فیلترها
نتایج جستجو برای «قدرت»: ۶۲۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:خَلَقَ اللّهُ تَعالَى العَقلَ مِن أربَعَةِ أشياءَ: مِنَ العِلمِ، وَالقُدرَةِ، وَالنّورِ، والمَشيئَةِ بِالأَمرِ، فَجَعَلَهُ قائِمًا بِالعِلمِ دائِمًا فِي المَلَكوتِ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند، خرد را از چهار چيز آفريد: دانش، قدرت، نور و اراده كار. پس، خرد را متّكى بر دانش و جاودانه در ملكوت، قرار داد.
۱.الاختصاص: ص 244، بحار الأنوار: ج 1 ص 98 ح 12.
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ الَّذي كَتَبَهُ إلَى المُفَضَّلِ يَذكُرُ فيهِ مُناظَرَةً لَهُ مَعَ طَبيبٍ هِندِيٍّ ـ: ثُمَّ قالَ [الطَّبيبُ]: أخبِرني بِمَ تَحتَجُّ في مَعرِفَةِ رَبِّكَ الَّذي تَصِفُ قُدرَتَهُ ورُبوبِيَّتَهُ، وإنَّما يَعرِفُ القَلبُ الأَشياءَ كُلَّها بِالدَّلالاتِ الخَمسِ الَّتي وَصَفتُ لَكَ؟
قُلتُ: بِالعَقلِ الَّذي في قَلبي، وَالدَّليلِ الَّذي أحتَجُّ بِهِ في مَعرِفَتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در نامه اى كه براى مفضّل نوشت و در آن از گفتگويش با پزشك هندى ياد كرد ـ: آن گاه پزشك گفت: به من بگو چگونه بر شناخت پروردگارى كه او را به توانايى و ربوبيّت وصف مى كنى، استدلال مى كنى، حال آن كه قلب، همه چيز را با حواس پنجگانه كه شرح دادم، باز مى شناسد؟
گفتم: [شناخت خداوند،] با خردى است كه در قلب من جاى دارد و با برهانى كه در شناخت خداوند، بدان استدلال مى كنم.
۱.بحار الأنوار: ج 3 ص 153 عن المفضّل بن عمر.
عنه عليه السلام:الحَمدُ لِلّهِ. الَّذي بَطَنَ مِن خَفِيّاتِ الاُمورِ، وظَهَرَ فِي العُقولِ بِما يُرى في خَلقِهِ مِن عَلاماتِ التَّدبيرِ، الَّذي سُئِلَتِ الأَنبِياءُ عَنهُ فَلَم تَصِفهُ بِحَدٍّ ولا بِبَعضٍ، بَل وَصَفَتهُ بِفِعالِهِ ودَلَّت عَلَيهِ بِآياتِهِ، لا تَستَطيعُ عُقولُ المُتَفَكِّرينَ جَحدَهُ؛ لِأَنَّ مَن كانَتِ السَّماواتُ وَالأَرضُ فِطرَتَهُ وما فيهِنَّ وما بَينَهُنَّ وهُوَ الصّانِعُ لَهُنَّ، فَلا مَدفَعَ لِقُدرَتِهِ. ۱
امام على عليه السلام:ستايش، خداى را سزاست. كه از امور نهانى، پنهان است و بر اثر نشانه هاى تدبير ـ كه در آفريدگان او عيان شده ـ نزد خردها آشكار است؛ آن خدايى كه درباره اش از پيغمبرانش پرسيدند و آنان او را به حد و جزء داشتن نستودند؛ بلكه وى را به افعالش ستودند و به آياتش بدو راهنمايى نمودند. خردِ انديشمندان، او را انكار نمى كند؛ زيرا كسى كه آسمان و زمين و آنچه در ميان آنهاست، آفريده اوست و او سازنده همه آنهاست، قدرتش را بازدارنده اى نيست.
۱.الكافي: ج 1 ص 141 ح 7، التوحيد: ص 31 ح 1 وفيه «بنقص» بدل «ببعض» و «بأفعاله» بدل «بفعاله» وكلاهما عن الحارث الأعور، بحار الأنوار: ج 4 ص 265 ح 14.
عنه عليه السلام:سُلطانُ العاقِلِ يَنشُرُ مَناقِبَهُ. ۱
امام على عليه السلام:به قدرت رسيدن خردمند، صفات نيك او را آشكار مى سازد.
۱.غرر الحكم: ح 5577، عيون الحكم والمواعظ: ص 283 ح 5098.
