فیلترها
نتایج جستجو برای «آفتاب»: ۳۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عليه السلام:ما مِن شَيءٍ إلّا ولَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ إلَا الذِّكرَ؛ فَلَيسَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ، فَرَضَ اللّهُ عز و جل الفَرائِضَ فَمَن أدّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ، وشَهرَ رَمضانَ فَمَن صامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ، والحَجَّ فَمَن حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ، إلَا الذِّكرَ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جللَم يَرضَ مِنه بِالقَليلِ، ولَم يَجعَل لَهُ حَدّا يَنتَهي إلَيهِ. ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً» ۱. فَقالَ: لَم يَجعَلِ اللّهُ عز و جل لَهُ حَدّا يَنتَهي إِلَيهِ.
قالَ: وكانَ أبي عليه السلام كَثيرَ الذِّكرِ، لَقَد كُنتُ أمشي مَعَهُ وإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ،
الكافىـ به نقل از ابن قدّاح ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «هر چيزى حدّ و مرزى دارد كه در آن جا به پايان مى رسد، مگر ياد خدا كه آن را حدّ و مرزى پايان پذير نيست. خداوند عز و جل فرايض را واجب گردانيد و هر كس آنها را به جاى آورَد، همان، حدّ آنهاست. ماه رمضان را واجب گردانيد و هر كس اين ماه را روزه بدارد، همان، حدّ اوست. حج را واجب گردانيد و هر كس حج بگزارد، همان، حدّ اوست؛ بجز ياد خدا كه خداوند عز و جل به اندك از آن رضايت نداده و برايش حدّى كه در آن جا پايان پذيرد، قرار نداده است».
سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و بام و شام، او را به پاكى بستاييد» .
سپس فرمود: «خداوند عز و جل براى ذكر، حدّى پايان پذير، قرار نداده است. پدرم [امام زين
عنه صلى الله عليه و آله:لَأَن أذكُرَ اللّهَ مَعَ قَومٍ بَعدَ صَلاةِ الفَجرِ إلى طُلوعِ الشَّمسِ أحَبُّ إلَيَّ مِنَ الدُّنيا وما فيها. ولَأَن أذكُرَ اللّهَ مَعَ قَومٍ بَعدَ صَلاةِ العَصرِ إلى أن تَغيبَ الشَّمسُ أحَبُّ إلَيَّ مِنَ الدُّنيا وما فيها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين كه خداى را به همراه عدّه اى، پس از نماز صبح تا بر آمدن آفتابْ ياد كنم، برايم از دنيا و آنچه در آن است، خوش تر است، و اين كه خداى را به همراه عدّه اى پس از نماز عصر تا غروب آفتابْ ياد كنم، برايم از دنيا و آنچه در آن است، خوش تر است.
۱.شُعب الإيمان: ج 1 ص 409 ح 559 عن أنس، كنزالعمّال: ج 1 ص 421 ح 1799.
عنه صلى الله عليه و آله:لَأَن أجلِسَ مَعَ قَومٍ يَذكُرونَ اللّهَ بَعدَ صَلاةِ الصُّبحِ إلى أن تَطلُعَ الشَّمسُ أحَبُّ إلَيَّ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين كه با عدّه اى كه پس از نماز صبح تا طلوع خورشيد به ذكر خدا مى پردازند، بنشينم، برايم محبوب تر از هر آن چيزى است كه آفتاب بر آن طلوع مى كند.
۱.السنن الكبرى: ج 8 ص 68 ح 15960 وص 139 ح 16180، مسند أبي يعلى: ج 4 ص 153 ح 4111، مسند الطيالسي: ص 281 ح 2104، الفقيه والمتفقّه: ج 1 ص 11، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 148، كنزالعمّال: ج 2 ص 153 ح 3551 نقلاً عن شُعب الإيمان وكلّها عن أنس نحوه.
كتاب من لا يحضره الفقيه عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ إبليسَ إنَّما يَبُثُّ جُنودَ اللَّيلِ مِن حينِ تَغيبُ الشَّمسُ إلى مَغيبِ الشَّفَقِ، ويَبُثُّ جُنودَ النَّهارِ مِن حينِ يَطلُعُ الفَجرُ إلى مَطلَعِ الشَّمسِ.
