نتایج جستجو برای «کرم»: ۹۰۸ حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميـعِ خَلقـي. ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَلَم يُقبِل، فَقالَ لَهُ: اِستَكبَرتَ، فَلَعَنَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام: خداوند، خرد راـ كه نخستين آفريده روحانىِ او در سَمت راست عرش است ـامام صادق عليه السلام: خداوند، خرد را از نور خود آفريد. آن گاه بدو گفت: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». خرد، روى آورد. پس از آن، خداوند متعال فرمود: «تو را بزرگ آفريدم و بر تمام آفريده هايم ارجمند داشتم». پس از آن، جهل (نادانى) را از درياى شور و تاريك، خلق كرد و بدان فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». او رو نياورد. پس به جهل فرمود: «گردنكشى كردى». آن گاه او را لعنت كرد. ۲
۱.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، الخصال: ص 589 ح 13، علل الشرائع: ص 114 ح 10، المحاسن: ج 1 ص 311 ح 620، مشكاة الأنوار: ص 441 ح 1485 وليس فيه «من البحر الاُجاج ظلمانيًّا» وكلّها عن سماعة بن مهران، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۲.در ملاقاتى كه در تاريخ 26 / 8 / 1379 با آية اللّه محمّد تقى بهجت داشتم، ايشان ضمن اشاره به اين كه برخى از روايات، نياز به سند ندارند و قوّت متن آنها گواه حُجّيت آنهاست، فرمودند: مثل روايتى كه درباره خلقت عقل نقل شده و من بدان يقين دارم و در كتب متأخّرين ديده ام؛ ولى يادم نيست كجا ديده ام. متن حديث اين است: لمّا خلقُ اللّه العقل، قال له أقبل فأقبل فقال له من أنا ومن أنت؟ قال: أنا أنا و أنت أنت!، ثمّ قال له: أدبر فأدبر فقال له: من أنا ومن أنت؟ قال أنا العبد الذليل وأنت الربّ الجليل. وقتى خداوند، خرد را آفريد، به وى فرمود: «بيا». پس آمد. آن گاه فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من منم و تو تو! آن گاه به وى فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. آن گاه به وى فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من بنده خوارم و تو پروردگار بزرگ هستى. وقتى عقل در مقابل نور قرار مى گيرد، احساس مى كند كه خود، چيزى است. نمى داند او آينه دار نور حق ـ تعالى ـ است و خود، چيزى ندارد و لذا مى گويد: «من منم، و تو تو!»؛ امّا وقتى ادبار كرد، در تاريكى محض قرار مى گيرد و مى فهمد كه هيچ ندارد. از اين رو مى گويد: «أنا العبد الذليل و أنت الربّ الجليل». بعد اضافه فرمودند: «آيا اين روايت، احتياج به سند دارد؟! اين، توحيد و ارشاد به حكم عقل است». همچنين از اين جانب خواستند كه منبع اين روايت را پيدا كنم؛ ليكن به رغم تلاش هاى فراوان، تاكنون مصدرى براى آن يافت نشده است، نه از كتب قدما و نه از كتب متأخّران. (رى شهرى)
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:أصلُ الرَّجُلِ عَقلُهُ، وحَسَبُهُ دينُهُ، وكَرَمُهُ تَقواهُ، وَالنّاسُ في آدَمَ مُستَوونَ. ۱
امام صادق عليه السلام:بنياد انسان، خرد اوست و شرافت او دين اوست، و كرامتش پارسايى اوست. انسان ها در [فرزندى] آدم، برابرند.
۱.كشف الغمّة: ج 2 ص 370، إحقاق الحقّ: ج 19 ص 533 نقلاً عن الأنوار القدسيّة، بحار الأنوار: ج 78 ص 202 ح 34.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ: يَعيشُ الفَتى فِي النّاسِ بِالعَقلِ إنَّهُ عَلَى العَقلِ يَجري عِلمُهُ وتَجارِبُه يَزينُ الفَتى فِي النّاسِ صِحَّةُ عَقلِهِ وإن كانَ مَحظورًا عَلَيهِ مَكاسِبُه يَشينُ الفَتى فِي النّاسِ قِلَّةُ عَقلِهِ وإن كَرُمَت أعراقُهُ ومَناصِبُه ۱
امام على عليه السلامـ در ديوان شعر منسوب به ايشان ـ: جوان، در ميان مردم، با خرد، زندگى مى كند و بر پايه خرد، دانش و تجربه هايش كارساز است. درستى خرد، جوان را در ميان مردم مى آرايد گرچه كسب و كارش بى رونق باشد. كم خردى، جوان را زشت جلوه مى دهد گرچه از خانواده اى بزرگ و صاحب منصب باشد.
