نتایج جستجو برای «همسایه»: ۴۶ حدیث
الكافي عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:قُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، إنَّ لي جارًا كَثيرَ الصَّلاةِ كَثيرَ الصَّدَقَةِ كَثيرَ الحَجِّ لا بَأسَ بِهِ. فَقالَ: يا إسحاقُ، كَيفَ عَقلُهُ؟ قُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، لَيسَ لَهُ عَقلٌ. فَقالَ: لا يُرتَفَعُ بِذلِكَ مِنهُ. ۱
الكافىـ به نقل از اسحاق بن عمّار ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم: جانم فدايت! همسايه اى دارم كه بسيار نماز مى خواند، بسيار صدقه مى دهد، بسيار حج به جاى مى آورد و مردى درستكار است. فرمود: «اى اسحاق! خرد او چگونه است؟». گفتم: جانم به قربانت! از خرد، بى بهره است. فرمود: «به همين جهت، اعمالش پذيرفته نمى شود».
۱.الكافي: ج 1 ص 24 ح 19.
عنه صلى الله عليه و آله:ما مِن صَباحٍ ولا رَواحٍ ۱ إلّا وبِقاعُ الأَرضِ يُنادي بَعضُها بَعضا: يا جارَةُ، هَل مَرَّ بِكِ اليَومَ ذاكِرٌ للّهِِ تَعالى، أو عَبدٌ وَضَعَ جَبهَتَهُ عَلَيكِ ساجِدا للّهِِ؟ فَمِن قائِلَةٍ: لا، ومِن قائِلَةٍ: نَعَم. فَإِذا قالَت: نَعَم، اِهتَزَّت وَانشَرَحَت، وتَرى أنَّ لَها فَضلاً عَلى جارَتِها. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ صبحگاه و شبانگاهى نيست، مگر آن كه قطعات زمين به يكديگر مى گويند: «اى همسايه! آيا امروز، يادكننده خداى متعال بر تو گذشت، يا بنده اى كه پيشانى خويش را براى سجده خداوند متعال بر تو بگذارد؟». پس يكى مى گويد: «نه» و ديگرى مى گويد: «چرا». اگر بگويد: «چرا»، به وجد مى آيد و شادمان مى شود و خود را بر هم كنارش برتر مى بيند.
۱.الرَّواحُ: نقيضُ الصباح، وهو اسمٌ للوقت من زوال الشمس إلى الليل (الصحاح: ج 1 ص 368 «روح»).
۲.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 373 ح 2661، أعلام الدين: ص 197 كلاهما عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج 77 ص 84 ح 3.
عنه صلى الله عليه و آله:ما مِن صَباحٍ ولارَواحٍ ۱ إلّا وبِقاعُ الأَرض تُنادي بَعضُها بَعضا: يا جارَةُ هَل مَرَّ بِكِ اليَومَ عَبدٌ صالِحٌ صَلّى عَلَيكِ أو ذَكَرَ اللّهَ؟ فَإِن قالَت: نَعَم! رَأَت لَها بِذلِكَ عَلَيها فَضلاً. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ صبح و عصرى نيست، مگر آن كه هر يك از قطعات زمين، ديگرى را ندا مى دهد كه: اى همسايه، آيا امروز، بنده اى شايسته بر تو گذشت كه روى تو نماز بگزارد يا خدا را ياد كند؟ اگر بگويد: «آرى»، او اين را دليل برترى آن قطعه بر خود مى بيند.
۱.الرَّواح: نقيض الصباح، وهو اسم للوقت من زوال الشمس إلى الليل (الصحاح: ج 1 ص 368 «روح»).
۲.المعجم الأوسط: ج 1 ص 177 ح 562، حلية الأولياء: ج 6 ص 174 كلاهما عن أنس، كنز العمّال: ج 7 ص 290 ح 18929.
