نتایج جستجو برای «زید بن ارقم»: ۴۲ حدیث
صحيح مسلم عن يزيد بن حيّان:اِنطَلَقَتُ أنَا وحُصَينُ بنُ سَبرَةَ، وعُمَرُ بنُ مُسلِمٍ، إلى زَيدِ بنِ أرقَمَ، فَلَمّا جَلَسنا إلَيهِ. قالَ: قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما فينا خَطيبا بِماءٍ يُدعى خُمّا، بَينَ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ ألا أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّما أنا بَشَرٌ يوشِكُ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ، وأنَا تارِكٌ فيكُمُ ثِقلَينِ، أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ، فيهِ الهُدى وَالنّورُ، فَخُذوا بِكِتابِ اللّهِ وَاستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُم اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُم اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذكّركم اللّه في أهل بيتي. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از يزيد بن حيّان ـ: من و حُصين بن سَبره و عُمر بن مسلم، نزد زيد بن ارقم رفتيم چون نشستيم. گفت: روزى پيامبر خدا در آبگاهى به نام خُم، واقع در ميان مكّه و مدينه، براى ما به ايراد خطبه پرداخت و نخست، حمد و ثناى خدا به جاى آورد و پند و اندرز داد و آن گاه فرمود: «امّا بعد، اى مردم! من نيز يك بشر هستم و فردا كه پيك پروردگارم بيايد، اجابتش مى كنم. من دو چيز گران بها در ميان شما بر جاى مى گذارم: نخستين آنها، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور است. پس، كتاب خدا را بگيريد و بدان چنگ زنيد». آن گاه، به كتاب خدا تشويق و ترغيب كرد و سپس فرمود: «و [ديگر]، اهل بيتم. خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم؛ خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم؛ خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم!».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 36.
صحيح مسلم عن زَيد بن أرقَم:قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومًا فينا خَطيبًا بِماءٍ يُدعى «خُمًّا» بَينَ مَكَّةَ والمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ، ألا أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّما أنَا بَشَرٌ يوشِكُ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ، وأنَا تارِكٌ فيكُم ثَقَلَينِ: أوَّلُهُما كتابُ اللّهِ فيهِ الهُدى والنّورُ، فَخُذوا بِكتابِ اللّهِ واستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا، روزى در ميان ما در آبگيرى كه «خُم» ناميده مى شود و ميان مكّه و مدينه قرار دارد، به خطبه برخاست و خداوند را ستود و پند داد و موعظه كرد و سپس فرمود: «امّا بعد، هان، اى مردم! من هم بشرى هستم كه به زودى، پيكِ پروردگارم نزد من مى آيد و من نيز او را پاسخ مى گويم. من در ميان شما دو چيز گران بها به يادگار مى نهم: نخستين آن دو، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور، نهفته است. پس كتاب خدا را بگيريد و بدان، چنگ در زنيد». پيامبر صلى الله عليه و آله به كتاب خدا ترغيب كرد و تشويق نمود و سپس فرمود: «و اهل بيت من! خدا را در حقّ اهل بيتم به شما يادآور مى شوم؛ خدا را در حقّ اهل بيتم به شما يادآور مى شوم؛ خدا را در حقّ اهل بيتم به شما يادآور مى شوم!».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 2408.
سنن الترمذي عن زيد بن أرقم:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ لِعَلِيٍّ وفاطِمَةَ والحَسَنِ والحُسَينِ عليهم السلام: أنَا حَربٌ لِمَن حارَبتُم، وسِلمٌ لِمَن سالَمتُم. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام فرمود: «من با هر كه با شما سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و با هر كه آشتى شما را در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم».
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 699 ح 3870.
المستدرك على الصحيحين عن زيد بن أرقم:لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن حَجَّةِ الوَداعِ ونَزَلَ غَديرَ خُمٍّ أمَرَ بِدَوحاتٍ فَقُمِمنَ. ثُمَّ قالَ: إنَّ اللّهَ مَولايَ وأنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤمِنٍ. ثُمَّ أخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلام فَقالَ: مَن كُنتُ وَلِيَّهُ فَهذا وَلِيُّهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: چون پيامبر خدا از حجّة الوداع باز گشت و در غدير خُم فرود آمد، دستور داد زير درخت ها را از خار و خاشاك، جارو كردند. سپس فرمود:«همانا خداوند، مولاى من است و من، ولىّ هر مؤمنى هستم». آن گاه، دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر كس كه من ولىّ او هستم، اينْ ولىّ اوست. بار خدايا! دوستدار او را دوست و دشمنش را دشمن بدار».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 118 ح 4576.
