حدیث دربارهحديث ثقلين، به روايت اهل سنّت

عنه صلى الله عليه و آله:إنِّي قَد تَرَكتُ فيكُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدي، الثِّقلَينِ، أحدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ، كِتابَ اللّهِ حَبلٌ ممدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، ألا وإنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما چيزى بر جاى نهاده ام كه اگر به آن چنگ زنيد، پس از من هرگز گم راه نمى شويد؛ دو چيز گران بها كه يكى از آنها بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا كه رشته اى كشيده شده از آسمان به زمين است؛ و عترتم [يعنى] اهل بيتم. بدانيد كه اين دو، هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 118 ح 11561؛ كمال الدين: ص 238 ح 57 كلاهما عن أبي سعيد الخدري، بحار الأنوار: ج 23 ص 106 ح 7.

احادیث دیگر این موضوع

۶
صحيح مسلمـ به نقل از يزيد بن حيّان ـ: من و حُصين بن سَبره و عُمر بن مسلم، نزد زيد بن ارقم رفتيم. چون نشستيم، حُصين به او گفت: اى زيد! تو توفيقات فراوانى داشته اى: پيامبر خدا را ديده اى، حديثش را شنيده اى، با او به نبرد رفته اى، پشتِ سرش نماز خوانده اى. اى زيد! به راستى كه تو توفيقات فراوانى داشته اى. اى زيد! آنچه از پيامبر خدا شنيده اى، براى ما باز گو. زيد گفت: اى برادر زاده! به خدا سنّم بالا رفته و سال خورده گشته ام و پاره اى از مطالبى را كه از پيامبر خدا به ياد داشته ام، فراموش كرده ام. پس، آنچه را براى شما بازگو كردم، بپذيريد و آنچه را نگفتم، به زور از من نخواهيد. سپس گفت: روزى پيامبر خدا در آبگاهى به نام خُم، واقع در ميان مكّه و مدينه، براى ما به ايراد خطبه پرداخت و نخست، حمد و ثناى خدا به جاى آورد و پند و اندرز داد و آن گاه فرمود: «امّا بعد، اى مردم! من نيز يك بشر هستم و فردا كه پيك پروردگارم بيايد، اجابتش مى كنم. من دو چيز گران بها در ميان شما بر جاى مى گذارم: نخستين آنها، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور است. پس، كتاب خدا را بگيريد و بدان چنگ زنيد». آن گاه، به كتاب خدا تشويق و ترغيب كرد و سپس فرمود: «و [ديگر]، اهل بيتم. خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم؛ خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم؛ خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم!».