۱.الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام: ص 74 ح 31.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا تَرضَيَنَّ قَولَ أحَدٍ حَتّى تَرضى فِعلَهُ، ولا تَرضَ فِعلَهُ حَتّى تَرضى عَقلَهُ، ولا تَرضَ عَقلَهُ حَتّى تَرضى حَياءَهُ، فَإِنَّ الإِنسانَ مَطبوعٌ عَلى كَرَمٍ ولُؤمٍ، فَإِن قَوِيَ الحَياءُ عِندَهُ قَوِيَ الكَرَمُ، وإن ضَعُفَ الحَياءُ قَوِيَ اللُّؤمُ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: از سخن كسى خشنود مباش، مگر آن كه از كارش خشنود گردى، و از كار كسى خشنود مباش، مگر آن كه از خرد او خشنود شوى، و از خرد كسى خشنود مباش، مگر آن كه آزرمِ او را بپسندى؛ چرا كه آدمى از بزرگوارى و پستى، تركيب يافته است. اگر آزرمْ قوى شود، بزرگوارى تقويت مى گردد و اگر آزرمْ ضعيف شود، پستى، قوى مى گردد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 310 ح 554.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:يُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجُلِ بِكَثرَةِ وَقارِهِ وحُسنِ احتِمالِهِ، وعَلى كَرَمِ أصلِهِ بِحُسنِ أفعالِهِ. ۱
امام على عليه السلام:از متانت بسيار و تحمّل نيكو، بر خردمندى آدمى، و از رفتارِ زيبايش، بر بزرگوارى نسبش، استدلال مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 10975، عيون الحكم والمواعظ: ص 555 ح 10237.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:يُنبِئُ عَن فَضلِكَ عِلمُكَ وعَن إفضالِكَ بَذلُكَ ۱.
امام على عليه السلام:از فضلت، دانش تو و از كرمت، بخشش تو خبر مى دهد.
۱.غرر الحكم: 11031.
لقمان عليه السلام:يا بُنَيَّ، النّاسُ ثَلاثَةُ أثلاثٍ: ثُلُثٌ للّهِِ، وثُلُثٌ لِنَفسِهِ، وثُلُثٌ لِلدّودِ، فَأَمّا ما هُوَ للّهِِ فَروحُهُ، وأمّا ما هُوَ لِنَفسِهِ فَعِلمُهُ، وأمّا ما هُوَ لِلدّودِ فَجِسمُهُ ۱.
لقمان حكيم عليه السلام:اى پسركم! انسان سه بخش است: يك سوم براى خدا و يك سوم براى خود و يك سوم براى كِرمها است. امّا آنچه براى خداست، روح اوست و آنچه از آنِ خود اوست، دانش اوست و آنچه براى كِرمهاست، تن اوست.
۱.المواعظ العدديّة: 186.
عنه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ أغنِني بِالعِلمِ، وزَيِّنّي بِالحِلمِ، وأكرِمني بِالتَّقوى، وجَمِّلني بِالعافِيَةِ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خدايا! مرا با دانش توانگر ساز و به بردبارى زينت بخش و به تقوا گرامى دار و با عافيت زيبا گردان.
۱.الحلم لابن أبي الدنيا: 19 / 3 عن سفيان بن عيينة، الأمالي الخميسية: 1 / 48 عن الإمام عليّ عليه السلامعنه صلى الله عليه و آلهوفيه «وحلّني» بدل «وجمّلني»؛ التهذيب: 3 / 72 / 232 عن ذريح المحاربي عن الإمام الصادق عليه السلام.
عنه عليه السلام:سَفَهُكَ عَلى مَن في دَرَجَتِكَ نِقارٌ كَنِقارِ الدّيكَينِ، وهِراشٌ كَهِراشِ الكَلبَينِ، ولَن يَفتَرِقا إلاّ مَجروحَينِ أو مَفضوحَينِ، ولَيسَ ذلِكَ فِعلَ الحُكَماءِ ولا سُنَّةَ العُقَلاءِ، ولَعَلَّهُ أن يَحلُمَ عَنكَ فَيَكونَ أوزَنَ مِنكَ وأكرَمَ، وأنتَ أنقَصَ مِنهُ وألأَم ۱.
