فیلترها
نتایج جستجو برای «تجارت»: ۱۸۵ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ رَضِيَ بِالدّونِ مِنَ الدُّنيا مَعَ الحِكمَةِ ولَم يَرضَ بِالدّونِ مِنَ الحِكمَةِ مَعَ الدُّنيا، فَلِذلِكَ رَبِحَت تِجارَتُهُم.
يا هِشامُ، إنَّ العُقَلاءَ تَرَكوا فُضولَ الدُّنيا فَكَيفَ الذُّنوبُ! وتَركُ الدُّنيا مِنَ الفَضلِ، وتَركُ الذُّنوبِ مِنَ الفَرضِ.
يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يَكذِبُ وإن كانَ فيهِ هَواهُ.
يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يُحَدِّثُ مَن يَخافُ تَكذيبَهُ ولا يَسأَلُ مَن يَخافُ مَنعَهُ، ولا يَعِدُ ما لا يَقدِرُ عَلَيهِ، ولا يَرجو ما يُعَنَّفُ بِرَجائِهِ، ولا يُقدِمُ عَلى ما يَخافُ فَوتَهُ بِالعَجزِ عَنهُ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خردمند، حكمت را با كمىِ دنيا پذيراست؛ امّا دنيا را با كمىِ حكمت نمى خواهد. از اين رو، تجارتش سودمند است.
اى هشام! خردمندان، زيادتىِ دنيا را رها كردند، چه رسد به گناهان، با اين كه ترك دنيا فضيلت است و ترك گناهان، واجب.
اى هشام! خردمند، دروغ نمى گويد، گرچه ميلش به آن باشد.
اى هشام! خردمند، با كسى كه مى ترسد او را دروغگو بشمارد، سخن نمى گويد، و از كسى كه مى ترسد از وى دريغ كند، چيزى نمى خواهد، و آنچه را در توانش نيست، وعده نمى دهد، و چيزى را كه به سبب آرزو كردنش توبيخ مى شود، آرزو نمى كند، و بر كارى كه مى ترسد به جهت ناتوانى از دست برود، اقدام نمى كند.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 383 كلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 141 ح 30.
الإمام عليّ عليه السلامـ في دُعائِهِ قَبلَ صَلاةِ اللَّيلِ ـ: اللّهُمَّ إلَيكَ حَنَّت قُلوبُ المُخبِتينَ ۱، وبِكَ أنِسَت عُقولُ العاقِلينَ، وعَلَيكَ عَكَفَت ۲ رَهبَةُ العالِمينَ، وبِكَ استَجارت أفئِدَةُ المُقَصِّرينَ. فَيا أمَلَ العارِفينَ، ورَجاءَ الآمِلينَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ الطّاهِرينَ، وأجِرني مِن فَضائِحِ يَومِ الدّينِ، عِندَ هَتكِ السُّتورِ، وتَحصيلِ ما فِي الصُّدورِ. ۳
امام على عليه السلامـ در دعاى پيش از نماز شب ـ: بار خدايا! دل هاى اهل خشوع، شيفته تو اَند و خِردهاى خردمندان، با تو اُنس گرفته است و عالمان، هماره از تو در بيم اند و دل هاى اهل تقصير، به تو پناه آورده اند. پس، اى آرزوى عارفان، و اى اميد آرزومندان! بر محمّد و خاندان پاك او درود فرست و مرا از رسوايى هاى روز پاداش، آن گاه كه پرده ها كنار مى روند و آنچه در سينه هاست، هويدا مى گردد، پناه دِه.
عنه عليه السلام:رُبَّ طَمَعٍ خائِبٍ وأمَلٍ كاذِبٍ، ورَجاءٍ يُوَدّي إلَى الحِرمانِ وتِجارَةٍ تَؤولُ إلَى الخُسرانِ. ۱
امام على عليه السلام:چه بسيار چشمداشت هاى بى حاصل، آرزوهاى دروغين و اميدهايى كه به نوميدى مى انجامند وتجارت هايى كه به زيان منجر مى شوند!
