ادب معاشرت با مردم

17 حدیث
الاختصاص عن الأوزاعيّـ فيما قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ ـ: يا بُنَيَّ، اِبدَإِ النّاسَ بِالسَّلامِ وَالمُصافَحَةِ قَبلَ الكَلامِ. ۱
الاختصاصـ به نقل از اَوزاعى، درباره آنچه لقمان عليه السلام به پسرش گفت ـ: پسرم! سخن گفتن را با سلام و مصافحه با مردم، آغاز كن.
۱.الاختصاص: ص 338، بحار الأنوار: ج 13 ص 429 ح 23.
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ:. يا بُنَيَّ، إن عَدِمَكَ ما تَصِلُ بِهِ قَرابَتَكَ، وتَتَفَضَّلُ بِهِ عَلى إخوَتِكَ فَلا يَعدَمَنَّكَ حُسنُ الخُلُقِ وبَسطُ البِشرِ؛ فَإِنَّهُ مَن أحسَنَ خُلُقَهُ أحَبَّهُ الأَخيارُ وجانَبَهُ الفُجّارُ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در بيان آنچه لقمان عليه السلام به پسرش گفت ـ: پسرم! اگر چيزى ندارى كه بدان صله رحم كنى و به برادران [دينىِ] خود بخشش نمايى، نيك خويى و گشاده رويى را از دست نده؛ زيرا هر كس اخلاقش را نيكو گردانَد، نيكوكاران او را دوست مى دارند و بدكاران از او كناره مى گيرند.
۱.قصص الأنبياء: ص 195 ح 244، بحار الأنوار: ج 13 ص 420 ح 14.
معاني الاخبار عن أحمد بن أبي عبد اللّه عن بعض أصحابنا رفعه:قالَ لُقمان لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، صاحِب مِئَةً ولا تُعادِ واحدا. يا بُنَيَّ، إنَّما هُوَ خَلاقُكَ وخُلُقُكَ، فَخَلاقُكَ دينُكَ، وخُلُقُكَ بَينَكَ وبَينَ النّاسِ، فَلا تَتَبَغَّض إلَيهِم، وتَعَلَّم مَحاسِنَ الأَخلاقِ. يا بُنَيَّ، كُن عَبداً لِلأَخيارِ، ولا تَكُن وَلَداً لِلأَشرارِ. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از احمد بن ابى عبد اللّه، از يكى از شيعيان، در حديثى كه سَنَد آن را به ائمّه عليهم السلام رسانْد، درباره آنچه لقمان عليه السلام به پسرش گفت ـ: پسرم! با صد نفر رفاقت كن؛ ولى حتى با يك نفر، دشمنى نكن. پسرم! در حقيقت، تو را بهره اى است و خويى؛ بهره ات، همان دين توست و خويت، رفتار تو با مردم. پس با آنان دشمنى نكن و اخلاق نيك را بياموز. پسرم! غلام نيكوكاران باش و فرزند بدكاران نباش.
۱.معاني الأخبار: ص253 ح1، بحار الأنوار: ج13 ص416 ح9و ص418 ح11.
الإخوان عن مسلم بن وازِع التميميّ:قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ: أي بُنَيَّ، واصِل أقرِباءَكَ، وأكرِم إخوانَكَ، وَليَكُن أخدانُكَ مَن إذا فارَقتَهُم وفارَقوكَ لَم تُعَب بِهِم. ۱
الإخوانـ به نقل از مسلم بن وازع تميمى ـ: لقمان به پسرش گفت: «پسرم! با خويشانت صله رحم كن و به برادرانت احترام بگذار، و دوستانت را از كسانى انتخاب كن كه هر گاه از آنان جدا شدى يا آنان از تو جدا شدند، به زحمت نيفتى».
۱.الإخوان: ص 128 ح 51، الحلم لابن أبي الدنيا: ص 47 ح 50.
إرشاد القلوب:مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ عليه السلام لاِبنِهِ، قالَ:. أحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفسِكَ، وَاكرَه لَهُم ما تَكرَهُ لِنَفسِكَ. ۱
إرشاد القلوبـ از سفارش لقمان عليه السلام به پسرش ـ:. براى مردم، همانى را بپسند كه براى خود مى پسندى، و براى آنان نپسند آنچه را براى خود نمى پسندى.
۱.إرشاد القلوب: ص 73.
شعب الإيمان عن الحسن:إنَّ لُقمانَ عليه السلام قالَ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، لا تَكُن حُلواً فَتُبلَعَ، ولا مُرّاً فَتُلفَظَ. ۱
شُعَب الإيمانـ به نقل از حسن ـ: لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! چنان شيرين نباش كه بلعيده شوى، و چنان تلخ نباش كه طرد شوى».
۱.شعب الإيمان: ج 4 ص 231 ح 4891، الدر المنثور: ج 6 ص 515.