امام على عليه السلام:سفاهت با همطرازت، چون ستيز دو خروس با هم و به هم پريدن دو سگ است كه جز زخم خورده يا رسوا شده از هم جدا نمى گردند و اين نه كار حكيمان است و نه روش خردمندان. شايد كه وى با تو بردبارى كند و در نتيجه از تو سنگين تر و بزرگوارتر شود و تو از او كاهيده و نكوهيده تر گردى.
۱.غرر الحكم: 5647
کلیدواژه‌ها حکمتدعاشرایط استجابت دعاشناخت +8 مورد دیگر
عنه عليه السلام:تَعَلَّم تَعلَم، وتَكَرَّم تُكرَم ۱.
امام على عليه السلام:بياموز تا بدانى و گرامى بدار تا گرامى داشته شوى.
۱.غرر الحكم: 4478
عنه عليه السلامـ في دُعاءِ الاِستِغفارِـ: وكُن لي عِندَ أحسَنِ ظَنّي بِكَ يا أكرَمَ الأَكرَمينَ، وأيِّدني بِالعِصمَةِ، وأنطِق لِساني بِالحِكمَةِ ۱.
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعاى استغفارـ: نزد نيكوترين گمانم به تو باش اى گرامى ترين گراميان! و مرا با عصمت تأييد فرما و زبانم را به حكمت بگشاى.
۱.البلد الأمين: 46، مصباح الزائر: 229.
عُنوانُ البَصرِيّ ـ وكانَ شَيخًا كَبيرًا قَد أتى عَلَيهِ أربَعٌ وتِسعونَ سَنَةً ـ:كُنتُ أختَلِفُ إلى مالِكِ بنِ أنَسٍ سِنينَ، فَلَمّا حَضَرَ جَعفَرٌ الصّادِقُ عليه السلامالمَدينَةَ اختَلَفتُ إلَيهِ وأحبَبتُ أن آخُذَ عَنهُ كَما أخَذتُ مِن مالِكٍ، فَقالَ لي يَومًا: إنّي رَجُلٌ مَطلوبٌ ومَعَ ذلِكَ لي أورادٌ في كُلِّ ساعَةٍ مِن آناءِ اللَّيلِ والنَّهارِ فَلا تَشغَلني عَن وِردي فَخُذ عَن مالِكٍ واختَلِف إلَيهِ كَما كُنتَ تَختَلِفُ إلَيهِ، فَاغتَمَمتُ مِن ذلِكَ وخَرَجتُ مِن عِندِهِ وقُلتُ في نَفسي: لَو تَفَرَّسَ فِيَّ خَيرًا لَما زَجَرَني عَنِ الاِختِلافِ إلَيهِ والأَخذِ عَنهُ، فَدَخَلتُ مَسجِدَ الرَّسولِ وسَلَّمتُ عَلَيهِ، ثُمَّ رَجَعتُ مِنَ الغَدِ إلَى الرَّوضَةِ وصَلَّيتُ فيها رَكعَتَينِ

عنوان بصرىـ مردى سالمند كه 94 سال عمر كرده بودـ مى گويد: سالها با مالك بن انس رفت و آمد داشتم، امّا چون جعفر صادق عليه السلامدر مدينه حضور يافت، با وى باب رفت و آمد را گشودم و دوست داشتم همان گونه كه از مالك كسب معرفت مى كردم، از وى نيز اخذ كنم. پس روزى به من فرمود: من مردى هستم كه محل مراجعه ام و با اين همه براى هر ساعتى از ساعتهاى شب و روز، ذكر و وردى دارم، پس مرا از ذكرم باز مدار و از مالك كسب و با وى رفت و آمد كن؛ همان گونه كه قبلاً مى كردى. من از اين موضوع غمگين شدم و از نزد او بيرون آمدم و پيش خود گفتم: اگر خيرى در من مى ديد مرا از آمد و شد و استفاده از خود باز نمى داشت. به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و بر وى سلام دادم و فرداى آن روز دوباره به روضه [ميان قبر ومنبر پيامبر

۱.في المصدر: «عمله» والصحيح ما أثبتناه عن البحار: 1 / 225 / 71.
۲.القصص: 83.
۳.مشكاة الأنوار: 325، وفي البحار: 1 / 224 / 17 قال المجلسي رحمه الله: وجدت بخطّ شيخنا البهائي قدس سره: قال الشيخ شمس الدين محمّد بن مكّي: نقلت من خطّ الشيخ أحمد الفراهاني رحمه الله عن عنوان البصريّ. إلخ.
