حکمت‌نامه پیامبر اعظم(ص) ج ۵
۷۹۰ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كَأَنّي قَد دُعيتُ فَأَجَبتُ، وإنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ: أحدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ، كِتابَ اللّهِ، حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَانظُروا كَيفَ تُخَلِّفونّي فيهِما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:گويا فرا خوانده شده ام و بايد بروم. من در ميان شما دو چيز گران بها بر جاى مى گذارم كه يكى از آنها بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا ـ كه رشته بركشيده از آسمان به زمين است ـ و عترت و اهل بيتم. پس مراقب باشيد كه پس از من، چگونه با آن دو رفتار مى كنيد.
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 30 ح 40 عن أحمد بن عامر الطّائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 23 ص 145 ح 101 وراجع الكافي: ج 3 ص 423 ح 6، الأمالي للطوسي: ص 163، كمال الدين: ص 240 ح 64، معاني الأخبار: ص 90 ح 4، الاحتجاج: ج 2 ص 488، كفاية الأثر: ص 162؛ السنّة لإبن أبي عاصم: ص 630 ح 1558، الولاية لابن عقدة: ص 242 ح 83، كنزالعمّال: ج 1 ص 379 ح 1650.
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنّي قَد تَرَكتُ فيكُمُ الثِّقلَينِ: كِتابَ اللّهِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَنَحنُ أهلُ بَيتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من دو چيز گران بها در ميان شما بر جاى مى گذارم: كتاب خدا، و عترت و اهل بيتم». اهل بيت او ما هستيم.
۱.مختصر بصائر الدرجات: ص 90 عن ذريح المحاربي، بحار الأنوار: ج 23 ص 140 ح 88.
صحيح مسلم عن يزيد بن حيّان:اِنطَلَقَتُ أنَا وحُصَينُ بنُ سَبرَةَ، وعُمَرُ بنُ مُسلِمٍ، إلى زَيدِ بنِ أرقَمَ، فَلَمّا جَلَسنا إلَيهِ، قالَ لَهُ حُصينٌ: لَقَد لَقيتَ يا زَيدُ خَيرا كَثيرا، رَأَيتَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وسَمِعتَ حَديثَهُ، وغَزَوتَ مَعَهُ، وصَلَّيتَ خَلفَهُ، لَقَد لَقيتَ يا زَيدُ خَيرا كَثيرا، حَدِّثنا يا زَيدُ ما سَمِعتَ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. قالَ: يَابنَ أخي، وَاللّهِ لَقَد كَبِرَت سِنّي، وقَدِمَ عَهدي، ونَسيتُ بَعضَ الَّذي كُنتُ أعي مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَما حَدَّثتُكُم فَاقبَلوا وما لا فَلا تُكَلِّفونيهِ، ثُمَّ قالَ: قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما فينا خَطيبا بِماءٍ يُدعى خُمّا، بَينَ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ،

صحيح مسلمـ به نقل از يزيد بن حيّان ـ: من و حُصين بن سَبره و عُمر بن مسلم، نزد زيد بن ارقم رفتيم. چون نشستيم، حُصين به او گفت: اى زيد! تو توفيقات فراوانى داشته اى: پيامبر خدا را ديده اى، حديثش را شنيده اى، با او به نبرد رفته اى، پشتِ سرش نماز خوانده اى. اى زيد! به راستى كه تو توفيقات فراوانى داشته اى. اى زيد! آنچه از پيامبر خدا شنيده اى، براى ما باز گو. زيد گفت: اى برادر زاده! به خدا سنّم بالا رفته و سال خورده گشته ام و پاره اى از مطالبى را كه از پيامبر خدا به ياد داشته ام، فراموش كرده ام. پس، آنچه را براى شما بازگو كردم، بپذيريد و آنچه را نگفتم، به زور از من نخواهيد. سپس گفت: روزى پيامبر خدا در آبگاهى به نام خُم، واقع در ميان مكّه و مدينه، براى ما به ايراد خطبه پرداخت و نخست، حمد و ثناى

۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 36؛ العمدة: ص 102 ح 136، بحار الأنوار: ج 23 ص 114 ح 23.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّي تارِكٌ فيكُم ما إن تَمَسَّكتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدي؛ أحَدُهُما أعظَمُ مِنَ الآخَرِ؛ كِتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، ولَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ، فَانظُروا كَيفَ تُخَلِّفونّي فيهِما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما چيزى بر جاى مى گذارم كه اگر به آن تمسّك جوييد، پس از من هرگز گم راه نخواهيد شد. يكى از آن دو، با عظمت تر از ديگرى است: كتاب خدا كه رشته اى كشيده شده از آسمان به زمين است؛ و [ديگرى]عترتم، [يعنى] اهل بيتم. اين دو، هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند. پس، بنگريد كه پس از من چگونه با آنها رفتار مى كنيد.
