نتایج جستجو برای «بینش»: ۳۸ حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:كَم مِن عاقِلٍ عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جل أمرَهُ وهُوَ حَقيرٌ عِندَ النّاسِ ذَميمُ المَنظَرِ؛ يَنجو غَدًا. وكَم مِن ظَريفِ اللِّسانِ جَميلِ المَنظَرِ عِندَ النّاسِ؛ يَهلِكُ غَدًا فِي القِيامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه بسيار خردمندانى كه دستورهاى خداوند را [با بينش الهى] ۲ دريافته اند؛ امّا نزد مردم، خوار و زشت منظرند؛ ولى در آينده رستگار مى شوند! و چه بسيار سخنورانى كه نزد مردم، زيبارويند؛ ولى در قيامت به هلاكت مى افتند!
۱.الأمالي للطوسي: ص 393 ح 868 عن ابن عمر، تيسير المطالب: ص 156، بحار الأنوار: ج 70 ص 290 ح 26؛ كنز العمّال: ج 3 ص 154 ح 5940.
۲.همان.
عنه صلى الله عليه و آله:كَم مِن عاقِلٍ عَقَلَ عَنِ اللّهِ أمرَهُ وهُوَ حَقيرٌ عِندَ النّاسِ ذَميمُ المَنظَرِ يَنجو غَدًا! وكَم مِن ظَريفِ اللِّسانِ جَميلِ المَنظَرِ عِندَ النّاسِ يَهلِكُ غَدًا فِي القِيامَةِ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه بسيار خردمندانى كه فرمان الهى را از او دريافت كرده اند ۲] و از بينش الهى برخوردارند]! اينان گر چه در نزد مردم، بى مقدارند و ظاهرى نكوهيده دارند، ولى در فرداى قيامت، رستگارند. و چه بسيارند كسانى كه زبانى خوش دارند و در نزد مردم، خوش نام اند؛ ولى در قيامت، هلاك مى شوند!
۱.تيسير المطالب: ص 156، الأمالي للطوسي: ص 393 ح 868، بحار الأنوار: ج 70 ص 290 ح 26؛ كنزالعمّال: ج 3 ص 154 ح 5940.
۲.ر. ك: ص 426 پ 1.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:يُستَدَلُّ بِكِتابِ الرَّجُلِ عَلى عَقلِهِ ومَوضِعِ بَصيرَتِهِ، وبِرَسولِهِ عَلى فَهمِهِ وفِطنَتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:به نوشته آدمى، بر خرد و بينش او استدلال مى شود و به فرستاده اش بر فهم و زيركى او.
۱.المحاسن: ج 1 ص 311 ح 618، بحار الأنوار: ج 1 ص 130 ح 15.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:اللّهُمَّ اجعَلِ النّورَ في بَصَري، وَالبَصيرَةَ في ديني، وَاليَقينَ في قَلبي، وَالإِخلاصَ في عَمَلي، وَالسَّعَةَ في رِزقي، وذِكرَكَ بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ عَلى لِساني، وَالشُّكرَ لَكَ أبَدا ما أبقَيتَني. ۱
امام صادق عليه السلام:بار خدايا! در نگاهم روشنايى، و در دينم بينش، و در دلم يقين، و در كردارم اخلاص، و در روزى ام گشايش قرار ده و زبانم را شب و روز به ياد خودت گويا گردان و همواره تا زنده ام، مرا سپاس گزار خودت بدار.
۱.فلاح السائل: ص 251 ح 153 عن وهب بن عبد ربّه، جمال الاُسبوع: ص 136 عن أبي بصير، الإقبال: ج 2 ص 230، العُدد القويّة: ص 322 كلاهما من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، المناقب لابن شهرآشوب: ج 2 ص 287 عن الإمام عليّ عليه السلام وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 86 ص 6 ح 6.
عنه عليه السلام:ذِكرُ اللّهِ يُنيرُ البَصائِرَ، ويُؤنِسُ الضَّمائِرَ. ۱
امام على عليه السلام:ياد خدا، روشنايى بخش بينش ها، و رام كننده درون هاست.
۱.غرر الحكم: ح 5167، عيون الحكم والمواعظ: ص 255 ح 4720.