وذَكَرَ أنَّ نَبِيَّ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يَقولُ:
أكثِروا ذِكرَ اللّهِ عز و جل في هاتَينِ السّاعَتَينِ، وتَعَوَّذوا بِاللّهِ عز و جل مِن شَرِّ إبليسَ وجُنودِهِ، وعَوِّذوا صِغارَكُم في هاتَينِ السّاعَتَينِ، فَإِنَّهُما ساعَتا غَفلَةٍ. ۱
كتاب من لا يحضره الفقيهـ به نقل از جابر ـ: امام باقر عليه السلام فرمود: «ابليس، سپاهيان شب را، از آن هنگام كه خورشيد غروب مى كند تا ناپديد شدن شَفَق، [همه جا]پخش مى كند و سپاهيان روز را، از آن هنگام كه سپيده مى دمد تا سر زدن آفتاب، [همه جا] پخش مى كند».
امام باقر عليه السلام فرمود كه پيامبر خدا مى فرمود: «در اين دو هنگام، خداوند عز و جلرا بسيار ياد كنيد و از شرّ ابليس و سپاهيانش به خداى عز و جل پناه ببريد و كودكانتان را نيز در اين دو وقت، در پناه خدا در آوريد؛ چرا كه اين دو وقت، اوقات غفلت اند».
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 501 ح 1440، الكافي: ج 2 ص 522 ح 2، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 73 ح 2180، عدّة الداعي: ص 242 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 86 ص 245 ح 2.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ ذاكِرَ اللّهِ يَجيءُ يَومَ القِيامَةِ ولَهُ نورٌ كَنورِ الشَّمسِ، أو بُرهانٌ كَبُرهانِ الشَّمسِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ياد كننده خدا، روز قيامت، در حالى مى آيد كه روشنايى اى چون روشنايىِ خورشيد، يا دليلى چون دليلِ آفتاب دارد.
۱.معجم السفر: ص 112 ح 333 عن أنس.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن سَبَّحَ عِندَ غُروبِ الشَّمسِ سَبعينَ تَسبيحَةً، غُفِرَ لَهُ سائِرُ عَمَلِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس هنگام غروب آفتاب، هفتاد تسبيح بگويد، همه اعمالش آمرزيده مى شود.
۱.الفردوس: ج 3 ص 523 ح 5634 عن معاوية بن حيدة، كنزالعمّال: ج 1 ص 473 ح 2057.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس پيش از طلوع و غروب آفتاب، صد مرتبه بگويد: «پاكا خداوند، و ستايش، او را!»، [پاداشش] از صد شتر قربانى برايش بهتر است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِهِ تَعالى: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُـلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» ـ: قَبلَ طُلوعِ الشَّمسِ: صَلاةُ الصُّبحِ، وقَبلَ الغُروبِ: صَلاةُ العَصرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در باره اين سخن خداوند: «و پيش از بر آمدن آفتاب و پيش از فرو شدن آن، با ستايشِ پروردگارت، [او را] تسبيح گوى» ـ: «پيش از بر آمدن آفتاب» ، نماز صبح، و «پيش از فرو شدن آن» ، نماز عصر است.
۱.المعجم الأوسط: ج 7 ص 114 ح 7014 عن جرير بن عبد اللّه.
الخصال عن إسماعيل بن الفضل:سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُـلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا» ، فَقالَ: فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ أن يَقولَ قَبلَ طُلوعِ الشَّمسِ عَشرَ مَرّاتٍ وقَبلَ غُروبِها عَشرَ مَرّاتٍ: لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ، يُحيي ويُميتُ، وهُوَ حَيٌّ لا يَموتُ، بِيَدِهِ الخَيرُ وهُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.
قالَ: فَقُلتُ: لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ، يُحيي ويُميتُ، ويُميتُ ويُحيي.
فَقالَ: يا هذا، لا شَكَّ في أنَّ اللّهَ يُحيي ويُميتُ، ويُميتُ ويُحيي، ولكِن قُل كَما أقولُ. ۱
الخصالـ به نقل از اسماعيل بن فضل ـ: از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند عز و جلپرسيدم: «و پيش از بر آمدن آفتاب و پيش از فرو شدن آن، با ستايشِ پروردگارت، [او را] تسبيح گوى» .
