نتایج جستجو برای «کسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله»: ۸۷ حدیث
الأمالي للطوسي عن أبي تحيى:سَمِعتُ عَمّارَ بنَ ياسِرٍ يُعاتِبُ أبا موسَى الأَشعَرِيَّ ويُوَبِّخُهُ عَلى تَأَخُّرِهِ عَن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وقُعودِهِ عَنِ الدُّخولِ في بَيعَتِهِ، ويَقولُ لَهُ: يا أبا موسى مَا الَّذي أخَّرَكَ عَن أميرِ المُؤمِنينَ؟ فَوَاللّهِ لَئِن شَكَكتَ فيهِ لَتَخرُجَنَّ عَنِ الإِسلامِ، وأبو موسى يَقولُ لَهُ: لا تَفعَل، ودَع عِتابَكَ لي، فَإِنَّما أنَا أخوكَ. فَقالَ لَهُ عَمّارٌ: ما أنَا لَكَ بِأَخٍ، سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَلعَنُكَ لَيلَةَ العَقَبَةِ، وقَد هَمَمتَ مَعَ القَومِ بِما هَمَمتَ، فَقالَ لَهُ أبو موسى: أفَلَيسَ قَدِ استَغفَرَ لي؟ قالَ عَمّارٌ: قَد سَمِعتُ اللَّعنَ ولَم أسمَعِ الاِستِغفارَ. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابو تحيى ـ: شنيدم كه عمّار بن ياسر، ابو موسى اشعرى را به سبب درنگش در پيوستن به على بن ابى طالب عليه السلام و خوددارى از بيعت با او، سرزنش مى كند و به او مى گويد: اى ابو موسى! چه چيز باعث شد كه از امير مؤمنان، كناره بگيرى؟ به خدا سوگند كه اگر در [حقّانيّت]او شك داشته باشى، قطعا از اسلام خارج شده اى. ابو موسى به او گفت: نكوهشم مكن و از سرزنش من، دست بردار، كه من برادر توام. عمّار به او گفت: من، برادرِ تو نيستم. شنيدم كه پيامبر خدا، در شب عَقَبه، تو را كه با آن مردم هم داستان شده بودى، لعنت مى كند. ابو موسى گفت: آيا جز اين است كه براى من، طلب آمرزش كرد؟ عمّار گفت: من، لعنت را شنيدم و طلب آمرزش را نشنيدم.
۱.الأمالي للطوسي: ص 181 ح 304.
الكافي عن سدير:قالَ لي أبو جَعفَرٍ عليه السلام: يا سَديرُ، بَلَغَني عَن نِساءِ أهلِ الكوفَةِ جَمالٌ وحُسنُ تَبَعُّلٍ؛ فَابتَغِ لِي امرَأَةً ذاتَ جَمالٍ في مَوضِعٍ. فَقُلتُ: قَد أصَبتُها جُعِلتُ فِداكَ، فُلانَةَ بِنتَ فُلانِ ابنِ مُحَمَّدِ بنِ الأَشعَثِ بنِ قَيسٍ. فَقالَ لي: يا سَديرُ، إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَعَنَ قَوما، فَجَرَتِ اللَّعنَةُ في أعقابِهِم إلى يَومِ القِيامَةِ، وأنَا أكرَهُ أن يُصيبَ جَسَدي جَسَدَ أحَدٍ مِن أهلِ النّارِ. ۱
الكافىـ به نقل از سَدير ـ: امام باقر عليه السلام به من فرمود: «اى سَدير! شنيده ام كه زنان كوفه زيبايند و نيكو شوهردارى مى كنند. پس برو و از جايى زنى زيبا برايم بياب». من گفتم: سراغ دارم، فدايت شوم! فلانى، دختر فلان بن محمّد بن اشعث بن قيس. فرمود: «اى سدير! پيامبر خدا، عدّه اى را لعنت كرد و اين لعنت، به بازماندگان آنان نيز تا روز قيامت، سرايت يافت و من، خوش ندارم كه بدنم به بدن يكى از دوزخيان بخورَد».
