كامل ترينِ برادران
4 حدیث
الإمام عليّ عليهالسلام: كانَ لي فيما مَضى أخٌ فِي اللّهِ، وكانَ يُعظِمُهُ في عَيني صِغَرُ الدُّنيا في عَينِهِ. وكانَ خارِجا مِنسُلطانِ بَطنِهِ؛ فَلا يَشتَهي ما لا يَجِدُ، ولا يُكثِرُ إذا وَجَدَ.وكانَ أكثَرَ دَهرِهِ صامِتا، فَإِن قالَ بَذَّ القائِلينَ، ونَقَعَ غَليلَ السّائِلينَ. وكانَ ضَعيفا مُستَضعَفا، فَإِن جاءَ الجِدُّ فَهُوَ لَيثُ غابٍ، وصِلُّ ۱ وادٍ، لا يُدلي بِحُجِّةٍ حَتّى يَأتِيَ قاضِيا. وكانَ لا يَلومُ أحَدا عَلى ما يَجِدُ العُذرَ في مِثلِهِ حَتّى يَسمَعَ اعتِذارَهُ. وكانَ لا يَشكو وَجَعا إلاّ عِندَ بُرئِهِ. وكانَ يَقولُ ما يَفعَلُ، ولا يَقولُ ما لا يَفعَلُ. وكانَ إذا غُلِبَ عَلَى الكَلامِ لَم يُغلَب عَلَى السُّكوتِ. وكانَ عَلى ما يَسمَعُ أحرَصَ مِنهُ عَلى أن يَتَكَلَّمَ.
امام على عليهالسلام: در گذشته مرا برادرى خدايى بود كه كوچكى دنيا در چشمش، او را در چشم من بزرگ مىداشت. مغلوب شكمش نبود. پس آنچه را نمىيافت، آرزو نمىكرد و اگر مىيافت، از حد نمىگذراند. بيشتر روزگارش را خاموش بود؛ ليكن اگر سخن مىگفت، بر گويندگان پيشى مىگرفت و تشنگى پرسندگان را فرو مىنشاند. به ظاهر، ناتوان مىنمود؛ ليكن به هنگام كوشش، چون شير بيشه و مار زهرآگينِ بيابان بود. جز در حضور قاضى، حجّتآورى نمىكرد و كسى را به سبب كارى كه در مثل آن، پوزش مىآورند، سرزنش نمىكرد تا عذرش را بشنود. از هيچ دردى شِكوه نمىكرد، مگر پس از بهبودش. آنچه را مىگفت، انجام مىداد و آنچه را انجام نمىداد، نمىگفت. اگر در گفتارْ مغلوب مىشد، در خاموشى مغلوب نمىگشت. بر شنيدن، حريصتر از گفتن بود. ۳ اگر
الكافي عن أحمد بن محمّد بن خالد عَن بَعضِ أصحابِهِ مِنَ العِراقِيِّينَ رَفَعَهُ، قالَ: خَطَبَ النّاسَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ، أنَا اُخبِرُكُم عَن أخٍ لي كانَ مِن أعظَمِ النّاسِ في عَيني، وكانَ رَأسُ ما عَظُمَ بِهِ في عَيني صِغَرَ الدُّنيا في عَينِهِ.
كانَ خارِجا مِن سُلطانِ بَطنِهِ؛ فَلا يَشتَهي ما لا يَجِدُ، ولا يُكثِرُ إذا وَجَدَ.
كانَ خارِجا مِن سُلطانِ فَرجِهِ؛ فَلا يَستَخِفُّ لَهُ عَقلَهُ ولا رَأيَهُ.
كانَ خارِجا مِن سُلطانِ الجَهالَةِ؛ فَلا يَمُدُّ يَدَهُ إلاّ عَلى ثِقَةٍ لِمَنفَعَةٍ.
