فیلترها
نتایج جستجو برای «حکمت لقمان»: ۱۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عيون الأخبار لابن قتيبة:في حِكمَةِ لُقمانَ: إنَّ العالِمَ الحَكيمَ يَدعُو النّاسَ إلى عِلمِهِ بِالصَّمتِ وَالوَقارِ، وإنَّ العالِمَ الأَخرَقَ يَطرُدُ النّاسَ عَن عِلمِهِ بِالهَذَرِ وَالإِكثارِ. ۱
عيون الأخبار، ابن قُتَيبه:در حكمت لقمان آمده است: «دانشمند حكيم، مردم را با سكوت و وقار، به سوى دانش خويش مى خواند؛ ولى دانشمند بى شعور، مردم را با هذيان و پُر گويى، از دانش خويش مى راند».
۱.عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 2 ص 122.
كتاب الحلم عن وهب بن مُنَبِّه:في حِكمَةِ لُقمانَ أنَّهُ قالَ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، العِلمُ حَسَنٌ وهُوَ مَعَ الحِلمِ أحسَنُ، وَالصَّمتُ حَسَنٌ وهُوَ مَعَ الحِكمَةِ أحسَنُ.
يا بُنَيَّ، إنَّ اللِّسانَ هُوَ نابُ الجَسَدِ ۱، فَاحذَر أن يَخرُجَ مِن لِسانِكَ ما يُهلِكُ جَسَدَكَ أو يُسخِطُ عَلَيكَ رَبَّكَ. ۲
كتاب الحلم، ابن ابى الدنياـ به نقل از وَهْب بن مُنبّه ـ: در حكمت لقمان است كه به پسرش گفت: «اى پسرم! دانش نيكوست و آن به همراه بردبارى، نيكوتر. سكوت نيكوست و آن به همراه دانايى، نيكوتر.
اى پسرم! زبان، نيش بدن است پس بپرهيز از اين كه چيزى از زبانت در آيد كه تنت را نابود سازد يا پروردگارت را بر تو خشمگين نمايد».
الزهد، هَنّادـ به نقل از هشام بن عُروه، از پدرش ـ: در حكمت لقمان، مكتوب است: «اى پسرم! از شدّت خشم بپرهيز؛ زيرا شدّت خشم، دل حكيم را نابود مى كند».
البداية و النهايةـ به نقل از هِشام بن عُروه، از پدرش ـ: در حكمت لقمان، مكتوب است: «اى پسرم! از آزمندىِ بيش از حد بپرهيز؛ زيرا اين نوع حرص، نزديك را دور و حكمت را زايل مى كند، چنان كه نشاط را از بين مى برد».
كتاب العقل وفضله عن وهب بن مُنَبِّه:في حِكمَةِ لُقمانَ عليه السلام مَكتوبٌ أنَّهُ قالَ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إنَّ اللِّسانَ هُوَ بابُ الحَسَدِ فَاحذَر أن يَخرُجَ مِن لِسانِكَ ما يُهلِكُ جَسَدَكَ، ويُسخِطُ عَلَيكَ رَبَّكَ عَزَّ وجَلَّ. ۱
كتاب العقل و فضله، ابن ابى الدنياـ به نقل از وهب بن منبّه ـ: در حكمت لقمان، مكتوب است كه به پسرش گفت: «اى پسرم! زبان در حسد است. مراقب باش تا از زبانت چيزى در نيايد كه تن را نابود و پروردگار عز و جل را بر تو خشمگين كند».
۱.العقل وفضله لابن أبي الدنيا: ص 36 ح 99، الحلم لابن أبي الدنيا: ص 65 ح 95.