۱.الكافي: ج 5 ص 569 ح 56.
الخرائج والجرائح عن جابر:إنَّ الحَكَمَ بنَ أبِي العاصِ عَمَّ عُثمانَ بنِ عَفّانَ كانَ يَستَهزِئُ مِن رَسولِ اللّهِ بِخُطوَتِهِ في مِشيَتِهِ، ويَسخَرُ مِنهُ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمشي يَوما وَالحَكَمُ خَلفَهُ يُحَرِّكُ كَتِفَيهِ ويُكَسِّرُ يَدَيهِ خَلفَ رَسولِ اللّهِ استِهزاءً مِنهُ بِمِشيَتِهِ صلى الله عليه و آله. فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وقالَ: هكَذا فَكُن! فَبَقِيَ الحَكَمُ عَلى تِلكَ الحالِ مِن تَحريكِ أكتافِهِ وتَكسيرِ يَدَيهِ، ثُمَّ نَفاهُ عَنِ المَدينَةِ ولَعَنَهُ، فَكانَ مَطرودا إلى أيّامِ عُثمانَ، فَرَدَّهُ إلَى المَدينَةِ وأكرَمَهُ. ۱
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود. پيامبر خدا، با دستش اشاره كرد و فرمود: «همين سان بمان!». پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند. پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود. او تا روزگار عثمان، همچنان در تبعيد بود. عثمان، او را برگردانْد و گرامى اش داشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 168 ح 258.
دلائل النبوّة عن ابن طاووس عن أبيه:لَمّا تَلا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى» ۱ قالَ عُتَيبَةُ بنُ أبي لَهَبٍ: كَفَرتُ بِرَبِّ النَّجمِ! فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: سَلَّطَ اللّهُ عَلَيكَ كَلبا مِن كِلابِهِ. قالَ: فَحَدَّثَني موسَى بنُ مُحَمَّدِ بنِ إبراهيمَ عَن أبيهِ، قالَ: خَرَجَ عُتَيبَةُ مَعَ أصحابِهِ في عيرٍ إلَى الشّامِ حَتّى إذا كانوا بِالشّامِ فَزَأَرَ الأَسَدُ، فَجَعَلَت فَرائِصُهُ ۲ تُرعَدُ، فَقيلَ لَهُ: مِن أيِّ شَيءٍ تُرعَدُ؟ فَوَاللّهِ ما نَحنُ وأنتَ إلّا سَواءٌ. فَقالَ: إنَّ مُحَمَّدا دَعا عَلَيَّ، لا وَاللّهِ ما أظَلَّتِ السَّماءُ عَلى ذي لَهجَةٍ أصدَقَ مِن مُحَمَّدٍ، ثُمَّ وَضَعُوا العَشاءَ فَلَم يُدخِل يَدَهُ فيهِ، ثُمَّ

دلائل النبوّةـ به نقل از ابن طاووس، از پدرش ـ: چون پيامبر خدا آيه «سوگند به اختر، چون فرود آيد» را تلاوت كرد، عتيبة بن ابى لَهَب گفت: به خداوندِ اختر، كافرم. پيامبر خدا فرمود: «خداوند، درنده اى از درندگانش را بر تو مسلّط گردانَد». موسى بن محمّد بن ابراهيم، از پدرش برايم نقل كرد كه عُتَيبه با يارانش در كاروانى ره سپار شام شدند. چون به شام رسيدند، شيرى غرّيد. بدن عتيبه به لرزه افتاد. به او گفتند: از چه به لرزه افتادى؟ به خدا سوگند كه ما و تو يكسانيم. عتيبه گفت: محمّد، مرا نفرين كرده است. به خدا سوگند كه در زير اين آسمان، راستگوتر از محمّد، كسى نيست. آن گاه، شام آوردند؛ امّا عَتَيبه دست به غذا نبُرد. وقتِ خواب شد و همسفرانش كالاهاى خود را گِرداگِرد عتيبه نهادند و او را در ميان خود

۱.النجم: 1.
