نتایج جستجو برای «هدایت»: ۱۴۰ حدیث
عنه عليه السلام:الفِكرُ يَهدي. ۱
امام على عليه السلام:انديشه، هدايت مى كند.
۱.غرر الحكم: ح 20، عيون الحكم والمواعظ: ص 36 ح 731.
عنه عليه السلام:الفِكرُ إحدَى الهِدايَتَينِ. ۱
امام على عليه السلام:انديشه، يكى از دو هدايتگر ۲ است.
۱.غرر الحكم: ح 1616.
۲.مقصود، خرد و وحى است.
عنه عليه السلامـ في صِفَةِ بِعثَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: بَعَثَهُ بِالحَقِّ دالاًّ عَلَيهِ وهادِيًا إلَيهِ، فَهَدانا بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وَاستَنقَذَنا بِهِ مِنَ الجَهالَةِ. ۱
امام على عليه السلامـ در توصيف بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: خداوند، او را به حق بر انگيخت تا بر او راهنما باشد و به سوى او هدايت كند. خداوند، ما را به وسيله او از گم راهى رهانيد و از نادانى، نجات داد.
۱.بحار الأنوار: ج 4 ص 266 ح 14 عن الحارث الأعور.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الكافي عن الحسن بن عمّار عن الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ أوَّلَ الاُمورِ ومَبدَأها وقُوَّتَها وعِمارَتَها ـ الَّتي لا يَنتَفِعُ شَيءٌ إلاّ بِهِ ـ العَقلُ الَّذي جَعَلَهُ اللّهُ زينَةً لِخَلقِهِ ونورًا لَهُم، فَبِالعَقلِ عَرَفَ العِبادُ خالِقَهُم وأنَّهُم مَخلوقونَ، وأنَّهُ المُدَبِّرُ لَهُم وأنَّهُمُ المُدَبَّرونَ، وأنَّهُ الباقي وهُمُ الفانونَ، وَاستَدَلّوا بِعُقولِهِم عَلى ما رَأوا مِن خَلقِهِ؛ مِن سَمائِهِ وأرضِهِ، وشَمسِهِ وقَمَرِهِ، ولَيلِهِ ونَهارِهِ، وبِأَنَّ لَهُ ولَهُم خالِقًا ومُدَبِّرًا لَم يَزَل ولا يَزولُ، وعَرَفوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القَبيحِ، وأنَّ الظُّلمَةَ فِي الجَهلِ، وأنَّ النّورَ فِي العِلمِ، فَهذا ما دَلَّهُم عَلَيهِ العَقلُ. قيلَ لَهُ: فَهَل يَكتَفِي العِبادُ

الكافىـ به نقل از حسن بن عمّار ـ: از امام صادق عليه السلام فرمود: «آغاز و شروع هر كار و نيرو و آبادانى آن ـ كه بدون آبادانى، بهره اى حاصل نمى گردد ـ خردى است كه خدا آن را زيور خَلق خود و روشنى بخش آنان قرار داد. به وسيله خرد، بندگان، آفريننده خود را مى شناسند و مى دانند كه خود، مخلوق اند و او مدبّر آنهاست و آنها در زير تدبير اويند و او پاينده است و آنها [يند كه] راه فنا مى روند. [بندگان،] در پرتو خردشان، هر آفريده اى را (از آسمان و زمين، خورشيد و ماه، و شب و روز) كه مى بينند دليل مى گيرند كه براى آفريدگان، آفريننده و سرپرستى است كه هميشه بوده و خواهد بود، و به وسيله خرد، زيبا را از زشت، باز مى شناسند و مى دانند كه تاريكى، در نادانى است و روشنى، در دانش. اين است آنچه خرد، بدان راهنمايى

۱.الكافي: ج 1 ص 29 ح 34.