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 663 ح 3788؛ العمدة: ص 72 ح 89 كلاهما عن زيد بن أرقم، بحار الأنوار: ج 23 ص 108 ح 11.
عنه صلى الله عليه و آله:إنِّي قَد تَرَكتُ فيكُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدي، الثِّقلَينِ، أحدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ، كِتابَ اللّهِ حَبلٌ ممدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، ألا وإنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما چيزى بر جاى نهاده ام كه اگر به آن چنگ زنيد، پس از من هرگز گم راه نمى شويد؛ دو چيز گران بها كه يكى از آنها بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا كه رشته اى كشيده شده از آسمان به زمين است؛ و عترتم [يعنى] اهل بيتم. بدانيد كه اين دو، هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 118 ح 11561؛ كمال الدين: ص 238 ح 57 كلاهما عن أبي سعيد الخدري، بحار الأنوار: ج 23 ص 106 ح 7.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ، كِتابَ اللّهِ وأهلَ بَيتي، وإنَّهُما لَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما دو چيز گران بر جاى مى گذارم: كتاب خدا و اهل بيتم. اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 161 ح 4711 عن زيد بن أرقم.
سنن الدارمي عن زيد بن أرقم:قامَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله يَوما خَطيبا، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: يا أَيُّهَا النّاسُ، إنَّما أنَا بَشَرٌ يُوشِكَ أن يَأتِيَني رَسولُ رَبّي فَاُجيبَهُ، وإنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ، أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ فيهِ الهُدى وَالنُّورُ، فَتَمَسَّكوا بِكِتابِ اللّهِ وخُذوا بِهِ، فَحَثَّ عَلَيهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلَ بَيتي، اُذكِّركُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ۱
سنن الدارمىـ به نقل از زيد بن اَرقم ـ: پيامبر خدا، روزى براى ما به ايراد خطبه پرداخت و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود: «اى مردم! من هم يك بشر هستم، و زود است كه پيك پروردگارم نزد من آيد و اجابتش كنم. پس در ميان شما دو چيز گران بر جاى مى نهم: نخستين آنها، كتاب خداست كه در آن، راهنمايى و روشنايى است. پس به كتاب خدا چنگ زنيد و آن را از دست مَنَهيد». سپس به آن ترغيب و تشويق كرد و آن گاه فرمود: «و [ديگرى] اهل بيتم. خداى را درباره اهل بيتم به شما يادآور مى شوم». اين جمله را سه بار فرمود.