۱.الكافي: ج 8 ص 19 ح 4 عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام، تحف العقول: ص 93، بحار الأنوار: ج 77 ص 281 ح 1؛ دستور معالم الحكم: ص 27.
حلية الأولياء عن عقبة بن عامر:كُنّا نَتَناوَبُ الرِّعيَةَ، فَلَمّا كانَ نَوبَتي سَرَحتُ ۱ إبِلي فَجِئتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يُجمَعُ النّاسُ في صَعيدٍ واحِدٍ، يَنفُذُهُمُ ۲ البَصَرُ ويُسمِعُهُمُ الدّاعي، ثُمَّ ينادي مُنادٍ: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ.
ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا» ۳ الآيَةَ. ثُمَّ يُنادي: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ.
ثُمَّ يَقولُ: أينَ الحَمّادونَ الَّذينَ كانوا
حلية الأولياءـ به نقل از عقبة بن عامر ـ: ما به نوبت، شبانى مى كرديم و چون نوبت من شد، شترانم را در چراگاه رها ساختم و نزد پيامبر خدا كه خطبه مى خواند، آمدم. شنيدم كه مى فرمايد: «[در روز رستاخيز،]مردم در بيابانى چنان هموار، گرد مى آيند كه چشم، همه آنها را مى بيند و صداى جارزننده، به همه آنها مى رسد. سپس جارزننده اى سه بار جار مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!.
سپس مى گويد: كجايند آنان كه «پهلوهايشان را از بسترهايشان جدا مى كنند و با بيم و اميد، پروردگارشان را مى خوانند و از آنچه روزى شان داده ايم، انفاق مى كنند» ؟.
آن گاه بانگ مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!.
سپس سه بار مى گويد: كجايند آنان كه «نه
۱.سَرَحتُ الماشيَةَ: أخرجتها بالغَداةِ إلى المرعى (لسان العرب: ج 2 ص 478 «سرح»).
۲.يُقال: نَفَذَ فيّ بَصَرُه: إذا بَلَغَني و جاوزَني (النهاية: ج 5 ص 91 «نفذ»).
۳.السجدة: 16.
۴.حلية الأولياء: ج 2 ص 9، مسند إسحاق بن راهويه: ج 5 ص 180 ح 2305، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 457 ح 1581 كلاهما عن أسماء بنت يزيد نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 852 ح 43391 و 43392.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس
۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
الإمام الصادق عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: هُمُ الرِّجالُ مِن بَينِ الرِّجالِ عَلَى الحَقيقَةِ؛ لِأَنَّ اللّهَ حَفِظَ سَرائِرَهُم عَنِ الرُّجوعِ إلى غَيرِهِ، فَلا تَشغَلُهُمُ الدُّنيا وزَهرَتُها، ولَا الآخِرَةُ ونَعيمُها عَنِ اللّهِ تَعالى، لِأَنَّهُم في بَساتينِ الاُنسِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در باره اين سخن خداوند متعال: «مردانى كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» ـ: اينان، در ميان ديگر مردان، مردان راستين اند؛ زيرا خداوند، درون هاى آنان را از پرداختن به غير خود، نگه داشته است. از اين رو، نه دنيا و زرق و برق آن، و نه آخرت و نعمت هاى آن، آنان را از ياد خداوند بزرگ، باز نمى دارد؛ چرا كه در بوستان هاى اُنس به سر مى برند.
۱.إحقاق الحقّ: ج 12 ص 273 نقلاً عن نزهة المجالس.
تنبيه الخواطر:جاءَ في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى: «لا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» أَنَّهُم كانوا حَدّادينَ وخَرّازينَ، فَكانَ أحَدُهُم إذا رَفَعَ المِطرَقَةَ أو غَرَزَ الإِشفى ۱ فَيَسمَعُ الأَذانَ، لَم يُخرِجِ الإشفى مِنَ المَغرَزِ، ولَم يَضرِب بِالمِطرَقَةِ ورَمى بِها، وقامَ إلَى الصَّلاةِ. ۲
تنبيه الخواطر:در تفسير اين سخن خداوند متعال: «نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» ، آمده است كه: اينان، آهنگر و چرمدوز بودند و هر يك از ايشان، اگر پتك را بالا برده و يا درفش را در چرم فرو برده بود و صداى اذان را مى شنيد، درفش را بيرون نمى كشيد و پتك را فرود نمى آورد و آن را به كنارى مى انداخت و به نماز مى ايستاد.
