نتایج جستجو برای «خرسندی»: ۱۴۲ حدیث
عنه عليه السلام ـ في بَيانِ ما فَرَضَ اللّهُ سُبحانَهُ عَلى جَوارِحِ الإِنسانِ ـ:فَأَمّا ما فَرَضَ عَلَى القَلبِ مِنَ الإِيمانِ: فَالإِقرارُ، وَالمَعرِفَةُ، وَالعَقدُ عَلَيهِ، وَالرِّضا بِما فَرَضَهُ عَلَيهِ، وَالتَّسليمُ لِأَمرِهِ، وَالذِّكرُ، وَالتَّفَكُّرُ. ۱
امام على عليه السلامـ در بيان وظايفى كه خداى سبحان بر عهده اعضاى انسان نهاده است ـ: آنچه بر دلْ واجب ساخته، ايمان است كه عبارت است از: اقرار، و شناخت، و اعتقاد به او، و خرسندى به آنچه بر آن، واجب ساخته است، و گردن نهادن به فرمان او، و ياد كردن از او، و انديشيدن.
۱.بحار الأنوار: ج 69 ص 74 ح 29 نقلاً عن تفسير النعماني: ج 93 ص 50.
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ. فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ. فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ

الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد. درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است. پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد

۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
كنز العمّال عن خالد بن الوليد:جاء رجلٌ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ: أيُّ حَسَنَةٍ أفضلُ عندَ اللّهِ؟ قالَ: حُسنُ الخُلقِ والتّواضُعُ والصَّبرُ على البَلِيّةِ والرِّضاءُ بالقَضاءِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از خالد بن وليد ـ: مردى خدمت پيامبر خدا آمد و گفت: برترين كارهاى نيك نزد خدا چيستند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خوش خويى، فروتنى، شكيبايى بر بلا (گرفتارى)، و خرسندى به قضا».
۱.كنز العمّال: ج 16 ص 129 ح 44154.
عنه صلى الله عليه و آله:ثَلاثٌ مَن رُزِقَهُنَّ فَقَد رُزِقَ خَيرَ الدّارَينِ: الرِّضا بِالقَضاءِ، وَالصَّبرُ عَلَى البَلاءِ، وَالدُّعاءُ فِي الرَّخاءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سه چيز است كه روزىِ هر كس شود، خير هر دو سرا روزىِ او شده است: خرسندى به قضاى الهى، شكيبايى بر بلا، و دعا كردن در هنگام آسايش.
۱.مسكّن الفؤاد: ص 49.
الإمام الحسين عليه السلامـ مِن خُطبَتِهِ لَمّا عَزَمَ عَلَى الخُروجِ إلَى العِراقِـ: الحَمدُ للّهِِ وما شاءَ اللّهُ ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ، صَلَّى اللّهُ عَلى رَسولِهِ وسَلَّمَ، خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ، وما أولَهَني إلى أسلافِي اشتِياقَ يَعقوبَ إلى يوسُفَ، وخِيرَ لي مَصرَعٌ أنَا لاقيهِ، كَأَنّي بِأَوصالٍ يَتَقَطَّعُها ۱ عَسَلانُ الفَلَواتِ بَينَ النَّواويسِ وكَربَلاءَ، فَيَملَأُنَّ مِنّي أكراشًا جَوفى وأجرِبَةً سَغبى، لا مَحيصَ عَن يَومٍ خُطَّ بِالقَلَمِ، رِضَا اللّهِ رِضانا أهلَ البَيتِ، نَصبِرُ عَلى بَلائِهِ ويُوَفّينا اُجورَ الصّابِرينَ، لَن تَشِذَّ عَن رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله لُحمَتُهُ، وهِيَ مَجموعَةٌ لَهُ في حَظيرَةِ

امام حسين عليه السلامـ در خطبه خود هنگام آهنگ خروج به سوى عراقـ: سپاس خداى را و همان خواهد شد كه خدا مى خواهد و حول و قوّه اى نيست مگر از خدا، درود و سلام خدا بر پيامبر او باد. مرگ بر فرزندان آدم، چونان گردنبند بر گردن دختركان، نقش بسته است، چقدر شيفته ديدار گذشتگان خود هستم! چونان اشتياق يعقوب به يوسف، براى من قتلگاهى اختيار شده كه آن را خواهم ديد، گويى مى بينم كه گرگهاى بيابان، بندهاى پيكرم را ميان نواويس و كربلا، پاره پاره مى كنند و از تن من شكمهايى گرسنه و خالى، پر مى شود. از روزى كه با قلم [قضاى الهى]نگاشته آمده، گريزى نيست. خشنودى خدا، خشنودى ما اهل بيت است. ما بر آزمون او، شكيب مى ورزيم و او، پاداش شكيبايان را به كمال به ما مى پردازد، پاره تن رسول اللّه صلى الله عليه و آله از او دور

۱.كذا في المصدر، والأصحّ «بأوصالي تقطّعها» كما في الملهوف.