تاريخ دمشق عن زيد بن أرقم:كُنتُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَمَرَّت فاطِمَةُ عليهاالسلام عَلَيها كليمٌ ۱، وهِيَ خارِجَةٌ مِن بَيتِها إلى حُجرَةِ نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ومَعَهَا ابناهَا الحَسَنُ وَالحُسَينُ، وعَلِيٌّ عليهم السلام في آثارِهِم، فَنَظَرَ إلَيهِمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: مَن أحَبَّ هؤُلاءِ فَقَد أحَبَّني، ومَن أبغَضَهُم فَقَد أبغَضَني. ۲
تاريخ دمشقـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: در خدمت پيامبر خدا بودم كه فاطمه عليهاالسلام، در حالى كه جامه اى پشمى به تن داشت، از كنار ما گذشت. او كه از خانه اش بيرون آمده بود، به سوى اتاق پيامبر خدا مى رفت. فرزندان او حسن و حسين عليهماالسلامنيز همراهش بودند و على عليه السلام در پى آنان حركت مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به ايشان كرد و فرمود: «هر كس اينان را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس ايشان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است».
۱.أي ثياب منسوجة من صوف الأغنام وأشعار الماعز.
۲.تاريخ دمشق: ج 14 ص 154 ح 3473.
صحيح مسلم عن زيد بن أرقم:قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما فينا خَطيبا بِماءٍ يُدعى خُمّا؛ بَينَ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ، ألا أيُّهَا النّاسُ! فَإِنَّما أنَا بَشَرٌ يوشِكَ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ. وأنَا تارِكٌ فيكُم ثَقَلَينِ ۱: أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ فيهِ الهُدى وَالنّورُ، فَخُذوا بِكِتابِ اللّهِ وَاستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَفي أهلِ بَيتي. ۲
صحيح مسلمـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: روزى، پيامبر خدا در آبگاهى به نام «خُم» در راه ميان مكّه و مدينه، براى ما به خطبه ايستاد و حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و پند و اندرز داد و آن گاه فرمود: «و اينك ـ اى مردم ـ بدانيد كه من هم يك بشرم و زود است كه پيكِ [مرگ، از سوى]پروردگارم بيايد و دعوتش را اجابت كنم. من در ميان شما، دو چيز گران بها ۳ بر جاى مى گذارم: نخستينِ آن دو، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور است. پس كتاب خدا را بگيريد و بدان چنگ زنيد». پيامبر صلى الله عليه و آله به كتاب خدا ترغيب و تشويق كرد. سپس فرمود: «و [دوم،]اهل بيتِ من. خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآورى مى كنم، خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآورى مى كنم، خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآورى مى كنم».
۱.قال ابن الأثير: سمّاهما «ثَقَلَين» لأنّ الأخذ بهما والعمل بهما ثقيل، ويقال لكلّ خطير نفيس: ثَقَل، فسمّاهما ثَقَلين إعظاما لقدرهما وتفخيما لشأنهما (النهاية: ج 1 ص 216 «ثقل»).
۲.صحيح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 36.
۳.ابن اثير درباره ناميده شدن كتاب خدا و عترت به «ثقلين»، گفته است: دليلش اين است كه گرفتن آن دو و عمل به آنها، سنگين است. و به هر چيز خطير و ارزشمند، «ثَقَل» گفته مى شود. پس پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را براى بزرگداشت منزلت آنها و سترگ و عالى داشتن جايگاهشان، ثقلين ناميده است (النهاية: ج 1 ص 216).