۱.سنن الدارمي: ج 2 ص 889 ح 3198؛ الطرائف: ص 122 ح 186، بحار الأنوار: ج 23 ص 108 ذيل ح 10.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ، أحَدُهُما أكبَرُ مَنَ الآخَرِ، كِتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، وإنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما دو گران بر جاى مى نهم كه يكى از آن دو، بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا كه رشته كشيده شده از آسمان به زمين است؛ و عترتم [يعنى] اهل بيتم. اين دو، هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 30 ح 11104 و ص 54 ح 11211؛ كمال الدين: ص 240 ح 61 كلاهما عن أبي سعيد الخدري، بحار الأنوار: ج 23 ص 136 ح 76.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّي اُوشِكُ أن اُدعى فَاُجيبَ، وإنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ: كِتابَ اللّهِ عز و جل، وعِترَتي، كِتابُ اللّهِ حَبلٌ ممدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلُ بَيتي، وإنَّ اللَّطيفَ الخَبيرَ أخبَرَني أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ، فَانظُروني بِمَ تُخَلِّفونّي فيهِما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به زودى، من [به سوى آخرت] فرا خوانده مى شوم و از ميان شما خواهم رفت، و دو چيز گران سنگ در ميانتان بر جاى مى نهم: كتاب خداوند عز و جل و عترتم. كتاب خدا، رشته كشيده شده از آسمان به زمين است؛ و عترتم، همان اهل بيت من اند. خداوند ريزبين و آگاه به من خبر داد كه اين دو، هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند. پس بنگريد كه پس از من با آن دو چگونه رفتار مى كنيد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 37 ح 11131؛ كمال الدين: ص 235 ح 46 كلاهما عن أبي سعيد الخدري، بحار الأنوار: ج 23 ص 147 ح 109.
سنن الترمذي عن جابر بن عبد اللّه:رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في حَجَّتِهِ يَومَ عَرَفَةَ، وهُوَ عَلى ناقَتِهِ القَصواءِ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا، كِتابَ اللّهِ وعِترَتي أهلَ بَيتي. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر خدا را در حَجّش به روز عرفه ديدم كه سوار بر ناقه اش قَصواء ۲ خطبه مى خوانَد. شنيدم كه مى فرمايد: «اى مردم! من چيزى در ميان شما بر جاى مى گذارم كه اگر به آن چنگ زنيد، هرگز گم راه نمى شويد: كتاب خدا و عترتم [يعنى] اهل بيتم».
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 662 ح 3786؛ بحار الأنوار: ج 29 ص 340 ح 6 نقلاً عن جامع الاُصول.
۲.قصواء: تيز رو، گوش بريده. نام شتر پيامبر خدا بوده است.
الإمام الباقر عليه السلام:دَعا رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله النّاسَ بِمِنى، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ، إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ، ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا، كِتابَ اللّهِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَإِنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ۱
امام باقر عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در مِنا مردم را فرا خواند و فرمود: «اى مردم! من دو گران سنگ در ميان شما بر جاى مى گذارم كه تا وقتى بدانها چنگ زنيد، هرگز گم راه نمى شويد: كتاب خدا و عترتم [يعنى] اهل بيتم. اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن گاه كه در كنار حوض [كوثر]بر من در آيند».
۱.مختصر بصائر الدرجات: ص 90 عن جابر بن يزيد الجعفي، بحار الأنوار: ج 23 ص 140 ح 91.
الإقبال:كانَ مِن قَولِ رَسولِ اللّهِ في حَجَّةِ الوَداعِ بِمِنى: يا أيُّهَا النّاسُ إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم أمرَينِ إن أخَذتُم بِهِما لَن تَضِلّوا: كِتابَ اللّهِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، وإنَّهُ قَد نَبَّأَنِيَ اللَّطيفُ الخَبيرُ، أَنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ كَاِصبَعَيَّ هاتَينِ ـ وجَمَعَ بَينَ سَبّابَتَيهِ ـ ألا فَمَنِ اعتَصَمَ بِهِما فَقَد نَجا، ومَن خالَفَهُما فَقَد هَلَكَ، ألا هَل بَلَّغتُ أيُّهَا النّاسُ؟ قالوا: نَعَم، قالَ: اللّهُمَّ اشهَد ۱. ۲
الإقبال:از جمله سخنان پيامبر خدا در حجّة الوداع در مِنا اين بود: «اى مردم! من دو چيز در ميان شما بر جاى مى گذارم كه اگر بدانها چنگ زنيد، هرگز گم راه نخواهيد شد: كتاب خدا و عترتم [يعنى]اهل بيتم. خداوند ريزبين و آگاه، به من خبر داد كه اين دو، هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند؛ مانند اين دو انگشتم (دو انگشت نشانه اش را كنار هم نهاد). بدانيد كه هر كس به اين دو چنگ زند، نجات مى يابد و هر كس با آنان مخالفت كند، نابود مى شود. هان! آيا ابلاغ كردم، اى مردم؟». همگى گفتند: آرى. فرمود: «بار خدايا! گواه باش».