تفسير القمّي:قوله: «وَ اضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَـبٍ وَ حَفَفْنَـهُمَا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا» ۱ قالَ: نَزَلَت في رَجُلٍ كانَ لَهُ بُستانانِ كَبيرانِ عَظيمانِ كَثيرَا الثِّمارِ، كَما حَكَى اللّهُ عز و جل، وفيهِما نَخلٌ و زَرعٌ، و كانَ لَهُ جارٌ فَقيرٌ، فَافتَخَرَ الغَنِيُ عَلى ذلِكَ الفَقيرِ، وقالَ لَهُ: «أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَ أَعَزُّ نَفَرًا * وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ» ۲ أي بُستانَهُ، وقالَ «مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَـذِهِ أَبَدًا * وَ مَا أَظُنُّ السَّـاعَةَ قَائِمَةً وَ لَـئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّى لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا» ۳، فَقالَ لَهُ الفَقيرُ: «أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ

تفسير القمّى:در باره آيه: «و براى آنان، آن دو مرد را مَثَل بزن كه به يكى از آنها، دو باغ انگور داديم و پيرامون آن دو باغ را با درختان خرما پوشانديم و ميان آن دو را كشتزارى قرار داديم» ، فرمود: «اين آيه در باره مردى نازل شد كه به فرموده خداوند، دو باغ بزرگ پهناورِ پُر ميوه داشت كه در آنها درختان خرما و كاشتنى هايى بود و آن مرد، همسايه اى فقير داشت. آن توانگر بر آن تهى دست، فخر فروخت و گفت: «من از تو مالدارتر و از جهت نفرات، از تو نيرومندترم. و به بهشتش وارد شد» ، يعنى به باغش. و گفت: «گمان نمى كنم كه اين نعمت، هرگز زوال پذيرد و گمان نمى كنم كه رستاخيز، برپا شود و اگر هم به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، قطعا بهتر از اين را در بازگشت، خواهم يافت» . مرد تهى دست گفت: «آيا به آن كسى كه تو

۱.الكهف: 32.
۲.الكهف: 34 ـ 35.
۳.الكهف: 36.
۴.الكهف: 37 ـ 38.
۵.الكهف: 39.
۶.الكهف: 40.
۷.الكهف: 41.
۸.الكهف: 42 ـ 43.
۹.تفسير القمّي: ج 2 ص 35 من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 93 ص 185 ح 3.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِذا كانَ يَوْمُ القِيامَةِ حَشَرَ اللّهُ الخَلائِقَ، نادى مُنادٍ: لِيقُمْ أَهْلُ الفَضْلِ! فَيَقُومُ فِئامٌ ۱ مِنَ النّاسِ، فَتَسْتَقْبِلُهُم المَلائِكَةُ يُبَشِّرُونَهُم بِالجَنَّةِ، وَيَقُولُونَ: ما فَضْلُكُم هذَا الَّذِي تَدْخُلُونَ بِهِ الجَنَّةَ قَبْلَ الحِسابِ؟ فَيَقُولُونَ: كُنّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنا، وَنَصِلُ مَنْ قَطَعَنا، وَنَحْلُمُ إِذا جُهِلَ عَلَيْنا. فَيُقالُ لَهُم: اُدْخُلُوا الجَنَّةَ، فَنِعْمَ أَجْرُ العامِلِينَ. ثُمَّ يُنادِي مُنادٍ: لِيَقُمْ أَهْلُ الصَّبْرِ! فَيَقُومُ فِئامٌ مِنَ النّاسِ، فَتَسْتَقْبِلُهُم المَلائِكَةُ يُبَشِّرُونَهُم بِالجَنَّةِ وَيَقُولُونَ: ما صَبْرُكُم هذَا الَّذِي تَدْخُلُونَ بِهِ الجَنَّةَ قَبْلَ الحِسابِ؟

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون روز رستاخيز شود، خداوند، آفريدگان را گِرد مى آورد و بانگ دهنده اى ندا مى دهد كه: بخشايشگران، برخيزند! پس، گروهى از مردم، بر مى خيزند و فرشتگان، به پيشوازشان مى روند و آنان را به بهشت، مژده مى دهند و مى گويند: اين بخشايشگرىِ شما چه بوده كه به سبب آن، پيش از حسابرسى، به بهشت مى رويد؟ آنها مى گويند: ما چنان بوديم كه از هر كه بر ما ستم مى كرد، گذشت مى كرديم و به هر كه از ما مى بُريد، مى پيوستيم و با هر كه به ما نادانى روا مى داشت [و گستاخى مى نمود]، بردبارى مى ورزيديم. پس، بديشان گفته مى شود: به بهشت در آييد، كه چه نيكوست مزد عمل كنندگا ن! سپس، ندا دهنده اى ندا مى دهد كه: اهل شكيبايى، برخيزند! پس، گروهى از مردم، بر مى خيزند و فرشتگان، به پيشوازشان مى

۱.الفِئام: الجماعة من الناس لا واحد له من لفظه (القاموس المحيط: ج 4 ص 158 «فأم»).