الاختصاص عن الأوزاعيّـ فيما قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ ـ: يا بُنَيَّ، لا تُكالِبِ النّاسَ فَيَمقُتوكَ، ولا تَكُن مَهيناً فَيُذِلّوكَ، ولا تَكُن حُلواً فَيَأكُلوكَ، ولا تَكُن مُرّاً فَيَلفِظوكَ، ويُروى: ولا تَكُن حُلواً فَتُبلَعَ، ولا مُرّا فَتُرمى. ۱
الاختصاصـ به نقل از اَوزاعى، درباره آنچه لقمان عليه السلام به پسرش گفت ـ: پسرم! با مردم، آشكارا دشمنى نكن، كه آنها نيز با تو دشمنى مى كنند؛ و ناتوان نباش، كه خوارت مى كنند؛ و شيرين نباش، كه تو را مى خورند؛ و تلخ نباش، كه طردت مى كنند. به اين صورت نيز روايت شده است: «شيرين نباش، كه بلعيده مى شوى و تلخ نباش، كه پرتاب مى گردى».
۱.الاختصاص: ص 338، بحار الأنوار: ج 13 ص 429 ح 23.
الزهد لابن حنبل عن هشام بن عُروة عن أبيه:مَكتوبٌ فِي الحِكمَةِ ـ يَعني حِكمَةَ لُقمانَ عليه السلام ـ: بُنَيَّ، لِتَكُن كَلِمَتُكَ طَيِّبَةً، وَليَكُن وَجهُكَ بَسيطاً تَكُن أحَبَّ إلَى النّاسِ مِمَّن يُعطيهِمُ العَطاءَ. ۱
الزهد، ابن حنبلـ به نقل از هشام بن عروه، از پدرش ـ: در حكمت؛ يعنى حكمت لقمان عليه السلام، مكتوب است: «پسرم! سخنت پاك و زيبا، و چهره ات گشاده باشد تا پيش مردم، از كسى كه به آنان عطا مى كند، محبوب تر باشى».
۱.الزهد لابن حنبل: ص 65، الدر المنثور: ج 6 ص 517.
كشف الريبة:قالَ لُقمانُ الحَكيمُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إنّى موصيكَ بِخِلالٍ، إن تَمَسَّكتَ بِهِنَّ لَم تَزَل سَيِّدا: اُبسُط خُلُقَكَ لِلقَريبِ وَالبَعيدِ، وأمسِك جَهلَكَ عَنِ الكَريمِ وَاللَّئيمِ، وَاحفَظ إخوانَكَ، وصِل أقارِبَكَ، وآمِنهُم مِن قَبولِ ساعٍ أو سَمّاعٍ باغٍ يُريدُ إفسادَكَ، ويَرومُ خِداعَكَ، وَليَكُن إخوانُكَ مَن إذا فارَقتَهُم وفارَقوكَ لَم تَغتَبهُم ولَم يَغتَبوكَ. ۱
كشف الريبه:لقمان حكيم به پسرش گفت: «اى پسرم! تو را به خصلت هايى سفارش مى كنم كه اگر بدانها چنگ بزنى، هرگز از بزرگى نيفتى؛ خُلقت را براى دور و نزديك بگشا، و نادانى ات را از كريم و لئيم باز دار، و برادرانت را مراقبت كن، و با خويشانت صله رحم كن و آنان را از پذيرفتنِ [سخنِ] خبر چين و زورگويى كه مى خواهد تو را به فساد و فريب وا دارد، ايمن بدار. برادرانت بايد كسانى باشند كه هر گاه از آنان جدا شدى يا آنان از تو جدا شدند، غيبتشان نكنى و آنان نيز تو را غيبت نكنند».
۱.كشف الريبة: ص 47، الحلم لابن أبي الدنيا: ص 47 ح 50.
الإمام الصادق عليه السلامـ فيما وَعَظَ لُقمانُ ابنَهُ ـ: ولا تُجادِلَنَّ فَقيهاً، ولا تُعادِيَنَّ سُلطاناً، ولا تُماشِيَنَّ ظَلوماً، ولا تُصادِقَنَّهُ، ولا تُصاحِبَنَّ فاسِقاً نَطِفاً، ولا تُصاحِبَنَّ مُتَّهَماً. ۱
امام صادق عليه السلامـ در بيان موعظه لقمان عليه السلام به پسرش ـ: با فقيه، مجادله و با پادشاه، دشمنى و با ستمگر، همراهى و دوستى و با فاسقِ پليد، رفاقت نكن و با متّهم نيز رفاقت نكن.
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 164، بحار الأنوار: ج 13 ص 412 ح 2.
الزهد لابن حنبل عن هشام بن عُروة عن أبيه:مَكتوبٌ فِي الحِكمَةِ ـ يَعني حِكمَةَ لُقمانَ عليه السلام ـ: أحِبَّ خَليلَكَ وخَليلَ أبيكَ. ۱
الزهد، ابن حنبلـ به نقل از هشام بن عروه، از پدرش ـ: در حكمت؛ يعنى حكمت لقمان، مكتوب است: «دوست خود و دوست پدرت را دوست داشته باش».
۱.الزهد لابن حنبل: ص 65، الدر المنثور: ج 6 ص 517.