۱.في المصدر: «قال: اشهد»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.الإقبال: ج 2 ص 242 نقلاً عن كتاب النشر والطيّ، بحار الأنوار: ج 37 ص 128.
تفسير القمّي:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في حَجَّةِ الوَداع في مَسجِدِ الخَيفِ: إنّي فَرَطُكُم ۱ وإنَّكُم وارِدونَ عَلَيَّ الحَوضَ، حَوضٌ عَرضُهُ ما بَينَ بُصرى ۲ وصَنعاءَ ۳، فيهِ قِدحانٌ من فِضَّةٍ عَدَدَ النُّجومِ، ألا وإنّي سائِلُكُم عَنِ الثِّقلَينِ، قالوا: يا رَسولَ اللّهِ وَمَا الثَّقَلانِ؟ قالَ: كتابُ اللّهِ، الثَّقَلُ الأَكبَرُ، طَرَفٌ بِيَدِ اللّهِ وَطَرَفٌ بِأَيديكُم، فَتَمَسَّكوا بِهِ لَن تَضِلّوا ولَن تَزِلّوا، والثَّقَلُ الأَصغَرُ عِترَتي وأهلُ بَيتي، فَإِنَّهُ قَد نَبَّأَنِيَ اللَّطيفُ الخَبيرُ أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ كَإِصبَعَيَّ هاتَينِ ـ وجَمَعَ بَينَ سَبّابَتَيهِ ـ ولا أقولُ كَهاتَينِ ـ وجَمَعَ بَينَ سَبّابَتِهِ وَالوُسطى ـ فَتَفضُل

تفسير القمّى:پيامبر خدا، در حجّة الوداع در مسجد خَيف فرمود: «من پيش از شما مى روم و شما در كنار حوض [كوثر] بر من وارد مى شويد؛ حوضى كه پهنايش از بُصرا ۵ تا صَنعا ۶ است و در آن، جام هايى سيمين به شمارِ ستارگان وجود دارد. بدانيد كه من، درباره دو گران سنگ از شما خواهم پرسيد». گفتند: اى پيامبر خدا! دو گران سنگ، چيست؟ فرمود: «كتاب خدا كه گران سنگِ بزرگ تر است. يك طرف آن در دست خداست و طرف ديگرش در دست شما. پس بدان چنگ زنيد كه هرگز گم راه نمى شويد و هيچ گاه نخواهيد لغزيد. و گران سنگ كوچك تر، عترت من و اهل بيت من اند. خداوند ريزبين و آگاه، مرا خبر داد كه اين دو، هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند. آن دو به سان اين دو انگشت من اند (و دو انگشت نشانه اش را كنار

۱.فَرَطُكم: أي مُتقدّمكم إليه (النهاية: ج 3 ص 434 «فرط»).
۲.بُصرى: في موضعين: بالشام من أعمال دمشق. وبُصرى من قرى بغداد قرب عكبراء (معجم البلدان: ج 1 ص 441).
۳.صَنعاء: قصبة باليمن ومِن أحسن بلادها (معجم البلدان: ج 3 ص 426).
۴.تفسير القمّي: ج 1 ص 3، بحار الأنوار: ج 23 ص 129 ح 61.
۵.دو بُصرا داريم: يكى در شام كه از توابع دمشق است، و ديگرى از روستاهاى بغداد كه نزديك عُكبَرا قرار دارد. اوّلى، در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله شهرت داشت و از مراكز تجارت دوم و شام بود.
۶.صنعاء: شهرى است در يمن و از نيكوترين شهرهاى آن است.