۲.دعائم الإسلام: ج 2 ص 325 ح 1226 عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام، تاريخ اليعقوبي: ج 2 ص 303، كشف الغمّة: ج 2 ص 315؛ البداية والنهاية: ج 9 ص 114 كلّها عن الإمام زين العابدين عليه السلام نحوه.
الإمام عليّ عليه السلامـ في كِتابِهِ إلى أهلِ مِصرَ، بَعدَ ذِكرِهِ لِلنّارِ وأوصافِها ـ: اِعلَموا يا عِبادَ اللّهِ، أنَّ مَعَ هذا رَحمَةَ اللّهِ الَّتي لا تَعجِزُ عَنِ العِبادِ، «جَنَّةٌ عَرضُها كَعَرضِ السَّماءِ والأَرضِ» ، «أُعِدَّت لِلمُتَّقينَ» ، خَيرٌ لا يَكونُ مَعَها شَرٌّ أبَدا، لَذّاتُها لا تُمَلُّ، وَمُجتَمَعُها لا يَتَفَرَّقُ، سُكّانُها قَد جاوَرُوا الرَّحمنَ، وقامَ بَينَ أيديهِمُ الغِلمانُ، بِصِحافٍ مِنَ الذَّهَبِ فيهَا الفاكِهَةُ وَالرَّيحانُ. ۱
امام على عليه السلامـ در نامه اش به مردم مصر، بعد از بيان دوزخ و اوصاف آن ـ: بدانيد ـ اى بندگان خدا ـ كه در كنار اين [عذاب ها]، رحمت خدا قرار دارد كه گنجايش همه بندگان را دارد: «بهشتى كه پهنه آن، مانند پهنه آسمان و زمين است» و «براى پرهيزگاران، آماده شده است» . سراسر، خوبى است و هرگز بدى اى با آن نيست و لذّت هايش ملال آور نيستند و جمع آن، به جدايى نمى انجامد. ساكنانش همسايه خداى مهربان اند و پسركان، با سينى هاى زرّينِ پر از ميوه و ريحان، در برابر آنان به خدمت ايستاده اند.
۱.الأمالي للمفيد: ص 266 ح 3، الأمالي للطوسي: ص 29 ح 31 كلاهما عن أبي إسحاق الهمداني، بحار الأنوار: ج 33 ص 547.
عنه عليه السلام:مَن رُزِقَ مِن أَربَعَةِ خِصالٍ واحِدَةً دَخَلَ الجَنَّةَ: بِرُّ الوالِدَينِ، أَو صِلَةُ الرَّحِمِ، أَو حُسنُ الجِوارِ، أَو حُسنُ الخُلُقِ. ۱
امام صادق عليه السلام:كسى كه يكى از اين چهار كار روزى اش شود، به بهشت مى رود: نيكى كردن به پدر و مادر، يا صله رحم، يا خوش رفتارى با همسايه و يا اخلاق خوش.
۱.جامع الأخبار: ص 287 ح 773.
عنه صلى الله عليه و آله:لا يَدخُلُ الجَنَّةَ مَن لا يَأمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه همسايه اش (/ پناهنده اش) از گزند او در امان نباشد، به بهشت نمى رود.