التّاريخ الكبير:أتى قُرَّةُ بنُ هُبَيرَةَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ لَهُ: إنَّهُ كانَت لَنا أربابٌ تُعبَدُ مِن دونِ اللّهِ، فَبَعَثَكَ اللّهُ، فَدَعَوناهُنَّ فَلَم يُجِبنَ وسَأَلناهُنَّ فَلَم يُعطينَ، وجِئناكَ فَهَدانَا اللّهُ. وقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قَد أفلَحَ مَن رُزِقَ لُبًّا. قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، اُكسُني ثَوبَينِ مِن ثِيابِكَ قَد لَبِستَهُما، فَكَساهُ. فَلَمّا كانَ بِالمَوقِفِ في عَرَفاتٍ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أعِد عَلَيَّ مَقالَتَكَ، فَأَعادَ عَلَيهِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أفلَحَ مَن رُزِقَ لُبًّا. ۱
التاريخ الكبير:قُرّة بن هبيره نزد پيامبر خدا آمد و گفت: ما را خدايانى بود كه به جاى خداوند، پرستيده مى شدند، كه خداوند، تو را بر انگيخت. هر چه آنها را خوانديم، اجابت نكردند و هر چه از آنان خواستيم، چيزى ندادند؛ امّا به سوى تو آمديم و خداوند ما را هدايت كرد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرمود: «آن كه از خردْ برخوردار باشد، رستگار شده است». قرّه گفت: اى پيامبر خدا! دو قطعه از لباس هايى كه خود، پيشتر پوشيده اى، به من بپوشان. پيامبر صلى الله عليه و آله چنين كرد. هنگامى كه قرّه در عرفات بود، پيامبر خدا به وى فرمود: «سخنت را تكرار كن». او تكرار كرد. آن گاه پيامبر خدا فرمود: «آن كه از خردْ برخوردار باشد، رستگار شده است».
۱.التاريخ الكبير: ج 7 ص 181 ح 810.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:العَقلُ يَهدي ويُنجي، وَالجَهلُ يُغوي ويُردي. ۱
امام على عليه السلام:خرد، هدايت مى كند و نجات مى بخشد، و نادانى، گم راه مى سازد و پَست مى گرداند.
۱.غرر الحكم: ح 2151، عيون الحكم والمواعظ: ص 67 ح 1712.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: عَجِبتُ لِمَن يَرغَبُ فِي التَّكَثُّرِ مِنَ الأَصحابِ كَيفَ لا يَصحَبُ العُلَماءَ الأَلِبّاءَ الأَتقِياءَ، الَّذينَ يَغنَمُ فَضائِلَهُم، وتَهديهِ عُلومُهُم، وتُزَيِّنُهُ صُحبَتُهُم! ۱
امام على عليه‏السلام: در شگفتم از كسى كه به دنبال ياران بسيار است؛ امّا با دانشمندانِ صاحب‏خرد و پارسا مصاحبت نمى‏كند؛ كسانى كه از خصلت‏هايشان سود مى‏برد، دانش آنان هدايتش مى‏كند و همنشينى با آنان، او را مى‏آرايد.
۱.غرر الحكم: ح 6277، عيون الحكم والمواعظ: ص 330 ح 5664.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: أفضَلُ العَقلِ الرَّشادُ. ۱
امام على عليه‏السلام: برترين خردمندى، هدايت يافتن است.
۱.غرر الحكم: ح 2864، عيون الحكم والمواعظ: ص 117 ح 2604.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الحسين عليه‏السلام ـ لَمّا عَبَّأَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ أصحابَهُ لِمُحارَبَتِهِ عليه‏السلام وأحاطوا بِهِ مِن كُلِّ جانِبٍ حَتّى جَعَلوهُ في مِثلِ الحَلقَةِ فَخَرَجَ عليه‏السلام حَتّى أتَى النّاسَ فَاستَنصَتَهُم فَأَبَوا أن يُنصِتوا حَتّى قالَ لَهُم ـ : وَيلَكُم ما عَلَيكُم أن تُنصِتوا إلَيَّ فَتَسمَعوا قَولي، وإنَّما أدعوكُم إلى سَبيلِ الرَّشادِ. وكُلُّكُم عاصٍ لِأَمري غَيرُ مُستَمِعٍ قَولي؛ فَقَد مُلِئَت بُطونُكُم مِنَ الحَرامِ وطُبِعَ عَلى قُلوبِكُم. ۱
امام حسين عليه‏السلام ـ پس از آن كه عمر بن سعد، لشكريانش را براى جنگيدن با ايشان آماده كرد و آنان ايشان را از هر سو محاصره كردند، چنان كه گويى حلقه‏اى بر دورش كشيدند، و پس از آن كه ايشان [از خيمه] بيرون آمد تا به نزديكى مردم رسيد و آنان را به سكوت دعوت كرد؛ ولى توجّه نكردند ـ : واى بر شما! چه مى‏شود اگر ساكت شويد و سخن مرا بشنويد؟ همانا من شما را به راه هدايت، دعوت مى‏كنم. و شما همگى مرا نافرمانى مى‏كنيد و به سخنم گوش نمى‏دهيد. به راستى كه شكم شما از حرام پُر گرديده و دل‏هايتان مُهر شده است.
