حدیث دربارهاخلاق و رفتار پسنديده آن حضرت

الكافي عن أبي عَمرو الشَّيباني:رَأيتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام وَبِيَدِهِ مِسحاةٌ وَعَلَيهِ إزارٌ غَليظٌ يَعمَلُ في حائِطٍ لَهُ وَالعَرَقُ يَتَصابُّ عَن ظَهرِهِ فَقُلتُ: جُعلتُ فِداكَ أعطِني أكفِكَ فَقالَ لي: إنّي أُحِبُّ أن يَتَأذَّي الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمسِ في طَلَبِ المَعيشَةِ. ۱
الكافىـ به نقل از ابو عمرو شيبانى ـ: امام صادق عليه السلام را ديدم كه در دستش بيلى بود و پيراهنى ضخيم بر تن داشت و در بوستان خود كار مى كرد و عرق از پشت او سرازير بود. عرض كردم: فدايت شوم؛ اجازه بدهيد من به جاى شما كار كنم. فرمود: من دوست دارم كه مرد، براى تأمين معيشت خود، در گرماى آفتاب اذيّت شود.
۱.الكافي: 5 / 76 / 13.

احادیث دیگر این موضوع

۳
ثواب الأعمالـ به نقل از معلّى بن خنيس ـ: ابو عبد اللّه عليه السلام در يك شبى كه باران نم نم مى باريد، منزل خود را به قصد صُفّه (سايبان) بنى ساعده ترك كرد. من به دنبال آن حضرت به راه افتادم. ناگاه چيزى از دستش افتاد، گفت: بسم اللّه، خدايا آن را به ما برگردان. من خود را به ايشان رساندم و سلام كردم. فرمود: تويى مُعلّى؟ عرض كردم: آرى، فدايت شوم. فرمود: با دستت جستجو كن و اگر چيزى يافتى آن را به من بده. من تكّه هاى نان پراكنده اى را پيدا كردم و آن را به طرف حضرت بردم كه به ايشان بدهم. ديدم انبان نانى بر دوش دارد. عرض كردم: فدايت شوم، اجازه مى دهيد من حملش كنم؟ فرمود: نه، من خود سزاوارتر به اين كارم؛ امّا با من بيا. به صُفّه بنى ساعده رسيديم، ديديم عدّه اى خوابيده اند. حضرت، زير جامه هر يك از آنها يكى دو گرده نان مى گذاشت تا به آخرين نفر آنها رسيد. آن گاه برگشتيم. من عرض كردم: فدايت شوم، اينها حق را مى شناسند (به امامت شما معتقدند)؟ فرمود: اگر مى شناختند، آرد هم به آنها مى داديم.