الزهد لابن حنبل عن هشام بن عُروة عن أبيه:مَكتوبٌ فِي الحِكمَةِ ـ يَعني حِكمَةَ لُقمانَ عليه السلام ـ: بُنَيَّ، لِتَكُن كَلِمَتُكَ طَيِّبَةً، وَليَكُن وَجهُكَ بَسيطاً تَكُن أحَبَّ إلَى النّاسِ مِمَّن يُعطيهِمُ العَطاءَ. ۱
الزهد، ابن حنبلـ به نقل از هشام بن عروه، از پدرش ـ: در حكمت؛ يعنى حكمت لقمان عليه السلام، مكتوب است: «پسرم! سخنت پاك و زيبا، و چهره ات گشاده باشد تا پيش مردم، از كسى كه به آنان عطا مى كند، محبوب تر باشى».
۱.الزهد لابن حنبل: ص 65، الدر المنثور: ج 6 ص 517.
الزهد لابن حنبل عن هشام بن عُروة عن أبيه:مَكتوبٌ فِي الحِكمَةِ ـ يَعني حِكمَةَ لُقمانَ عليه السلام ـ: أحِبَّ خَليلَكَ وخَليلَ أبيكَ. ۱
الزهد، ابن حنبلـ به نقل از هشام بن عروه، از پدرش ـ: در حكمت؛ يعنى حكمت لقمان، مكتوب است: «دوست خود و دوست پدرت را دوست داشته باش».
۱.الزهد لابن حنبل: ص 65، الدر المنثور: ج 6 ص 517.
نثر الدر:دَخَلَ كَعبٌ عَلى عُمَرَ فَأَدناهُ وأمَرَهُ بِالجُلوسِ إلى جَنبِهِ فَتَنَحّى كَعبٌ قَليلاً، فَقالَ لَهُ عُمَرُ: وما مَنَعَكَ مِنَ الجُلوسِ إلى جَنبي؟
فَقالَ: لِأَنّي وَجَدتُ في حِكمَةِ لُقمانَ مِمّا أوصى بِهِ ابنَهُ قالَ: يا بُنَيَّ، إذا قَعَدتَ لِذي سُلطانٍ فَليَكُن بَينَكَ وبَينَهُ مَقعَدُ رَجُلٍ، فَلَعَلَّهُ أن يَأتِيَهُ مَن هُوَ آثَرُ عِندَهُ مِنكَ فَيُريدَ أن تَتَنَحّى لَهُ عَن مَجلِسِكَ فَيَكونُ ذلِكَ نَقصا عَلَيكَ وشَينا. ۱
نثر الدُّر:كعب بر عمر وارد شد و نزدش رفت. عمر، دستور داد كه در كنارش بنشيند؛ ولى كعب، اندكى دورتر نشست. عمر گفت: چه چيزْ تو را از نشستن در كنار من، باز داشت؟
گفت: آنچه من در حكمت لقمان ديدم؛ آن جا كه به پسرش سفارش كرده و گفته است: «اى پسرم! هر گاه پيش قدرتمندى نشستى، بايد بين تو و او، به اندازه جاى نشستن يك نفر فاصله باشد؛ چرا كه شايد كسى وارد شود كه نزد او، برتر از تو باشد و او بخواهد تو را از جايى كه نشسته اى، دور كند و اين، براى تو نقص و خوارى است».
۱.نثر الدر: ج 7 ص 38.
البداية والنهاية:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ وهُوَ يَعِظُهُ: يا بُنَيَّ، اِختَرِ المَجالِسَ عَلى عَينِكَ، فَإِذا رَأَيتَ المَجلِسَ يُذكَرُ فيهِ اللّهُ عَزَّ وجَلَّ فَاجلِس مَعَهُم؛ فَإِنَّكَ إن تَكُ عالِماً يَنفَعكَ عِلمُكَ، وإن تَكُ غَبِيّاً يُعَلِّموكَ، وإن يُطلِعِ اللّهُ عَلَيهِم بِرَحمَةٍ تُصيبُكَ مَعَهُم.