الكافي عن الحسين بن بشّار عن رجل رفعهـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» قالَ ـ: هُمُ التُّجّارُ الَّذينَ لا تُلهيهِم تِجارَةٌ ولا بَيعٌ عَن ذِكرِ اللّهِ عز و جل، إذا دَخَلَ مَواقيتُ الصَّلاةِ أدَّوا إلَى اللّهِ حَقَّهُ فيها. ۱
الكافىـ به نقل از حسين بن بشّار، از مردى كه سند حديث را به يكى از اهل بيت عليهم السلام رسانده است، در باره اين سخن خداوند عز و جل: «مردانى كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» ـ: آنان، بازرگانانى هستند كه تجارت و داد و ستد، از ياد خدا بازشان نمى دارد. هر گاه وقت نماز شود، به گزاردن حقّ خدا (نماز) مى پردازند.
۱.الكافي: ج 5 ص 154 ح 21، بحار الأنوار: ج 83 ص 4.
الكافي عن أسباط بن سالم:دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَسَأَلَنا عَن عُمَرَ بنِ مُسلِمٍ ما فَعَلَ؟ فَقُلتُ: صالِحٌ، ولكِنَّهُ قَد تَرَكَ التِّجارَةَ.
فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: عَمَلُ الشَّيطانِ ـ ثَلاثا ـ أما عَلِمَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله اشتَرى عِيرا أتَت مِنَ الشّامِ فَاستَفضَلَ فيها ما قَضى دَينَهُ، وقَسَّمَ في قَرابَتِهِ؟! يَقولُ اللّه عز و جل: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ إلى آخِرِ الآيَةِ ـ يَقولُ القُصّاصُ: إنَّ القَومَ لَم يَكونوا يَتَّجِرونَ، كَذَبوا! ولكِنَّهُم لَم يَكونوا يَدَعونَ الصَّلاةَ في ميقاتِها، وهُوَ أفضَلُ مِمَّن حَضَرَ الصَّلاةَ ولَم يَتَّجِر. ۱
الكافىـ به نقل از اَسباط بن سالم ـ: خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم. پرسيد: «از عمر بن مسلم، چه خبر؟».
گفتم: خوب است؛ امّا تجارت را رها كرده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: «كار شيطان است! (سه بار). مگر نمى داند كه پيامبر صلى الله عليه و آله [كالاى] كاروانى را كه از شام آمده بود، خريد و در آن، چندان سود كرد كه قرضش را پرداخت و [باقى مانده اش را] در ميان خويشاوندانش تقسيم كرد؟ خداوند عز و جل مى فرمايد: «مردانى كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، باز نمى دارد [و] از روزى كه دل ها و ديده ها در آن زير و رو مى شود، مى هراسند» .
ناقلان مى گويند: اين مردان، تجارت نمى كرده اند. دروغ مى گويند! [اينان داد و ستد و تجارت مى كرده اند؛] امّا نمازِ در
۱.الكافي: ج 5 ص 75 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 326 ح 897.
عنه صلى الله عليه و آله:ذِكرُ اللّهِ ما بَينَ طُلوعِ الفَجرِ إلى طُلوعِ الشَّمسِ، أبلَغُ في طَلَبِ الرِّزقِ مِنَ الضَّربِ فِي الأَرضِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پرداختن به ذكر خدا از طلوع فجر تا طلوع خورشيد، براى به دست آوردن روزى، مؤثّرتر از سفر [تجارت] است.
