نتایج جستجو برای «ظاهرسازی»: ۱۴ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أمّا علامةُ المُرائِي فَأربَعةٌ: يَحرِصُ في العَمَلِ للّهِِ إذا كانَ عِندَهُ أحَدٌ ويَكسَلُ إذا كانَ وَحدَهُ، ويَحرِصُ في كُلِّ أمرِهِ على المَحمَدَةِ، ويُحسِّنُ سَمتَهُ بِجُهدِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى رياكار، چهار نشانه است: در حضور ديگرى خود را بر طاعت خدا حريص نشان مى دهد؛ در تنهايى، سستى مى ورزد؛ در هر كارى شيفته ستايش است؛ و در ظاهرسازى مى كوشد.
۱.تحف العقول: ص 22، بحارالأنوار: ج 1 ص 121 ح 11.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ثَلاثَةٌ لا يَنظُرُ اللّهُ إلَيهِم يَومَ القِيامَةِ و لا يُزَكّيهِم و لَهُم عَذابٌ أليمٌ: المُرخي ذَيلَهُ مِنَ العَظَمَةِ، وَ المُزَكّي سِلعَتَهُ بِالكَذِبِ، و رَجُلٌ اِستَقبَلَكَ بِوُدِّ صَدرِهِ فَيُواري وقَلبُهُ مُمتَلِئٌ غِشّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، در روز قيامت، به سه كس نمى نگرد و آنان را پاك نمى سازد و برايشان عذابى دردناك خواهد بود: كسى كه از سر تكبّر، دنباله جامه اش را بلند مى كند [تا بر زمين كشيده شود]؛ كسى كه به دروغ، كالاى خود را پاك [و بى عيب]معرّفى مى كند؛ و كسى كه دوستانه با تو رويارو مى شود، حال آن كه قلبش لبريز از فريب است.
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 179 ح 69 عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 75 ص 211 ح 6.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا ظَهَرَ العِلمُ وَ احتُرِزَ العَمَلُ، وَ ائتَلَفَتِ الأَلسُنُ وَ اختَلَفَتِ القُلوبُ، وتَقاطَعَتِ الأَرحامُ، هُنالِكَ «لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هرگاه دانشْ آشكار و عملْ باز داشته شود و زبان ها با يكديگر سازگار و دل ها ناسازگار شوند و پيوندهاى خويشى گسسته گردد، آن جاست [مصداق اين آيه] كه: «خداوند، آنان را لعنت كرده است. پس آنان را كَر و چشمانشان را كور ساخته است» .
۱.محمّد: 23.
۲.ثواب الأعمال: ص 289 ح 1 عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 74 ص 96 ح 27؛ المعجم الكبير: ج 6 ص 263 ح 6170 عن سلمان الفارسي نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا تَعَلَّمَ النّاسُ العِلمَ و تَرَكُوا العَمَلَ، و تَحابّوا بِالأَلسُنِ و تَباغَضوا بِالقُلوبِ، و تَقاطَعوا فِي الأَرحامِ، لَعَنَهُمُ اللّهُ عِندَ ذلِكَ؛ فَأَصَمَّهُم و أعمى أبصارَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هرگاه مردم، دانش بياموزند و عمل را وا گذارند و به زبان، دوستى كنند و به دل، دشمنى ورزند و پيوندهاى خويشى را بگسلند، آن گاه است كه خداوند، لعنتشان مى كند. پس كَرشان مى سازد و چشمانشان را كور مى كند.
۱.منية المريد: ص 334؛ إحياء علوم الدين: ص 1 ح 70.