۲.الفَريصة: اللحم الذي بين الكتف والصدر، وترعد فرائصه: أي ترجف (لسان العرب: ج 7 ص 64 «فرص»).
۳.الضَّغم: العضّ الشديد، وبه سمّي الأسدُ ضيغَما، بزيادة الياء (النهاية: ج 3 ص 91 «ضغم»).
۴.دلائل النبوّة لأبي نعيم: ص 457 ح 383.
المستدرك على الصحيحين عن أبي عقرب:كانَ لَهَبُ بنُ أبي لَهَبٍ ۱ يَسُبُّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ سَلِّط عَلَيهِ كَلبَكَ. فَخَرَجَ في قافِلَةٍ يُريدُ الشّامَ، فَنَزَلَ مَنزِلاً فَقالَ: إنّي أخافُ دَعوَةَ مُحَمَّدٍ. قالوا لَهُ: كَلّا، فَحَطّوا مَتاعَهُم حَولَهُ وقَعَدوا يَحرُسونَهُ، فَجاءَ الأَسَدُ فَانتَزَعَهُ فَذَهَبَ بِهِ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو عقرب ـ: لَهَب بن ابى لَهَب، ۳ به پيامبر صلى الله عليه و آله ناسزا مى گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! درنده خود را بر او مسلّط گردان». بارى! لَهَب با كاروانى ره سپار شام شد و چون در منزلى فرود آمد، گفت: من از نفرين محمّد، بيمناكم. كاروانيان به او گفتند: بيم مدار، و بار و بنه خود را پيرامونش قرار دادند و به نگهبانى از او نشستند. در اين هنگام، شير آمد و او را رُبود و بُرد.
۱.قال في اُسد الغابة: قلت: كذا قال «لهب بن أبي لهب» وهذه القصة لعتيبة بن أبي لهب.
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 588 ح 3984.
۳.ابن اثير در اُسد الغابة آورده است: «لهب بن ابى لهب، چنين گفت»، در حالى كه اين داستان، [طبق مشهور،]مربوط به عتيبة بن ابى لهب است.
صحيح البخاري عن ابن عبّاس:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَعَثَ بِكِتابِهِ إلى كِسرى مَعَ عَبدِ اللّهِ بنِ حُذافَةَ السَّهمِيِّ، فَأَمَرَهُ أن يَدفَعَهُ إلى عَظيمِ البَحرَينِ، فَدَفَعَهُ عَظيمُ البَحرَينِ إلى كِسرى، فَلَمّا قَرَأَهُ مَزَّقَهُ، فَحَسِبتُ أنَّ ابنَ المُسَيَّبِ قالَ: فَدَعا عَلَيهِم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُمَزَّقوا كُلَّ مُمَزَّقٍ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، نامه اش را توسّط عبد اللّه بن حُذافه سَهمى، براى خسرو [پرويز]فرستاد و به او دستور داد كه نامه را به حاكم بحرين بدهد. حاكم بحرين هم آن را به خسرو داد. چون خسرو، نامه را خواند، آن را پاره كرد. به گمانم ابن مسيّب گفت: پس، پيامبر خدا نفرينشان كرد كه به كلّى، پاره پاره شوند.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1610 ح 4162.