۲.كشف الغمّة: 2 / 241، الملهوف: 126، نثر الدرّ: 1 / 333.
الإمام زين العابدين عليه السلام:لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهماالسلامنَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت ۱ قُلوبُهُم. وكانَ الحُسَينُ عليه السلاموبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم وتَسكُنُ نُفوسُهُم، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا، لا يُبالي بِالمَوتِ! فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبرًا بَنِي الكِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ والضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ والنَّعيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ؟! وما هُوَ لِأَعدائِكُم إلاّ

امام سجاد عليه السلام:چون كار بر حسين بن على بن ابى طالب عليه السلامدشوار شد، همراهيان او بدو نگريستند و او را برخلاف خود يافتند، چه، هرگاه كار دشوار مى شد، رنگ آنها تغيير مى يافت و گوشت تنشان به لرزه و دلهاشان به تپش مى افتاد، در حالى كه حسين عليه السلام و برخى از نزديكان او رنگشان مى درخشيد و دل و جانشان آرام مى گرفت. آنها به يكديگر مى گفتند: ببينيد، از مرگ هيچ هراسى ندارد، وحسين عليه السلام بديشان مى فرمود: شكيبايى، اى بزرگ زادگان! مرگ نيست مگر پلى كه شما را از بينوايى و سختى به بهشتهاى فراخ و نعمتهاى جاودان مى رسانَد، كدام يك از شما خوش نمى دارد كه از زندان به قصر درآيد؟! چنان كه مرگ براى دشمنان شما نيست، مگر در آمدن از كاخ به زندان و شكنجه. پدرم به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله

۱.وجب القلب وجيبًا: إذا خَفَقَ (النهاية: 5 / 154).
۲.معاني الأخبار: 288 / 3.
أبو مِخنَفٍ:بَقِيَ الحُسَينُ عليه السلامثَلاثَ ساعاتٍ مِنَ النَّهارِ مُلَطَّخًا بِدَمِهِ رامِقًا بِطَرفِهِ إلَى السَّماءِ ويُنادي: يا إلهي، صَبرًا عَلى قَضائِكَ، ولا مَعبودَ سِواكَ يا غِياثَ المُستَغيثينَ. فَتَبادَرَ إلَيهِ أربَعونَ فارِسًا يُريدونَ حَزَّ رَأسِهِ الشَّريفِ المُكَرَّمِ المُبارَكِ المُقَدَّسِ المُنَوَّرِ، ويَقولُ عُمَرُ بنُ سَعدٍ: وَيلَكُم! عَجِّلوا بِقَتلِهِ ۱.
ابو مخنف:حسين عليه السلام، سه ساعت از روز را خون آلوده، با گوشه چشم به آسمان مى نگريست و چنين نجوا مى كرد: خدايا! بر قضاى تو شكيبايى مى ورزم و خدايى جز تو نيست، اى فريادرس فريادخواهان. پس چهل سوار به سوى او شتافتند تا سر شريف ارجمندِ مبارك و مقدّس و منوّر او را از تن جدا كنند و عمر بن سعد فرياد مى زد: واى بر شما، در كشتنش شتاب كنيد.