تاريخ اليعقوبي:حَجَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَجَّةَ الوَداعِ سَنَةَ عَشرٍ، وَهِيَ حَجَّةُ الإِسلامِ. ووَقَفَ عِندَ زَمزَمَ، وأمرَ رَبيعَةَ بنَ أُمَيَّةَ بنِ خَلَفٍ فَوَقَفَ تَحتَ صَدرِ راحِلَتِهِ ـ وكانَ صَبِيّا ـ فَقالَ: يا رَبيعَةُ، قُل: يا أيُّهَا النّاسُ، إنَّ رَسولَ اللّهِ يَقولُ: لَعَلَّكُم لا تَلقَونَني عَلى مِثلِ حالي هذِهِ وعَلَيكُم هذا، هَل تَدرونَ أيُّ بَلَدِ هذا؟ وهَل تَدرونَ أيُّ شَهرٍ هذا؟ وهَل تَدرونَ أيُّ يَومٍ هذا؟ فَقالَ النّاسُ: نَعَم! هذَا البَلَدُ الحَرامُ وَالشَهرُ الحَرامُ واليَومُ الحَرامُ. قالَ: فإِنَّ اللّهَ حرَّمَ عَلَيكُم دِماءَكُم وأموالَكُم كَحُرمَةِ بَلَدِكُم هذا، وكَحُرمَةِ شَهرِكُم هذا، وكَحُرمَةِ يَومِكُم هذا، ألا هَل بَلَّغتُ؟ قالوا: نَعَم،

تاريخ اليعقوبى پيامبر صلى الله عليه و آله در سال دهم [هجرى] آخرين حَجّةُ الإسلامِ (حجّ تمتّعِ) خود را به جا آورد. و در محلّ زمزم، توقّف كرد و به ربيعة بن اميّة بن خَلف ـ كه كودكى بود ـ دستور داد زير سينه شتر ايشان بِايستد و به او فرمود:«اى ربيعه! بگو: اى مردم! پيامبر خدا مى گويد: شايد شما ديگر مرا در چنين حالى نبينيد. چنين موقعيتى را دريابيد. آيا مى دانيد اين چه شهرى است؟ آيا مى دانيد اين چه ماهى است؟ آيا مى دانيد امروز، چه روزى است؟». مردم گفتند: آرى! اين، شهر حرام و ماه حرام و روز حرام است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس، خداوند، خون ها و اموال شما را همانند حرمت اين شهرتان و حرمت اين ماهتان و حرمت اين روزتان بر شما حرام [و محترم] قرار داد. هان! آيا ابلاغ كردم؟». همگى گفتند:

۱.تاريخ اليعقوبي: ج 2 ص 109.
۲.از شما درباره اين دو بازمانده ام، سؤال و بازخواست خواهد شد.
السنن الكبرى للنسائي عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم:قالَ: لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن ۱ حَجَّةِ الوَداعِ ونَزَلَ غَديرَ خُمٍّ، أمَرَ بِدَوحاتٍ ۲ فَقُمِمنَ ۳ ثُمَّ قالَ: كَأَنّي دُعيتُ فَأَجَبتُ، وإنّي قَد تَرَكتُ فيكُمُ الثِّقلَينِ، أحدُهُما أكبَرُ مِن الآخَرِ: كِتابَ اللّهِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، فانظُروا كَيفَ تُخَلِّفونّي فيهِما، فَإِنَّهُما لَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ثُمَّ قالَ: إنّ اللّهَ مَولايَ وأنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤمِنٍ. ثُمَّ أخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَقالَ: مَن كُنتُ وَلِيَّهُ فَهذا وَلِيُّهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وعادِ مَن عاداهُ. فَقُلتُ لِزَيدٍ: سَمِعتَهُ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ فَقالَ: ما كانَ فِي الدَّوحاتِ أحَدٌ

السنن الكبرى، نسايىـ به نقل از ابو طفيل، از زيد بن ارقم ـ: چون پيامبر خدا از حَجّة الوداع باز گشت و در غدير خُم فرود آمد، دستور داد زير چند درخت تناور را جارو كردند. سپس فرمود: «گويا من فرا خوانده شده ام و بايد از ميان شما بروم. من دو چيز گران سنگ در ميانتان بر جاى مى گذارم كه يكى بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا و عترتم [يعنى] اهل بيتم. پس مراقب باشيد كه پس از من، چگونه با اين دو رفتار مى كنيد؛ چرا كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند». سپس فرمود: «خدا مولاى من است و من، مولاى هر مؤمنى». آن گاه، دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر كه من، مولاى او هستم، اين، مولاى اوست. بار خدايا! دوستدار او را دوست بدار و هر كه را با او دشمنى كرد، دشمن

۱.في المصدر: «عن»، والتصويب من المصادر الاُخرى.