فرمود: «بر هر مسلمانى واجب است كه پيش از طلوع آفتاب و نيز پيش از غروب آن، ده مرتبه بگويد: معبودى جز خدا نيست. يگانه و بى انباز است. پادشاهى و ستايش، از آنِ اوست. زنده مى كند و مى ميراند، و خود، زنده ناميراست. خوبى، همه در دست اوست و او بر هر چيز، چيره است».
من گفتم: معبودى جز خدا نيست. يگانه و بى انباز است. پادشاهى و ستايش، از آنِ اوست. زنده مى كند و مى ميراند، و مى ميراند و زنده مى كند. ۲
فرمود: «اى مرد! شكّى نيست كه خدا، زنده مى كند و مى ميرانَد، و مى ميراند و زنده مى كند؛ امّا چنان بگو كه من مى گويم».
الإمام الصادق عليه السلامـ لَمّا سُئِلَ عَن قَولِهِ تَعالى: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُـلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» ـ: تَقولُ حينَ تُصبِحُ وحينَ تُمسي عَشرَ ۱ مَرّاتٍ: لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ، يُحيي ويُميتُ، وهُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ. ۲
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ سؤال از اين سخن خداوند متعال: «و پيش از بر آمدن آفتاب و پيش از فرو شدن آن، با ستايشِ پروردگارت، [او را] تسبيح گوى» ـ: چون صبح كردى و نيز آن گاه كه وارد شب شدى، ده مرتبه بگو: معبودى جز خدا نيست. يگانه و بى انباز است. پادشاهى و ستايش، از آنِ اوست. زنده مى كند و مى ميرانَد، و او بر هر چيز، چيره است.
الإمام عليّ عليه السلامـ لِلأَحنَفِ بنِ قَيسٍ ـ: لَعَلَّكَ يا أَحنَفُ شَغَلَكَ نَظَرُكَ فِي وَجهِ واحِدَةٍ ۱، تُبدِي الأَسقامَ بِغاضِرَةِ وَجهِها، وَدارٍ قَد أُشغِلتَ بِنَقشِ رَواقِها ۲، وَسُتُورٍ قَد عَلَّقتَها، وَالرِّيحُ وَالآجامُ مُوَكَّلَةٌ بِثَمَرِها، وَلَيسَت دارُكَ هَذِهِ دارَ البَقاءِ، فَأَحمَتكَ الدّارُ ۳ الَّتِي خَلَقَها اللّهُ سُبحانَهُ مِن لُؤلُؤَةٍ بَيضَاءَ، فَشَقَّقَ فِيها أَنهارَها، وَغَرَسَ فِيها أَشجارَها، وَأَظلَلَ عَلَيها بِالنَّضجِ مِن أَثمارِها، وَكَبَسَها بِالعَواتِقِ ۴ مِن حُورِها، ثُمَّ أَسكَنَها أَولِياءَهُ وَأَهلَ طاعَتِهِ.
فَلَو رَأَيتَهُم يا أَحنَفُ وَقَد قَدِمُوا عَلى زِياداتِ رَبِّهِم سُبحانَهُ، فَإِذا ضَرَبَت جَنائِبُهُم صَوَّتَت رَواحِلُهُم بِأَصواتٍ لَم
امام على عليه السلامـ به اَحنَف بن قيس ـ: اى اَحنَف! شايد نگاهت به روى يكى (دنيا) ـ كه با وجود خرّمى چهره اش، بيمارى ها را پديدار مى سازد ـ و سرايى كه نقش و نگار ايوانش و پرده هايى كه آويخته اى و باد و آفتاب، بر ميوه آن گماشته شده اند، مشغولت كرده اند، تو را سرگرم ساخته است، در حالى كه اين سراى تو، سراى ماندن نيست و تو را از سرايى باز داشته است كه خداوند سبحان، آن را از مرواريد سپيد آفريد و جويبارها در آن، روان ساخت و درخت ها در آن كاشت و با ميوه هاى رسيده اش، بر آن سايه افكند و از دختركان سيه چشم نورسيده، آكنده اش داشت و سپس دوستان خود و اهل طاعتش را در آن، جاى داد.