۱.بحار الأنوار: ج 45 ص 8 نقلاً عن المناقب.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:قاتِل هَواكَ بِعَقلِكَ تَملِك رُشدَكَ. ۱
امام على عليه السلام:هوس را با خردمندى بكُش تا هدايت خود را دريابى.
۱.غرر الحكم: ح 6737، عيون الحكم والمواعظ: ص 371 ح 6270.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ، فَاستَشعَرَ ۱ الحُزنَ، وتَجَلبَبَ ۲ الخَوفَ، فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ، وأعَدَّ القِرى لِيَومِهِ النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلى نَفسِهِ البَعيدَ، وهَوَّنَ الشَّديدَ، نَظَرَ فَأَبصَرَ، وذَكَرَ فَاستَكثَرَ. ۳
امام على عليه السلام:از جمله محبوب ترينِ بندگان خدا نزد او، آن بنده اى است كه خداوند، او را در برابر نفسش يارى كرده است، و او جامه اندوه در پوشيده و رداى ترس [از خدا] به تن كرده است. پس چراغ هدايت در دلش روشن شده و براى آن روزى كه ميهمان او مى شود (مرگ و پس از مرگ)، سفره پذيرايى (اعمال صالح) را آماده ساخته و دور (يعنى مرگ و قيامت) را نزديك مى بيند و سختى ها را بر خود آسان كرده، مى نگرد و مى بيند، و [خدا را]ياد مى كند و فراوانْ ياد مى كند.
۱.استَشعَرَ فلانٌ الخوفَ: أضمَرَهُ (تاج العروس: ج 7 ص 36 «شعر»). أي جعل الخوف شعارا له (بحار الأنوار: ج 2 ص 57).
۲.تَجَلْبَبَتِ المرأةُ: لبست الجلباب؛ وهو ما يغطّي البدن من ثوب وغيره (المصباح المنير: ص 104 «جلبب»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 87، أعلام الدين: ص 127 وفيه «فأكثر» بدل «فاستكثر»، بحار الأنوار: ج 2 ص 56 ح 36.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: إلهي ومَولايَ وغايَةَ رَجائي، أشرَقتَ مِن عَرشِكَ عَلى أرَضيكَ ومَلائِكَتِكَ وسُكّانِ سَماواتِكَ، وقَدِ انقَطَعَتِ الأَصواتُ، وسَكَنَتِ الحَرَكاتُ، وَالأَحياءُ فِي المَضاجِعِ كَالأَمواتِ، فَوَجَدتَ عِبادَكَ في شَتَّى الحالاتِ: فَمِنهُ خائِفٌ لَجَأَ إلَيكَ فَآمَنتَهُ. وناسِكٌ أفنى بِذِكرِكَ لَيلَهُ فَأَحظَيتَهُ، وبِالفَوزِ جازَيتَهُ. إلهي فَبِحَقِّ الاِسمِ الَّذي إذا دُعيتَ بِهِ أجَبتَ، وَالحَقِّ الَّذي إذا اُقسِمتَ بِهِ أوجَبتَ، وبِصَلَواتِ العِترَةِ الهادِيَةِ، وَالمَلائِكَةِ المُقَرَّبينَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلني مِمَّن خافَ فَآمَنتَهُ. وأفنى بِذِكرِكَ لَيلَهُ فَأَحظَيتَهُ، وبِالفَوزِ جازَيتَهُ. ۱

امام زين العابدين عليه السلامـ در دعا ـ: معبودا، سَرورا، و اى فرجامين اميد من! تو از فراز عرشت بر زمين ها و فرشتگان و ساكنان آسمان هايت تابيدى. صداها خاموش شده و جُنب و جوش ها آرام گرفته و زندگان در بسترها چونان مردگان، افتاده اند، و بندگانت را در حالت هاى گونه گون يافته اى: يكى ترسان است و به تو پناه آورده و تو در امانش داشته اى. ديگرى عابدى است كه شب خويش را به ياد تو سپرى كرده و تو بهره مندش ساخته اى و رستگارى و كاميابى را پاداشش داده اى. معبودا! پس به حقّ آن نامى كه هر گاه بِدان خوانده شوى، پاسخ مى دهى و به حقّ آن كسى كه هر گاه به او سوگند داده شوى، مى پذيرى، و با درودهاى خاندان هدايتگر [پيامبر صلى الله عليه و آله] و فرشتگان مقرّب، بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و مرا از آنانى قرار

۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 130 ح 19 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
الإمام عليّ عليه السلام:الذِّكرُ هِدايَةُ العُقولِ، وتَبصِرَةُ النُّفوسِ. ۱
امام على عليه السلام:ياد خدا، مايه هدايت خِردها و بصيرت جان هاست.