۱.جامع الأحاديث للقمّي: ص 79، تفسير العيّاشي: ج 1 ص 240 ح 119 عن الحسين بن مسلم عن الإمام الباقر عليه السلام وفيه «بعد طلوع الفجر» بدل «ما بين طلوع الفجر إلى طلوع الشمس»، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 73 ح 2179 عن الإمام عليّ عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 86 ص 129 ح 2.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ لَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ۱ ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. ۲
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان به هنگام تلاوت «در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه، او را نيايش مى كنند؛ مردانى كه نه تجارت، و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا، به خود مشغول نمى دارد» ـ: خداوند پاك و بلندمرتبه، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد. با ياد او دل هاى ناشنوا شنوا مى شوند و دل هاى نابينا بينا مى گردند و دل هاى ستيزه گر، رام مى شوند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ياد خدا را [سرمايه] تجارت قرار دهيد تا روزى، بى كالا و سرمايه به شما برسد.
مكارم الأخلاق عن عبد اللّه بن مسعود عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَابنَ مَسعودٍ، وَالَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ نَبِيّا، إنَّ مَن يَدَعُ الدُّنيا ويُقبِلُ عَلى تِجارَةِ الآخِرَةِ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يَتَّجِرُ لَهُ مِن وَراءِ تِجارَتِهِ، ويُربِحُ اللّهُ تِجارَتَهُ، يَقولُ اللّهُ تَعالى: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَـرُ» ۱.
فَقالَ ابنُ مَسعودٍ: بِأَبي أنتَ واُمّي يا رَسولَ اللّهِ، كَيفَ لي بِتِجارَةِ الآخِرَةِ؟
فَقالَ صلى الله عليه و آله: لا تُريحَنَّ لِسانَكَ عَن ذِكرِ اللّهِ، وذلِكَ أن تَقولَ: «سُبحانَ ۲ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ
مكارم الأخلاقـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: پيامبر خدا فرمود: «اى پسر مسعود! سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت، هر كس دنيا را وا نهد و به تجارت آخرت، روى آورد، خداوند متعال، تاجر او خواهد بود و به تجارتش سود مى دهد. خداوند متعال مى فرمايد: «مردانى كه هيچ تجارتى و داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات، باز نمى دارد و از آن روزى مى ترسند كه در آن روز، دل ها و ديدگان بر مى گردند» ».
گفت [م]: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! چگونه تجارت آخرت كنم؟
فرمود: «زبانت را از ياد خدا آسوده مدار و پيوسته بگو: پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است. اين است تجارت سودآور. خداى متعال فرموده است: «اميد به تجارتى دارند كه نابود نمى شود. تا
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في مَوعِظَتِهِ لِابنِ مَسعودٍ ـ: يَابنَ مَسعودٍ، وَالَّذي بَعَثَنيبِالحَقِّ نَبِيّا، إنَّ مَن يَدَعِ الدُّنيا ويُقبِل عَلى تِجارَةِ الآخِرَةِ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يَتَّجِرُ لَهُ مِن وَراءِ تِجارَتِهِ ويُربِحُ اللّهُ تِجارَتَهُ، يَقولُ اللّهُ تَعالى: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَـرُ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در اندرز به ابن مسعود ـ: اى پسر مسعود! سوگند به آن كه مرا به حق، به پيامبرى برگزيد، كسى كه دنيا را وا نهد و به سوداى آخرت روى آورد، خداوند متعال، از پسِ سوداگرى اش، براى او تجارت مى كند و سوداگرى اش را سودآور مى گردانَد. خداى متعال مى فرمايد: «مردانى كه سرگرم شدن به هيچ تجارتى و هيچ داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زكات، باز نمى دارد و از روزى مى هراسند كه در آن، دل ها و ديده ها زير و رو مى شوند» .