پس، اگر آنها را ببينى ـ اى احنف ـ، بر دهِش هاى فزاينده پروردگار پاكشان وارد گشته اند و اسبانشان مى تازند و شترهايشان،
۱.في وجه واحدة: أي دار واحدة ـ دار الدنيا أو دار الآخرة ـ (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۲.الرِّواق: مُقدّم البيت (لسان العرب: ج 10 ص 133 «روق»).
۳.أحمتك الدار: أي منعتك دار الدنيا عن دار الآخرة (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۴.العَواتِق: جمع عاتقة، وهي الشابّة أوّل ما تدرك (النهاية: ج 3 ص 178 «عتق»).
۵.الرّادِن: الزعفران (المحيط في اللغة: ج 9 ص 287 «ردن»).
۶.القهرمان: الخازن والحافظ لما تحت يده (النهاية: ج 4 ص 129 «قهرم»).
۷.صفات الشيعة: ص 121 ح 63 عن محمّد بن الحنفيّة، بحار الأنوار: ج 7 ص 220 ح 132.
۸.رضوان: فرشته دربان بهشت.
عنه صلى الله عليه و آلهـ فِي أَحوالِ أَهلِ الجَنَّةِ ـ: يَتَنَعَّمُونَ فِي جَنّاتِهِم فِي ظِلٍّ مَمدُودٍ فِي مِثلِ ما بَينَ طُلُوعِ الفَجرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمسِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در احوال بهشتيان ـ: در باغ هاى خويش، در سايه اى كه به اندازه طلوع سپيده تا طلوع آفتابْ كشيده است، خوش و خرّم مى زيَند.
۱.الكافي: ج 8 ص 99 ح 69، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 747 ح 3 كلاهما عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام وراجع: تفسير القمّي: ج 2 ص 115.
المناقب لابن شهر آشوبـ فِي خَبَرِ الرّاهِبِ الَّذِي سَأَلَ الإِمامَ الكاظِمَ عليه السلام عَن بَعضِ الأُمُورِ ـ: قالَ [الرَّاهِبُ]: وَفِي الجَنَّةِ ظِلٌّ مَمدُودٌ؟
فَقالَ عليه السلام: الوَقتُ الَّذِي قَبلَ طُلُوعِ الشَّمسِ كُلُّها ظِلٌّ مَمدُودٌ، قَولُهُ: «أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّـلَّ» ۱. ۲
المناقب، ابن شهرآشوبـ در گزارش از راهبى كه در باره برخى چيزها از امام كاظم عليه السلام پرسيد ـ: راهب گفت: آيا سايه اى گسترده، در بهشت است؟
فرمود: «زمان پيش از طلوع آفتاب، همه اش سايه گسترده است. خداوند مى فرمايد: «آيا نديده اى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده است؟» ».
عنه صلى الله عليه و آله:الجَنَّةُ لَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ ولَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ، حَصباؤُها الياقوتُ وَالزُّمُرُّدُ، مِلاطُهَا ۱ المِسكُ الأَذفَرُ، تُرابُها الزَّعفَرانُ، أنهارُها جارِيَةٌ، ثِمارُها مُتَدَلِّيَةٌ، وأطيارُها مُرِنَّةٌ، لَيسَ فيها شَمسٌ ولا زَمهَريرٌ، لِكُلِّ رَجُلٍ مِن أهلِها ألفُ حورٍ ۲، يَمكُثُ مَعَ الحَوراءِ مِن حورِها ألفَ عامٍ، لا تَمَلُّهُ وَلا يَمَلُّها. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت، يك خشتش از طلاست و يك خشتش از نقره. ريگ هايش ياقوت و زمرّد است. ملاطش مشكِ تند و خاكش زعفران است. جوى هايش روان، ميوه هايش آويزان و مرغانش آوازخوان اند. در آن جا نه آفتابى هست و نه سرماى سوزناكى. براى هر مردى از اهالى بهشت، هزار حورى است كه با هر حورى، هزار سال به سر مى بَرد، بى آن كه از يكديگر خسته و دل زده شوند.
۱.المِلاطُ: الطِّين الذي يُجعَلُ بَينَ سافَي البِناء (النهاية: ج 4 ص 357 «ملط»).