الإمام عليّ عليهالسلام: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ وسُكرِ القُدرَةِ وسُكرِ
العِلمِ وسُكرِ المَدحِ وسُكرِ الشَّبابِ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ رِياحًا خَبيثَةً تَسلُبُ العَقلَ وتَستَخِفُّ الوَقارَ. ۱
امام على عليهالسلام: سزاوار است كه خردمند، خود را از مستىِ مال، مستى قدرت، مستى دانش، مستى ستايش، و مستى جوانى، نگه دارد؛ زيرا هر يك از اينها را بادهاى پليدى است كه خرد را مىزدايند و وقار را سبُك مىگردانند.
۱.غرر الحكم: ح 10948، عيون الحكم والمواعظ: ص 552 ح 10175.
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ.
فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.
فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟!
فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ!
قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ
بِهَمِّكَ، وأعرِض
بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟
فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد.
گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟
فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد».
گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم.
فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟».
گفتم: آن را نشانم بده.
فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام
۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
الإمام الحسين عليه السلامـ مِن دُعائِهِ يَومَ عرَفَةَ ـ: اللّهُمَّ يا مَن مَلَكَ فَقَدَرَ، وقَدَرَ فَقَهَرَ، وعُصِيَ فَسَتَرَ، وَاستُغفِرَ فَغَفَرَ، يا غايَةَ رَغبَةِ الرّاغِبينَ، ومُنتَهى أمَلِ الرّاجينَ. ۱
امام حسين عليه السلامـ از دعاى ايشان در روز عرفه ـ: خداوندا، اى پادشاه قدرتمند، اى آن كه همه چيز، مقهور قدرت اوست، اى آن كه نافرمانى مى شود و پرده پوشى مى كند، و از او آمرزش مى طلبند و مى آمرزد، اى غايت آرزوى آرزومندان، و اى منتهاى اميدِ اميدواران!
۱.الإقبال: ج 2 ص 85، البلد الأمين: ص 257 وفيه «الطالبين» بدل «رغبة الراغبين»، بحار الأنوار: ج 98 ص 223.
امام صادق عليه السلامـ در دعاى بعد از نماز عشاء ـبار خدايا!. مرا از اين حال و روزكه دلْ تنگم كرده و صبرم را بُريده و چاره اى برايم باقى نگذاشته و قدرتم به آن نمى رسد و از توانم خارج گشته و اميد و چشمداشتم به مخلوق، قطع شده و به ناچار نزد تو آمده ام، تو خود، كفايتم كن.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي مُناجاتِهِ ـ: سُبحانَكَ يا إلهي. خَلَقتَنا بِقُدرَتِكَ. وهَدَيتَنا إلى تَوحيدِكَ، وسَهَّلتَ لَنَا المسَلَكَ إلَى النَّجاةِ، وحَذَّرتَنا سَبيلَ المَهلَكَةِ، فَكانَ جَزاؤُكَ مِنّا أن كافَأناكَ عَلَى الإِحسانِ بِالإِساءَةِ، اجتِراءً مِنّا عَلى ما أسخَطَ، ومُسارَعَةً إلى ما باعَدَ مِن رِضاكَ، وَاغتِباطا ۱ بِغُرورِ آمالِنا، وإعراضا عَلى زَواجِرِ آجالِنا. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجاتش ـ: منزّهى تو، اى معبود من!. تو با قدرت خويش، ما را آفريدى. و به يگانگى ات، هدايتمان فرمودى و راه نجات را برايمان آسان و هموار ساختى و از راه نابودى، برحذرمان داشتى. امّا پاداش ما به تو اين بود كه خوبى هاى تو را با بدى پاسخ داديم و اين، از آن روست كه ما بر انجام دادن آنچه [تو را]به خشم مى آورد، دلير گشتيم و به آنچه از رضايت تو به دور است شتافتيم، و به فريب آرزوهايمان، دل خوش كرديم و مرگ را ـ كه باز دارنده [از آرزوهاى باطل و گناهان]است ـ، به فراموشى سپرديم.
امام زين العابدين عليه السلام:بدان ـ اى بيچاره آدميزاد ـ كه پُرخورى و سنگينى معده و مستىِ سيرى و غرور قدرت، از عوامل باز دارنده و كند كننده عمل اند و ياد خدا را به فراموشى مى سپارند.
امام كاظم عليه السلامـ در پاسخ به پرسش در باره معناى اللّه ـ: [يعنى] هر ريز و درشتى در قبضه قدرت اوست.
۱.الكافي: ج 1 ص 114 ح 3، التوحيد: ص 230 ح 4 وفيه «سألته»، معاني الأخبار: ص 4 ح 1، المحاسن: ج 1 ص 372 ح 812 وفيه «عن معنى قول اللّه: «الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى»»، بحار الأنوار: ج 4 ص 181 ح 6.
الإمام العسكريّ عليه السلامـ في تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ـ: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ، يَقولُ: بِسمِ اللّهِ؛ أي أستَعينُ عَلى اُموري كُلِّها بِاللّهِ الَّذي لا تَحِقُّ العِبادَةُ إلّا لَهُ، المُغيثِ إذَا استُغيثَ، وَالمُجيبِ إذا دُعِيَ.