۱.ينابيع المودّة: 3 / 82.
حاجِبُ عُبَيدِ اللّهِ بنِ زِيادٍ:إنَّ ابنَ زِيادٍ دَعا بِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلاموَالنِّسوَةِ وأحضَرَ رَأسَ الحُسَينِ عليه السلام، وكانَت زَينَبُ بنَةُ عَلِيٍّ عليهماالسلام فيهِم، فَقالَ ابنُ زِيادٍ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي فَضَحَكُم وقَتَلَكُم وأكذَبَ أحاديثَكُم! فَقالَت زَينَبُ عليهاالسلام: الحَمدُ للّهِِ الَّذي أكرَمَنا بِمُحَمَّدٍ وطَهَّرَنا تَطهيرًا، إنَّما يَفضَحُ اللّهُ الفاسِقَ ويُكذِبُ الفاجِرَ. قالَ: كَيفَ رَأَيتِ صُنعَ اللّهِ بِكُم أهلَ البَيتِ؟! قالَت: كُتِبَ عَلَيهِمُ القَتلُ فَبَرَزوا إلى مَضاجِعِهِم، وسَيَجمَعُ اللّهُ بَينَكَ وبَينَهُم فَتَتَحاكَمونَ عِندَهُ ۱.
پرده دار عبيد اللّه بن زياد:ابن زياد دستور داد على بن الحسين عليه السلام و زنان را بياورند. سر حسين عليه السلام را نيز حاضر كردند. زينب، دختر على عليه السلامنيز در ميان ايشان بود. ابن زياد گفت: سپاس خدايى را كه شما را رسوا كرد و نابودتان ساخت و پرده از دروغ بودن سخن شما برداشت. زينب عليهاالسلامفرمود: سپاس مر خداى را كه ما را به بركت وجود محمّد، گرامى داشت و به كمال پاكمان گرداند. خداوند، تبهكار را رسوا مى گردانَد و پرده از دروغ بدكار برمى دارد. ابن زياد گفت: كار خدا را با شما اهل بيت چگونه يافتى؟ زينب عليهاالسلام فرمود: خداوند، كشته شدن را بر آنها رقم زد و آنها، در قتلگاه خود حاضر شدند و خداوند، تو و ايشان را گرد خواهد آورد و نزد او دادرسى مى شويد.
۱.أمالي الصدوق: 140 / 3، روضة الواعظين: 210، الملهوف: 200، إعلام الورى: 247 كلاهما نحوه.
الإمام الحسين عليه السلام ـ وقَد ماتَ ابنٌ لَهُ، فَلَم يُرَ كَآبَةٌ ۱ عَلَيهِ، فَعوتِبَ عَلى ذلِكَ ـ:الإمام الحسين عليه السلام ـ وقَد ماتَ ابنٌ لَهُ، فَلَم يُرَ كَآبَةٌ ۲ عَلَيهِ، فَعوتِبَ عَلى ذلِكَ ـ: إنّا أهلُ بَيتٍ نَسأَلُ اللّهَ عَزَّوجَلَّ فَيُعطينا، فَإِذا أرادَ ما نَكرَهُ فيما يُحِبُّ رَضينا ۳.۴
امام حسين عليه السلامـ در حالى كه فرزندش مرده بود و غمى در چهره اش ديده نمى شد ولذا مورد نكوهش قرارگرفتـ: ما خاندانى هستيم كه ازخداوند عز و جلمى خواهيم و او به ما عطا مى كند، پس هر گاه براى ما، آن بخواهد كه خوش نمى داريم ولى او دوست مى دارد، ما نيز خشنود خواهيم بود.
۱.الكآبة: سوء الحال والانكسار من الحزن (لسان العرب: 1 / 694).
۲.الكآبة: سوء الحال والانكسار من الحزن (لسان العرب: 1 / 694).
۳.مقتل الحسين عليه السلام للخوارزميّ: 1 / 147 نقلاً عن الشافعيّ.