تاريخ دمشق عن أبي إسحاق السبيعيـ في خَبَرِ ابنِ زِيادٍ ونَكتِهِ ثَنايَا الحُسَينِ عليه السلام ـ: إنَّ زَيدَ بنَ أرقَمَ خَرَجَ مِن عِندِهِ ـ يَعنِي ابنَ زِيادٍ ـ يَومَئِذٍ وهُوَ يَقولُ: أما وَاللّهِ لَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: «اللّهُمَّ إنّي أستَودِعُكَهُ وصالِحَ المُؤمِنينَ»، فَكَيفَ حِفظُكُم لِوَديعَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از ابو اسحاق سبيعى ـ: هنگامى كه امام حسين عليه السلام شهيد شد و سرِ ايشان را نزد ابن زياد آوردند و او با چوب به سرِ ايشان مى زد، آن روز، زيد بن ارقم از نزد ابن زياد خارج شد و مى گفت: به خدا سوگند، از پيامبر خدا شنيدم كه مى گويد: «بار خدايا! من، او را و مؤمنان شايسته را به تو مى سپارم»، و شما چگونه سپرده پيامبر خدا را حفظ كرديد؟!
۱.تاريخ دمشق: ج 14 ص 236 ح 3546.
سنن الترمذي عن زيد بن أرقم عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّي تارِكٌ فيكُم ما إن تَمَسَّكتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدي، أحَدُهُما أعظَمُ مِنَ الآخَرِ؛ كِتابُ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلُ بَيتي، ولَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ، فَانظُروا كَيفَ تَخلُفُونّي فيهِما. ۱
سُنَن التِّرمِذىـ به نقل از زيد بن ارقم، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: من در ميان شما چيزى به يادگار نهاده ام كه مادام كه بِدان چنگ در زنيد، هرگز پس از من، گم راه نمى شويد. يكى از آن دو، بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا كه ريسمانى كشيده شده از آسمان به زمين است و عترتم، [يعنى] اهل بيتم. اين دو، هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند. پس بنگريد در نبودنِ من، حقّم را در باره اين دو، چگونه ادا مى كنيد.
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 663 ح 3788، اُسد الغابة: ج 2 ص 17، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 118 ح 4576، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 37 ح 11131 عن أبي سعيد الخدري، عيون الأخبار في مناقب الأخيار: ص 27 و ثلاثة الأخيرة نحوه، كنزالعمّال: ج 1 ص 173 ح 873؛ كمال الدين: ص 238 ح 56، العمدة: ص 72 ح 89 كلاهما نحوه، بحارالأنوار: ج 23 ص 118 ح 36.
سنن الترمذي عن زيد بن أرقم عن رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِعَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام ـ: أنَا حَربٌ لِمَن حارَبتُم، وسِلمٌ لِمَن سالَمتُم. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام فرمود: «من با هر كه با شما سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و با هر كه با شما در صلح باشد، در صلحم».
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 699 ح 3870، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 52 ح 145، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 161 ح 4714، المعجم الكبير: ج 3 ص 40 ح 2619 و 2620، المعجم الأوسط: ج 5 ص 182 ح 5015، سير أعلام النبلاء: ج 10 ص 432، اُسد الغابة: ج 7 ص 220، تاريخ دمشق: ج 14 ص 158 ح 3482، المناقب للخوارزمي: ص 149 ح 177؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 59 ح 223 عن الحسن بن عبداللّه التميمي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص 336 ح 680 كلاهما نحوه، بشارة المصطفى: ص 61، كشف الغمّة: ج 2 ص 54، بحارالأنوار: ج 23 ص 116 ح 28.