الإمام عليّ عليه السلام:اللّهُمَّ إنَّكَ آنَسُ الآنِسِينَ لِأَولِيائِكَ، وأحضَرُهُم بِالكِفايَةِ لِلمُتَوَكِّلينَ عَلَيكَ، تُشاهِدُهُم في سَرائِرِهِم، وتَطَّلِعُ عَلَيهِم في ضَمائِرِهِم، وتَعلَمُ مَبلَغَ بَصائِرِهِم، فَأَسرارُهُم لَكَ مَكشوفَةٌ، وقُلوبُهُم إلَيكَ مَلهوفَةٌ، إن أوحَشَتهُمُ الغُربَةُ آنَسَهُم ذِكرُكَ. ۱
امام على عليه السلام:بار خدايا! تو براى دوستانت نزديك ترين همدمانى، و براى كارسازى توكّل كنندگان به تو، آماده ترينى، در نهان هايشان، آنان را مى بينى و از درون هايشان آگاهى و اندازه بينش هايشان را مى دانى. پس رازهاى ايشان، براى تو آشكار است و دل هايشان، آرزومندِ توست. اگر وحشت تنهايى فرايشان گيرد، ياد تو همدمشان مى شود.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 227، بحار الأنوار: ج 69 ص 329 ح 40.
الإمام الباقر عليه السلام:إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ نَزَلَ عَلى رَجُلٍ بِالطائِفِ قَبلَ الإِسلامِ، فَأَكرَمَهُ، فَلَمّا أَن بَعَثَ اللّهُ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله إِلَى النّاسِ قِيلَ لِلرَّجُلِ: أَتَدرِي مَنِ الَّذِي أَرسَلَهُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلى النّاسِ؟ قالَ: لا، قالُوا لَهُ: هُوَ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ يَتِيمُ أَبِي طالِبٍ، وَهُوَ الَّذِي كانَ نَزَلَ بِكَ بِالطائِفِ يَومَ كَذا وَكَذا فَأَكرَمتَهُ، قالَ: فَقَدِمَ الرَّجُلُ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَسَلَّمَ عَلَيهِ وَأَسلَمَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أَتَعرِفُنِي يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: وَمَن أَنتَ؟ قالَ: أَنا رَبُّ المَنزِلِ الَّذِي نَزَلتَ بِهِ بِالطائِفِ فِي الجاهِلِيَّةِ يَومَ كَذا وَكَذا

امام باقر عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، پيش از اسلام، ميهمان مردى شد و او از ايشان با احترام، پذيرايى كرد. پس از آن كه خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را به سوى مردم فرستاد، به آن مرد گفته شد: آيا مى دانى آن كسى كه خداوند عز و جل به سوى مردم فرستاده است، كيست؟ گفت: نه. گفتند: او محمّد بن عبد اللّه، يتيم ابو طالب و همان كسى است كه در فلان و بهمان روز، ميهمان تو شد و تو گرامى اش داشتى. آن مرد، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و سلام كرد و مسلمان شد و سپس گفت: مرا مى شناسى، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «تو كيستى؟». گفت: من صاحب همان منزلى هستم كه در جاهليت، در فلان و بهمان روز، وقتى به طائف آمدى، وارد آن شدى و من با احترام، از شما پذيرايى كردم. پيامبر خدا صلى الله عليه

۱.الكافي: ج 8 ص 155 ح 144 عن يزيد الكناسي، قرب الإسناد: ص 58 ح 188 عن صفوان الجمّال عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 22 ص 292 ح 1؛ المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 439 ح 3523 و ص 624 ح 4088 كلاهما عن أبي موسى الأشعري نحوه.