۱.بَوَائِقُه: أي غوائله وشروره (النهاية: ج 1 ص 162 «بوق»).
۲.صحيح مسلم: ج 1 ص 68 ح 73، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 307 ح 8864، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 54 ح 21، الفردوس: ج 5 ص 108 ح 7623 كلّها عن أبي هريرة، المعجم الكبير: ج 10 ص 227 ح 10553 عن عبد اللّه، كنز العمّال: ج 9 ص 54 ح 24908؛ جامع الأحاديث للقمّي: ص 281 عن عبد الرحمن بن صخر وراجع: الأمالي للصدوق: ص 514 ح 707.
عنه صلى الله عليه و آله:خَلَقَ اللّهُ جَنَّةِ عَدنٍ بِيَدِهِ، وَدَلّى فِيها ثِمارَها، وَشَقَّ فِيها أَنهارَها. ثُمَّ نَظَرَ إِلَيها فَقالَ: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» ۱ قالَ: وَعِزَّتِي لا يُجاوِرُنِي فِيكِ بَخِيلٌ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، بهشت عَدْن (دست نخورده) را با دست خود آفريد و ميوه هايش را آويزان كرد و جويبارهايش را روان ساخت. سپس به آن، نگاه كرد و فرمود: « «به راستى كه مؤمنان، رستگار شدند» » و فرمود: «به عزّتم سوگند كه هيچ بخيلى، همسايه من در تو نخواهد شد».
۱.المؤمنون: 1.
۲.المعجم الكبير: ج 12 ص 114 ح 12723 المعجم الأوسط: ج 5 ص 349 ح 5518، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 455 كلّها عن ابن عبّاس، الزهد للحسين بن سعيد: ص 102 ح 277 من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله نحوه، بحارالأنوار: ج 8 ص 198 ح 197.
عنه عليه السلام:إِنَّ وَلِيَّنا لَيَرتَكِبُ ذُنُوبا يَستَحِقُّ (بِها) مِنَ اللّهِ العَذَابَ، فَيَبتَلِيهِ اللّهُ فِي بَدَنِهِ بِالسَّقَمِ حَتّى يُمَحِّصَ عَنهُ الذُّنُوبَ، فَإِن عافاهُ فِي بَدَنِهِ ابتَلاهُ فِي مالِهِ، فَإِن عافاهُ فِي مالِهِ اِبتَلاهُ فِي وُلدِهِ، فَإِن عافاهُ فِي وُلدِهِ ابتَلاهُ فِي أَهلِهِ، فَإِن عافاهُ فِي أَهلِهِ ابتَلاهُ بِجارِ سَوءٍ يُؤذِيهِ، فَإِن عافاهُ مِن بَوائِقِ ۱ الدُّهُورِ شَدَّدَ عَلَيهِ خُرُوجَ نَفسِهِ، حَتّى يَلقَى اللّهَ حِينَ يَلقاهُ وَهُو عَنهُ راضٍ قَد أَوجَبَ لَهُ الجَنَّةَ. ۲
امام صادق عليه السلام:دوستدار ما، مرتكب گناهانى مى شود كه به سبب آنها، سزاوار عذاب خداوند مى گردد؛ امّا خداوند، او را به بيمارى در بدنش دچار مى سازد تا گناهانش را از او بزدايد و اگر بدنش را به سلامت داشت، در دارايى اش براى او گرفتارى پيش مى آورد و اگر در دارايى اش او را بى گزند داشت، در فرزندش براى او گرفتارى پيش مى آورد و اگر در فرزندش او را بى گزند داشت، نسبت به همسرش براى او گرفتارى پيش مى آورد و اگر نسبت به همسرش او را بى گزند داشت، به همسايه بد گرفتارش مى سازد تا به او آزار و اذيّت رساند و اگر او را از رنج و گزندهاى روزگار به سلامت داشت، جان كندنش را بر او سخت مى گرداند تا وقتى خدا را ديدار مى كند، خداوند از او راضى باشد و بهشت را بر او واجب كرده باشد.