مسند أبي يعلى عن أبي يحيى النخعي:إنَّ الحَسَنَ والحُسَينَ عليهماالسلام مَرَّ بِهِما مَروانُ، فَقالَ لَهُما قَولاً قَبيحا. فَقالَ الحَسَنُ أوِ الحُسَينُ عليهماالسلام: وَاللّهِ ثُمَّ وَاللّهِ، لَقَد لَعَنَكَ اللّهُ وأنتَ في صُلبِ الحَكَمِ عَلى لِسانِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله. قالَ: فَسَكَتَ مَروانُ. ۱
مسند أبى يعلىـ به نقل از ابو يحيى نَخَعى ـ: مروان به حسن و حسين عليهماالسلامبرخورد و به آن دو زشتگويى كرد. حسن عليه السلام يا حسين عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، به خدا سوگند كه خداوند، تو را آن گاه كه در پشت حَكَم بودى، با زبان پيامبرش لعنت كرده است». مروان، خاموش شد.
۱.مسند أبي يعلى: ج 6 ص 173 ح 6733.
المستدرك على الصحيحين عن عبدالرحمن بن عوف:كانَ لا يولَدُ لِأَحَدٍ مَولودٌ إلّا أتى بِهِ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَدَعا لَهُ، فَاُدخِلَ عَلَيهِ مَروانُ بنُ الحَكَمِ فَقالَ: هُوَ الوَزَغُ ابنُ الوَزَغِ، المَلعونُ ابنُ المَلعونِ! ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از عبد الرحمان بن عوف ـ: براى هيچ كس فرزندى زاده نمى شد، مگر آن كه او را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آوردند و ايشان، برايش دعا مى كرد. مروان بن حَكَم را كه نزد ايشان آوردند، فرمود: «وَزَغ، پسر وَزَغ، ملعون، پسر ملعون!».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 526 ح 8477.
المعجم الكبير عن ابن عبّاس:سَمِعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله صَوتَ رَجُلَينِ يُغَنِّيانِ وهُما يَقولانِ: يَزالُ ۱ حَوارِيٌّ يَلوحُ عِظامُهُزَوَى الحَربَ عَنهُ أن يُجَنَّ فَيُقبَرا فَسَأَلَ عَنهُما فَقيلَ: مُعاوِيَةُ وعَمرُو بنُ العاصِ. فَقالَ: اللّهُمَّ اركُسهُما فِي الفِتنَةِ رَكسا، ودُعَّهُما إلَى النّارِ دَعّا. ۲
المعجم الكبيرـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، صداى دو مرد را شنيد كه آواز مى خوانند و مى گويند: هنوز استخوان هاى آن يار نزديك، هويداست و جنگ، او را باز مى داردش كه كفن گردد و به گور سپرده شود. ايشان پرسيد: آن دو كيستند؟ گفته شد: معاويه و عمرو بن عاص. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! آن دو را در فتنه، به سختى سرنگون ساز و با خشونت، به سوى آتش بِرانشان».
۱.في المصدر: «ولا يزال»، والصحيح ما أثبتناه من وقعة صفّين: ص 219.
۲.المعجم الكبير: ج 11 ص 32 ح 10970.
تفسير القمّي:رُوِيَ أنَّ مُغيرَةَ بنَ العاصِ كانَ رَجُلاً أعسَرَ، فَحَمَلَ في طَريقِهِ إلى اُحُدٍ ثَلاثَةَ أحجارٍ، فَقالَ: بِهذِهِ أقتُلُ مُحَمَّدا، فَلَمّا حَضَرَ القِتالَ نَظَرَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وبِيَدِهِ السَّيفُ، فَرَماهُ بِحَجَرٍ فَأَصابَ بِهِ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَسَقَطَ السَّيفُ مِن يَدِهِ، فَقالَ: قَتَلتُهُ وَاللّاتِ وَالعُزّى! فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: كَذَبَ لَعَنَهُ اللّهُ! فَرَماهُ بِحَجَرٍ آخَرَ، فَأَصابَ جَبهَتَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ حَيِّرهُ. فَلَمَّا انكَشَفَ النّاسُ تَحَيَّرَ فَلَحِقَهُ عَمّاُر بنُ ياسِرٍ فَقَتَلَهُ. ۱
تفسير القمّى:روايت شده است كه مُغيرة بن عاص، مردى چپْ دست بود و در راهَش به اُحُد، سه پاره سنگ برداشت و گفت: با اينها محمّد را مى كُشم. چون در جنگ حاضر شد، چشمش به پيامبر خدا افتاد كه شمشير در دستش بود. سنگى به سوى ايشان انداخت كه به ايشان اصابت كرد و شمشير از دستش افتاد. گفت: به لات و عزّا سوگند كه او را كُشتم! امير مؤمنان فرمود: «دروغ مى گويد. لعنت خدا بر او باد!». مغيره، سنگ ديگرى به طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پرتاب كرد كه به پيشانى ايشان خورد. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! او را سرگردان نما». پس، چون مردم پراكنده شدند، مغيره، سرگردان مانده بود. عمّار بن ياسر، خود را به او رساند و وى را كُشت.