۲.الدَّوحَةُ: الشَّجَرةُ العَظيمةُ (الصحاح: ج 1 ص 361 «دوح»).
۳.قَمَمتُ البيتَ: كَنَستُه (الصحاح: ج 5 ص 2015 «قمم»).
۴.السنن الكبرى للنسائي: ج 5 ص 130 ح 8464؛ المناقب للكوفي: ج 2 ص 435 ح 919.
المستدرك على الصحيحين عن زيد بن أرقم:نَزَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ عِندَ شَجَراتٍ خَمسٍ، دَوحاتٍ عِظامٍ، فَكَنَسَ النّاسُ ما تَحتَ الشَّجَراتِ، ثُمَّ راحَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَشِيَّةً فَصَلّى، ثُمَّ قامَ خَطيبا، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، وذَكَّرَ وَوَعَظَ، فَقالَ ما شاءَ اللّهُ أن يَقولَ. ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ، إنّي تارِكٌ فيكُم أمرَينِ لَن تَضِلُّوا إنِ اتَّبَعتُموهُما، وهُما: كِتابُ اللّهِ، وأهلُ بَيتي عِترَتي. ثُمَّ قالَ: أتَعلَمونَ أنّي أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم؟ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ قالوا: نَعَم، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا ميان مكّه و مدينه در زير پنج درخت تناور فرود آمد. مردم زير آن درخت ها را جارو كردند. آن گاه، پيامبر خدا نماز عصر را خواند و سپس به خطبه ايستاد و خداوند را حمد و ثنا گفت و [آن گاه] پند و اندرز داد، و آنچه را خدا خواست بگويد، گفت. سپس فرمود: «اى مردم! من دو چيز در ميان شما بر جاى مى نهم كه اگر از آنها پيروى كنيد، هرگز گم راه نخواهيد شد. آن دو عبارت اند از: كتاب خدا، و اهل بيتم [يعنى] عترتم». سپس سه بار فرمود: «آيا مى دانيد كه من به مؤمنان از خود آنان اَولى هستم؟». مردم گفتند: آرى. پيامبر خدا فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 118 ح 4577.