عنه عليه السلام:وقَد كَرِهتُ أن يكونَ جالَ في ظنِّكُم أنّي اُحِبُّ الإطراءَ واستِماعَ الثَّناءِ، ولَستُ ـ بحَمدِ اللّهِ ـ كذلكَ. ولَو كُنتُ اُحِبُّ أن يقالَ ذلكَ لَتَرَكتُهُ انحِطاطا للّهِ سبحانَهُ عن تَناوُلِ ما هُو أحَقُّ بهِ مِن العَظَمَةِ والكِبرياءِ، ورُبَّما استَحلى النّاسُ الثَّناءَ بَعدَ البَلاءِ، فلا تُثنوا علَيَّ بجَميلِ ثَناءٍ لإخراجي نَفسي إلَى اللّهِ سبحانَهُ وإلَيكُم مِن التَّقيَّةِ (البَقيَّةِ) في حُقوقٍ لَم أفرُغْ مِن أدائها وفَرائضَ لابُدَّ مِن إمضائها، فلا تُكَلِّموني بما تُكَلَّمُ بهِ الجَبابِرَةُ، ولا تَتَحَفَّظوا مِنّي بما يُتَحَفَّظُ بهِ عِندَ أهلِ البادِرَةِ، ولا تُخالِطوني بالمُصانَعَةِ. ۱

امام على عليه السلام:خوش ندارم حتى در ذهن شما بگذرد كه من ستايش اغراق آميز و شنيدن مدح و ثنا را دوست دارم. من ـ بحمد اللّه ـ چنين نيستم. و اگر هم [به فرض]دوست مى داشتم كه مرا مدح و ثنا گويند، اين ميل را به خاطر خضوع در برابر خداوند پاك كه به عظمت و كبريايى زيبنده تر است، رها مى كردم. ممكن است مردم مدح و ستايش را پس از تحمل رنج و مشقّت [در كارى]شيرين بيابند. اما شما مرا مدح و ثنا نگوييد؛ زيرا [اين كه مى بينيد خود را به رنج و سختى مى افكنم براى اين است كه]مى خواهم خود را از مسؤوليت حقوقى كه از جانب خدا و شما بر گردنم هست خارج سازم؛ حقوقى كه هنوز از انجام آنها فراغت نيافته ام و واجبات و وظايفى كه بايد به جا آورم. پس آن گونه كه با زمامداران گردنكش سخن مى گويند، با من سخن مگوييد و محافظه كارى

۱.نهج البلاغة: الخطبة 216
کلیدواژه‌ها ستایشنکوهش ستایش
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:أمّا علامةُ المُرائِي فَأربَعةٌ: يَحرِصُ في العَمَلِ للّهِِ إذا كانَ عِندَهُ أحَدٌ و يَكسَلُ إذا كانَ وَحدَهُ، و يَحرِصُ في كُلِّ أمرِهِ على المَحمَدَةِ، و يُحسِّنُ سَمتَهُ بِجُهدِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:رياكار را چهار نشانه است: در حضور ديگرى خود را بر طاعت خدا حريص نشان مى دهد، در تنهايى سستى و تنبلى مى ورزد، در هر كارى شيفته ستايش است و در ظاهرسازى مى كوشد.
۱.تحف العقول: 22.
رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: ثَلاثَةٌ لا يَنظُرُ اللّه‏ُ إلَيهِم يَومَ القِيامَةِ و لا يُزَكّيهِم و لَهُم عَذابٌ أليمٌ: المُرخي ذَيلَهُ مِنَ العَظَمَةِ، وَ المُزَكّي سِلعَتَهُ بِالكَذِبِ، و رَجُلٌ اِستَقبَلَكَ بِوُدِّ صَدرِهِ فَيُواري (وقَلبُهُ) مُمتَلِئٌ غِشّا. ۱
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: خداوند در روز قيامت، به سه كس نمى‏نگرد، آنان را پاك نمى‏سازد و برايشان عذابى دردناك خواهد بود: كسى كه از سر تكبّر، دنباله جامه‏اش را بلند مى‏كند [تا بر زمين كشيده شود]؛ كسى كه به دروغ، كالاى خود را پاك و بى‏عيب معرّفى مى‏كند؛ و كسى كه دوستانه با تو روياروى مى‏شود، حال آن كه قلبش لبريز از فريب است.
