حدیث دربارهشيوه اهل بيت عليهم السلام در شكيبايى و خرسندى

إبراهيمُ بنُ سَعدٍ:سَمِعَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ ناعِيَةً في بَيتِهِ وعِندَهُ جَماعَةٌ، فَنَهَضَ إلى مَنزِلِهِ ثُمَّ رَجَعَ إلى مَجلِسِهِ، فَقيلَ لَهُ: أمِن حَدَثٍ كانَتِ النّاعِيَةُ؟ قالَ: نَعَم، فَعَزَّوهُ وتَعَجَّبوا مِن صَبرِهِ، فَقالَ: إنّا أهلُ بَيتٍ نُطيعُ اللّهَ فيما نُحِبُّ، ونَحمَدُهُ فيما نَكرَهُ ۱.
ابراهيم بن سعد:على بن الحسين عليه السلام در حالى كه جماعتى نزد او بودند، صداى عزادارى از خانه خود شنيد، به منزل خود رفت و سپس به مجلس بازگشت. به ايشان عرض شد: آيا اين شيون از خبر مرگ كسى بود؟ فرمود: آرى. حاضران او را تسليت دادند و از شكيبايى او شگفت زده شدند. امام عليه السلامفرمود: ما خاندانى هستيم كه در آن چه دوست مى داريم، از خدا فرمان مى بريم و در آن چه ناخوش مى داريم، سپاسش مى نهيم.
۱.حلية الأولياء: 3 / 138، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام زين العابدين عليه السلام»: 57 / 88، كشف الغمّة: 2 / 314 عن الإمام الباقر عليه السلام.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام حسين عليه السلامـ در خطبه خود هنگام آهنگ خروج به سوى عراقـ: سپاس خداى را و همان خواهد شد كه خدا مى خواهد و حول و قوّه اى نيست مگر از خدا، درود و سلام خدا بر پيامبر او باد. مرگ بر فرزندان آدم، چونان گردنبند بر گردن دختركان، نقش بسته است، چقدر شيفته ديدار گذشتگان خود هستم! چونان اشتياق يعقوب به يوسف، براى من قتلگاهى اختيار شده كه آن را خواهم ديد، گويى مى بينم كه گرگهاى بيابان، بندهاى پيكرم را ميان نواويس و كربلا، پاره پاره مى كنند و از تن من شكمهايى گرسنه و خالى، پر مى شود. از روزى كه با قلم [قضاى الهى]نگاشته آمده، گريزى نيست. خشنودى خدا، خشنودى ما اهل بيت است. ما بر آزمون او، شكيب مى ورزيم و او، پاداش شكيبايان را به كمال به ما مى پردازد، پاره تن رسول اللّه صلى الله عليه و آله از او دور نشود و اينان، در فردوس برين براى حضرتش صلى الله عليه و آله گرد آمده اند و پيامبر صلى الله عليه و آله از ديدن آنها، ديدگانش آرام گيرد و وعده اش را براى آنها برآورَد. هر كه در راه ما خون مى دهد و براى ديدار ما (ديدار خدا ـ خ ل) آماده است، پس كوچ كند كه من به خواست خدا، صبح، كوچنده ام.
امام سجاد عليه السلام:چون كار بر حسين بن على بن ابى طالب عليه السلامدشوار شد، همراهيان او بدو نگريستند و او را برخلاف خود يافتند، چه، هرگاه كار دشوار مى شد، رنگ آنها تغيير مى يافت و گوشت تنشان به لرزه و دلهاشان به تپش مى افتاد، در حالى كه حسين عليه السلام و برخى از نزديكان او رنگشان مى درخشيد و دل و جانشان آرام مى گرفت. آنها به يكديگر مى گفتند: ببينيد، از مرگ هيچ هراسى ندارد، وحسين عليه السلام بديشان مى فرمود: شكيبايى، اى بزرگ زادگان! مرگ نيست مگر پلى كه شما را از بينوايى و سختى به بهشتهاى فراخ و نعمتهاى جاودان مى رسانَد، كدام يك از شما خوش نمى دارد كه از زندان به قصر درآيد؟! چنان كه مرگ براى دشمنان شما نيست، مگر در آمدن از كاخ به زندان و شكنجه. پدرم به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دنيا، زندان مؤمن و فردوس كافر است و مرگ، پل اين جماعت است كه آنها را به بهشتشان و اينها را به دوزخشان مى رسانَد و من نه دروغ مى گويم و نه به من دروغ گفته شده است.