۱.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 356 ح 2660.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به ابن مسعود ـ: اى پسر مسعود! هر آنچه را چشمت ديد و دلت هوس كرد، براى خدا قرار بده كه اين، تجارت (سوداگرىِ) آخرت است؛ چرا كه خداوند مى فرمايد: «آنچه نزد شماست، رفتنى است و آنچه نزد خداست، ماندنى است» .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يقولُ اللّهُ عز و جل: وعِزَّتي وجَلالي. لايُؤثِرُ عَبدٌ هَوايَ على هَواهُ إلّا استَحفَظتُهُ مَلائكَتي، وكَفَّلتُ السَّماواتِ والأرَضِينَ (الأرضَ) رِزقَهُ، وكُنتُ لَهُ مِن وراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ، وأتَتهُ الدُّنيا وهِيَ راغِمَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل مى فرمايد: «سوگند به عزّت و جلالم. كه هيچ بنده اى دلخواه مرا بر دلخواه خودش ترجيح نمى دهد، مگر اين كه فرشتگانم را به نگهبانى از او مى گمارم و آسمان ها و زمين ها را ضامن روزىِ او مى گردانم و در پس تجارتِ هر تاجرى، به فكر اويم و دنيا به رغم ميل خود (ذليلانه)، سوى او مى آيد».
۱.الكافي: ج 2 ص 335 ح 2.
عنه صلى الله عليه و آله:وَالَّذي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لَدُعاءُ الرَّجُلِ بَعدَ طُلوعِ الفَجرِ إلى طُلوعِ الشَّمسِ، أنجَحُ فِي الحاجاتِ مِنَ الضّارِبِ بِمالِهِ فِي الأَرضِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، هر آينه، دعاى مرد بعد از طلوع فجر تا طلوع خورشيد، براى رفع حوايج [و تأمين معاش]، مؤثّرتر از تجارت كردن با مال است.
۱.دعائم الإسلام: ج 1 ص 167.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکربهترین اوقات برای دعا +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَكونُ فيهِ حَجُّ المُلوكِ نُزهَةً، وحَجُّ الأَغنِياءِ تِجارَةً، وحَجُّ المَساكينِ مَسأَلَةً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:زمانى بر مردم خواهد آمد كه حجّ زمامدارانْ تفريح، حجّ ثروتمندانْ تجارت و حجِّ فقيران، درخواست است.
۱.تهذيب الأحكام: ج 5 ص 462 ح 1613.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در دو سفر، خود را در مقابل دريافت يك ماده شتر جوان، اجير خديجه كردم [و براى او به سفر تجارت رفتم].
يَزيدُ بنُ عَبدِ اللّهِ عَمَّن حَدَّثَهُ:كَتَبَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام إلى سَعدِ الخَيرِ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، أمّا بَعدُ، فَإِنّي اُوصيكَ بِتَقوَى اللّهِ فَإِنَّ فيهَا السَّلامَةَ مِنَ التَّلَفِ وَالغَنيمَةَ فِي المُنقَلَبِ، إنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ يَقي بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ ۱، ويَجلي بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وجَهلَهُ، وبِالتَّقوى نَجا نوحٌ ومَن مَعَهُ فِي السَّفينَةِ وصالِحٌ ومَن مَعَهُ مِنَ الصّاعِقَةِ، وبِالتَّقوى فازَ الصّابِرونَ ونَجَت تِلكَ العُصَبُ ۲ مِنَ المَهالِكِ، ولَهُم إخوانٌ عَلى تِلكَ الطَريقَةِ يَلتَمِسونَ تِلكَ الفَضيلَةَ، نَبَذوا طُغيانَهُم مِنَ الإِيرادِ بِالشَّهَواتِ لِما بَلَغَهُم فِي
الكِتابِ مِنَ المَثُلاتِ، حَمِدوا رَبَّهُم
يزيدبن عبداللّه از شخصى كه برايش حديث كرد:امام باقر عليه السلام به سعدالخير نوشت: به نام خداوند بخشاينده مهربان؛ پس آن گاه، من تو را به تقوا داشتن از خدا سفارش مى كنم، زيرا كه تقوا، سبب ايمن ماندن از تباهى و سود بردن در آخرت است. خداوند عز و جل به واسطه تقوا، بنده را از چيزها [خطرات و مهلكه ها]يى حفظ مى كند كه از دسترس انديشه و خرد او به دورند و به واسطه تقوا، كورى و نادانى او را مى زدايد، به واسطه تقوا بود كه نوح و آنها كه در كشتى با او بودند [از مهلكه طوفان]رستند و صالح و پيروانش از [بلاى]صاعقه. به واسطه تقوا بود كه شكيبايان به رستگارى رسيدند و آن جماعت برگزيده و شريف [نوح و صالح و پيروان آنها و شكيبايان امتهاى پيشين] از مهلكه ها نجات يافتند. اينان را [هم اينك] برادرانى است كه همان راه را
۱.عزب: أي بعُد، وفي بعض النسخ «نفى بالتقوى عن العبد ماعزب عنه عقله». (كما في هامش الكافي).