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد عن زيد بن أرقم:كُنّا مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ فِي الحُجرَةِ يوحى إلَيهِ، ونَحنُ نَنتَظِرُهُ حَتَّى اشتَدَّ الحَرُّ، فَجاءَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ ومَعَهُ فاطِمَةُ وحَسَنٌ وحُسَينٌ عليهم السلام، فَقَعَدوا في ظِلِّ حائِطٍ يَنتَظِرونَهُ، فَلَمّا خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَآهُم، فَأَتاهُم، ووَقَفنا نَحنُ مَكانَنا، ثُمَّ جاءَ إلَينا وهُوَ يُظِلُّهُم بِثَوبِهِ، مُمسِكا بِطَرَفِ الثَّوبِ، وعَلِيٌّ مُمسِكٌ بِطَرَفِهِ الآخَرِ، وهُوَ يَقولُ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُم، فَأَحِبَّهُم، اللّهُمَّ إنّي سِلمٌ لِمَن سالَمَهُم، وحَربٌ لِمَن حارَبَهُم، قالَ: فَقالَ ذلِكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ. ۱

شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديدـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: در خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم. به ايشان در اتاقِ خود، وحى مى شد و ما منتظر ايشان بوديم، تا اين كه گرما شدّت گرفت. پس على بن ابى طالب به همراه فاطمه، حسن و حسين آمدند و در سايه ديوارى نشستند و منتظر پيامبر صلى الله عليه و آله شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله چون بيرون آمد، آنها را ديد و به سوى آنها رفت و ما در جاى خود، ايستاده بوديم. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ما آمد، در حالى كه با جامه اش بر سرِ آنها سايه انداخته بود. يك سرِ جامه را پيامبر صلى الله عليه و آله و سرِ ديگر آن را على عليه السلام گرفته بود و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «خدايا! من آنها را دوست دارم. پس آنها را دوست بدار. خدايا! من با هر

۱.شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 3 ص 207؛ بحارالأنوار: ج 37 ص 95 ح 58 وراجع: التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام: ص 376 ح 261.
يَزيدُ بنُ حَيّانَ عَن زَيدِ بنِ أرقَمَ ـ بَعدَ ذِكرِ حَديثِ الثَّقَلَينِ ـ:إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ كتابَ اللّهِ. وأهلَ بَيتي، فَقُلنا: مَن أهلُ بَيتِهِ؟ نِساؤُهُ؟ قالَ: لا، وايمُ اللّهِ، إنَّ المَرأَةَ تَكونُ مَعَ الرَّجُلِ العَصرَ مِنَ الدَّهرِ، ثُمَّ يُطَلِّقُها فَتَرجِعُ إلى أبيها وقَومِها. أهلُ بَيتِهِ أصلُهُ، وعَصَبَتُهُ الذَّينَ حُرِمُوا الصَّدَقةَ بَعدَهُ ۱.
يزيد بن حيّان از زيد بن ارقمـ پس از بيان حديث ثقلين: «من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم، كتاب خدا. و اهل بيتم» نقل مى كند كه: گفتيم: اهل بيت او چه كسانى هستند؟ زنانش؟ فرمود: نه به خدا سوگند، اى بسا زن چند صباحى با مرد زندگى مى كند و سپس مرد او را طلاق مى دهد و او به سوى پدر و قومش باز مى گردد. اهل بيت او (رسول خدا) ريشه او هستند و گروه او كسانى هستند كه پس از او صدقه بر آنها نارواست.
۱.صحيح مسلم: 4 / 1874 / 37.
زَيدُ بنُ أرقَمَ:قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومًا فينا خَطيبًا بِماءٍ يُدعى «خُمًّا» بَينَ مَكَّةَ والمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ، ألا أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّما أنَا بَشَرٌ يوشِكُ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ، وأنَا تارِكٌ فيكُم ثَقَلَينِ: أوَّلُهُما كتابُ اللّهِ فيهِ الهُدى والنّورُ، فَخُذوا بِكتابِ اللّهِ واستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي ۱.
زيد بن ارقم:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روزى در ميان ما در آبگيرى كه «خُمّ» ناميده مى شود و ميان مكّه و مدينه قرار دارد به خطبه برخاست و پروردگار را ستود و پند داد و موعظه كرد و سپس فرمود: امّا بعد، هان، اى مردم! من هم انسانى هستم كه به زودى پيك پروردگارم نزد من نيز بيايد و من هم پاسخش گويم. من در ميان شما دو «ثقل» به يادگار مى نهم: نخستين آن دو، كتاب خداست كه در آن هدايت و نور نهفته است، پس كتاب خدا را فرا ستانيد و بدان چنگ در زنيد. پيامبر صلى الله عليه و آله بر كتاب خدا ترغيب كرد و تشويق نمود و سپس فرمود: و اهل بيت من، خدا را در حقّ اهل بيتم به ياد شما مى آورم، خدا را در حقّ اهل بيتم به ياد شما مى آورم، خدا را در حقّ اهل بيتم به ياد شما مى آورم.