الإقبال عن الإمام الحسين عليه السلامـ فيما نُسِبَ إلَيهِ مِن دُعاءِ عَرَفَةَ ـ: إلهي! تَرَدُّدي فِي الآثارِ يوجِبُ بُعدَ المَزارِ، فَاجمَعني عَلَيكَ بِخِدمَةٍ توصِلُني إلَيكَ. كَيفَ يُستَدَلُّ عَلَيكَ بِما هُوَ في وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَيكَ! أيَكونُ لِغَيرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيسَ لَكَ حَتّى يَكونَ هُوَ المُظهِرَ لَكَ! مَتى غِبتَ حَتّى تَحتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيكَ! ومَتى بَعِدتَ حَتّى تَكونَ الآثارُ هِيَ الَّتي توصِلُ إلَيكَ! عَمِيَت عَينٌ لا تَراكَ عَلَيها رَقيبا، وخَسِرَت صَفقَةُ عَبدٍ لَم تَجعَل لَهُ مِن حُبِّكَ نَصيبا. إلهي! أمَرتَ بِالرُّجوعِ إلَى الآثارِ فَارجِعني إلَيكَ بِكِسوَةِ الأَنوارِ وهِدايَةِ الاِستِبصارِ، حَتّى أرجِعَ إلَيكَ مِنها كَما دَخَلتُ إلَيكَ مِنها؛ مَصونَ

الإقبالـ از امام حسين عليه السلام (در دعاى عرفه اى كه به ايشان منسوب است) ـ: خداى من! چرخش من در ميان آثار، موجب دورىِ ديدار مى شود. پس مرا يكسر به خدمتى بدار كه به تو برساند. چه سان چيزى كه در وجودش نيازمند توست، بر تو ره بنمايد؟! آيا براى جز تو ظهورى هست كه تو آن را نداشته باشى تا آن، آشكار كننده تو باشد؟! كى غايب شده اى تا به راهنمايى نياز افتد كه به تو ره ببرد؟! و كِى دور گشته اى تا آثار، رساننده به تو باشند؟! كور باد چشمى كه تو را مراقب خود نبيند و زيان بار باد سوداى بنده اى كه از محبّتت نصيبى برايش ننهاده اى! خداى من! به مراجعه آثار، فرمان دادى. پس مرا با پوششى از نور و بينش و هدايت، باز گردان تا همان گونه از آنها درگذرم كه به سويشان رفته بودم؛ درون، از چشم دوختن به آنها محفوظ

۱.السُّرادق: وهو كلّ ما أحاط بشيء من حائط أو مضرب أو خباء (النهاية: ج 2 ص 359 «سردق»).
۲.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 348، بحار الأنوار: ج 98 ص 225 ح 3.
الإمامة والسياسةـ في ذِكرِ قُدومِ مُعاوِيَةَ إلَى المَدينَةِ حاجّا وأخذِهِ البَيعَةَ لِيَزيدَ، وخُطبَتِهِ الَّتي يَمدَحُ فيها يَزيدَ الطّاغِيَةَ ووَصفِهِ بِالعِلمِ بِالسُّنَّةِ وقِراءَةِ القُرآنِ وَالحِلمِ ـ: فَقامَ الحُسَينُ عليه السلام فَحَمِدَ اللّهَ وصَلّى عَلَى الرَّسولِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ يا مُعاوِيَةُ! فَلَن يُؤَدِّيَ القائِلُ وإن أطنَبَ ۱ في صِفَةِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله مِن جَميعٍ جُزءا، وقَد فَهِمتُ ما لَبَستَ بِهِ الخَلَفَ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن إيجازِ الصِّفَةِ، وَالتَّنَكُّبِ عَنِ استِبلاغِ النَّعتِ، وهَيهاتَ هَيهاتَ يا مُعاوِيَةُ! فَضَحَ الصُّبحُ فَحمَةَ الدُّجى، وبَهَرَتِ الشَّمسُ أنوارَ السُّرُجِ، ولَقَد فَضَّلتَ حَتّى

الإمامة و السياسةـ درباره آمدن معاويه به مدينه به قصد حج و گرفتن بيعت براى يزيد و خطبه اش كه در آن، يزيد طغيانگر را ستود و او را به سنّت دانى و قرآن خوانى و بردبارى توصيف مى كند ـ: امام حسين عليه السلام برخاست و خدا را ستود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و سپس فرمود: «امّا بعد، اى معاويه! سخنران، هر چند كه توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله را طول دهد، جز اندكى از آن را نمى تواند بگويد. من، آنچه را كه تو با توصيف كوتاهت بر خليفگان پوشاندى و از تكميل توصيف، شانه خالى كردى، دريافتم؛ هيهات؛ هيهات، اى معاويه! صبح، تاريكىِ شب را رسوا كرده و خورشيد، همه چراغ ها را در پرتو خود گرفته است. [برخى از آنان را]چنان برترى دادى كه به افراط كشيدى و آن قدر ويژه خوارى كردى كه اجحاف نمودى و [از

۱.أطنَبَ في الكلام: بالَغَ فيه (الصحاح: ج 1 ص 172 «طنب»).
۲.المُهارَشَةُ بالكِلاب: وهو تحريش بعضها على بعض (الصحاح: ج 3 ص 1027 «هرش»).
۳.الإمامة والسياسة: ج 1 ص 208.