۱.غرر الحكم: ح 1403.
عنه عليه السلام:مَن ذَكَرَ اللّهَ استَبصَرَ. ۱
امام على عليه السلام:هر كه خدا را ياد كند، هدايت مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 7800، عيون الحكم والمواعظ: ص 429 ح 7297.
عنه عليه السلام:لا هِدايَةَ كَالذِّكرِ. ۱
امام على عليه السلام:هيچ هدايتى مانند ياد خدا نيست.
۱.غرر الحكم: ح 10460، عيون الحكم والمواعظ: ص 536 ح 9828.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن قالَ إذا رَكِبَ الدّابَّةَ: بِاسمِ اللّهِ لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَانَا لِهَـذَاوَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلآَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ لَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُواْ أَن تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ۱ و «سُبْحَـنَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَـذَا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ» ۲؛ حُفِظَت لَهُ نَفسُهُ ودابَّتُهُ حَتّى يَنزِلَ. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس هنگام سوار شدن بر مركب، بگويد: «به نام خدا. هيچ توش و توانى نيست، مگر به مدد خدا. «خدا را سپاس كه ما را به اين [مسير]، ره نمون شد، و اگر خدا ما را راه نمايى نمى كرد، ما خود، هدايت نمى يافتيم. در حقيقت، فرستادگانِ پروردگار ما حق را آوردند. و به آنان ندا داده مى شود كه اين، همان بهشتى است كه آن را به [پاداشِ] آنچه انجام مى داديد، ميراث يافته ايد» و «منزّه است خدايى كه اين را رامِ ما ساخت و ما بر آن، توانا نبوديم» »، خودش و چارپايش، تا زمانى كه پياده شود، محفوظ خواهند بود.
۱.الأعراف: 43.
۲.الزخرف: 13. ومقرنين: أي مطيقين، من أقرن له: إذا أطاقه (مجمع البحرين: ج 3 ص 1472 «قرن»).
۳.الكافي: ج 6 ص 540 ح 17، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 165 ح 309، ثواب الأعمال: ص 228 ح 1، المحاسن: ج 2 ص 470 ح 2631 كلّها عن إبراهيم بن عبد الحميد عن الإمام الكاظم عليه السلام، بحار الأنوار: ج 76 ص 296 ح 25.
مطالب السؤول:كُنيَتُهُ عليه السلام أبو عَبدِ اللّهِ، لا غَيرَ. وأمّا ألقابُهُ عليه السلام فَكَثيرَةٌ: الرَّشيدُ، وَالطَّيِّبُ، وَالوَفِيُّ، وَالسَّيِّدُ، وَالزَّكِيُّ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، وَالسِّبطُ. فَكُلُّ هذِهِ كانَت تُقالُ لَهُ وتُطلَقُ عَلَيهِ، وأشهَرُهَا الزَّكِيُّ. لكِنَّ أعلاها رُتبَةً، ما لَقَّبَهُ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في قَولِهِ عَنهُ وعَن أخيهِ: إنَّهُما سَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ. فَيَكونُ السَّيِّدُ أشرَفَها، وكَذلِكَ السِّبطُ؛ فَإِنَّهُ صَحَّ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قالَ: حُسَينٌ سِبطٌ مِن الأَسباطِ. ۱
مطالب السَّؤول:كنيه حسين عليه السلام ابو عبد اللّه است، نه چيز ديگر؛ امّا لقب هايش فراوان است: رشيد (هدايت يافته)، طيّب، وَفىّ (باوفا)، سيّد (سَرور)، زكىّ (پاك)، مبارك، در پى رضايت خدا، نوه پيامبر صلى الله عليه و آله. همه اينها به امام حسين عليه السلام گفته و بر او اطلاق مى شوند و مشهورترينِ آنها، «زكىّ» است. امّا والاترينِ آنها، لقبى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در گفته اش در باره او و برادرش به او داد: «آن دو، دو سَرور جوانان بهشتى اند». پس لقب «سيّد»، والاترين است و همين گونه است «سِبط (نوه)»؛ زيرا در روايت صحيح از پيامبر صلى الله عليه و آله است كه فرمود: «حسين، سِبطى از اَسباط (نوه اى از نوادگان) ۲ است».