۴.الكآبة: سوء الحال والانكسار من الحزن (لسان العرب: 1 / 694).
إبراهيمُ بنُ سَعدٍ:سَمِعَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ ناعِيَةً في بَيتِهِ وعِندَهُ جَماعَةٌ، فَنَهَضَ إلى مَنزِلِهِ ثُمَّ رَجَعَ إلى مَجلِسِهِ، فَقيلَ لَهُ: أمِن حَدَثٍ كانَتِ النّاعِيَةُ؟ قالَ: نَعَم، فَعَزَّوهُ وتَعَجَّبوا مِن صَبرِهِ، فَقالَ: إنّا أهلُ بَيتٍ نُطيعُ اللّهَ فيما نُحِبُّ، ونَحمَدُهُ فيما نَكرَهُ ۱.
ابراهيم بن سعد:على بن الحسين عليه السلام در حالى كه جماعتى نزد او بودند، صداى عزادارى از خانه خود شنيد، به منزل خود رفت و سپس به مجلس بازگشت. به ايشان عرض شد: آيا اين شيون از خبر مرگ كسى بود؟ فرمود: آرى. حاضران او را تسليت دادند و از شكيبايى او شگفت زده شدند. امام عليه السلامفرمود: ما خاندانى هستيم كه در آن چه دوست مى داريم، از خدا فرمان مى بريم و در آن چه ناخوش مى داريم، سپاسش مى نهيم.
۱.حلية الأولياء: 3 / 138، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام زين العابدين عليه السلام»: 57 / 88، كشف الغمّة: 2 / 314 عن الإمام الباقر عليه السلام.
الإمام الباقر عليه السلام:نَدعُو اللّهَ فيما نُحِبُّ، فَاِءذا وَقَعَ الَّذي نَكرَهُ لَم نُخالِفِ اللّهَ عَزَّوجَلَّ فيما أحَبَّ ۱.
امام باقر عليه السلام:خدا را در آن چه مى خواهيم مى خوانيم و اگر آن، بر ما افتد كه خوش نمى داريم، در آن چه خداوندعزّوجل خواسته است، به مخالفت برنمى خيزيم.
۱.حلية الأولياء: 3 / 187 عن عمرو بن دينار، كشف الغمّة: 2 / 363 عن أحمد بن حمدون.
عَلاءُ بنُ كامِلٍ:كُنتُ جالِسًا عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام فَصَرَخَت صارِخَةٌ مِنَ الدّارِ، فَقامَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام ثُمَّ جَلَسَ فَاستَرجَعَ وعادَ في حَديثِهِ حَتّى فَرَغَ مِنهُ، ثُمَّ قالَ: إنّا لَنُحِبُّ أن نُعافى في أنفُسِنا وأولادِنا وأموالِنا، فَإِذا وَقَع القَضاءُ فَلَيسَ لَنا أن نُحِبَّ ما لَم يُحِبَّ اللّهُ لَنا ۱.
علاء بن كامل:در خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه زنى از خانه حضرت عليه السلامفرياد زد. امام عليه السلام برخاست و سپس نشست و استرجاع گفت و به سخن خود بازگشت تا آن را به پايان بُرد، سپس فرمود: ما سلامتى را در جان و مال و فرزند دوست داريم، امّا آن گاه كه قضا واقع شود، ديگر آن چه را خداوند براى ما دوست ندارد، دوست نخواهيم داشت.
۱.الكافي: 3 / 226 / 13.