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 118.
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ امرَأَةَ الوَليدِ بنِ عُقبَةَ جاءَت إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، تَشتَكِي الوَليدَ أنَّهُ يَضرِبُها، فَقالَ لَها: اِرجِعي فَقولي لَهُ: إنَّ رَسولَ اللّهِ قَد أجارَني. فَانطَلَقَت، فَمَكَثَت ساعَةً ثُمَّ جاءَت، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ ما أقلَعَ عَنّي، فَقَطَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله هُدبَةً مِن ثَوبٍ ۱ فَأَعطاها، فَقالَ: قولي: إنَّ رَسولَ اللّهِ قَد أجارَني، هذِهِ هُدبَةٌ مِن ثَوبِهِ. فَمَكَثَت ساعَةً، ثُمَّ إنَّها رَجَعَت، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ ما زادَني إلّا ضَربا، فَرَفَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَدَيهِ، فَقالَ: «اللّهُمَّ عَلَيكَ بِالوَليدِ» مَرَّتَينِ أو ثَلاثا. ۲
امام على عليه السلام:همسر وليد بن عقبه، نزد پيامبر خدا آمد و از وليد، شكايت كرد كه او را كتك مى زند. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «برگرد و به او بگو: پيامبر خدا، مرا پناه داده است». زن رفت. ساعتى گذشت و باز آمد و گفت: اى پيامبر خدا! از من، دست بردار نيست. پيامبر خدا، ريشه اى از جامه خود كَنْد و به او داد و فرمود: «بگو: پيامبر خدا، مرا پناه داده است و اين هم، ريشه اى از جامه اوست». ساعتى گذشت. دوباره برگشت و گفت: اى پيامبر خدا! بيش از پيش، مرا كتك زَد. پيامبر خدا، دستانش را بلند كرد و دو يا سه بار گفت: «بار خدايا! به حساب وليد بِرِس».
۱.في تاريخ دمشق: ج 63 ص 234 ح 12974: «ثوبه» وهو الأنسب بالسياق.
۲.مسند أبي يعلى: ج 1 ص 181 ح 289.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِمٌ يُصَلّي عِندَ الكَعبَةِ، وجَمعُ قُرَيشٍ في مَجالِسِهِم، إذ قالَ قائِلٌ مِنهُم: ألا تَنظُرونَ إلى هذَا المُرائي! أيُّكُم يَقومُ إلى جَزورِ آلِ فُلانٍ، فَيَعمِدُ إلى فَرثِها ودَمِها وسَلاها ۱، فَيَجيءُ بِهِ، ثُمَّ يُمهِلُهُ حَتّى إذا سَجَدَ وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ؟ فَانبَعَثَ أشقاهُم، فَلَمّا سَجَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، فَضَحِكوا حَتّى مالَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ مِنَ الضِّحكِ. فَانطَلَقَ مُنطَلِقٌ إلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وهِيَ جُوَيرِيَةٌ، فَأَقبَلَت تَسعى، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، حَتّى ألقَتهُ عَنهُ

صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟ پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند. شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ

۱.السَّلَى: الجلد الرقيق الذي يخرج فيه الولد من بطن اُمّه ملفوفا فيه (النهاية: ج 2 ص 396 «سلا»).