۱.صحيح مسلم: 4 / 1873 / 2408، سنن الدارميّ: 2 / 889 / 3198 نحوه، مسند ابن حنبل: 7 / 75 / 19285، السنن الكبرى: 10 / 194 / 20335، تهذيب تاريخ دمشق: 5 / 439 نحوه، فرائد السمطين: 2 / 234 / 513.
زيدُ بنُ أرقَمَ:لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن حَجَّةِ الوَداع ونَزَلَ غَديرَ خُمٍّ أمَرَ بِدَوحاتٍ فَقُمِمنَ ۱ فَقالَ: كَأَنّي قَد دُعيتُ فَأَجَبتُ، إنّي قَد تَرَكُت فيكُمُ الثَّقَلَينِ أحَدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ: كِتابَ اللّهِ تَعالى وعِترَتي، فَانظُروا كَيفَ تَخلُفوني فيهِما، فَإِنَّهُما لَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ثُمَّ قالَ: إنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ مَولايَ وأنَا مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ. ثُمَّ أخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلامفَقالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا وَلِيُّهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ ۲.
زيد بن ارقم:هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع بازگشت و به غدير خم در آمد دستور داد زير درختان گشن آن جا را بروبند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گويى مرا مى خوانند و من پاسخ مى دهم. من در ميان شما دو «ثقل» به يادگار مى نهم كه يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است: كتاب خداى متعال و عترتم، پس بنگريد در نبودن من حقّم را درباره اين دو چگونه ادا مى كنيد. اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند. سپس فرمود: خداوند عزّوجل سرور و سالار من است و من سرور و سالار هر مؤمنى. سپس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كه من سرور و سالار اويم اين على نيز سرور و سالار اوست. خدايا دوست بدار هر كه او را دوست مى دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن مى دارد.
۱.في المصدر «فقمن» والصحيح ما أثبتناه كما في خصائص الإمام أميرالمؤمنين عليه السلام. والدَّوْحَةُ: الشجرة العظيمة المتّسعة (لسان العرب: 2 / 436).
۲.المستدرك على الصحيحين: 3 / 118 / 4576، خصائص الإمام أمير المؤمنين للنسائيّ: 150 / 79 نحوه، وراجع كمال الدين: 234 / 250، الغدير: 1 / 30 و 34 و 302.
زَيدُ بنُ أرقَمَ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ لِعَلِيٍّ وفاطِمَةَ والحَسَنِ والحُسَينِ عليهم السلام: أنَا حَربٌ لِمَن حارَبتُم، وسِلمٌ لِمَن سالَمتُم ۱.
زيد بن ارقم:پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلامفرمود: من با هر كه با شما سر جنگ داشته باشد سر جنگ دارم و با هر كه آشتى شما را در پيش گيرد آشتى در پيش مى گيرم.
۱.سنن الترمذيّ: 5 / 699 / 3870، سنن ابن ماجة: 1 / 52 / 145 بتقديم وتأخير، المستدرك على الصحيحين: 3 / 161 / 4714، المعجم الكبير: 3 / 40 / 2619، مناقب الإمام أمير المؤمنين للكوفيّ: 2 / 156 / 634، وذكره أيضًا في: 178 / 655، بشارة المصطفى: 61، وذكره أيضًا في: 64، كشف الغمّة: 2 / 154.
زَيدُ بنُ أرقَمَ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَنا في مَرَضِهِ الَّذي قُبِضَ فيهِ عَلى عَلِيٍّ وفاطِمَةَ وحَسَنٍ وحُسَينٍ، فَقالَ: أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَكُم، وسِلمٌ لِمَن سالَمَكُم ۱
زيد بن ارقم:پيامبر صلى الله عليه و آله در مرضى كه خداوند در آن جان او را ستاند به على، فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مهر ورزيد و فرمود: من با هر كه با شما سر جنگ داشته باشد سر جنگ دارم و با هر كه آشتى شما را در پيش گيرد آشتى در پيش مى گيرم.
۱.تهذيب تاريخ دمشق لابن عساكر: 319، وراجع أمالي الطوسيّ: 336 / 680.