وهُوَ ما قالَ رَجُلٌ لِلصّادقِ عليه السلام: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، دُلَّني عَلَى اللّهِ ما هُوَ؟ فَقَد أكثَرَ عَلَيَّ المُجادِلونَ وحَيَّروني!
فَقالَ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، هَل رَكِبتَ سَفينَةً قَطُّ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَهَل كُسِرَ بِكَ حَيثُ لا سَفينَةَ تُنجيكَ ولا سِباحَةَ
امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ـ: اللّه، آن موجودى است كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختى ها، آن گاه كه اميدش از هر آنچه جز اوست، قطع و رشته ها از ما سواى او به كلّى بُريده مى شود، به او پناه مى برد، مى گويد: «بسم اللّه»؛ يعنى در همه كارهايم از آن خدايى كمك مى جويم كه پرستش، جز حقّ او نيست؛ همو كه هر گاه فريادخواهى شود، به فرياد مى رسد، و هر گاه او را بخوانند، پاسخ مى دهد.
اين، همان چيزى است كه مردى به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا به خدا راه نمايى كن كه چيست؟ زيرا مجادله كنندگان، بر من هجوم آورده اند و سرگشته ام ساخته اند!
به او فرمود: «اى بنده خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «آيا شده كه كشتى ات درهم شكند و نه
۱.الوَصْمُ: العَيب والعار. يقال: ما في فلان وَصمة (الصحاح: ج 5 ص 2052 «وصم»).
۲.الأنعام: 40 و 41.
۳.التوحيد: ص 230 ح 5، معاني الأخبار: ص 4 ح 2 وفيه إلى «حيث لا مغيث»، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 21 ح 5 و 6 و 7 وص 27 ح 9 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار، بحار الأنوار: ج 92 ص 232 ح 14 وص 240 ح 48.
مسند ابن حنبل عن أبي تميمة الهجيمي عمّن كان رديف ۱ النبيّ صلى الله عليه و آله:مسند ابن حنبل عن أبي تميمة الهجيمي عمّن كان رديف ۲ النبيّ صلى الله عليه و آله: كُنتُ رَديفَهُ عَلى حِمارٍ فَعَثَرَ الحِمارُ، فَقُلتُ: تَعِسَ الشَّيطانُ.
فَقال لِيَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: لا تَقُل: تَعِسَ الشَّيطانُ؛ فَإِنَّكَ إذا قُلتَ: تَعِسَ الشَّيطانُ تَعاظَمَ الشَّيطانُ في نَفسِهِ، وقالَ: صَرَعتُهُ بِقُوَّتي، فَإِذا قُلتَ: «بِاسمِ اللّهِ»، تَصاغَرَت إلَيهِ نَفسُهُ حَتّى يَكونَ أصغَرَ مِن ذُبابٍ. ۳۴
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو تميمه هجيمى، از كسى كه در تَرك پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود ـ: من پشت سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله بر الاغى نشسته بودم كه ناگاه، الاغ، سِكَندرى خورد. من گفتم: مرگ بر شيطان!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مگو: مرگ بر شيطان؛ زيرا هر گاه بگويى: مرگ بر شيطان، شيطان در خودش احساس بزرگى و غرور مى كند و مى گويد: من با قدرت خود، آن [الاغ] را زمين زدم. امّا اگر بگويى: به نام خدا، شيطان، چنان احساس كوچكى مى كند كه اِنگار از مگس هم كوچك تر است».
۱.الرَّديف: الذي تحمله خلفك على ظهر الدابّة (المصباح المنير: ص 224 «ردف»).
۲.الرَّديف: الذي تحمله خلفك على ظهر الدابّة (المصباح المنير: ص 224 «ردف»).
۳.مسند ابن حنبل: ج 7 ص 349 ح 20614 وح 20615 نحوه، سنن أبي داوود: ج 4 ص 296 ح 4982 نحوه، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 324 ح 7792، كنزالعمّال: ج 1 ص 247 ح 1244.
۴.الرَّديف: الذي تحمله خلفك على ظهر الدابّة (المصباح المنير: ص 224 «ردف»).
عنه صلى الله عليه و آله:ثَلاثُ خِصالٍ مَن كُنَّ فيهِ استَكمَلَ خِصالَ الإِيمانِ: إذا رَضِيَ لَم يُدخِلهُ رِضاهُ في باطِلٍ، وإذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ الغَضَبُ مِنَ الحَقِّ، وإذا قَدَرَ لَم يَتَعاطَ ما لَيسَ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سه خصلت است كه هر كس داشته باشد، خصلت هاى ايمان را كامل دارد: هر گاه خشنود مى شود، خشنودى اش او را به ناحق نكشاند؛ و هر گاه خشمگين مى شود، خشمش او را از حق برون نَبَرد؛ و هر گاه قدرت مى يابد، به آنچه از او نيست، دست دراز نكند.