رُوِيَ عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلامأنَّهُ قالَ لِبَعضِ تَلامِذَتِهِ: أيَّ شَيءٍ تَعَلَّمتَ مِنّي؟ قالَ لَهُ: يا مَولايَ، ثَمانِ مَسائِلَ، قالَ لَهُ عليه السلام: قُصَّها عَلَيَّ لِأَعرِفَها، قالَ: الاُولى: رَأَيتُ كُلَّ مَحبوبٍ يُفارِقُ عِندَ المَوتِ حَبيبَهُ فَصَرَفتُ هِمَّتي إلى ما لا يُفارِقُني بَل يُؤنِسُني في وَحدَتي، وهُوَ فِعلُ الخَيرِ. فَقالَ: أحسَنتَ واللّهِ. الثّانِيَةُ: رَأَيتُ قَومًا يَفخَرونَ بِالحَسَبِ وآخَرينَ بِالمالِ والوَلَدِ وإذا ذلِكَ لا فَخرَ، ورَأَيتُ الفَخرَ العَظيمَ، في قَولِهِ تَعالى: «إنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللّهِ أتقاكُم ۱» فَاجتَهَدتُ أن أكونَ عِندَهُ كَريمًا. قالَ: أحسَنتَ واللّهِ. الثّالِثَةُ: رَأَيتُ لَهوَ النّاسِ وطَرَبَهُم، وسَمِعتُ قَولَهُ

از امام صادق عليه السلام روايت شده استكه به يكى از شاگردانش فرمود: چه چيز از من فرا گرفتى؟ گفت: اى مولاى من! هشت مسأله ياد گرفتم. فرمود: باز گو تا بدانم. گفت: نخست: ديدم هر دوستى از دوستدارش هنگام مرگ جدا مى شود، پس همّتم را مصروف چيزى كردم كه از من جدا نمى گردد، بلكه در تنهايى ام با من انس مى گيرد كه همان كار نيك است. حضرت فرمود: به خدا سوگند نيكو گفتى. دوم: ديدم گروهى به حسب و نسب و گروهى به مال و فرزند مى نازند و حال آنكه در اينها فخر و بزرگى نيست؛ بلكه افتخار بزرگ را در گفته خداى متعال ديدم: «كريمترين شما باتقواترين شماست»، پس كوشيدم كه نزد او كريم باشم. فرمود: به خدا سوگند نيكو گفتى. سوم: به بازى و شادى مردم نگريستم و گفته خداى متعال را شنيدم: «و اما آن كس كه از ايستادن در پيشگاه

۱.الحجرات: 13.
۲.النازعات: 40 و 41.
۳.الحديد: 11.
۴.الزخرف: 32.
۵.فاطر: 6.
۶.الذاريات: 56 ـ 58.
۷.الطلاق: 2 و 3.
۸.تنبيه الخواطر: 1 / 303 و 304، إرشاد القلوب: 187، المواعظ العدديّة: 342.
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ. فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا. فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟! فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ! قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ بِهَمِّكَ، وأعرِض

بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟ فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد. گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟ فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد». گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم. فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟». گفتم: آن را نشانم بده. فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام

۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
فاطمة عليهاالسلامـ مِن دُعائِها عَقيبَ صَلاةِ الظُّهرِ ـ: يا أكرَمَ الأَكرَمينَ ومُنتَهى اُمنِيَّةِ السّائِلينَ، أنتَ مَولايَ فَتَحتَ لي بابَ الدُّعاءِ وَالإِنابَةِ ۱، فَلا تُغلِق عَنّي بابَ القَبولِ وَالإِجابَةِ. ۲
فاطمه عليهاالسلامـ از دعاى ايشان در تعقيب نماز ظهر ـ: اى كريم ترينِ كريمان و منتهاىِ آرزوى درخواست كنندگان! تويى آن مولاى من كه درِ دعا و توبه را به رويم گشودى. پس درِ پذيرش و اجابت را بر من مبند.
۱.الإنابة: الرجوع إلى اللّه بالتوبة (النهاية: ج 5 ص 123 «نوب»).
۲.فلاح السائل: ص 315 ح 212، بحار الأنوار: ج 86 ص 68 ح 4.
الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: اللّهُمَّ إنَّ الآمالَ مَنوطَةٌ ۱ بِكَرَمِكَ، فَلا تَقطَع عَلائِقَها بِسَخَطِكَ. ۲
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: بار خدايا! آرزوها به كَرَم توبسته است. پس با خشم و ناخشنودى ات [از من]، بندهاى آنها را قطع مكن.
۱.منوطة: أي معلّقة. ناطَهُ نَوطا: عَلّقه (القاموس المحيط: ج 2 ص 389 «نوط»).
۲.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 348 ح 995.