۲.حُوْر: جمع أحْوَر وحَوْراء، والحَوَر: ظهور قليل من البياض في العين من بين السواد، وذلك نهاية الحُسن من العين (مفردات ألفاظ القرآن: ص 262 «حور»).
۳.مسند زيد: ص 417 عن الإمام زين العابدين عن أبيه عن جدّه عليهم السلام، تفسير فرات: ص 594 ح 760 عن سلمان عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه؛ بحار الأنوار: ج 21 ص 86 ح 9.
الكافي عن أبي بصير:دَخَلتُ عَلى أَبِي جَعفَرٍ عليه السلام فَقُلتُ لَهُ:. تَقدِرُونَ عَلى أَن تُحيُوا المَوتى وَتُبرِؤُوا الأَكمَهَ وَالأَبرَصَ؟ قالَ: نَعَم بِإِذنِ اللّهِ، ثُمَّ قالَ لِي: اُدنُ مِنِّي يا أَبا مُحَمَّدٍ، فَدَنَوتُ مِنهُ فَمَسَحَ عَلى وَجهِي وَعَلى عَينِي، فَأَبصَرتُ الشَّمسَ وَالسَّماءَ وَالأَرضَ وَالبُيُوتَ، وَكُلَّ شَيءٍ فِي البَلَدِ! ثُمَّ قالَ لِي: أَتُحِبُّ أَن تَكُونَ هكَذا وَلَكَ ما لِلنّاسِ وَعَلَيكَ ما عَلَيهِم يَومَ القِيامَةِ، أَم تَعُودُ كَما كُنتَ وَلَكَ الجَنَّةُ خالِصا؟ قُلتُ: أَعُودُ كَما كُنتُ، فَمَسَحَ عَلى عَينِي فَعُدتُ كَما كُنتُ. ۱
الكافى ـ به نقل از ابو بصير ـ:خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و گفتم:. شما قادريد كه مرده را زنده كنيد و كور مادرزاد و پيس را شفا دهيد؟
فرمود: «آرى، به خواست خدا» و سپس به من فرمود: «نزديك من بيا، اى ابو محمّد!».
من نزديك رفتم. ايشان دستى به چهره و چشمم كشيد و من آفتاب و آسمان و زمين و خانه ها و هر چه را در شهر بود، ديدم. سپس فرمود: «آيا دوست دارى چنين باشى و در روز قيامت، مانند بقيّه مردم با تو رفتار شود، يا آن كه [دوست دارى] به حال نخست باز گردى و يكسره به بهشت روى؟».
گفتم: به حال سابقم باز گردم.
ايشان دوباره دست به چشمم كشيد و من به حال سابقم باز گشتم.
۱.الكافي: ج 1 ص 470 ح 3، دلائل الإمامة: ص 226 ح 153، بصائر الدرجات: ص 269 ح 1 بزيادة «دخلت على أبي عبد اللّه وأبي جعفر عليهماالسلام» في صدره، الخرائج والجرائح: ج 1 ص 274 ح 5، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 184 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 81 ص 201 ح 59.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام باقر علیه السلام +1 مورد دیگر
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ:
كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ:
يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ
قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ
هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن
مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود:
من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت:
اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى!
ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد.
به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى
۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
عنه صلى الله عليه و آله ـ لِعَلِيٍّ عليه السلام لَمّا بَعَثَهُ إلَى اليَمَنِ ـ:يا عَلِيُّ، لا تُقاتِلَنَّ أحَدا حَتّى تَدعُوَهُ، وَايمُ اللّهِ لَأن يَهدي اللّهُ عَلى يَدَيكَ رَجُلاً خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ وَغَرَبَت، وَلَكَ وَلاؤهُ
يا عَلِيُّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام، هنگامى كه او را به يمن فرستاد ـ:اى على! هرگز با كسى جنگ مكن تا اينكه قبل از آن او را [به اسلام]دعوت كنى. به خدا سوگند كه اگر خداوند، مردى را به دست تو هدايت كند، برايت بهتر است از حكومت بر آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب كند، اى على!
۱.الكافي: 5 / 28 / 4.