زَيدُ بنُ أرقَمَ:كُنّـا مَـعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُـوَ فِي الحُجرَةِ يوحى إلَيهِ ونَحنُ نَنتَظِرُهُ حَتَّى اشتَدَّ الحَرُّ، فَجاءَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ ومَعَهُ فاطِمَةُ وحَسَنٌ وحُسَينٌ عليهم السلام؛ فَقَعَدوا في ظِلِّ حائِطٍ يَنتَظِرونَهُ، فَلَمّا خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَآهُم فَأَتاهُم، ووَقَفنا نَحنُ مَكانَنا، ثُمَّ جاءَ إلَينا وهُوَ يُظِلُّهُم بِثَوبِهِ، مُمسِكًا بِطَرَفِ الثَّوبِ، وعَلِيٌّ مُمسِكٌ بِطَرَفِهِ الآخَرِ وهُوَ يَقولُ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبَّهُم، فَأَحِبَّهُم، اللّهُمَّ إنّي سِلمٌ لِمَن سالَمَهُم، وحَربٌ لِمَن حارَبَهُم، فَقالَ ذلِكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ ۱.

زيد بن ارقم:در خدمت رسول اللّه صلى الله عليه و آله بوديم و به ايشان در اتاق خود وحى مى شد و ما منتظر او بوديم، تا گرما شدّت گرفت و على بن ابى طالب به همراه فاطمه، حسن و حسين آمدند و در سايه ديوارى نشستند و پيامبر را انتظار كشيدند. چون پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد آنها را ديد و به سوى آنها رفت. ما در جاى خود ايستاده بوديم. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ما آمد در حالى كه با جامه اش بر سر آنها سايه انداخته بود. يك سرِ جامه را پيامبر و سرِ ديگر آن را على گرفته بود و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: خدايا! من آنها را دوست دارم، پس آنها را دوست بدار، خدايا! من با هر كه با آنها آشتى در پيش گيرد آشتى در پيش مى گيرم و با هر كه با آنها سرِ جنگ داشته باشد سر جنگ دارم. پيامبر صلى

۱.شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: 3 / 207.
زَيدُ بنُ أرقَمَ:لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن حَجَّةِ الوَداعِ ونَزَلَ غَديرَ خُمٍّ أمَرَ بِدَوحاتٍ فَقُمِمنَ. ثُمَّ قالَ: إنَّ اللّهَ مَولايَ وأنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤمِنٍ. ثُمَّ أخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلامفَقالَ: مَن كُنتُ وَلِيَّهُ فَهذا وَلِيُّهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ ۱.
زيدبن ارقم:چون رسول خدا صلى الله عليه و آله از حجة الوداع برگشت و در غدير خم فرود آمد، دستور داد زير درختها را از خار و خاشاك جارو كردند. سپس فرمود: همانا خداوند مولاى من است و من ولّى هر مؤمنى هستم. آن گاه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هركس كه من ولّى او هستم اين ولّى اوست، بار خدايا، دوستدار او را دوست بدار و دشمنش را دشمن.
۱.المستدرك على الصحيحين: 3 / 118 / 4576، وراجع 2589 و 4578 و 4579 و 4601 و 4652 و 5477 و 5594، سنن الترمذيّ: 5 / 633 / 3713، سنن ابن ماجة: 1 / 43 / 116، خصائص الإمام أمير المؤمنين عليه السلامللنسائيّ: 42 ـ 47 و: 150 ـ 163، مسند ابن حنبل: 641 و 950 و 961 و 964 و 1310 و 23090 و 23119 و 23168 و 23204 و 23622 و 25751 و 25752، فضائل الصحابة لابن حنبل: 1007 و 1016 و 1017 و 1021 و 1022 و 1048 و1168 و 1177 و 1206، المعجم الكبير: 5 / 166 / 4969، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام عليّ عليه السلام»: 2/5 ـ 90، البداية والنهاية: 5/210ـ214، و 7 / 335، الغدير للعلاّمه الأمينيّ: 1/14ـ151 وقد نقل رحمه اللّه من كتب أهل السنّة أسماء مائة وعشرة من أعاظم صحابة النبيّ الأكرم صلى الله عليه و آله، وأربعة وثمانين من التابعين، وثلاثمائة وستّين من العلماء والحفّاظ من القرن الثاني إلى القرن الرابع عشر للهجرة، ممّن رووا حديث الغدير ونقلوه.