الإمام الصادق عليه السلامـ في دُعاءِ الصَّباحِ ـ: يا مَن جودُهُ وسيلَةُ كُلِّ سائِلٍ، وكَرَمُهُ شَفيعُ كُلِّ آمِلٍ، يا مَن هُوَ بِالجودِ مَوصوفٌ، اِرحَم مَن هُوَ بِالإِساءَةِ مَعروفٌ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در دعاى صباح ـ: اى كسى كه جودش دستاويز هر درخواستگرى است و كَرَمش، ميانجىِ هر آرزومندى است، اى كسى كه به بخشندگى موصوف است! رحم فرما بر كسى كه به بدى كردن، معروف است.
۱.البلد الأمين: ص 63، مصباح المتهجّد: ص 233 ح 339، بحار الأنوار: ج 86 ص 182 ح 46.
الأمالي للطوسي عن محمّد بن عَجلانَ:أصابَتني فاقَةٌ شَديدَةٌ ولا صَديقَ لِمَضيقٍ، ولَزِمَني دَينٌ ثَقيلٌ وغَريمٌ يَلَجُّ بِاقتِضائِهِ، فَتَوَجَّهتُ نَحوَ دارِالحَسَنِ بنِ زَيدٍ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ أميرُ المَدينَةِ ـ لِمَعرِفَةٍ كانَت بَيني وبَينَهُ. و شَعَرَ بِذلِكَ مِن حالي مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، وكانَ بَيني وبَينَهُ قَديمُ مَعرِفَةٍ، فَلَقِيَني فِي الطَّريقِ فَأَخَذَ بِيَدي وقالَ لي: قَد بَلَغَني ما أنتَ بِسَبيلِهِ، فَمَن تُؤَمِّلُ لِكَشفِ ما نَزَلَ بِكَ؟ قُلتُ: الحَسَنَ بنَ زَيدٍ، فقال: إذا لا تُقضى حاجَتُكَ ولا تُسعَفُ بِطَلِبَتِكَ، فَعَلَيكَ بِمَن يَقدِرُ عَلى ذلِكَ وهُوَ أجوَدُ الأَجوَدينَ، فَالتَمِس ما تُؤَمِّلُهُ مِن قِبَلِهِ؛ فَإِنّي سَمِعتُ ابنَ

الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن عجلان ـ: به تنگ دستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم. قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب پولش را از من مى طلبيد. ناچار، رهسپار سراى حسن بن زيد ـ كه در آن وقت امير مدينه بود و ميان ما آشنايى اى بود ـ، شدم. محمّد بن عبد اللّه بن على بن حسين كه با هم آشنايى ديرينه اى داشتيم، از حال و روز من آگاه شد. در راه، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت: شنيده ام كه در مضيقه هستى. براى رفع گرفتارى ات به چه كسى اميد بسته اى؟ گفتم: به حسن بن زيد. گفت: در اين صورت، حاجتت برآورده نمى شود و به خواسته ات نمى رسى. نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشنده اى بخشنده تر است. براى رفع گرفتارى ات به او اميد ببند؛ چرا كه من از پسر عمويم جعفر بن محمّد

۱.في المصدر «فيما بوس»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.في عدّة الداعي: «أن جاءني اللّه برزقٍ.».
۳.الأمالي للطوسي: ص 584 ح 1208، الكافي: ج 2 ص 66 ح 7 عن الحسين بن علوان نحوه، عدّة الداعي: ص 123؛ الفردوس: ج 5 ص 249 ح 8097 عن أبي ذرّ الغفاري عنه صلى الله عليه و آله وفيه من «يقول اللّه عزّوجلّ: لاقطِّعَنَّ أمل.» إلى «ولم يراقبني»، كنز العمّال: ج 6 ص 629 ح 17145 نقلاً عن ابن النجّار عن سعيد بن عبد الرحمن وكلاهما نحوه.
الإمام الصادق عليه السلامـ لَمّا قيلَ لَهُ مَن أكرَمُ الخَلقِ عَلَى اللّهِ؟ ـ: أكثَرُهُم ذِكرا للّهِِ، وأعمَلُهُم بِطاعَتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به اين پرسش كه: گرامى ترينِ بندگان نزد خداوند كيست؟ ـ: آن كه بيشتر به ياد خدا باشد و در طاعت او بيشتر بكوشد.
۱.المحاسن: ج 2 ص 432 ح 2499، تحف العقول: ص 364، مشكاة الأنوار: ص 112 ح 257، جامع الأحاديث للقمّي: ص 204، بحار الأنوار: ج 93 ص 164 ح 43.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۰۸