نتایج جستجو برای «نیکخواهی»: ۸ حدیث
عنه عليه‏السلام: خَيرُ الإِخوانِ أقَلُّهُم مُصانَعَةً فِي النَّصيحَةِ. ۱
امام على عليه‏السلام: بهترينِ برادرانت، كسى است كه در نيكخواهى تو، كمترين چرب‏زبانى را به كار گيرد.
۱.غرر الحكم: 4978.
کلیدواژه‌ها برادربهترین برادران
الكافي عن أحمد بن محمّد بن خالد عَن بَعضِ أصحابِهِ مِنَ العِراقِيِّينَ رَفَعَهُ، قالَ: خَطَبَ النّاسَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيهِما فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ، أنَا اُخبِرُكُم عَن أخٍ لي كانَ مِن أعظَمِ النّاسِ في عَيني، وكانَ رَأسُ ما عَظُمَ بِهِ في عَيني صِغَرَ الدُّنيا في عَينِهِ. كانَ خارِجا مِن سُلطانِ بَطنِهِ؛ فَلا يَشتَهي ما لا يَجِدُ، ولا يُكثِرُ إذا وَجَدَ. كانَ خارِجا مِن سُلطانِ فَرجِهِ؛ فَلا يَستَخِفُّ لَهُ عَقلَهُ ولا رَأيَهُ. كانَ خارِجا مِن سُلطانِ الجَهالَةِ؛ فَلا يَمُدُّ يَدَهُ إلاّ عَلى ثِقَةٍ لِمَنفَعَةٍ. كانَ لا يَتَشَهّى، ولا يَتَسَخَّطُ، ولا يَتَبَرَّمُ. كانَ أكثَرَ دَهرِهِ صَمّاتا، فَإِذا قالَ بَذَّ القائِلينَ، كانَ لا يَدخُلُ في مِراءٍ، ولا

الكافى ـ به نقل از احمد بن محمّد بن خالد، از پاره‏اى از يارانش كه اين حديث را به امام حسن عليه‏السلاممى‏رسانند ـ : امام حسن عليه‏السلام براى مردم، خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! من شما را از برادرى خبر مى‏دهم كه در چشمم از بزرگ‏ترينِ مردم بود. علّت اصلى بزرگ جلوه نمودنش در چشمم، كوچكى‏دنيا در چشم او بود. او مغلوب شكمش نبود. پس آنچه را نمى‏يافت، آرزو نمى‏كرد و اگر مى‏يافت، از حد نمى‏گذراند. او مغلوب شهوتش نبود. پس براى آن، نه عقل خود را سبك مى‏كرد و نه رأيش را. مغلوب نادانى نبود. پس دستش را جز به سوى شخص مورد اطمينان براى سودى دراز نمى‏كرد. نه هوسران بود، نه خشمگين مى‏شد و نه افسرده مى‏گشت. بيشتر روزگارش را خاموش بود؛ اما چون سخن مى‏گفت، بر گويندگان پيشى مى‏گرفت و در هيچ جدالى

