مىخواند، آتشبانان، او را فرو مىگرفتند.
۱.. السنن الكبرى للنسائي: ج 6 ص 518 ح 11684، سنن التّرمذي: ج 5 ص 444 ح 3349، أسباب النّزول: ص 485 ح 863، تفسير الفخر الرّازي: ج 32 ص 17؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 54 وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 201 ح 32.
دلائل النّبوّة للبيهقيّ عن الشعبيّ: إِنَّ رَجُلاً قالَ لِلنَّبِيِ صلى الله عليه و آله: إِنّي مَرَرتُ بِبَدرٍ، فَرَأَيتُ رَجُلاً يَخرُجُ مِنَ الْأَرْضِ، فَيَضْرِبُهُ رَجُلٌ بِمِقمَعَةٍ مَعَهُ حَتّى يَغيبَ فِي الأَرضِ، ثُمَّ يَخرُجُ، فَيَفعَلُ بِهِ مِثلَ ذلِكَ، قالَ ذلِكَ مِراراً.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ذاكَ أَبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، يُعَذَّبُ إِلى يَومِ القِيامَةِ. ۱
دلائل النبوّة، بيهقى ـ به نقل از شعبى ـ : مردى به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: من از بدر مىگذشتم كه ديدم مردى از زمين بيرون مىآيد، و مردى ديگر با پتك بر او مىكوبد، به طورى كه دوباره در زمين فرو مىرود، و باز بيرون مىآيد و دوباره با او چنين مىشود و بارها اين كار تكرار شد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «او ابو جهل بن هشام است كه تا روز قيامت، همچنان عذاب مىشود».
۱.. دلائل النّبوّة للبيهقي: ج 3 ص 89، تاريخ الإسلام للذّهبي: ج 2 ص 97، السّيرة النّبويّة لابن كثير: ج 2 ص 445، سبل الهدى والرّشاد: ج 4 ص 52.
السيرة النّبويّة لابن هشام: مَشى أُبَيُّ بنُ خَلَفٍ إِلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِعَظمٍ بالٍ قَد أَرفَتَ ۱، فَقالَ: يا مُحَمَّدُ! أَنتَ تَزعُمُ أَنَّ اللّهَ يَبعَثُ هذا بَعدَما أَرَمَّ ۲؟! ثُمَّ فَتَّهُ في يَدِهِ، ثُمَّ نَفَخَهُ فِي الرّيحِ نَحوَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: نَعَم، أنَا أَقُولُ ذلِكَ، يَبعَثُهُ اللّهُ وَإِيّاكَ بَعدَما تَكونانِ هكَذا، ثُمَّ يُدخِلُكَ اللّهُ النّارَ.
فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى فيهِ: «وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلقَهُ قَالَ مَن يُحىِ العِظَـمَ وَ هِىَ رَمِيمٌ * قُل يُحيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلقٍ عَلِيمٌ * الَّذِى جَعَلَ لَكُم مِّنَ
السيرة النبويّة، ابن هشام: اُبَىّ بن خلف با استخوانى پوسيده و خرد شده نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى محمّد! تو مىگويى كه خداوند اين را كه پوسيده شده، زنده مىكند؟ سپس آن را در دستش نرم كرد و به طرف پيامبر خدا به باد داد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى، من اين را مىگويم. خداوند، آن را و تو را زان پس كه چنين شدهايد، زنده مىگرداند و آن گاه تو را به آتش مىبرد».
پس خداوند متعال، اين آيات را در بارهاش فرو فرستاد: «و براى ما مَثَلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد، گفت: چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است، زندگى مىبخشد؟ بگو: همان كسى كه نخستين بار، آن را پديد آورد و اوست كه به هر گونه آفرينشى داناست؛ همو كه بر اينان از درخت سبزفام، اخگر نهاد
الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره آيه: «و روزى كه ستمگر، دستانش را به دندان گزد» ـ : اُبىّ بن خلف و عقبة بن ابى معيط كه [در جاهليت] با هم دوست بودند، در جهنّم بر منبرى از آتش جاى مىگيرند.