إعلام الوَرى:وَكانَت جاريةٌ لِعَليِّ بنِ الحُسَينِ عليهماالسلام تَسكُبُ عَلَيهِ الماءَ فَسَقَطَ الإبريقُ مِن يَدِها فَشَجَّهُ فَرَفَعَ رَأسَهُ إليها فَقالَت الجاريةُ: إنَّ اللّهَ يَقولُ: «وَالكاظِمينَ الغَيظَ» فَقالَ: كَظَمتُ غَيظي، قالَت: «وَالعافينَ عَنِ النّاسَ» قالَ: عَفَوتُ عَنكِ قالَت: «وَاللّهُ يُحِبُّ الُمحسِنينَ» ۱ قالَ: اذهَبي فَأنتِ حُرَّةٌ لِوَجهِ اللّهِ. ۲
إعلام الورى:يكى از كنيزان على بن الحسين عليهماالسلام براى آن حضرت آب مى ريخت [تا دستانش را بشويد]آفتابه از دستش افتاد و صورت ايشان را زخمى كرد. على بن الحسين سرش را به طرف او بلند كرد؛ كنيز گفت: خداوند تعالى مى فرمايد: «و فرو خورندگان خشم» . حضرت فرمود: خشمم را فرو خوردم. كنيز گفت: «و گذشت كنندگان از مردم» . حضرت فرمود: از تو گذشتم. كنيز گفت: «و خداوند نيكوكاران را دوست دارد» ۳. حضرت فرمود: برو، تو را در راه خدا آزاد كردم.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:كانَ أبي عليه السلام كَثيرَ الذِّكرِ لَقَد كُنتُ أمشي مَعَهُ وَإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ، وَآكُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وَإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ، وَلَقد كانَ يُحَدِّثُ القَومَ وَما يَشغَلُهُ ذلك عَن ذِكرِ اللّهِ وَكُنتُ أرى لِسانَهُ لازِقا بِحَنَكِهِ يَقولُ: لا إلِهَ إلّا اللّهَ، وَكانَ يَجمَعُنا فَيَأمُرُنا بِالذِّكرِ حَتَّى تَطلُعَ الشَّمسُ وَيَأمُرُ بِالقَراءَةِ مَن كانَ يَقرَأُ مِنّا وَمَن كانَ لا يَقرَأُ مِنّا أمَرَهُ بِالذِّكرِ. ۱
امام صادق عليه السلام:پدرم عليه السلام بسيار ذكر خدا مى گفت، هر وقت با ايشان راه مى رفتم مى ديدم ذكر خدا مى گويد. هر وقت با ايشان غذا مى خوردم مى ديدم ذكر خدا مى گويد. با مردم مشغول صحبت كردن بود، امّا اين كار او را از ذكر خدا باز نمى داشت. مى ديدم زبانش به كامش چسبيده است و لا إله إلّا اللّه مى گويد. او ما را جمع مى كرد و دستور مى داد تا هنگام طلوع آفتاب ذكر بگوييم. به كسانى از ما كه قرآن بلد بوديم مى فرمود قرآن بخوانيم و به كسانى كه قرآن خواندن نمى دانستند، دستور مى داد ذكر بگويند.
۱.الكافي: 2 / 499 / 1
الكافي عن أبي عَمرو الشَّيباني:رَأيتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام وَبِيَدِهِ مِسحاةٌ وَعَلَيهِ إزارٌ غَليظٌ يَعمَلُ في حائِطٍ لَهُ وَالعَرَقُ يَتَصابُّ عَن ظَهرِهِ فَقُلتُ: جُعلتُ فِداكَ أعطِني أكفِكَ فَقالَ لي: إنّي أُحِبُّ أن يَتَأذَّي الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمسِ في طَلَبِ المَعيشَةِ. ۱
الكافىـ به نقل از ابو عمرو شيبانى ـ: امام صادق عليه السلام را ديدم كه در دستش بيلى بود و پيراهنى ضخيم بر تن داشت و در بوستان خود كار مى كرد و عرق از پشت او سرازير بود. عرض كردم: فدايت شوم؛ اجازه بدهيد من به جاى شما كار كنم. فرمود: من دوست دارم كه مرد، براى تأمين معيشت خود، در گرماى آفتاب اذيّت شود.
۱.الكافي: 5 / 76 / 13.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۸