مهج الدعوات عن الإمام الحسين عليه السلامـ في قُنوتِهِ ـ: اللّهُمَّ مِنكَ البَدءُ ولَكَ المَشِيَّةُ، ولَكَ الحَولُ ولَكَ القُوَّةُ، وأنتَ اللّهُ الَّذي لا إلهَ إلاّ أنتَ، جَعَلتَ قُلوبَ أولِيائِكَ مَسكَنا لِمَشِيَّتِكَ، ومَكمَنا لاِءِرادَتِكَ، وجَعَلتَ عُقولَهُم مَناصِبَ أوامِرِكَ ونَواهيكَ، فَأَنتَ إذا شِئتَ ما تَشاءُ حَرَّكتَ مِن أسرارِهِم كَوامِنَ ما أبطَنتَ فيهِم، وأبدَأتَ مِن إرادَتِكَ عَلى ألسِنَتِهِم ما أفهَمتَهُم بِهِ عَنكَ في عُقودِهِم ۱، بِعُقولٍ تَدعوكَ وتَدعو إلَيكَ بِحَقائِقِ ما مَنَحتَهُم بِهِ، وإنّي لَأَعلَمُ مِمّا عَلَّمتَني مِمّا أنتَ المَشكورُ عَلى ما مِنهُ أرَيتَني، وإلَيهِ آوَيتَني. اللّهُمَّ وإنّي مَعَ ذلِكَ كُلِّهِ عائِذٌ بِكَ، لائِذٌ بِحَولِكَ وقُوَّتِكَ، راضٍ

مهج الدعواتـ از امام حسين عليه السلام (در قنوتش) ـ: خدايا! از تو آغاز است و خواست (مشيّت)، براى توست. توان و نيرو، براى توست. تويى خداوندى كه جز تو خدايى نيست. دل هاى دوستانت را جايگاه خواستت و نهانگاه اراده ات قرار دادى و خِردهايشان را به امر و نهى هايت برانگيختى. هرگاه چيزى را بخواهى، انگيزه هاى درونى آنان را در ژرفاى وجودشان تحريك مى كنى و آنچه از اراده تو سرچشمه گرفته و بر زبانشان جارى شده، چيزى است كه تو به آنها فهمانده اى و بدان، باورمندشان ساخته اى. با خِردها تو را مى خوانند و با حقايقى كه تو به آنها بخشيده اى، به سوى تو فرا مى خوانند و من، از آنچه تو مرا آموخته اى، مى دانم كه تو را بايد بر آنچه به من نشان داده و بدان راه داده اى، سپاس گزارْد. خدايا! من با همه اينها به تو و به توان

۱.اعتقَدت كذا: عقدتُ عليه القلبَ والضمير (المصباح المنير: ص 421 «عقد»).
۲.نَدَبَهُ إلى الأمرِ: دعاهُ وحثَّهُ (القاموس المحيط: ج 1 ص 131 «ندب»).
۳.في المصدر: «تحرجني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.دَرَجَ: مشى قليلاً في أوّل ما يمشي (المصباح المنير: ص 191 «درج»).
۵.المَحَجَّةُ: جادّة الطريق (الصحاح: ج 1 ص 304 «حجج»).
۶.في بحار الأنوار: «آويتني».
۷.مهج الدعوات: ص 68، بحار الأنوار: ج 85 ص 214 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كَم مِن عاقِلٍ عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جل أمرَهُ وهُوَ حَقيرٌ عِندَ النّاسِ ذَميمُ المَنظَرِ؛ يَنجو غَدًا. وكَم مِن ظَريفِ اللِّسانِ جَميلِ المَنظَرِ عِندَ النّاسِ؛ يَهلِكُ غَدًا فِي القِيامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه بسيار خردمندى كه دستورهاى خداوند را با بينش الهى دريافته است، امّا نزد مردم، خوار و زشت منظر است؛ ولى در آينده رستگار مى شود! و چه بسيار سخنورى كه نزد مردم، زيباروست؛ ولى در قيامت به هلاكت مى افتد!
۱.الأمالي للطوسي: ص 393 ح 868 عن إبن عمر، بحار الأنوار: ج 70 ص 290 ح 26؛ كنز العمّال: ج 3 ص 154 ح 5940 عن إبن عمر.
عنه صلى الله عليه و آله:كَم مِن عاقِلٍ عَقَلَ عَنِ اللّهِ أمرَهُ وهُوَ حَقيرٌ عِندَ النّاسِ ذَميمُ المَنظَرِ يَنجو غَدًا! وكَم مِن ظَريفِ اللِّسانِ جَميلِ المَنظَرِ عِندَ النّاسِ يَهلِكُ غَدًا فِي القِيامَةِ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه بسيار خردمندانى كه فرمان الهى را با بينشى الهى، از او دريافت كرده اند، امّا در نزد مردم، بى مقدارند و ظاهرى نكوهيده دارند؛ ولى در فرداى قيامت، رستگارند. و چه بسيارند كسانى كه زبانى خوش دارند و در نزد مردم، خوش نام اند؛ ولى در قيامت، هلاك مى شوند!