المعجم الكبير عن يزيد بن حيّان عن زيد بن أرقم:دَخَلنا عَلَيهِ ـ زيدِ بنِ أرقَمَ ـ فقُلنا: لَقَد رَأَيتَ خَيرا، صاحَبتَ ۱ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وصَلَّيتَ خَلَفهُ. قالَ: لَقَد رَأَيتُ خَيرا وخَشيتُ أن أكونَ إنَّما اُخِّرتُ لِشَرٍّ، ما حَدَّثتُكُم ۲ فَاقبَلوا، وما سَكَتُّ عَنهُ فَدَعوهُ. قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِوادٍ بَينَ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ فَخَطَبَنا، ثُمَّ قالَ: أنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أن اُدعى فَاُجيبَ، وإنّي تارِكٌ فيكُمُ اثنَينِ: أحَدُهُما كِتابُ اللّهِ فيهِ حَبلُ اللّهِ، مَنِ اتَّبَعَهُ كانَ عَلَى الهُدى، ومَن تَرَكَهُ كانَ عَلى ضَلالَةٍ، وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ۳

المعجم الكبيرـ به نقل از يزيد بن حيّان، درباره زيد بن ارقم ـ: نزد او (زيد بن ارقم) رفتيم و گفتيم: تو خير ديده اى. صحابىِ پيامبر خدا بوده اى و پشتِ سر او نماز خوانده اى. زيد گفت: من خير ديده ام و مى ترسم كه براى شرّى مرگم به تأخير افتاده باشد. آنچه برايتان گفتم، بپذيريد و در آنچه خاموش ماندم، رهايش كنيد. پيامبر خدا در وادى اى ميان مكّه و مدينه برخاست و برايمان خطبه خواند. سپس فرمود: «من هم يك بشر هستم و به زودى فرا خوانده مى شوم و بايد از ميان شما بروم. دو چيز در ميانتان بر جاى مى گذارم: يكى كتاب خدا كه رشته [اتّصال به] خدا در آن است. هر كه از اين پيروى كند، بر راه راست خواهد بود و هر كه آن را رها كند، در گم راهى خواهد بود؛ و [ديگرى]اهل بيتم. خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآور مى شوم».

۱.في المصدر: «أصحبتَ»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.في المصدر: «حدّثكم»، والتصويب من تاريخ دمشق: ج 41 ص 19 ح 8194.
۳.المعجم الكبير: ج 5 ص 182 ح 5026.
الإمام عليّ عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في آخِرِ خُطبَتِهِ يَومَ قَبَضَهُ اللّهُ عز و جل إلَيهِ: إنّي قَد تَرَكتُ فيكم أمرَينِ لَن تَضِلّوا بَعدي ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما: كِتابُ اللّهِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَإِنَّ اللَّطيفَ الخَبيرَ قَد عَهِدَ إلَيَّ أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ كَهاتَينِ ـ وجَمَعَ بَينَ مُسَبِّحَتَيهِ ـ ولا أقولُ كَهاتَينِ ـ وجَمَعَ بَينَ المُسَبِّحَةِ وَالوُسطى ـ فَتَسبِق إحداهُما الاُخرى، فَتَمَسَّكوا بِهِما لا تَزِلُّوا ولا تَضِلّوا، ولا تَقَدَّموهُم فَتَضِلّوا. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين خطبه خود كه در روز رحلتش به سوى خداوند عز و جلايراد كرد، فرمود: «من، دو چيز در ميان شما بر جاى نهاده ام كه تا وقتى به آنها تمسّك بجوييد، هرگز گم راه نخواهيد شد: كتاب خدا، و عترتم [يعنى] اهل بيتم. خداوند ريزبين و آگاه، به من خبر داد كه اين دو، هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من در آيند، همانند اين دو (دو انگشت نشانه اش را كنار هم نهاد)، و نمى گويم همانند اين دو (انگشت نشانه و ميانه اش را كنار هم گذاشت) كه يكى از ديگرى جلوتر باشد. پس، به اين دو، چنگ زنيد تا نلغزيد و گم راه نشويد، و از آنها پيشى نگيريد كه به گم راهى در مى افتيد».
۱.الكافي: ج 2 ص 415 ح 1 عن سليم بن قيس.