ربيع الأبرار عن لقمان:يا بُنَيَّ، لا تُقبِل بِحَديثِكَ عَلى مَن لا يَسمَعُهُ، فَإِنَّ نَقلَ الصُّخورِ مِن رُؤوسِ الجِبالِ أيسَرُ مِن مُحادَثَةِ مَن لا يَسمَعُ. ۱
ربيع الأبرار:لقمان گفت: «پسرم! سخنت را در اختيار كسى كه به آن گوش نمى دهد، قرار نده؛ چرا كه جا به جا كردنِ صخره ها از سرِ كوه ها، آسان تر است از سخن گفتن با كسى كه گوش شنوا ندارد».
۱.ربيع الأبرار: ج 4 ص 262.
ربيع الأبرارـ كانَ لُقمانُ إذا مَرَّ بِالأَغنِياءِ قالَ ـ: يا أهلَ النَّعيمِ، لا تَنسَوُا النَّعيمَ الأَكبَرَ، وإذا مَرَّ بِالفُقَراءِ قالَ: إيّاكُم أن تُغبَنوا مَرَّتَينِ. ۱
ربيع الأبرار:لقمان، هر گاه از كنار ثروتمندان مى گذشت، مى گفت: «اى اهل نعمت! نعمتِ بزرگ تر را فراموش نكنيد» و هر گاه از كنار نيازمندان مى گذشت، مى گفت: «بپرهيزيد كه دو بار مغبون نشويد».
۱.ربيع الأبرار: ج 4 ص 136.
المواعظ العددية:قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ: لا تُهِن مَن أطاعَ اللّهَ، ولا تُكرِم مَن عَصَى اللّهَ. ۱
المواعظ العددية:لقمان به پسرش گفت: «كسى را كه از خدا اطاعت مى كند، خوار نكن، و كسى را كه از خدا نافرمانى مى كند، احترام نكن».
۱.المواعظ العددية: ص 68.
بياض تاج الدين:قالَ لُقمانُ: إذا أَصحَبتَ إنسانا فَانظُر إلى عَقلِهِ أكثَرَ مِمّا تَنظُرُ إلى ذَنبِهِ؛ فَإِنَّ ذَنبَهُ لَكَ ۱ وعَقلَهُ لَهُ ولَكَ. العاقِلُ مَن يَستَدِلُّ بِأَسرارِ الوُجوهِ عَلى أسرارِ القُلوبِ، العاقِلُ ما يَرى بِأَوَّلِ رَأيِهِ آخِرَ الاُمورِ، ويَهتِكُ عَن مُبهَماتِها ظُلَمَ السُّتورِ. العَقلُ يَستَنبِطُ دَفائِنَ القُلوبِ، ويَستَخرِجُ وَدائِعَ الغُيوبِ. ۲
بياض تاج الدين:لقمان عليه السلام گفت: «هر گاه به انسانى برخوردى، دقّتت در خِردش بيشتر از گناهش باشد؛ چرا كه گناه او براى خودش است؛ ولى خِردش، هم براى اوست و هم براى تو. خردمند، كسى است كه با رازِ چهره ها، بر راز دل ها استدلال كند، و با نظر نخستش، پايان كارها را ببيند و از مبهم هاى آنها، پرده هاى تاريكى را بزدايد. خرد، گنج هاى دل ها را بيرون مى آورد و امانت هاى غيب ها را استخراج مى كند».
۱.كذا في المصدر والصحيح «له».
۲.بياض تاج الدين احمد وزير: ج 2 ص 45.
محاضرات الاُدباء:قالَ لُقمانُ: الإخوانُ ثَلاثَةٌ: مُخالِبٌ ومُحاسِبٌ ومُراغِبٌ، فَالمُخالِبُ: الَّذي يَنالُ مِن مَعروفِكَ، ولا يُكافِئُكَ. وَالمُحاسِبُ: الَّذي يُنيلُكَ بِقَدرِ ما يُصيبُ مِنكَ. وَالمُراغِبُ: الَّذي يَرغَبُ في مُواصَلَتِكَ بِغَيرِ طَمَعٍ. ۱
محاضرات الاُدباء:لقمان عليه السلام گفت: «برادران، سه دسته اند: نيرنگباز، حسابكش، و علاقه مند. نيرنگباز، كسى است كه از خوبىِ تو استفاده مى كند؛ ولى به تو فايده نمى رساند. حسابكش، كسى است كه به اندازه اى كه از تو بهره جسته، به تو فايده مى رساند. علاقه مند، كسى است كه بدون طمع به دوستى، به تو عشق مى ورزد».
۱.محاضرات الاُدباء: ج 3 ص 8.
نثر الدر:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، تَوَدَّد إِلَى النّاسِ؛ فَإِنَّ التَوَدُّدَ إلَيهِم أمنٌ، ومُعاداتَهُم خَوفٌ. ۱
نثر الدُّر:لقمان به پسرش گفت: «پسرم! با مردم، دوستى كن؛ چرا كه دوستى با آنان، مايه امن است و دشمنى شان، مايه هراس».
۱.نثر الدر: ج 7 ص 37.