قُتَيبَةُ الأَعشى:أتَيتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلامأعودُ ابنًا لَهُ، فَوَجَدتُهُ عَلَى البابِ فَإِذا هُوَ مُهتَمٌّ حَزينٌ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، كَيفَ الصَّبِيُّ؟ فَقالَ: وَاللّهِ إنَّهُ لِما بِهِ، ثُمَّ دَخَلَ فَمَكَثَ ساعَةً، ثُمَ خَرَجَ إلَينا وقَد أسفَرَ ۱ وَجهُهُ وذَهَبَ التَّغَيُّرُوالحُزنُ. قالَ: فَطَمِعتُ أن يَكونَ قَد صَلَحَ الصَّبِيُّ، فَقُلتُ: كَيفَ الصَّبِيُّ جُعِلتُ فِداكَ؟ فَقالَ: وقَد مَضى لِسَبيلِهِ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لَقَد كُنتَ وهُوَ حَيٌّ مُهتَمًّا حَزينًا، وقَد رَأَيتُ حالَكَ السّاعَةَ وقَد ماتَ، غَيرَ تِلكَ الحالِ، فَكَيفَ هذا؟ فَقالَ: إنّا أهلَ البَيتِ إنَّما نَجزَعُ قَبلَ المُصيبَةِ، فَإِذا وَقَعَ أمرُ اللّهِ رَضينا بِقَضائِهِ وسَلَّمنا لِأَمرِهِ ۲.
قتيبة الاعشى:نزد امام صادق رفتم تا پسرش را عيادت كنم. حضرت عليه السلامرا بر درِ خانه ديدم غمگين و حزن آلود. عرض كردم: فدايت گردم، پسرك چگونه است؟ فرمود: به خدا، حالش خوب نيست، آن گاه به درون خانه رفت و ساعتى درنگ كرد و سپس بيرون آمد، در حالى كه چهره اى گشاده داشت و رنگ پريدگى و حزن از سيماى او رخت بر بسته بود. [قتيبه] مى گويد: خيال كردم كودكش بهبود يافته است. عرض كردم: قربانت گردم، كودك چگونه است؟ فرمود: درگذشت. عرض كردم: قربانت گردم، چگونه است، آن گاه كه او زنده بود، تو غمگين و گرفته بودى و در اين لحظه، او مرده است، جز آن وضع را در تو مى بينم؟! امام عليه السلامفرمود: ما اهل بيت پيش از رسيدن مصيبت، ناله مى كنيم و هرگاه امر الهى واقع شد، به قضاى او خشنوديم و در برابر امرش تسليم.
۱.أي أضاء وأشرق (لسان العرب: 4 / 369).
۲.الكافي: 3 / 225 / 11.
إسماعيلُ بنُ جابِرٍ عَن أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلامأنَّهُ كَتَبَ بِهذِهِ الرِّسالَةِ إلى أصحابِهِ وأمَرَهُم بِمُدارَسَتِها وَالنَّظَرِ فيها وتَعاهُدِها وَالعَمَلِ بِها، فَكانوا يَضَعونَها في مَساجِدِ بُيوتِهِم، فَإِذا فَرَغوا مِنَ الصَّلاةِ نَظَروا فيها: أمّا بَعدُ، فَاسأَلوا رَبَّكُمُ العافِيَةَ، وعَلَيكُم بِالدَّعَةِ وَالوَقارِ وَالسَّكينَةِ، وعَلَيكُم بِالحَياءِ وَالتَّنَزُّهِ عَمّا تَنَزَّهَ عَنهُ الصّالِحونَ قَبلَكُم. وإيّاكُم أن تَزلِقوا ألسِنَتَكُم بِقَولِ الزّورِ وَالبُهتانِ وَالإِثمِ وَالعُدوانِ، فَإِنَّكُم إن كَفَفتُم ألسِنَتَكُم عَمّا يَكرَهُهُ اللّهُ مِمّا نَهاكُم عَنهُ كانَ خَيرًا لَكُم عِندَ رَبِّكُم مِن أن تَزلِقوا ألسِنَتَكُم بِهِ، فَإِنَّ زَلقَ اللِّسانِ فيما يَكرَهُ

اسماعيل بن جابر مى گويد:امام صادق عليه السلام اين نامه را به ياران خود نوشت و به آنان دستور داد كه پيوسته آن را مطالعه كنند و در آن بينديشند و از آن مراقبت به عمل آورند و به كارش بندند. از اين رو، آنها اين نامه را در نمازخانه منازل خود مى گذاشتند و بعد از نماز، در آن تدبّر مى كردند: به نام خداوند بخشنده مهربان اما بعد، از پروردگارتان عافيت بطلبيد و آرام و با وقار و سنگين باشيد، حيا را از دست ندهيد و از آن چه صُلحاى پيش از شما دورى كرده اند دورى كنيد. مبادا زبانهاى خود را به دروغ و بهتان و گناه و تجاوز بيالاييد؛ زيرا اگر زبانهاى خود را از آن چه خداوند ناخوش دارد و شما را از آن نهى كرده است، نگهداريد، براى شما نزد پروردگارتان، بهتر است از اين كه زبانهايتان را به آنها بيالاييد. چه، آلودن

۱.البقرة: 18.