۱.بَوائِقُهُ: أي غوائله وشروره (النهاية: ج 1 ص 162 «بوق»).
۲.التمحيص: ص 39 ح 38 عن عمر صاحب السابري، بحار الأنوار: ج 68 ص 200 ح 6.
الكافي عن أبي بصير:كانَ لِي جارٌ يَتبَعُ السُّلطانَ فَأَصابَ مالاً، فَأَعَدَّ قِيانا ۱ وَكانَ يَجمَعُ الجَمِيعَ إِلَيهِ وَيَشرَبُ المُسكِرَ وَيُؤذِينِي فَشَكَوتُهُ إِلى نَفسِهِ غَيرَ مَرَّةٍ، فَلَم يَنَتهِ، فَلَمّا أَن أَلحَحتُ عَلَيهِ فَقالَ لِي: يا هذا، أَنا رَجُلٌ مُبتَلىً وَأَنتَ رَجُلٌ مُعافًى، فَلَو عَرَضتَنِي لِصاحِبِكَ رَجَوتُ اَ? يُنقِذَنِيَ اللّهُ بِكَ، فَوَقَعَ ذَلِكَ لَهُ فِي قَلبِي، فَلَمّا صِرتُ إِلى أَبِي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ذَكَرتُ لَهُ حالَهُ، فَقالَ لِي: إِذا رَجَعتَ إِلَى الكُوفَةِ سَيَأتِيكَ، فَقُل لَهُ: يَقُولُ لَكَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ: دَع ما أَنتَ عَلَيهِ وَأَضمَنُ لَكَ عَلَى اللّهِ الجَنَّةَ. فَلَمّا رَجَعتُ إِلى الكُوفَةِ أَتانِي فِيمَن أَتى، فَاحتَبَستُهُ

الكافى ـ به نقل از ابو بصير ـ:همسايه اى داشتم كه در دستگاه حكومت، كار مى كرد و از اين طريق، ثروتى به دست آورده و كنيزكانى آوازه خوان خريده بود. همه را نزد خود جمع مى كرد و شراب مى خورد و باعث آزار و اذيّت من مى شد. بارها به خودِ او شكايت كردم؛ امّا دست بر نداشت، و چون اصرار كردم كه دست از كارهايش بردارد، به من گفت: فلانى! من آدمى هستم كه [در بند حكومت،] گرفتار آمده ام و تو از اين گرفتارى، بر كنار و آسوده اى. اگر وضع مرا به آقايت بگويى، اميدوارم كه خداوند به واسطه تو، مرا هم نجات بخشد. اين سخن او، در دلم اثر كرد و چون به خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، ماجراى او را به ايشان گفتم. فرمود: «چون به كوفه باز گشتى، او نزد تو خواهد آمد. به او بگو: جعفر بن محمّد به تو مى گويد: كارى را كه دارى،

۱.القَيْنَة: الأَمَة المُغَنِّيَة، والجمع قِيان (لسان العرب: ج 13 ص 351 «قين»).
۲.الكافي: ج 1 ص 474 ح 5، كشف الغمّة: ج 2 ص 406، بحار الأنوار: ج 47 ص 145 ح 199.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
عنه صلى الله عليه و آله ـ في فَضلِ الغُزاةِ ـ:وَيُشَفَّعُ الرَّجُلُ مِنهُم في سَبعينَ ألفا مِن أهلِ بَيتِهِ وَجِيرَتِهِ، حتّى إنّ الجارَينِ يَخْتَصِمانِ أيُّهُما أقرَبُ، فيَقعُدونَ مَعي وَمَعَ إبراهيمَ عليه السلام عَلى مائدةِ الخُلدِ، فيَنظُرونَ إلى اللّهِ تعالى في كُلِّ بُكرَةٍ وَعَشِيَّةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ درفضيلت رزمندگان ـ:يك نفر از آنان براى هفتاد هزار نفر از خاندان و همسايگان خود شفاعت مى كند، چندان كه دوهمسايه بر سرِ اينكه كدام يك به او نزديك ترند، با هم دعوا مى كنند. رزمندگان در كنار من و ابراهيم عليه السلامبر سر سفره جاودانگى مى نشينند و هر بام و شام، به خداى تعالى نظر دارند.