يا بُنَيَّ، لا تَجلِس فِي المَجلِسِ الَّذي لا يُذكَرُ اللّهُ فيهِ، فَإِنَّكَ إن تَكُ عالِما لا يَنفَعكَ عِلمُكَ، وإن تَكُ غَبِيّاً يَزيدوكَ غُبِيّاً ۱، وإن يُطلِعِ اللّهُ إلَيهِم بَعدَ ذلِكَ بِسَخَطٍ يُصيبُكَ مَعَهُم.
يا بُنَيَّ، لا تَغبِطوا امرَأً رَحبَ الذِّراعَينِ يَسفِكُ دِماءَ المُؤمِنينَ فَإِنَّ لَهُ عِندَ اللّهِ قاتِلاً لا يَموتُ.
وحَدَّثَنا أبو مُعاوِيَةَ، حَدَّثَنا هِشامُ بنُ
البدايه و النهايه:لقمان در حالى كه پسرش را موعظه مى كرد، بدو گفت: «اى پسرم! مجالس را آگاهانه انتخاب كن؛ هر گاه ديدى در مجلسى خداوند عز و جل ياد مى گردد، با آنان بنشين؛ چرا كه تو اگر دانا باشى، دانشت تو را سود مى بخشد و اگر نادان باشى، آنان به تو مى آموزند و اگر خداوند به رحمت بر آنان نظر كند، رحمت خداوند به همراه آنان، شامل حال تو نيز مى شود.
اى پسرم! در مجلسى كه خداوند در آن ياد نمى شود، ننشين؛ چرا كه تو اگر دانا باشى، دانشت تو را [در چنين مجلسى] سود نمى بخشد و اگر نادان باشى، بر نادانى ات مى افزايند و اگر خداوند عز و جل پس از آن بر آنان خشم گيرد، تو را نيز به همراه آنان گرفتار مى كند.
اى پسرم! حسرت مردى را نخوريد كه دو دست خود را گشوده و خون مؤمنان را مى ريزد؛ چرا كه او در پيشگاه
کلیدواژهها حکمت های جامع
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:حَقّا أقولُ: لَم يَكُن لُقمانُ نَبيّا و لكنْ كانَ عَبدا كَثيرَ التَّفكُّرِ حَسَنَ اليَقينِ، أحَبَّ اللّهَ فأحَبَّهُ و مَنَّ علَيهِ بالحِكمَةِ.
كانَ نائما نِصفَ النَّهارِ إذ جاءَهُ نِداءٌ: يا لُقمانُ، هَل لَكَ أن يَجعَلَكَ اللّهُ خَليفَةً في الأرضِ تَحكُمُ بينَ النّاسِ بالحَقِّ؟ فأجابَ الصَّوتَ: إنْ خَيَّرَني ربِّي قَبِلتُ العافِيَةَ و لَم أقبَلِ البَلاءَ، و إنْ عَزمَ علَيَّ فسَمعا و طاعَةً؛ فإنّي أعلَمُ أنّهُ إنْ فَعَلَ بي ذلكَ أعانَني و عَصَمَني.
فقالتِ الملائكةُ بصوتٍ لا يَراهُم: لِمَ يا لُقمانُ؟ قالَ: لأنَّ الحُكمَ أشَدُّ المَنازِلِ و آكَدُها، يَغشاهُ الظُّلمُ مِن كلِّ مَكانٍ، إن وُقِيَ فبِالحَريِّ أنْ يَنجو، و إنْ أخطَأَ أخطَأَ طَريقَ الجَنّةِ، و مَن
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حقيقتى را بگويم: لقمان پيامبر نبود، امّا بنده اى بود كه زياد مى انديشيد و يقينى نيكو و راستين داشت. خدا را دوست مى داشت و خدا هم دوستدار او شد و نعمت حكمت را به وى ارزانى داشت.