دعائم الإسلام عن أبي ذرّـ أنَّهُ شَهِدَ المَوسِمَ بَعدَ وَفَاةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمَّا احتَفَلَ النّاسُ فِي الطَّوافِ، وَقَفَ بِبابِ الكَعبَةِ وأخَذَ بِحلَقَةِ البابِ وقالَ ـ: يا أيُّهَا النّاسُ ـ ثَلاثاً ـ واجتَمَعوا ووَقَفوا وأنصَتوا. فَقالَ: مَن عَرَفَني فَقَد عَرَفَني ومَن لَم يَعرِفني فَأَنا أبو ذَرٍّ الغِفارِيّ، اُحَدِّثُكُم بِما سَمِعتُهُ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، سَمِعتُهُ يَقولُ حينَ احتُضِرَ: إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ، كِتابَ اللّهِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَإِنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ كَهاتَينِ، وجَمَعَ بينَ إصبَعَيهِ المُسَبِّحَتَينِ مِن يَدَيهِ، وقَرَنَهُما وساوى بَينَهُما، وقالَ: ولا أقولُ كَهاتَينِ، وقَرَنَ بينَ

دعائم الإسلام:از ابو ذر برايمان روايت شده است كه وى پس از درگذشت پيامبر خدا در مراسم حج حاضر شد و چون مردم در طواف گِرد آمدند، او بر در كعبه ايستاد و حلقه در را گرفت و سه بار صدا زد: اى مردم! مردم، گِرد آمدند و به گوش دادن ايستادند. ابو ذر گفت: آن كه مرا مى شناسد، مى شناسد، و آن كه مرا نمى شناسد، بداند كه من، ابو ذر غِفارى هستم. حديثى را كه از پيامبر خدا شنيده ام، برايتان باز مى گويم. شنيدم كه ايشان، در هنگام احتضارش مى فرمايد: «من، دو چيز گران سنگ در ميان شما بر جاى مى نهم: كتاب خدا، و عترتم [يعنى] اهل بيتم. اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند، مانند اين دو (دو انگشت نشانه دو دستش را كنار هم گذاشت و برابر قرارشان داد)» و فرمود: «و نمى گويم مانند

۱.دعائم الإسلام: ج 1 ص 27.
مسند زيد عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه عن عليّ عليهم السلام:لَمّا ثَقُلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَرَضِهِ، وَالبَيتُ غاصٌّ بِمَن فيهِ، قالَ: ادعوا لِيَ الحَسَنَ والحُسَينَ، فَدَعَوتُهُما، فَجَعَلَ يَلثِمُهُما حَتّى اُغمِيَ عَلَيهِ، قالَ فَجَعَلَ عَلِيٌّ عليه السلام يَرفَعُهُما عَن وَجهِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ: فَفَتَحَ عَينَيهِ، فَقالَ: دَعهُما يَتَمَتَّعانِ مِنّي وأتَمَتَّعُ مِنهُما، فإِنَّهُ سَيُصيبُهُما بَعدي أثَرَةٌ. ۱ ثُمَّ قالَ: يا أَيُّهَا النّاسُ، إنّي خَلَّفتُ فيكُم كِتابَ اللّهِ وسُنَّتي وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَالمُضَيِّعُ لِكِتابِ اللّهِ كَالمُضَيِّعُ لِسُّنَّتي، والمُضَيِّعُ لِسُنَّتي كَالمُضَيِّعُ لِعِترَتي، أما إنَّ ذلِكَ لَن يَفتَرِقا حَتّى

مسند زيدـ به نقل از زيد بن على، از پدرش، از جدّش، از على عليهم السلام ـ: چون بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله شدّت يافت، در حالى كه اتاق، آكنده از جمعيت بود، فرمود: «حسن و حسين را برايم صدا زنيد». من، آن دو را صدا زدم. پيامبر صلى الله عليه و آله شروع به بوسيدن آن دو كرد تا آن كه از هوش رفت. «بگذارشان تا از من لذّت برند و من از آنان لذت ببرم؛ زيرا به زودى پس از من به اين دو، ستم خواهد رسيد». سپس فرمود: «اى مردم! من در ميان شما كتاب خدا و سنّتم و عترتم [يعنى] اهل بيتم را جانشين خود قرار مى دهم. پس آن كه كتاب خدا را وا گذارَد، همچون كسى است كه سنّت مرا وا گذاشته باشد و كسى كه سنّت مرا وا گذارَد، چنان است كه عترت مرا وا گذاشته باشد. بدانيد كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار

۱.استأثر فُلانٌ بالشّي: استبدَّ به، والاسم الأَثرَةُ ـ بالتحريك ـ (مجمع البحرين: ج 1 ص 15 «أثر»).
۲.مسند زيد: ص 404.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۹۰