زيدُ بنُ أرقَمَ:كُنتُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَمَرَّت فاطِمَةُ عليهاالسلام عَلَيها كليم ۱، وهِيَ خارِجَةٌ مِن بَيتِها إلى حُجرَةِ نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ومَعَهَا ابناهَا الحَسَنُ وَالحُسَينُ، وعَلِيٌّ عليهم السلام في آثارِهِم، فَنَظَرَ إلَيهِمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: مَن أحَبَّ هؤُلاءِ فَقَد أحَبَّني، ومَن أبغَضَهُم فَقَد أبغَضَني ۲.
زيد بن ارقم:در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم كه فاطمه عليهاالسلام، در حالى كه جامه اى پشمى به تن داشت و از خانه اش بيرون آمده به اتاق پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى رفت، از كنار ما گذشت. فرزندان او حسن و حسين نيز همراهش بودند و على عليه السلام در پى آنان حركت مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به ايشان كرد و فرمود: هركس اينان را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هركس ايشان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
۱.أي ثياب منسوجة من صوف الأغنام وأشعار الماعز.
۲.تاريخ دمشق «ترجمة الإمام الحسين عليه السلام»: 91 / 126.
حَبيبُ بن يَسارٍ:لمَّا اُصيبَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليهماالسلام قامَ زَيدُ بنُ أرقَمَ إلى بابِ المَسجِدِ فَقالَ: أفَعَلتُموها؟! أشهَدُ أنّي سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: اللّهُمَّ أستَودِعُكَهُما ۱ وصالِحَ المُؤمِنينَ، فَقيلَ لِعُبَيدِ اللّهِ بنِ زِيادٍ: إنَّ زَيدَ بنَ أرقَمَ قالَ كَذا وكَذا، فَقالَ: ذلِكَ شَيخٌ قَد ذَهَبَ عَقلُهُ ۲.
حبيب بن يسار:چون حسين بن على عليهماالسلام كشته شد، زيدبن ارقم به كنار در مسجد رفت وگفت: شمايان اين كار را كرديد؟! گواهى مى دهم كه شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: بار خدايا! من اين دو (حسن و حسين) و مؤمنان شايسته را به تو مى سپارم. به عبيداللّه بن زياد خبر دادند كه: زيد بن ارقم چنين و چنان گفته است. ابن زياد گفت: او پيرمردى است كه عقلش را از دست داده است.
۱.أي الحسن والحسين عليهماالسلام.
۲.المعجم الكبير: 5 / 185 / 5037، أمالي الطوسيّ: 252 / 450، شرح الأخبار: 3 / 170 / 1116 و 1117.
سنن الدّارميّ عن زيد بن أرقم:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ الرَّجُلَ مِن أَهلِ الجَنَّةِ لَيُعطَى قُوَّةَ مِئَةِ رَجُلٍ، فِي الأَكلِ وَالشُّربِ وَالجِماعِ وَالشَّهوَةِ. فَقالَ رَجُلٌ مِنَ اليَهُودِ: إِنَّ الَّذِي يَأكُلُ وَيَشرَبُ تَكُونُ مِنهُ الحاجَةُ؟ فَقالَ: يُفِيضُ مِن جِلدِهِ عَرَقٌ، فَإِذا بَطنُهُ قَد ضَمَرَ. ۱
سنن الدارمىـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت به مرد، نيروى صد مرد در خوردن و آشاميدن و جِماع و شهوت داده مى شود». مردى از يهود گفت: كسى كه مى خورد و مى آشامد، به قضاى حاجت نياز ندارد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «از پوست او عرق مى ريزد و شكمش خالى مى شود».
۱.سنن الدارمي: ج 2 ص 791 ح 2721، مسند ابن حنبل: ج 7 ص 84 ح 19333، المعجم الكبير: ج 5 ص 178 ح 5006، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 73 ح 41، كنز العمّال: ج 14 ص 468 ح 39290.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۲