نيمروزى در حالى كه خوابيده بود، ندايى به او رسيد كه: اى لقمان! آيا مى خواهى خداوند تو را خليفه خود در روى زمين كند تا ميان مردم به حق حكم كنى؟ لقمان در جواب آن ندا گفت: اگر پروردگارم مرا مخيّر سازد، عافيت را مى پذيرم و بلا (گرفتارى) را نمى پذيرم. ولى اگر او اراده كرده كه مرا خليفه گرداند، به جان و دل مى پذيرم؛ زيرا مى دانم كه اگر اين كار را با من بكند خودش نيز مرا يارى و نگهدارى مى كند.
فرشتگان كه لقمان آنها را نمى ديد، گفتند: چرا، اى لقمان؟ گفت: زيرا داورى سخت ترين و دشوارترين
۱.مجمع البيان: 8/494.
کلیدواژهها حکمت لقمان
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:قيلَ لِلُقمانَ: ما الّذي أجمَعتَ علَيهِ مِن حِكمَتِكَ؟ قالَ: لا أتَكَلّفُ ما قد كُفِيتُهُ، و لا اُضَيِّعُ ما وُلِّيتُهُ. ۱
امام باقر عليه السلام:به لقمان گفته شد: كدام حكمت است كه جامع همه حكمت هاى توست؟ گفت: اينكه خود را درباره چيزى كه برايم ضمانت شده است، به زحمت نيندازم و آنچه را كه به خود من وا گذار شده است [يعنى عمل را]، ضايع نگردانم.
۱.قرب الإسناد: 72/232.
کلیدواژهها حکمت لقمان
تفسير القمّي:الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ لَمّا سألَهُ حَمّادٌ عن لُقمانَ و حِكمَتِهِ ـ: أما و اللّهِ ما اُوتِيَ لُقمانُ الحِكمَةَ بِحَسَبٍ و لا مالٍ و لا أهلٍ و لا بَسطٍ في جِسمٍ و لا جَمالٍ.
و لكنّهُ كانَ رجُلاً قَويّا في أمرِ اللّهِ، مُتَوَرِّعا في اللّهِ، ساكِتا سَكِينا، عَميقَ النَّظَرِ، طَويلَ الفِكَرِ، حَديدَ النَّظَرِ، مُستَعبِرا بالعِبَرِ، لَم يَنَمْ نَهارا قَطُّ، و لَم يَرَهُ أحَدٌ مِن النّاسِ على بَولٍ و لا غائطٍ و لا اغتِسالٍ لشِدَّةِ تَسَتُّرِهِ و عُمقِ نَظَرِهِ و تَحَفُّظِهِ في أمرِهِ، و لَم يَضحَكْ مِن شيءٍ قَطُّ مَخافَةَ الإثمِ، و لم يَغضَبْ قَطُّ، و لَم يُمازِحْ إنسانا قَطُّ، و لَم يَفرَحْ بشيءٍ إنْ أتاهُ مِن أمرِ الدُّنيا و لا حَزَنَ مِنها على شيءٍ قَطُّ، و قَد نَكَحَ
تفسير القمّى:امام صادق عليه السلام در پاسخ به سؤال حمّاد از لقمان و حكمت او فرمود: به خدا قسم كه حكمت، به سبب شرافت خانوادگى يا مال و ثروت يا زن و فرزند يا قدرت جسمى و يا زيبايى، به لقمان داده نشد. بلكه او مردى بود در كار خدا نيرومند و با نشاط، پارسا، خاموش و آرام، ژرف انديش، پر تفكّر، تيزبين، پند آموز از عبرت ها. هرگز در روز نخوابيد، هيچ كس او را در حال قضاى حاجت يا شستشوى بدنش نديد؛ زيرا به شدّت با حيا و ژرف انديش و مراقب حركات و سكنات خويش بود. هرگز از چيزى نخنديد؛ چون مى ترسيد گناه باشد. هرگز عصبانى نشد، هرگز با كسى شوخى نكرد، هيچ گاه براى دست يافتن به چيزى از دنيا شاد نشد و براى از دست دادن چيزى از آن اندوهگين نگشت. زنان بسيارى گرفت و فرزندان بسيارى به دنيا آورد، اما بيشتر آنان پيش از
۱.في بحار الأنوار: 13/410 «حتى تَحاجَزا» و هو الأنسب.