۱.تيسير المطالب: ص 156، بحار الأنوار: ج 70 ص 290 ح 26؛ كنزالعمّال: ج 3 ص 154 ح 5940.
مجمع البيان عن جابر:تَلَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله هذِهِ الآيَةَ: «وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلَا الْعَــلِمُونَ» ۱ وقالَ: العالِمُ الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ، فَعَمِلَ بِطاعَتِهِ، وَاجتَنَبَ سَخَطَهُ. ۲
مجمع البيانـ به نقل از جابر ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را خواند: «و جز دانشمندان، آن را در نمى يابند» ، فرمود: «دانشمند [ـِ حقيقى]، كسى است كه داراى بينش الهى باشد ۳ و در نتيجه، به آنچه خدا از او خواسته، عمل كند و از خشم خداوند دورى گزيند».
۱.العنكبوت: 43.
۲.مجمع البيان: ج 8 ص 446؛ الفردوس: ج 3 ص 73 ح 4206 من دون ذكر الآية الكريمة.
۳.براى معناى دقيق تر حديث، ر. ك: دانش نامه عقايد اسلامى: معرفت شناسى / ج 1 ص 426 (پاورقى).
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لا يَحمِلُ هذا الأمْرَ إلّا أهلُ الصَّبْرِ والبَصَرِ والعِلْمِ بِمَواقِعِ الأمرِ. ۱
امام على عليه السلام:اين امر (امامت) را به دوش نمى كشد مگر كسى كه اهل شكيبايى، بينش و آگاهى از سررشته امور باشد.
۱.شرح نهج البلاغة: 7 / 36.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:مَن أرادَ أن يَنظُرَ إلى آدمَ فيعلمِهِ، وإلى نوحٍ في فَهمِهِ، وإلى إبراهيمَ في حِلمِهِ، وإلى يحيى بنِ زكريّا في زُهدِهِ، وإلى موسى بنِ عِمرانَ في بَطْشِهِ، فَليَنْظُرْ إلى عليِّ بنِ أبِي طالبٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه مى خواهد دانش آدم را ببيند و بينش نوح و بردبارى ابراهيم و زهد يحيى بن زكريا و قدرت موسى بن عمران را، به على بن ابى طالب بنگرد.
۱.تاريخ دمشق: 42 / 313 / 8862.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:ليسَ الأعمى مَن يَعْمى بَصرُهُ، إنَّما الأعمى مَن تَعْمى بَصيرتُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كور آن نيست كه چشمش نابينا باشد بلكه كور [واقعى] آن كسى است كه ديده بصيرتش كور باشد.
۱.كنز العمّال: 1220.
کلیدواژه‌ها بینش
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:نَظَرُ البَصَرِ لا يُجْدي إذا عَمِيَتِ البَصيرةُ. ۱
امام على عليه السلام:اگر ديده بصيرت كور باشد نگريستن چشم سودى نمى دهد.
۱.غرر الحكم: 9972.
کلیدواژه‌ها بینش
عنه عليه السلام:فإنّما البَصيرُ مَن سمِعَ فتَفَكّرَ، ونَظرَ فأبْصرَ، وانْتَفعَ بالعِبَرِ، ثُمّ سَلَكَ جَدَدا واضِحا يَتَجنّبُ فيهِ الصَّرْعَةَ في المَهاوِي. ۱
امام على عليه السلام:بابصيرت كسى است كه بشنود پس بينديشد، نگاه كند پس ببيند، و از عبرتها بهره گيرد، آن گاه راه روشنى را بپيمايد كه در آن از افتادن در پرتگاهها به دور ماند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 153
کلیدواژه‌ها بینش
عنه عليه السلام:لَيستِ الرَّوِيَّةُ كَالمُعايَنَةِ مَع الإبْصارِ؛ فقد تَكذِبُ العُيونُ أهلَها، ولا يَغُشُّ العقلُ مَنِ اسْتَنْصحَهُ. ۱
امام على عليه السلام:نگاه كردن چون بينايى يافتن نيست؛ زيرا گاه چشمها به صاحبان خود دروغ مى گويند، اما عقل به كسى كه از او نصيحت خواهد خيانت نمى كند.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 281.
کلیدواژه‌ها بینش
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۸