۱.صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: 269 / 1.
الكافيُّ عن يعقوبِ بن الضّحّاكِ عن رجلٍ من أصحابنا سَرّاجٍ ـ وَكانَ خادِماً لِأَبي عَبدِاللّه عليه السلام ـ:بَعَثَني أبو عبداللّه عليه السلام في حاجَةٍ ـ وَهُوَ بِالحيرَةِ ـ أنَا وَجَماعةً مِن مَواليهِ. قالَ: فَانطَلَقنا فيها، ثُمَّ رَجَعنا مُغتَمّينَ. قالَ: وَكانَ فِراشي فِي الحائِرِ الَّذي كُنّا فيهِ نُزولاً، فَجِئتُ وَأنَا بِحالٍ، فَرَمَيتُ بِنَفسي، فَبَينا أنَا كَذلكَ إذا أنَا بِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلامقَد أقبَلَ. قالَ: فَقالَ: قَد أتَيناكَ ـ أو قالَ: جِئناكَ ـ فَاستَوَيتُ جالِساً، وَجَلَسَ عَلى صَدرِ فِراشي، فَسَأَلَني عَمّا بَعَثَني لَهُ، فَأَخبَرتُهُ، فَحَمِدَ اللّهَ. ثُمَّ جَرى ذِكرُ قَومٍ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! إنّا نَبرَأُ مِنهُم؛ إنَّهُم لا يَقولونَ ما نَقولُ. قالَ:

الكافى ـ به نقل يعقوب بن ضحّاك، از يكى از شيعيان كه شغلش سرّاجى و خدمتكار امام صادق عليه السلامبود ـ:آن گاه كه امام صادق عليه السلامدر حيره بود، من و جماعتى از دوستان خود را براى انجام دادن كارى روانه ساخت. [رفتيم و]هنگام غروب، بازگشتيم. محلّ استراحت من در زمين گودى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم. با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را [در بستر] انداختم. در همين حال بودم كه به ناگاه، امام صادق عليه السلامآمد و فرمود: «نزد تو آمديم». من [برخاستم و]راست نشستم. امام نيز بالا سرِ بسترم نشست و از كارى كه مرا در پى آن فرستاده بود، پرسيد. من هم گزارش دادم و ايشان، سپاس خداى را به جا آورد. سپس از گروهى سخن به ميان آمد كه من گفتم: فدايت شوم! ما از آنها بيزارى مى جوييم؛ زيرا آنان به آنچه ما [درباره

۱.الكافي: 2 / 42 / 2.
مسند ابن حنبل عن السائب بن عبد اللّه:جيءَ بي إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله يَومَ فَتحِ مَكَّةَ، جاءَ بي عُثمانُ بنُ عَفّانٍ وزُهَيرٌ، فَجَعَلوا يُثنونَ عَلَيهِ، فَقالَ لَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا تُعلِموني بِهِ قَد كانَ صاحِبي فِي الجاهِلِيَّةِ. قالَ: قالَ: نَعَم يا رَسولَ اللّهِ، فَنِعمَ الصّاحِبُ كُنتَ. قالَ: فَقالَ: يا سائِبُ، انظُر أخلاقَكَ الَّتي كُنتَ تَصنَعُها فِي الجاهِلِيَّةِ فَاجعَلها فِي الإِسلامِ؛ أقرِ الضَّيفَ، وأكرِمِ اليَتيمَ، وأحسِن إلى جارِكَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از سائب بن عبد اللّه ـ: روز فتح مكّه، مرا نزد پيامبر خدا آوردند. عثمان بن عَفّان و زُهَير، مرا آوردند. آنها شروع به مدح من كردند. آن گاه، پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: «درباره او به من خبر مدهيد. او [را مى شناسم؛ چون]در جاهليّت، همنشين من بود». گفتم: آرى، اى پيامبر خدا! و چه خوب همنشينى بودى! آن گاه فرمود: «اى سائب! به خُلق و خويى كه در جاهليّت داشتى، بنگر و همه آنها را در اسلام نيز حفظ كن. به ميهمان، احترام بگذار؛ يتيم را گرامى بدار و به همسايه ات، نيكى كن».