۲.لقمان: 13.
۳.نَطِفَ الرجلُ: إذا اتُّهِمَ بريبةٍ، و نَطِف الشيء: أي فسد (الصحاح: 4/1434).
۴.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، و في الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق وَ وِرْق وَ وَرَق (الصحاح: 4/1564).
۵.في المصدر: «لوجد فيه نورين: نورا للخوف و نورا للرجاء» و الصحيح ما أثبتناه.
۶.تفسير القمّي: 2/162.
کلیدواژهها حکمت لقمان
مجمع البيان:در تفسير آمده است كه خواجه لقمان او را صدا زد و گفت: گوسفندى ذبح كن و بهترين عضو آن را برايم بياور. لقمان گوسفندى سر بريد و دل و زبانش را براى خواجه اش برد. خواجه علّت را پرسيد. لقمان گفت: اين دو عضو هرگاه پاكيزه باشند، پاكيزه ترين چيزند و هرگاه ناپاك شوند، نا پاكترين چيز هستند.
کلیدواژهها حکمت لقمان
لُقمانُ عليه السلامـ لابنِهِ و هُوَ يَعِظُهُ ـ: يا بُنَيَّ، إن تَكُ في شَكٍّ مِن المَوتِ فارفَعْ عن نَفسِكَ النَّومَ و لَن تَستَطيعَ ذلكَ، و إن كُنتَ في شَكٍّ مِن البَعثِ فادفَعْ عن نفسِكَ الانتِباهَ و لَن تَستَطيعَ ذلكَ، فإنّكَ إذا فَكَّرتَ عَلِمتَ أنّ نفسَكَ بِيَدِ غَيرِكَ، و إنّما النَّومُ بمَنزِلَةِ المَوتِ، و إنّما اليَقَظَةُ بعدَ النَّومِ بمَنزِلَةِ البَعثِ بعدَ المَوتِ.
يا بُنَيَّ، لا تَقتَرِبْ فيَكونَ أبعَدَ لكَ، و لا تَبعُدْ فتُهانَ، كلُّ دابَّةٍ تُحِبُّ مِثلَها و ابنُ آدمَ لا يُحِبُّ مِثلَهُ! ۱ لا تَنشُرْ بِرَّكَ (بَزَّكَ) إلاّ عِند باغِيهِ، و كما لَيس بينَ الكَبشِ و الذِّئبِ خُلّةٌ كذلكَ لَيس بينَ البارِّ و الفاجِرِ خُلّةٌ، مَن يَقتَرِبْ مِن الرَّفْثِ (الزِّفْتِ) يَعلَقْ بهِ
لقمان عليه السلامـ در اندرز به فرزند خود ـفرمود: فرزندم! اگر درباره مردن شك دارى، خواب را از خودت بردار، امّا بدان كه هرگز توان اين كار را ندارى و اگر درباره رستاخيز شك دارى، بيدار شدن از خواب را از خودت بردار؛ ليكن بدان كه هرگز نمى توانى چنين كنى. اگر بينديشى پى مى برى كه جان تو در اختيار غير توست و خواب در حقيقت به منزله مرگ است و بيدار شدن پس از خواب به منزله برانگيخته شدن پس از مرگ.