۱.مطالب السؤول: ص 70؛ كشف الغمّة: ج 2 ص 216، بحار الأنوار: ج 43 ص 237.
۲.درباره «اَسباط»، پس از اين، ذيل عنوان «پژوهشى درباره واژه سبط»، سخن خواهيم گفت.
المناقب لابن شهرآشوب:اِسمُهُ الحُسَينُ عليه السلام، وفِي التَّوراةِ: شَبيرٌ، وفِي الإِنجيلِ: طابٌ. وكُنيَتُهُ: أبو عَبدِ اللّهِ، وَالخاصُّ: أبو عَلِيٍّ. وألقابُهُ: الشَّهيدُ السَّعيدُ، وَالسِّبطُ الثّاني، وَالإِمامُ الثّالِثُ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، المُتَحَقِّقُ بِصِفاتِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، أفضَلُ ثِقاتِ اللّهِ، المَشغولُ لَيلاً ونَهارا بِطاعَةِ اللّهِ، الثّاري بِنَفسِهِ لِلّهِ، النّاصِرُ لِأَولِياءِ اللّهِ، المُنتَقِمُ مِن أعداءِ اللّهِ، الإِمامُ المَظلومُ، الأَسيرُ المَحرومُ، الشَّهيدُ المَرحومُ، القَتيلُ المَرجومُ، الإِمامُ الشَّهيدُ، الوَلِيُّ الرَّشيدُ، الوَصِيُّ السَّديدُ، الطَّريدُ الفَريدُ، البَطَلُ الشَّديدُ، الطَّيِّبُ الوَفِيُّ، الإِمامُ

المناقب، ابن شهرآشوب:نامش، «حسين» و در تورات، «شَبير» و در انجيل، «طاب» است و كنيه اش، ابو عبد اللّه و به طور ويژه، «ابو على» بوده است. لقب هاى ايشان، اينهاست: شهيدِ سعيد، سِبط دوم، امام سوم، مبارك، در پى رضايت خدا، جلوه صفات خدا، راه نما به خود خدا، برترين فرد مورد اعتماد خدا، شب و روز مشغول به اطاعت خدا، جان فداى خدا، ياور اولياى خدا، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، امام مظلوم، اسير محروم، شهيد محروم، كشته سنگباران شده، امام شهيد، ولىّ هدايتْ يافته، وصىّ استوار، رانده بى كس، قهرمان قوى، پاك وفادار، امام پسنديده، دارنده تبار والا، بخشنده تمام عيار، و ابو عبد اللّه حسين بن على. سرچشمه امامت، شفيع امّت، سَرور جوانان بهشتى، مايه اشك ريختن هر مرد و زن مسلمان، آزموده بزرگ ترين بلا و سِتُرگ

۱.الظاهر أنّ الكثير من هذه الموارد هي أوصافه عليه السلام وليست ألقابه.
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 78.
۳.ظاهرا، بسيارى از اينها، اوصاف امام عليه السلام اند و لقب نيستند.
المناقب لابن شهرآشوب عن أبي العبّاس الفلكي عن عليّ عليه السلام:ألا إنَّ الذِّكرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ونَحنُ أهلُهُ، ونَحنُ الرّسِخونَ فِي العِلمِ، ونَحنُ مَنارُ الهُدى، وأعلامُ التُّقى، ولَنا ضُرِبَتِ الأَمثالُ. ۱
المناقب، ابن شهرآشوب ـ به نقل از ابو عبّاس فلكى، از امام على عليه السلام ـ:بدانيد كه مقصود از «ذكر»، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است و «اهل ذكر»، ما هستيم و ماييم «راسخان در دانش» و نشان هاى هدايت و سرانِ پرهيز، و براى ما [اين گونه] مَثَل ها زده مى شوند.
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 98 نقلاً عن الإبانة، بحارالأنوار: ج 23 ص 184 ح 50.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۴۰