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 280 ح 15500، اُسد الغابة: ج 2 ص 395 الرقم 1913، كنز العمّال: ج15 ص 854 ح 43396.
الزهد للحسين بن سعيد عن زرارة:قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: النّاسُ يَروونَ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّهُ قالَ: أشرَفُكُم فِي الجاهِلِيَّةِ أشرَفُكُم فِي الإِسلامِ. فَقالَ عليه السلام: صَدَقوا، ولَيسَ حَيثُ تَذهَبونَ، كانَ أشرَفُهُم فِي الجاهِلِيَّةِ أسخاهُم نَفساً، وأحسَنَهُم خُلقاً، وأحسَنَهُم جِواراً، وأكَفَّهُم أذًى، فَذلِكَ الَّذي إذا أسلَمَ لَم يَزِدهُ إسلامُهُ إلّا خَيراً. ۱
الزهد، حسين بن سعيدـ به نقل از زراره ـ: به امام باقر عليه السلام گفتم: مردم نقل مى كنند كه پيامبر خدا فرمود: «گرامى ترينِ شما در جاهليّت، گرامى ترينِ شما در دوران اسلام است». امام باقر عليه السلام فرمود: «راست مى گويند؛ ولى نه آن گونه كه شما گمان مى كنيد. شريف ترين مردمان در جاهليّت، كسانى بودند كه از همه بخشنده تر، خوشْ اخلاق تر، همسايه دارتر و بى آزارتر بودند. اينان اگر اسلام بياورند، اسلام جز بر خوبى شان نمى افزايد».
۱.الزهد للحسين بن سعيد: ص 59 ح 157، بحار الأنوار: ج 73 ص 293 ح 26.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:حُرمَةُ الجارِ على الإنسانِ كحُرمَةِ اُمّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:احترام همسايه بر انسان، همانند احترام مادرش است.
۱.مكارم الأخلاق: 1/274/834.
کلیدواژه‌ها همسایهحسن همسایگی
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ عندَ وفاتهِ ـ: اللّهَ اللّهَ في جِيرانِكُم فإنَّهُم وَصيَّةُ نَبيِّكُم، ما زالَ يُوصي بِهِمْ حتّى ظَنَنّا أنَّهُ سَيُوَرِّثُهُم. ۱
امام على عليه السلامـ هنگام شهادت ـفرمود: خدارا، خدا را درباره همسايگانتان، كه آنان سفارش شده پيامبر شمايند، و حضرتش صلى الله عليه و آله چندان درباره همسايگان سفارش كرد كه گمان برديم آنها را ارث بَر قرار دهد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب47.
کلیدواژه‌ها همسایهحسن همسایگی
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:حُسنُ الجِوارِ يُعمِّرُ الدِّيارَ، ويَزيدُ في الأعْمارِ. ۱
امام صادق عليه السلام:حُسن همسايگى، خانه ها را آباد و عمرها را زياد مى كند.
۱.الكافي: 2/667/8.
کلیدواژه‌ها همسایهحسن همسایگی
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام:ليسَ حُسنُ الجِوارِ كَفَ الأذى، ولكنْ حُسنُ الجِوارِ الصّبرُ على الأذى. ۱
امام كاظم عليه السلام:حسن همسايگى، اين نيست كه آزار نرسانى بلكه حسن همسايگى، اين است كه در برابر آزار و اذيّت همسايه شكيبا باشى.
۱.تحف العقول: 409، الكافي: 2/667/9 وفيه «صبرك» بدل «الصبر».
کلیدواژه‌ها همسایهحسن همسایگی
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۶