۲.القَليب: البئر (القاموس المحيط: ج 1 ص 119 «قلب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 194 ح 498.
۴.قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:اِستَقبَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الكَعبَةَ فَدَعا عَلى نَفَرٍ مِن قُرَيشٍ: عَلى شَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وَالوَليدِ بنِ عُتبَةَ، وأبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، فَأَشهَدُ بِاللّهِ لَقَد رَأَيتُهُم صَرعى قَد غَيَّرَتهُمُ الشَّمسُ، وكانَ يَوما حارّا. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله روبه كعبه كرد و چند تن از قريش را نفرين نمود: شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و ابو جهل بن هشام را. خدا را گواه مى گيرم كه لاشه همه اينها را ديدم كه بر زمين افتاده و آفتاب، دگرگونشان ساخته است، و آن روز، يك روزِ داغ بود.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1457 ح 3743.
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَعا يَومَ الأَحزابِ: اللّهُمَّ مُنزِلَ الكِتابِ، مُنشِرَ السَّحابِ، واضِعَ الميزانِ، سَريعَ الحِسابِ، اهزِمِ الأَحزابَ عَنّا وذَلِّلهُم. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر خدا در جنگ احزاب، چنين دعا كرد: «بار خدايا، اى فرو فرستنده كتاب، اى گستراننده ابرها، اى گذارنده ترازو، اى حسابگر سريع! اين احزاب (طوايف و قبايل به هم پيوسته بر ضدّ ما) را در هم شكن و خوارشان گردان».
۱.الجعفريّات: ص 218.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن أبي أوفى:دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَ الأَحزابِ عَلَى المُشرِكينَ فَقالَ: اللّهُمَّ مُنزِلَ الكِتابِ، سَريعَ الحِسابِ، اللّهُمَّ اهزِمِ الأَحزابَ، اللّهُمَّ اهزِمهُم وزَلزِلهُم. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن ابى اوفى ـ: پيامبر خدا، در روز احزاب، به مشركان نفرين فرستاد و گفت: «بار خدايا! اى فرو فرستنده كتاب، اى سريع در حساب [رسى به اعمال خلق]، بار خدايا! احزاب را در هم شكن. بار خدايا! آنان را در هم شكن و متزلزلشان گردان».
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1072 ح 2775.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عادَى اللّهُ مَن عادى عَلِيّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، دشمنى كند با آن كس كه با على دشمنى كند.
۱.الإصابة: ج 2 ص 373 الرقم 2560.
عنه صلى الله عليه و آلهـ يَومَ غَديرِ خُمٍّ ـ: اللّهُمَّ مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ، وَانصُر مَن نَصَرَهُ، وأعِن مَن أعانَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در روز غدير خم ـ: بار خدايا! هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست. بار خدايا! دوستى كن با هر آن كس كه با او دوستى كند و دشمنى كن با هر آن كس كه با او دشمنى كند و يارى كن هر آن كس را كه او را يارى كند و كمك كن به كسى كه او را كمك كند.
۱.المعجم الكبير: ج 4 ص 17 ح 3514.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في حَجَّةِ الوَداعِ وهُوَ عَلى ناقَتِهِ، ويَدُهُ عَلى مَنكِبِ عَلِيٍّ عليه السلام ـ: اللّهُمَّ هَل بَلَّغتُ؟ اللّهُمَّ هَل بَلَّغتُ؟ هذَا ابنُ عَمّي وأبو وُلدي، اللّهُمَّ كُبَّ مَن عاداهُ فِي النّارِ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حجّة الوداع، در حالى كه بر ناقه خويش سوار و دستش بر شانه على عليه السلام بود ـ: بار خدايا! آيا رساندم؟ بار خدايا! آيا رساندم؟ اين، پسر عموى من و پدرِ فرزندان من است. بار خدايا! هر كه را با او دشمنى كند، در آتش، سرنگون ساز.