فرزندم! نزديك مشو كه از تو دورتر مى شود و دور مشو كه خوار مى شوى. هر جنبنده اى همتاى خود را دوست دارد، مگر آدميزاد كه همتاى خويش را دوست نمى دارد ۴! احسان خود را جز به كسى كه خواهان آن است عرضه مدار. همچنان كه هيچ گاه ميان گوسفند و گرگ دوستى برقرار نمى شود، ميان نيكوكار و بدكار نيز دوستى وجود ندارد. كسى كه
کلیدواژهها حکمت لقمان
عنه عليه السلامـ أيضا ـ: يا بُنَيَّ، إنّ النّاسَ قد جَمَعوا قَبلَكَ لأولادِهِم فلَم يَبقَ ما جَمَعوا و لَم يَبقَ مَن جَمَعوا لَهُ، و إنّما أنتَ عَبدٌ مُستَأجَرٌ قد اُمِرتَ بعَمَلٍ و وُعِدتَ علَيهِ أجرا، فأوفِ عَمَلَكَ و استَوفِ أجرَكَ، و لا تَكُنْ في هذهِ الدُّنيا بمَنزِلَةِ شاةٍ وَقَعَت في زَرعٍ أخضَرَ فأكَلَت حتّى سَمِنَت فكانَ حَتفُها ۱ عِند سِمنِها، و لكنِ اجعَلِ الدُّنيا بمَنزِلَةِ قَنطَرَةٍ على نَهرٍ جُزتَ علَيها، و تَركتَها و لَم تَرجِعْ إلَيها آخِرَ الدَّهرِ، أخرِبْها و لا تُعَمِّرْها فإنّكَ لَم تُؤمَرْ بعِمارَتِها.
و اعلَمْ أنّكَ سَتُسألُ غَدا إذا وَقَفتَ بينَ يَدَيِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ عن أربَعٍ: شَبابِكَ فيما أبلَيتَهُ، و عُمرِكَ فيما أفنَيتَهُ، و مالِكَ مِمّا اكتَسَبتَهُ، و
لقمان عليه السلامـ در موعظه به فرزندش ـفرمود: فرزندم! پيش از تو مردم براى فرزندانشان جمع كردند، امّا نه آنچه جمع كردند، باقى ماند و نه آنان كه برايشان جمع كردند. تو در حقيقت بنده اجيرى هستى كه مأمورى كارى انجام دهى و در مقابل آن، وعده مزدى به تو داده اند. پس كار خود را كامل انجام بده و مزدت را كامل بگير. در اين دنيا چون گوسفندى مباش كه در كشتزارى سرسبز افتاده و آن قدر چريده است كه پروار گشته و مرگش با همان پروار شدن است؛ بلكه دنيا را چونان پُلى بر روى رودخانه اى بدان كه از آن مى گذرى و پشت سر مى گذارى و ديگر هرگز به سوى آن برنمى گردى. آن را ويران ساز و آبادش مساز؛ زيرا كه مأمور به آباد كردن آن نيستى.
بدان كه فردا چون در پيشگاه خداوند عزّ و جلّ بايستى، از چهار چيز بازخواست خواهى شد: از
کلیدواژهها حکمت لقمان
عنه عليه السلامـ أيضا ـ: يا بُنَيَّ، إيّاكَ و الضَّجَرَ و سُوءَ الخُلقِ و قِلّةَ الصَّبرِ؛ فلا يَستَقيمُ على هذهِ الخِصالِ صاحِبٌ، و ألزِمْ نَفسَكَ التُّؤدَةَ ۱ في اُمورِكَ، و صَبِّرْ على مَؤوناتِ الإخوانِ نَفسَكَ، و حَسِّنْ مَع جَميعِ النّاسِ خُلقَكَ.
يا بُنَيَّ، إن عَدِمَكَ ما تَصِلُ بهِ قَرابَتَكَ و تَتَفَضَّلُ بهِ على إخوَتِكَ فلا يَعدِمَنَّكَ حُسنُ الخُلقِ و بَسطُ البِشرِ؛ فإنّ مَن أحسَنَ خُلقَهُ أحَبَّهُ الأخيارُ و جانَبَهُ الفُجّارُ. و اقنَعْ بقِسمِ اللّهِ لكَ يَصْفُ عَيشُكَ، فإن أرَدتَ أن تَجمَعَ عِزَّ الدُّنيا فاقطَعْ طَمَعَكَ مِمّا في أيدي النّاسِ، فإنّما بَلَغَ الأنبياءُ و الصِّدِّيقونَ ما بَلَغوا بِقَطعِ طَمَعِهِم. ۲
لقمان عليه السلامـ در اندرز به فرزندش ـفرمود: فرزندم! از بى حوصلگى و بد خويى و كم صبرى بپرهيز؛ زيرا هيچ دوستى تحمّل اين خصلت ها را ندارد. در كارهايت خود را به تأنّى و آرامش پايبند گردان و آن را بر تحمّل زحمات (بار هزينه هاى) برادران شكيبا ساز و با همه مردم خوش اخلاق باش.