۱.الكافي: ج 2 ص 239 ح 29.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ: يا مَن فِي السَّماءِ عَظَمَتُهُ، يا مَن فِي الأَرضِ آياتُهُ، يا مَن في كُلِّ شَيءٍ دَلائِلُهُ، يا مَن فِي البِحارِ عَجائِبُهُ، يا مَن فِي الجِبالِ خَزائِنُهُ، يا مَن يَبدَأُ الخَلقَ ثُمَّ يُعيدُهُ، يا مَن إِلَيهِ يَرجِعُ الأَمرُ كُلُّهُ، يا مَن أَظهَرَ في كُلِّ شَيءٍ لُطفَهُ، يا مَن أَحسَنَ كُلَّ شَيءٍ خَلَقَهُ، يا مَن تَصَرَّفَ فِي الخَلائِقِ قُدرَتُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعاى «جوشن كبير» ـ: اى آن كه در آسمان، عظمتش پيداست و در زمين، نشانه هايش! اى آن كه هر چيز، راهنمايى به سوى اوست! اى آن كه شگفتى هايش در دريا و اندوخته هايش در كوه هاست! اى آن كه خلق را پديد آورد و سپس، بازمى گردانَد! اى كه همه كارها به او بازمى گردند! اى كه لطفش را در همه چيز هويدا كرد! اى كه هر چه آفريد، نيكو آفريد! اى كه قدرتش، همه مخلوقات را مى چرخانَد!
۱.البلد الأمين: ص 407.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي الدُّعاءِ ـ: يا لا إِلهَ إِلّا أَنتَ، لَيسَ خالِقا ولا رازِقا سِواكَ يا اللّهُ، وأَسأَ لُكَ بِاسمِكَ الظّاهِرِ في كُلِّ شَيءٍ بِالقُدرَةِ وَالكِبرِياءِ وَالبُرهانِ وَالسُّلطانِ يا اللّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعا ـ: اى آن كه جز تو خدايى نيست، اى خدا! نه آفريدگارى جز تو هست و نه روزى دهنده اى. اى خدا! به نامت كه در هر چيز با قدرت و شوكت و دليل و برهان، آشكار است، از تو مى خواهم.
۱.البلد الأمين: ص 415.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت یگانگی خدا +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ـ في الدُّعاءِ ـأَثبِت في قَضائِكَ وقَدَرِكَ البَرَكَةَ في نَفسي وأَهلي ومالي في لَوحِ الحِفظِ المَحفوظِ بِحِفظِكَ، يا حَفيظُ الحافِظُ حِفظُهُ احفَظني بِالحِفظِ الَّذي جَعَلتَ مَن حَفِظتَهُ بِهِ مَحفوظا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعا ـ: [خداوندا!] در قضا و قَدَرت، بركت را براى خودم و خانواده ام و دارايى ام در لوح محفوظى كه خود نگاهدارى اش مى كنى، ثبت كن. اى نگاهبان و اى كسى كه حفظ تو، نگهدار است! مرا با آن نگهدارىِ خود، نگاه بدار كه هر كه را با آن حفظ كردى، محفوظ ساختى.
۱.البلد الأمين: ص 511.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:ألا إنَّ لِكُلِّ اُمَّةٍ مَجوسا، ومَجوسُ هذِهِ الاُمَّةِ الَّذينَ يَقولونَ: لا قَدَرَ، ويَزعُمونَ أنَّ المَشيئَةَ وَالقُدرَةَ إلَيهِم ولَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هان! براى هر امّتى، مجوسى هست و مجوس اين امّت، كسانى هستند كه مى گويند: «قَدَرى وجود ندارد» و گمان مى كنند كه مشيّت و قدرت به آنان واگذار شده و از آنِ آنهاست.
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 199.
کلیدواژهها قضا و قدرحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادینقش تقدیر در کارهای انسان +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:بَشِّر هذِهِ الاُمَّةَ بِالسَّناءِ وَالرِّفعَةِ وَالدّينِ والنَّصرِ وَالتَّمكينِ فِي الأَرضِ. فَمَن عَمِلَ مِنهُم عَمَلَ الآخِرَةِ لِلدُّنيا لَم يَكُن لَهُ فِي الآخِرَةِ نَصيبٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بشارت باد اين امّت را به بلندى و عظمت و دين و پيروزى و قدرت يافتن در زمين!. پس هر كدام از آنان كه كار آخرت را براى دنيا انجام دهد، در آخرت، نصيبى نخواهد داشت.
۱.مسند ابن حنبل: ج 8 ص 44 ح 21278.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۲۲