۲.العصب: جمع العصبة، و هي من الرجال والخيل والطير مابين العشرة إلى الأربعين. (كما في هامش الكافي).
۳.أي جعلوا وليّ الكتاب والقيّم عليه والحاكم به الذين لايعلمونه، وجعلوهم رؤساء على أنفسهم يتّبعونهم في الفتاوى وغيرها. (كما في هامش الكافي نقلاً عن مرآة العقول).
۴.أي جعلوه ميراثًا يرثه كلّ سفيه جاهل أو صبيّ غير عاقل. وقوله الآتي: «بعد أمراللّه» أي صدوره أو الاطّلاع عليه أو تركه، والورود والصدور كنايتان عن الإتيان للسؤال والأخذ والرجوع بالقبول. (كما في هامش الكافي نقلاً عن مرآة العقول).
۵.«ولاية الناس» هو المخصوص بالذمّ. (كما في هامش الكافي).
۶.أشار به إلى آدم عليه السلام، والمراد بالعصيان هنا ترك الأولى.
۷.الواو هنا بمعنى «أو»، أشار به إلى يونس عليه السلام.
۸.إنّما شبّه هؤلاء العباد وعلماء العوام المفتونين بالحُطام بالأحبار والرهبان لشرائهم الدنيا بالآخرة بكتمانهم العلم، وتحريفهم الكلم عن مواضعه وأكلهم أموال الناس بالباطل، وصدّهم عن سبيل اللّه، كما أنّهم كانوا كذلك على ما وصفهم اللّه في القرآن في عدّة مواضع، والمراد بالسادة والكبرة: السلاطين والحكّام وأعوانهم الظلمة. (كما في هامش الكافي نقلاً عن الوافي).
۹.إشارة إلى الآية 31 من سورة النجم. والطبع ـ بالتحريك ـ: الرين، و ـ بالسكون ـ: الختم (كما في هامش الكافي).
۱۰.«منهم» أي من أشباه الأحبار والرهبان «العلماء» يعني العلماء باللّه الربّانيّين. «بالتكليف» يعني تكليفهم بالحقّ. (كما في هامش الكافي نقلاً عن الوافي).
۱۱.يعني الشريعة، الواضح مجهولها عن معلومها، وعالمها عن جاهلها. (كما في هامش الكافي).
۱۲.الخيل: جماعة الفرسان، والرَجِل: جماعة المشاة؛ أي أعوانه الأقوياء والضعفاء. (كما في هامش الكافي نقلاً عن مرآة العقول).
۱۳.أي تركوا نصرة الحقّ. وفي بعض النسخ «تخادن» من الخِدْن وهو الصديق. وتهادن من المهادنة بمعنى المصالحة، وفي بعض النسخ «تهاون» أي عن نصرة الحقّ، وهذا أنسب للتخاذل، كما أنّ التهادن أنسب للتخادن. (كما في هامش الكافي نقلاً مرآة العقول).
۱۴.بالنون والجيم والباء الموحّدة، وفي بعض النسخ «تحيا» من الحياة. (كما في هامش الكافي نقلاً عن الوافي).
۱۵.الزمر: 15.
۱۶.الكافي: 8 / 52 / 16.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۸۵