۱.الكافي: 2 / 237 / 26، مشكاة الأنوار: 240 وفيه «ولا يقول ما لا يفعل» بدل «ويفعل ما لا يقول»، بحار الأنوار: 69 / 294 / 24؛ البداية والنهاية: 8 / 39 عن محمّد بن كيسان الأصمّ نحوه.
۲.شيوه او اين نبود كه وقتى كسى به او ستمى روا مى‏داشت در پيش مردم گله كند؛ همان گونه كه روش بيشتر مردم چنين است. بلكه شكيبايى مى‏ورزيد تا قاضى بيايد كه او ميان ظالم و وى داورى كند. اين در حقيقت، به خوددارى از سخن گفتن بيجا و پرهيز از سخن زيادى (مرآة العقول: 9 / 262).
۳.اشاره به اين‏كه كردارش بيش از گفتارش بود. در نسخه‏اى چنين است: «و آنچه نمى‏كرد، نمى‏گفت» و اگر متن، چنين باشد، مقصودْ آن است كه كردارش كمتر از گفتارش نبود.
عنه عليه‏السلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : إذا أحسَنَ أحَدٌ مِن أصحابِكَ فَلا تَخرُج إلَيهِ بِغايَةِ بِرِّكَ، و لكِنِ اترُك مِنهُ شَيئا تَزيدُهُ إيّاهُ عِندَ تَبَيُّنِكَ مِنهُ الزِّيادَةَ في نَصيحَتِهِ. ۱
امام على عليه‏السلام ـ در حكمت‏هاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه يكى از يارانت نيكى كرد، همه خوبى خودت را نثارش مكن و چيزى از آن را باقى بگذار، تا به هنگام ديدنِ نيكخواهى بيشتر او، آن را نثارش كنى.
۱.شرح نهج البلاغة: 20 / 331 / 798.
رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ، لا يَدَعُ نَصيحَتَهُ عَلى كُلِّ حالٍ. ۱
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: مؤمن، برادرِ مؤمن است؛ در هيچ حالى از نيكخواهى براى او دست نمى‏كشد.
۱.الجامع الصغير: 2 / 662 / 9156، كنز العمّال: 1 / 142 / 687 كلاهما نقلاً عن ابن النجّار عن جابر.
الإمام عليّ عليه‏السلام: أخوكَ فِي اللّه‏ِ مَن هَداكَ إلى رَشادٍ، ونَهاكَ عَن فَسادٍ، وأعانَكَ إلى ۱ إصلاحِ مَعادٍ. ۲
امام على عليه‏السلام: برادر خدايى تو كسى است كه تو را به سمت هدايت و حق، راهنمايى كند؛ تو را از فساد، باز دارد؛ و بر اصلاح امور معاد، تو را يارى كند.
۱.كذا في المصدر والأنسب «على».
۲.غرر الحكم: 1918.
عنه عليه‏السلام: ما أخلَصَ المَوَدَّةَ مَن لَم يَنصَح. ۱
امام على عليه‏السلام: هركه نيكخواهى نكند، دوستى را خالص نساخته‏است.
۱.غرر الحكم: 9580.
الإمام عليّ عليه‏السلام: تُبتَنَى الاُخُوَّةُ فِي اللّه‏ِ عَلَى التَّناصُحِ فِي اللّه‏ِ، وَالتَّباذُلِ فِي اللّه‏ِ، وَالتَّعاوُنِ عَلى طاعَةِ اللّه‏ِ، وَالتَّناهي عَن مَعاصِي اللّه‏ِ، وَالتَّناصُرِ فِياللّه‏ِ، وإخلاصِ المَحَبَّةِ. ۱
امام على عليه‏السلام: برادرى در راه خدا، بر اساس نيكخواهى براى يكديگر در راه خدا، بخشش به يكديگر در راه خدا، كمك به يكديگر براى فرمانبرى از خدا، بازداشتن يكديگر از نافرمانى خدا، يارى رساندن به يكديگر در راه خدا و خالص كردن دوستى، بنياد نهاده مى‏شود.
۱.غرر الحكم: 4532.
الإمام عليّ عليه السلام:مِمّا يَدُلُّكَ عَلى دَناءَةِ الدُّنيا أنَّ اللّهَ ـ جَلَّ ثَناؤُهُ ـ زَواها عَن أولِيائِهِ وأحِبّائِهِ نَظَرا وَاختِيارا، وبَسَطَها لاِءَعدائِهِ فِتنَةً وَاختِبارا، فَأَكرَمَ عَنها مُحَمَّدا نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله حينَ عَصَبَ عَلى بَطنِهِ مِنَ الجوعِ، وحَماها موسى نَجِيَّهُ المُكَلَّمَ، وكانَت تُرى خُضرَةُ البَقلِ مِن صِفاقِ ۱ بَطنِهِ مِنَ الهُزالِ، وما سَأَلَ اللّهَ ـ جَلَّ ثَناؤُهُ ـ يَومَ أوى إلَى الظِّلِّ إلاّ طَعاما يَأكُلُهُ لِما جَهَدَهُ مِنَ الجوعِ، ولَقَد جاءَتِ الرِّوايَةُ عَنهُ أنَّهُ كانَ اُوحِيَ إلَيهِ: إذا رَأَيتَ الغِنى مُقبِلاً فَقُل: ذَنبٌ عُجِّلَت عُقوبَتُهُ، وإذا رَأَيتَ الفَقرَ مُقبِلاً فَقُل: مَرحَبا بِشِعارِ الصّالِحينَ. وصاحِبَ

امام على عليه السلام:از نشانه هايى كه تو را به پستى دنيا رهنمون مى شود، اين است كه خداوند آن را، از روى التفات و نيكخواهى، از اوليا و دوستانش گرفت، و آن را براى دشمنانش، به قصد امتحان و آزمايش، گسترانيد. [مثلاً] پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله را از دنيا وارسته داشت، به طورى كه از شدّت گرسنگى، شكم خود را مى بست. نيز آن را از هم راز و هم سخن خود، موسى، باز داشت، به طورى كه از شدّت لاغرى، سبزى علف ها از زير پوست شكمش ديده مى شد و با اين حال، آن روز كه به سايه اى پناه برد، از خداوند جز غذايى براى خوردن، چيزى نخواست؛ ۵ چرا كه گرسنگى، او را بى تاب كرده بود. درباره او روايت رسيده است كه به وى وحى مى شد: «هر گاه ديدى «توانگرى» روى كرده است، بگو: [اثر] گناهى است كه در كيفرش شتاب شده است، و هر

۱.الصِّفاقُ: الجلد الذي عليه الشَّعَر (الصحاح: ج 4 ص 1508 «صفق»).
۲.الاُدْم والإدام: ما يؤتَدَم به، تقول منه: أدَمَ الخُبزَ باللحمِ يأْدِمُه (الصحاح: ج 5 ص 1859 «أدم»).
۳.الصِّلاءُ: حَرّ النار (المصباح المنير: ص 346 «صَلِيَ»).
۴.دستور معالم الحكم: ص 40؛ بحار الأنوار: ج 73 ص 110 ح 109.
۵.اشاره است به آيه 24 از سوره قصص.