المصنّف لعبد الرّزّاق عن معمّر عن عثمان الجزري عن مقسم مولى ابن عبّاس: إنَّ ابنَ أَبي مُعَيطٍ وَأُبَيَّ بنَ خَلَفٍ اَلجُمَحي التَقَيا، فَقالَ عُقبَةُ بنُ أَبي مُعَيطٍ لِأُبَيِّ بنِ خَلَفٍ وَكانا
خَليلَينِ فِي الجاهِلِيَّةِ، وَكانَ أُبَيٌّ بنُ خَلَفٍ أَتى النَّبِيَ عليه السلام فَعَرَضَ عَلَيهِ الإِسلامَ، فَلَمّا سَمِعَ ذلِكَ عُقبَةُ قالَ: لا أَرضى عَنكَ حَتّى تَأتِيَ مُحَمَّدا فَتَتفُلَ في وَجهِهِ وَتَشتِمَهُ وَتُكَذِّبَهُ.
قالَ: فَلَم يُسَلِّطهُ اللّهُ عَلى ذلِكَ، فَلَمّا كانَ يَومُ بَدرٍ أُسِرَ عُقبَةُ بنُ أَبي مُعَيطٍ فِي الأُسارى، فَأَمَرَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله عَلِيَّ بنَ أَبي طالِبٍ أَن يَقتُلَهُ، فَقالَ عُقبَةُ: يا مُحَمَّدُ، مِن بَينِ هؤُلاءِ أُقتَلُ؟! قالَ: نَعَم،
المصنّف، عبد الرزّاق ـ به نقل از معمّر، از عثمان جزرى، از مقسم وابسته ابن عبّاس ـ : ابن ابى معيط و اُبىّ بن خلف جمحى به هم بر خوردند. آن دو از دوستان دوران جاهلى يكديگر بودند. اُبىّ بن خلف نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفته و ايشان
او را به اسلام دعوت كرده بود و اين خبر به عقبه رسيده بود. عقبه [در اين برخورد] به او گفت: از تو راضى نمىشوم، مگر آن كه نزد محمّد بروى و به صورتش تف بيندازى و دشنامش دهى و تكذيبش كنى.
معمّر گفت: امّا خداوند، قدرت انجام دادن اين كار را به او نداد. چون روز بدر شد، عقبة بن ابى معيط از جمله كسانى بود كه به اسارت در آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه السلام دستور داد او را بكشد. عقبه گفت: اى محمّد! از ميان اينان فقط من كشته شوم؟
تفسير الفخر الرازى ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره آيه «و به آن [دوزخ] در نيايد، مگر نگونبختترين مردم» ـ : در باره اميّة بن خلف و همتايان او كه محمّد صلى الله عليه و آله و پيامبران پيش از او را تكذيب كردند، نازل شد.
السيرة النّبويّة لابن هشام: أُمَيَّةُ بنُ خَلَفِ بنَ وَهبِ بنِ حُذافَةَ بنِ جُمَحٍ، كانَ إِذا رَأى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله هَمَزَهُ وَلَمَزَهُ، فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى فيهِ: «وَيلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ * الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ * يَحسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخلَدَهُ * كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِى الحُطَمَةِ * وَ مَا أَدرَاكَ مَا الحُطَمَةُ * نَارُ اللَّهِ المُوقَدَةُ * الَّتِى تَطَّـلِعُ عَلَى الْأَفْئدَةِ * إِنَّهَا عَلَيهِم مُّؤصَدَةٌ * فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ» ۱. ۲
السيرة النبويّة، ابن هشام: اميّة بن خلف بن وهب بن حذافة بن جُمَح، هر گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را مىديد، به ايشان زخم زبان و پوزخند مىزد. پس خداوند متعال، اين سوره را در باره او فرو فرستاد: «واى بر هر بدگوى عيبجويى؛ همو كه مالى گرد آورد و برشمردش! پندارد كه مالش او را جاويد كرده است؛ ولى نه! قطعا در آتش خرد كننده فرو افكنده خواهد شد. و تو چه دانى كه آن آتشِ خرد كننده چيست؟ آتش افروخته خدا است. آتشى كه به دلها مىرسد، در ستونهايى دراز، [كه آنان را در ميان فرا مىگيرد]» .