۱.تفسير العيّاشي: 1 / 179 / 69 عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: 75 / 211 / 6.
عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إذا ظَهَرَ العِلمُ وَ احتُرِزَ العَمَلُ، وَ ائتَلَفَتِ الأَلسُنُ وَ اختَلَفَتِ القُلوبُ، وتَقاطَعَتِ الأَرحامُ، هُنالِكَ «لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» ۱. ۲
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: هرگاه دانشْ آشكار و عملْ بازداشته شود و زبان‏ها با يكديگر سازگار و دل‏ها ناسازگار شوند و پيوندهاى خويشى گسسته گردد، آن جاست كه «خداوند آنان را لعنت نمود. آنان را كر و چشمانشان را كور ساخته است». ۳
۱.محمّد: 23.
۲.ثواب الأعمال: 289 / 1 عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم‏السلام، بحار الأنوار: 74/96/27؛ المعجم الكبير: 6 / 263 / 6170، تاريخ دمشق: 13 / 100 / 3066، حلية الأولياء: 3 / 109 كلّها عن سلمان الفارسي نحوه، كنز العمّال: 16 / 44 / 43857.
۳.سوره محمّد، آيه 23.
عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إذا تَعَلَّمَ النّاسُ العِلمَ و تَرَكُوا العَمَلَ، و تَحابّوا بِالأَلسُنِ و تَباغَضوا بِالقُلوبِ، و تَقاطَعوا فِي الأَرحامِ، لَعَنَهُمُ اللّه‏ُ عِندَ ذلِكَ؛ فَأَصَمَّهُم و أعمى أبصارَهُم. ۱
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: هرگاه مردم، دانش بياموزند و عمل را واگذارند و به زبان، دوستى كنند و به دل، دشمنى ورزند و پيوندهاى خويشى را بگسلند، آن‏گاه است كه خداوند، لعنتشان مى‏كند. پس كرشان ساخته، چشمانشان را كور مى‏كند.
۱.منية المريد: 334، مشكاة الأنوار: 123، روضة الواعظين: 458 كلاهما نحوه؛ إحياء علوم الدين: 1 / 70، تفسير الدرّ المنثور: 7 / 501 نقلاً عن ابن أبي الدنيا في كتاب العلم عن الحسن.
الإمام الصادق عليه‏السلام: إنَّ اللّه‏َ تَعالى أوحى إلى داودَ عليه‏السلام: إنَّ العِبادَ تَحابّوا بِالأَلسُنِ وتَباغَضوا بِالقُلوبِ، و أظهَرُوا العَمَلَ لِلدُّنيا و أبطَنُوا الغِشَّ وَ الدَّغَلَ. ۱
امام صادق عليه‏السلام: خداوند متعال به داوود عليه‏السلام وحى فرمود: بندگان به زبان، دوستى مى‏كنند و به دل، دشمنى مى‏ورزند و عمل براى دنيا را آشكار كرده‏اند و فريب و نيرنگ را نهان ساخته‏اند.
۱.قصص الأنبياء: 199 / 255 عن يونس بن ظبيان، بحار الأنوار: 14 / 37 / 14.
الإمام عليّ عليه‏السلام: رُبَّ مُتَوَدِّدٍ مُتَصَنِّعٍ. ۱
امام على عليه‏السلام: چه بسا ابراز كننده دوستى كه ظاهرسازى مى‏كند.
۱.غرر الحكم: 5277.
عنه عليه‏السلام ـ في فِتنَةِ بَني اُمَيَّةَ ـ : كانَ أهلُ ذلِكَ الزَّمانِ ذِئابا، و سَلاطينُهُ سِباعا، وأوساطُهُ اُكّالاً، و فُقَراؤُهُ أمواتا، و غارَ الصِّدقُ، و فاضَ الكَذِبُ، وَ استُعمِلَتِ المَوَدَّةُ بِاللِّسانِ، و تَشاجَرَ النّاسُ بِالقُلوبِ. ۱
امام على عليه‏السلام ـ درباره فتنه بنى‏اميّه ـ : مردم آن روزگار، [همچون]گرگ‏هايند و حاكمانش درندگان، و مردم ميانه‏حال آن، پرخوران و فقيرانش مردگان. راستى ناپديد مى‏گردد و دروغ، سرريز مى‏گردد و دوستىِ زبانى به كار بسته مى‏شود و مردم، به دل با يكديگر دشمنى مى‏كنند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 108، غرر الحكم: 6438: وفيه ذيله.