۱.المعجم الأوسط: ج 6 ص 300 ح 6468.
الإمام الصادق عليه السلام:كانَ الحُسَينُ عليه السلام مَعَ اُمِّهِ تَحمِلُهُ، فَأَخَذَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: لَعَنَ اللّهُ قاتِليكَ، ولَعَنَ اللّهُ سالِبيكَ، وأهلَكَ اللّهُ المُتَوازِرينَ عَلَيكَ، وحَكَمَ اللّهُ بَيني وبَينَ مَن أعانَ عَلَيكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:حسين عليه السلام را مادرش [فاطمه عليهاالسلام]در آغوش گرفته بود. پيامبر خدا، او را گرفت و فرمود: «خداوند، قاتلان تو را لعنت كند! خداوند، غارت كنندگان تو را لعنت كند! خداوند، هم دستانِ بر ضدّ تو را نابود كند! خداوند، خود، ميان من و كسانى كه بر ضدّ تو به يارى يكديگر برخيزند، داورى كند!».
۱.كامل الزيارات: ص 144 ح 170.
تفسير الطّبريّ عن عطاء بن يسار ـ في قَولِهِ تَعالى: «أَفَمَن كَانَ مُؤمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَا يَستَوُنَ * أَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ فَلَهُمْ جَنَّـتُ الْمَأْوَى نُزُلَا بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ * وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُواْ فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُواْ أَن يَخْرُجُواْ مِنْهَا أُعِيدُواْ فِيهَا وَ قِيلَ لَهُمْ ذُوقُواْ عَذَابَ النَّارِ الَّذِى كُنتُم بِهِى تُكَذِّبُونَ» ۱ ـ ص: نَزَلَت بِالمَدينَةِ في عَلِيِّ بنِ أَبي طالِبٍ وَالوَليدِ بنِ عُقبَةَ بنِ أَبي مُعَيطٍ. كانَ بَينَ الوَليدِ وَبَينَ عَلِيٍّ كَلامٌ، فَقالَ الوَليدُ بنُ عُقبَةَ: أَنا أَبسَطُ مِنكَ لِسانا، وَأَحَدُّ مِنك سِنانا، وَأَرَدُّ مِنكَ لِلكَتيبَةِ. فَقالَ عَلِيٌّ عليه

تفسير الطبرى ـ به نقل از عطاء بن يسار، در باره آيه شريف: «آيا كسى كه مؤمن است، همانند كسى است كه نافرمان است؟ يكسان نيستند. امّا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، به پاداش آنچه انجام مى‏دادند، در باغ‏هايى كه در آنها جايگزين مى‏شوند، پذيرايى مى‏گردند، و امّا كسانى كه نافرمانى كرده‏اند، جايگاهشان آتش است. هر بار كه بخواهند از آن بيرون بيايند، در آن، باز گردانيده مى‏شوند و به آنان گفته مى‏شود: بچشيد عذاب آن آتشى را كه دروغش مى‏شمرديد» ـ : اين آيات در مدينه و در باره على بن ابى طالب عليه ‏السلام و وليد بن عقبة بن ابى معيط، نازل شده است [ماجرا بدين شرح است كه] ميان وليد و على، سخنى در گرفت. وليد بن عقبه گفت: من از تو زبان‏آورتر و جنگاورتر و لشكرشكن‏ترم. على عليه ‏السلام گفت:

۱.. السجدة: 18 ـ 20.
۲.. تفسير الطّبري: ج 11 الجزء 21 ص 107، تفسير القرطبي: ج 14 ص 105، تفسير الثعلبي: ج 7 ص 333 نحوه؛ تفسير القمّي: ج 2 ص 170 عن أبي الجارود عن الإمام الباقر عليه ‏السلام، التبيان في تفسير القرآن: ج 8 ص 305، الجمل: ص 217 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 35 ص 337 ح 2.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۷