فرزندم! اگر [از مال دنيا] چيزى ندارى كه با آن به خويشانت رسيدگى كنى و به برادرانت ببخشى، دست كم خوش خويى و خوشرويى [با آنان] را از دست مده؛ زيرا كسى كه اخلاق خوش داشته باشد، نيكان او را دوست بدارند و بدكاران از وى دورى كنند. به قسمت خدا قانع باش، تا زندگى به كام تو گوارا شود. اگر مى خواهى عزّت دنيا را يكجا داشته باشى، چشم طمع از آنچه مردم دارند بركن؛ چرا كه انبيا و صدّيقان اگر به آن مقامات رسيدند، از آن روى بود كه رشته
کلیدواژهها حکمت لقمان
حَمّاد:سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام عَن لُقمانَ وحِكمَتِهِ الَّتي ذَكَرَهَا اللّهُ عز و جل، فَقالَ: أما واللّهِ ما اُوتِيَ لُقمانُ الحِكمَةَ بِحَسَبٍ ولا مالٍ ولا أهلٍ ولا بَسطٍ في جِسمٍ ولا جَمالٍ، ولكِنَّهُ كانَ رَجُلاً قَوِيًّا في أمرِ اللّهِ، مُتَوَرِّعًا فِي اللّهِ، ساكِتًا سَكينًا، عَميقَ النَّظَرِ، طَويلَ الفِكرِ، حَديدَ النَّظَرِ، مُستَعبِرًا بِالعِبَرِ، لَم يَنَم نَهارًا قَطُّ، ولَم يَرَهُ أحَدٌ مِنَ النّاسِ عَلى بَولٍ ولا غائِطٍ ولاَ اغتِسالٍ لِشِدَّةِ تَسَتُّرِهِ، وعُمقِ نَظَرِهِ، وتَحَفُّظِهِ في أمرِهِ، ولَم يَضحَك مِن شَيءٍ قَطُّ مَخافَةَ الإِثمِ، ولَم يَغضَب قَطُّ، ولَم يُمازِح إنسانًا قَطُّ، ولَم يَفرَح بِشَيءٍ إن أتاهُ مِن أمرِ الدُّنيا، ولا حَزِنَ مِنها عَلى شَيءٍ
حمّاد:از امام صادق عليه السلام درباره لقمان و حكمتى كه خداوند عز و جل از آن ياد كرده است، پرسيدم. فرمود: به خدا سوگند كه به لقمان به سبب حسب و نسب و دارايى و خانواده و زورمندى و زيبايى، حكمت داده نشد، بلكه وى مردى بود در كار خدا نيرومند و براى خدا پرهيزگار، خاموش و آرام، ژرف بين، دورانديش، تيزبين و عبرت گيرنده بود. هيچ گاه در روز نخفت و به سبب شدت پرده پوشى و ژرف بينى و خويشتن داريش كسى او را در حال ادرار و قضاى حاجت و غسل نديد و به سبب بيم از گناه، از چيزى نخنديد و خشم نگرفت و با هيچ انسانى شوخى نكرد و اگر چيزى از دنيا به وى مى رسيد، شادى نمى كرد و اگر از دستش مى رفت اندوهناك نمى شد.
لقمان ازدواج كرد و فرزندان بسيارى يافت و بيشتر آنها را از دست داد؛ ولى بر مرگ هيچ يك از آنها نگريست و بر