كانَ لا يَتَشَهّى، ولا يَتَسَخَّطُ، ولا يَتَبَرَّمُ. كانَ أكثَرَ دَهرِهِ صَمّاتا، فَإِذا قالَ بَذَّ القائِلينَ، كانَ لا يَدخُلُ في مِراءٍ، ولا
الكافى ـ به نقل از احمد بن محمّد بن خالد، از پارهاى از يارانش كه اين حديث را به امام حسن عليهالسلاممىرسانند ـ : امام حسن عليهالسلام براى مردم، خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! من شما را از برادرى خبر مىدهم كه در چشمم از بزرگترينِ مردم بود. علّت اصلى بزرگ جلوه نمودنش در چشمم، كوچكىدنيا در چشم او بود.
او مغلوب شكمش نبود. پس آنچه را نمىيافت، آرزو نمىكرد و اگر مىيافت، از حد نمىگذراند.
او مغلوب شهوتش نبود. پس براى آن، نه عقل خود را سبك مىكرد و نه رأيش را.
مغلوب نادانى نبود. پس دستش را جز به سوى شخص مورد اطمينان براى سودى دراز نمىكرد.
نه هوسران بود، نه خشمگين مىشد و نه افسرده مىگشت.
بيشتر روزگارش را خاموش بود؛ اما چون سخن مىگفت، بر گويندگان پيشى مىگرفت و در هيچ جدالى
۱.الكافي: 2 / 237 / 26، مشكاة الأنوار: 240 وفيه «ولا يقول ما لا يفعل» بدل «ويفعل ما لا يقول»، بحار الأنوار: 69 / 294 / 24؛ البداية والنهاية: 8 / 39 عن محمّد بن كيسان الأصمّ نحوه.
۲.شيوه او اين نبود كه وقتى كسى به او ستمى روا مىداشت در پيش مردم گله كند؛ همان گونه كه روش بيشتر مردم چنين است. بلكه شكيبايى مىورزيد تا قاضى بيايد كه او ميان ظالم و وى داورى كند. اين در حقيقت، به خوددارى از سخن گفتن بيجا و پرهيز از سخن زيادى (مرآة العقول: 9 / 262).
۳.اشاره به اينكه كردارش بيش از گفتارش بود. در نسخهاى چنين است: «و آنچه نمىكرد، نمىگفت» و اگر متن، چنين باشد، مقصودْ آن است كه كردارش كمتر از گفتارش نبود.
الإمام الباقر عليهالسلام: كانَ لي أخٌ في عَيني عَظيمٌ، وكانَ الَّذي عَظَّمَهُ في عَيني صِغَرَ الدُّنيا في عَينِهِ. ۱
امام باقر عليهالسلام: مرا برادرى بود كه در چشمم بزرگ مىنمود. آنچه او را در چشمم بزرگ مىكرد، كوچكى دنيا در چشم او بود.
۱.حلية الأولياء: 3 / 186 عن أحمد بن محمّد، تذكرة الخواصّ: 339 عن أحمد بن يحيى، البداية والنهاية: 9 / 311 عن عبداللّه بن عطاء.
الإمام الرضا عليهالسلام ـ في صِفَةِ الإِمامِ ـ : الإِمامُ الأَنيسُ الرَّفيقُ، وَالوالِدُ الشَّفيقُ، وَالأَخُ الشَّقيقُ، وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغيرِ. ۱
امام رضا عليهالسلام ـ در تعريف «امام» ـ : امام، همدم و رفيق است و پدر مهربان؛ و برادرِ همسان است و مادر نيكوكار به فرزند كوچكش.
۱.الكافي: 1 / 200 / 1، الغيبة للنعماني: 219 / 6، تحف العقول: 439 نحوه وفيه «الولد» بدل «الوالد»، كمال الدين: 678 / 31، معاني الأخبار: 98 / 2، الأمالي للصدوق: 776 / 1049 والثلاثة الأخيرة نحوه إلى «الشقيق» وكلّها عن عبد العزيز بن مسلم، بحار الأنوار: 25 / 123 / 4.