عنه عليه‏السلام ـ في فِتنَةِ بَني اُمَيَّةَ ـ : هَدَرَ فَنيقُ الباطِلِ بَعدَ كُظومٍ، و تَواخَى النّاسُ عَلَى الفُجورِ، و تَهاجَروا عَلَى الدّينِ، و تَحابّوا عَلَى الكَذِبِ، و تَباغَضوا عَلَى الصِّدقِ. ۱
امام على عليه‏السلام ـ درباره فتنه بنى‏اميّه ـ : شتر نرِ باطل، پس از خاموشى، بانگ مى‏زند و مردم در بدكارى با يكديگر برادر مى‏شوند و در دين، جدايى مى‏پذيرند؛ بر دروغ با يكديگر دوستى مى‏كنند و بر راستى با يكديگر دشمنى مى‏ورزند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 108.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ و قد أجابَهُ رجُلٌ مِن أصحابِهِ بكلامٍ طويلٍ يُكثِرُ فيهِ الثّناءَ علَيهِ، و يَذكُرُ سَمعَهُ و طاعَتَهُ لَهُ ـ: إنّ مِن حَقِّ مَن عَظُمَ جَلالُ اللّهِ سبحانَهُ في نَفسِهِ و جَلَّ مَوضِعُهُ مِن قَلبِهِ أن يَصغُرَ عِندَهُ ـ لعِظَمِ ذلكَ ـ كُلُّ ما سِواهُ. و إنّ مِن أسخَفِ حالاتِ الوُلاةِ عِندَ صالحِ النّاسِ أن يُظَنَّ بِهِم حُبُّ الفَخرِ، و يُوضَعَ أمرُهُم علَى الكِبرِ، و قَد كَرِهتُ أن يكونَ جالَ في ظنِّكُم أنّي اُحِبُّ الإطراءَ و استِماعَ الثَّناءِ، و لَستُ ـ بحَمدِ اللّهِ ـ كذلكَ. و لَو كُنتُ اُحِبُّ أن يقالَ ذلكَ لَتَرَكتُهُ انحِطاطا للّهِ سبحانَهُ عن تَناوُلِ ما هُو أحَقُّ بهِ مِن العَظَمَةِ و الكِبرياءِ، و رُبَّما استَحلى النّاسُ الثَّناءَ بَعدَ البَلاءِ،

امام على عليه السلامـ در پاسخ يكى از اصحاب خود كه طى سخنان مفصّلِ ستايش آميزى به حضرت پاسخ مثبت داد و حرف شنوى و اطاعت خود از ايشان را اعلام كرد ـفرمود: كسى كه جلال و شكوه خداوند سبحان در جانش بزرگ باشد و مقام او در دلش با عظمت، موظّف است كه ـ به خاطر عظمت خدا ـ هر چيزى جز او در نظرش كوچك آيد. از پست ترين حالات زمام داران در نزد مردمِ درستكار و شايسته اين است كه گمان شود شيفته خود ستايى هستند و كردارشان به كبر تعبير شود. خوش ندارم حتى در ذهن شما بگذرد كه من ستايش اغراق آميز و شنيدن مدح و ثنا را دوست دارم. من ـ بحمد اللّه ـ چنين نيستم. و اگر هم [به فرض] دوست مى داشتم كه مرا مدح و ثنا گويند، اين ميل را به خاطر خضوع در برابر خداوند پاك كه به عظمت و كبريايى زيبنده تر است، رها مى كردم. ممكن است

۱.نهج البلاغة: الخطبة 216.