۲.المرسلات: 36.
۳.الأنعام: 120.
۴.الإسراء: 7.
۵.الأنبياء: 73.
۶.آل عمران: 31.
۷.الكافي: 8 / 2.
ثواب الأعمال عن أبي هريرة و عبد اللّه بن عبّاس:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا أَيُّها النّاسُ، إِنَّهُ مَن لَقِيَ اللّهَ عز و جليَشهَدُ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ مُخلِصا لَم يَخلِط مَعَها غَيرَها، دَخَلَ الجَنَّةَ. فَقامَ عَِليُ بنُ أَبِي طالِبٍ عليه السلام فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ بِأَبِي أَنتَ وَأُمِّي، كَيفَ يَقُولُها مُخلِصا لا يَخلِط مَعَها غَيرَها؟ فَسِّرْ لَنا هذا حَتَّى نَعرِفَهُ. فَقالَ: نَعَم؛ حِرصا عَلَى الدُّنيا، وَجَمعا لَها مِن غَيرِ حِلِّها، وَرِضىً بِها، وَأَقوامٌ يَقُولُونَ أَقاوِيلَ الأَخيارِ وَيَعمَلُونَ عَمَلَ الجَبابِرَةِ وَالفُجَّارِ. فَمَن لَقِيَ اللّهَ عز و جلوَلَيسَ فِيهِ شَيءٌ مِن هذِهِ الخِصالِ وَهُوَ يَقُولُ: «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» فَلَهُ

ثواب الأعمالـ به نقل از ابو هريره و عبد اللّه بن عبّاس ـ: پيامبر خدا فرمود: «اى مردم! هر كس خداى عز و جلرا در حالى ديدار كند كه از سرِ اخلاص، گواهى دهد كه معبودى جز خداى يكتا نيست و اين اخلاصش را آميخته به چيزى نگرداند، به بهشت مى رود». على بن ابى طالب برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت! چگونه آن را با اخلاص بگويد و چيزى با آن نياميزد؟ اين را برايمان بيان نما تا بدانيم. فرمود: «باشد. آزمندى به دنيا، و گرد آوردن آن از ناروا، و خرسندى نسبت به آن. مردمانى هستند كه سخنان نيكان را مى گويند؛ امّا چون ستمگران و تباهكاران، رفتار مى كنند. پس هر كه خداى عز و جل را ديدار كند و چيزى از اين خصلت ها در او نباشد و بگويد: لا إله إلّا اللّه، به بهشت مى رود، و اگر دنيا را گرفت و آخرت را

۱.ثواب الأعمال: ص 331 ح 1، بحار الأنوار: ج 76 ص 360 ح 30 وراجع: نوادر الاُصول: ج 1 ص 47 وشعب الإيمان: ج 7 ص 338 ح 499 وكنز العمّال: ج 1 ص 50 ح 146.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِبُرَيدَةَ ـ: ألا اُعَلِّمُكَ كَلِماتٍ مَن أرادَ اللّهُ بِهِ خَيرا عَلَّمَهُ إيّاهُنَّ ثُمَّ لَم يُنسِهِ إيّاهُنَّ أبَدا؟ قُل: اللّهُمَّ إنّي ضَعيفٌ فَقَوِّ في رِضاكَ ضَعفي، وخُذ إلَى الخَيرِ بِناصِيَتي، وَاجعَلِ الإِسلامَ مُنتَهى رِضائي، اللّهُمَّ إنّي ضَعيفٌ فَقَوِّني، وإنّي ذَليلٌ فَأَعِزَّني، وفَقيرٌ فَارزُقني. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ خطاب به بُرَيده ـ: آيا كلماتى به تو بياموزم كه اگر خداوند، خير بنده اى را بخواهد، آنها را به او مى آموزد و سپس هرگز آنها را از يادش نمى برد؟ بگو: «خدايا! ناتوانم؛ ناتوانىِ مرا در مسير رضاى خود، به قوّت برسان، مهار مرا بگير و به سوى نيكى بكش و اسلام را نهايت خرسندىِ من قرار بده. خدايا! ناتوانم، پس توانم ببخش؛ خوارم، پس عزيزم كن؛ و تهى دستم، پس روزى ام ده».
