حدیث دربارهكامل ترينِ برادران

الإمام الرضا عليه‏السلام ـ في صِفَةِ الإِمامِ ـ : الإِمامُ الأَنيسُ الرَّفيقُ، وَالوالِدُ الشَّفيقُ، وَالأَخُ الشَّقيقُ، وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغيرِ. ۱
امام رضا عليه‏السلام ـ در تعريف «امام» ـ : امام، همدم و رفيق است و پدر مهربان؛ و برادرِ همسان است و مادر نيكوكار به فرزند كوچكش.
۱.الكافي: 1 / 200 / 1، الغيبة للنعماني: 219 / 6، تحف العقول: 439 نحوه وفيه «الولد» بدل «الوالد»، كمال الدين: 678 / 31، معاني الأخبار: 98 / 2، الأمالي للصدوق: 776 / 1049 والثلاثة الأخيرة نحوه إلى «الشقيق» وكلّها عن عبد العزيز بن مسلم، بحار الأنوار: 25 / 123 / 4.

احادیث دیگر این موضوع

۳
امام على عليه‏السلام: در گذشته مرا برادرى خدايى بود كه كوچكى دنيا در چشمش، او را در چشم من بزرگ مى‏داشت. مغلوب شكمش نبود. پس آنچه را نمى‏يافت، آرزو نمى‏كرد و اگر مى‏يافت، از حد نمى‏گذراند. بيشتر روزگارش را خاموش بود؛ ليكن اگر سخن مى‏گفت، بر گويندگان پيشى مى‏گرفت و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند. به ظاهر، ناتوان مى‏نمود؛ ليكن به هنگام كوشش، چون شير بيشه و مار زهرآگينِ بيابان بود. جز در حضور قاضى، حجّت‏آورى نمى‏كرد و كسى را به سبب كارى كه در مثل آن، پوزش مى‏آورند، سرزنش نمى‏كرد تا عذرش را بشنود. از هيچ دردى شِكوه نمى‏كرد، مگر پس از بهبودش. آنچه را مى‏گفت، انجام مى‏داد و آنچه را انجام نمى‏داد، نمى‏گفت. اگر در گفتارْ مغلوب مى‏شد، در خاموشى مغلوب نمى‏گشت. بر شنيدن، حريص‏تر از گفتن بود. در تحف العقول: 234، همين سخن به امام حسن عليه‏السلامنسبت داده شده است، امّا با اين تعبير: «هرگاه در محضر عالمان قرار مى‏گرفت، بر شنيدن، حريص‏تر از گفتن بود». اگر با دو مسئله روياروى مى‏شد، مى‏نگريست كه كدام يك به هواى نفسْ، نزديك‏تر است و با آن، مخالفت مى‏كرد. پس اين خوى‏ها را به چنگ آوريد و پايبند آنها باشيد و در كسب آنها با يكديگر رقابت كنيد. اگر هم نتوانستيد همه آنها را كسب كنيد، بدانيد كه به دست آوردن اندك، بهتر از رها كردن بسيار است.
الكافى ـ به نقل از احمد بن محمّد بن خالد، از پاره‏اى از يارانش كه اين حديث را به امام حسن عليه‏السلاممى‏رسانند ـ : امام حسن عليه‏السلام براى مردم، خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! من شما را از برادرى خبر مى‏دهم كه در چشمم از بزرگ‏ترينِ مردم بود. علّت اصلى بزرگ جلوه نمودنش در چشمم، كوچكى‏دنيا در چشم او بود. او مغلوب شكمش نبود. پس آنچه را نمى‏يافت، آرزو نمى‏كرد و اگر مى‏يافت، از حد نمى‏گذراند. او مغلوب شهوتش نبود. پس براى آن، نه عقل خود را سبك مى‏كرد و نه رأيش را. مغلوب نادانى نبود. پس دستش را جز به سوى شخص مورد اطمينان براى سودى دراز نمى‏كرد. نه هوسران بود، نه خشمگين مى‏شد و نه افسرده مى‏گشت. بيشتر روزگارش را خاموش بود؛ اما چون سخن مى‏گفت، بر گويندگان پيشى مى‏گرفت و در هيچ جدالى وارد نمى‏شد و در هيچ دعوايى شركت نمى‏جست و تا قاضى‏اى شيوه او اين نبود كه وقتى كسى به او ستمى روا مى‏داشت در پيش مردم گله كند؛ همان گونه كه روش بيشتر مردم چنين است. بلكه شكيبايى مى‏ورزيد تا قاضى بيايد كه او ميان ظالم و وى داورى كند. اين در حقيقت، به خوددارى از سخن گفتن بيجا و پرهيز از سخن زيادى (مرآة العقول: 9 / 262).] براى شنيدن سخنانش [نمى‏يافت، حجّت‏آورى نمى‏كرد. از برادرانش غافل نمى‏گشت و چيزى را از آنان بازنمى‏داشت و ويژه خود نمى‏ساخت. به ظاهر، ناتوان مى‏نمود؛ اما به هنگام كوشش، شيرى شَرزه بود. هيچ كس را به سبب كارى كه در مثل آن، پوزش مى‏آورند، سرزنش نمى‏كرد، تا عذرش را بداند. آنچه مى‏گفت، انجام مى‏داد و آنچه نمى‏گفت، نيز انجام مى‏داد. اشاره به اين‏كه كردارش بيش از گفتارش بود. در نسخه‏اى چنين است: «و آنچه نمى‏كرد، نمى‏گفت» و اگر متن، چنين باشد، مقصودْ آن است كه كردارش كمتر از گفتارش نبود. هرگاه با دو مسئله روياروى مى‏شد و نمى‏دانست كدام‏يك از آنها برترند، مى‏نگريست كه كدام‏يك به هواى نفس، نزديك‏تر است. پس با آن مخالفت مى‏كرد. از هيچ دردى شِكوه نمى‏كرد، مگر نزد كسى كه اميد بهبود خود را از او داشت، و جز با كسى كه از او اميد نيكخواهى داشت، مشورت نمى‏كرد. افسرده و خشمگين نمى‏شد و پُر شكايت و هوسران نبود. از كسى انتقام نمى‏گرفت و در عين حال، از دشمن، غافل نمى‏گشت. پس اگر توانش را داشتيد، چنين خوى‏هاى بزرگوارانه‏اى به دست آوريد و پايبند آنها باشيد و اگر طاقت همه‏اش را نداشتيد،]بدانيد كه [به دست آوردن اندك، بهتر از واگذاشتن بسيار است، و دگرگونى و توانى جز به وسيله خدا نيست».