صحيح مسلم عن أنس: إِنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله تَرَكَ قَتلى بَدرٍ ثَلاثا ثُمَّ أَتاهُم، فَقامَ عَلَيهِم فَناداهُم، فَقالَ: يا أَبا جَهلِ بنَ هِشامٍ، يا أُمَيَّةَ بنَ خَلَفٍ، يا عُتبَةَ بنَ رَبيعَةَ، يا شَيبَةَ بنَ رَبيعَةَ! أَلَيسَ قَد وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم حَقّا؟ فَإِنّي قَد وَجَدتُ ما وَعَدني رَبّي حَقّاً.
فَسَمِعَ عُمَرُ قَولَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، كَيفَ يَسمَعوا وَ أَنّى يُجيبوا وَقَد جَيَّفوا؟
قالَ: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ! ما أَنتُم بِأَسمَعَ لِما أَقولُ مِنهُم، وَلكِنَّهُم لا يَقدِرونَ أن يُجيبوا. ثُمَّ أَمَرَ بِهِم فَسُحِبوا فَأُلقوا في قَليبِ ۱
بَدرٍ. ۲
صحيح مسلم ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كشتگان بدر را سه روز وا نهاد و سپس نزد آنها آمد و در كنارشان ايستاد و صدا زد: «اى ابو جهل بن هشام! اى اميّة بن خلف! اى عتبة بن ربيعه! اى شيبة بن ربيعه! آيا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داد، راست نيافتيد؟ من كه آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، راست يافتم».
عمر، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد. گفت: اى پيامبر خدا! چگونه بشنوند و چه سان پاسخ دهند، در حالى كه به مردارى تبديل شدهاند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، آنها سخنِ من را همان گونه مىشنوند كه شما مىشنويد؛ ليكن آنها نمىتوانند پاسخ دهند». سپس دستور داد جسد آنان را كشان كشان بردند و در چاه بدر انداختند.
صحيح البخاريّ عن قيس بن عبّاد عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام ـ أَنَّهُ قالَ ـ : أَنا أوَّلُ مَن يَجثو بَينَ يَدَيِ الرَّحمنِ لِلخُصومَةِ يَومَ القِيامَةِ.
وَقالَ قَيسُ بنُ عبّادٍ: وفيهِم أُنزِلَت: «هَـذَانِ خَصمَانِ اختَصَمُوا فِى رَبِّهِم» ۱ قالَ: هُمُ الَّذينَ تَبارَزوا يَومَ بَدرٍ، حَمزَةُ وَعَلِيٌّ وَعُبَيدَةُ ـ أَو أَبو عُبَيدَةَ بنُ الحارِثِ ـ، وَشَيبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَعُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَالوَليدُ بنُ عُتبَةَ. ۲
صحيح البخارى ـ به نقل از قيس بن عبّاد ـ : على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «روز قيامت، من نخستين كسى هستم كه در پيشگاه خداى مهربان براى شكايت زانو مىزنم».
آيه «اين دو [گروه] دشمنان يكديگرند كه در باره پروردگارشان با يكديگر ستيزه مىكنند» در باره اين كسان نازل شد؛ همان كسانى كه در جنگ بدر با يكديگر به مبارزه برخاستند: حمزه و على و عبيده ـ يا ابو عبيدة بن حارث ـ با شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۳