۱.المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 55 ح 4 عن بريدة.
كنز العمّال عن خالد بن الوليد:جاء رجلٌ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ: أيُّ حَسَنَةٍ أفضلُ عندَ اللّهِ؟ قالَ: حُسنُ الخُلقِ والتّواضُعُ والصَّبرُ على البَلِيّةِ والرِّضاءُ بالقَضاءِ. قالَ: أيُّ سَيّئةٍ أعظَمُ عِند اللّهِ؟ قالَ: سُوءُ الخُلقِ والشُّحُّ المُطاعُ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از خالد بن وليد ـ: مردى خدمت پيامبر خدا آمد و گفت: برترين كارهاى نيك نزد خدا چيستند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خوش خويى، فروتنى، شكيبايى بر بلا (گرفتارى)، و خرسندى به قضا». سؤال شد: بزرگ ترين بدى ها نزد خدا كدام اند؟ فرمود: «بدخويى و بخلِ چيره بر آدمى».
۱.كنز العمّال: ج 16 ص 129 ح 44154.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في وصيَّتِهِ لأبي ذَرٍّ ـ: فإنِ استَطَعتَ أن تَعمَلَ للّهِِ عز و جلبالرِّضا في اليَقينِ فَافعَلْ، وإن لَم تَستَطِعْ فإنَّ في الصَّبرِ على ماتَكرَهُ خَيرا كثيرا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به ابو ذر ـ: اگر مى توانى كه با خرسندى و يقين براى خدا كار كنى، بكن و اگر نتوانستى، بدان كه در شكيب بر آنچه ناخوش مى دارى، خير فراوانى نهفته است.
۱.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 377 ح 2661 عن أبي ذرّ، بحارالأنوار: ج 77 ص 88 ح 3.
کلیدواژه‌ها صبرفضیلت شکیبایی
عنه صلى الله عليه و آله:ثَلاثٌ يُدرِكُ بِهِنَّ العَبدُ رَغائِبَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ: الصَّبرُ عَلَى البَلايا، وَالرِّضاءُ بِالقَضاءِ، وَالدُّعاءُ فِي الرَّخاءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سه چيز است كه بنده، به واسطه آنها به خواست هاى دنيا و آخرت مى رسد: شكيبايى در گرفتارى ها، خرسندى به قضاى الهى، و دعا كردن در هنگام برخوردارى.
۱.كنز العمّال: ج 15 ص 808 ح 43211 نقلاً عن أبي الشيخ عن عمران بن حصين.
عنه صلى الله عليه و آله:ثَلاثٌ مَن رُزِقَهُنَّ فَقَد رُزِقَ خَيرَ الدّارَينِ: الرِّضا بِالقَضاءِ، وَالصَّبرُ عَلَى البَلاءِ، وَالدُّعاءُ فِي الرَّخاءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سه چيز است كه روزىِ هر كس شود، خير هر دو سرا روزىِ او شده است: خرسندى به قضاى الهى، شكيبايى بر بلا، و دعا كردن در هنگام آسايش.
۱.مسكّن الفؤاد: ص 49 عن ابن مسعود، بحار الأنوار: ج 82 ص 138 ح 22.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۴۲