اندرزهاى امام كاظم عليه السلام
32 حدیث
امام كاظم عليه السلامـ به هشام بن حَكَم ـفرمود: اى هشام! خداوند تبارك و تعالى مردمان خردمند و فهميده را در كتاب خود بشارت داده و فرموده است: «پس، بندگان مرا بشارت ده. همانان كه سخن را مى شنوند و بهترين آن را پيروى مى كنند. اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و اينان همان خردمندانند».
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ اللّه تباركَ و تعالى أكمَلَ للنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، و نَصَرَ النَّبِيِّينَ بِالبَيانِ، و دَلَّهُم على رُبوبيَّتِهِ بالأدِلَّةِ، فقالَ: «و إلهُكُمْ إلهٌ واحِدٌ، لا إلهَ إلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ * إنّ في خَلْقِ السَّماواتِ و الأرْضِ و اخْتِلافِ اللَّيْلِ و النَّهارِ و الفُلْكِ الّتي تَجْري في البَحْرِ بما يَنْفَعُ النّاسَ و ما أنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماءٍ فأحْيا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِها و بَثَّ فِيها مِن كُلِّ دابَّةٍ و تَصْريفِ الرِّياحِ و السَّحابِ المُسَخَّرِ بَينَ السَّماءِ و الأرْضِ لاَياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلونَ» ۱. ۲
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند تبارك و تعالى به وسيله خردها حجّت ها را بر مردم تمام كرد و پيامبران را به وسيله بيان يارى رساند و آنها را با دليل ها به ربوبيّت خويش رهنمون شد و فرمود: «و معبود شما معبودى يگانه است، معبودى نيست مگر او كه بخشنده و مهربان است.همانا در آفرينش آسمان ها و زمين و گردش شب و روز و كشتيهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مى رساند و [نيز]آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين مرده را زنده گردانيده و در آن از هر گونه جنبنده اى پراكنده ساخته و [نيز در] جابجا كردن بادها و ابر رام شده اى كه ميان آسمان و زمين است، براى گروهى كه خرد مى ورزند، نشانه هايى وجود دارد».
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، قد جَعَلَ اللّهُ ذلكَ دَليلاً على مَعرِفَتِهِ بأنَّ لَهُم مُدَبِّرا، فقالَ: «و سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ و النَّهارَ و الشَّمْسَ و القَمَرَ و النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بأمْرِهِ إنَّ في ذلِكَ لاَياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلونَ» ۱، و قالَ: «هُوَ الّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغوا أشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخا و مِنْكُمْ مَن يُتَوفَّى مِن قَبْلُ و لِتَبْلُغوا أجَلاً مُسَمَّىً و لَعَلَّكُم تَعْقِلونَ» ۲، و قالَ: إنّ في اخْتِلافِ اللَّيْلِ و النَّهارِ و ما أنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن رِزْقٍ فأحْيا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِها و تَصْريفِ الرِّياحِ (و السَّحابِ المُسَخَّرِ بَيْنَ
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند اينها را راهنمايى براى شناخت خود قرار داده است، تا دريابند كه آنان را مدبّرى است و فرمود: «و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او رام شده اند. مسلّما در اين [پديده ها] براى مردمى كه تعقّل مى كنند نشانه اى است» و فرمود: «او كسى است كه شما را از خاكى بيافريد و سپس از نطفه اى و آنگاه از لخته خونى و زان پس شما را [به صورت]كودكى بيرون مى آورد تا به كمال قوّت خود برسيد و تا سالمند شويد و برخى از شما [اين سير را نمى پويد و]مرگ پيش رَس مى يابد و تا [سرانجام] به مدّتى كه مقرّر است برسيد و اميد كه تعقّل ورزيد» و فرمود: همانا در گردش شب و روز در آنچه از روزى كه خدا از آسمان فرو فرستاد و بدان وسيله زمين مرده را حيات بخشيد و در جا به
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند سپس خردمندان را اندرز داده و به آخرت ترغيبشان كرده است و فرموده: «و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست و قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى مى كنند بهتر است؛ آيا نمى انديشيد؟».
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، ثُمّ خَوَّفَ الّذينَ لا يَعقِلونَ عِقابَهُ فقالَ تعالى: «ثُمَّ دَمَّرْنا الآخَرِينَ * و إنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ علَيْهِم مُصْبِحِينَ * و بِاللَّيْلِ أ فَلا تَعقِلونَ» ۱، و قالَ: «إنّا مُنْزِلونَ على أهْلِ هذهِ القَرْيَةِ رِجْزا مِن السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقونَ * و لَقَد تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلونَ» ۲. ۳
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! آنگاه كسانى را كه در كيفر او نمى انديشند بيم داده و فرموده است: «سپس ديگران را نابود كرديم. و در حقيقت، شما بر آنان صبحگاهان و شامگاهان مى گذريد! آيا به فكر فرو نمى رويد؟» و فرمود: «ما بر مردم اين شهر به [سزاى]فسقى كه مى كردند عذابى از آسمان فرو خواهيم فرستاد و از آن [شهر سوخته]براى مردمى كه مى انديشند نشانه اى روشن باقى گذاشتيم».
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ العَقلَ معَ العِلمِ فقالَ: «و تِلْكَ الأمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ و مَا يَعْقِلُها إلاّ العالِمُونَ» ۱، يا هِشام، ثُمّ ذَمَّ الّذينَ لا يَعقِلونَ فقالَ: «و إذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما أنْزَلَ اللّهُ قالوا بَلْ نَتَّبِعُ ما ألْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أ وَ لَوْ كانَ آباؤهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئا و لا يَهْتَدونَ» ۲، و قالَ: «و مَثَلُ الّذِينَ كَفَروا كمَثَلِ الّذِي يَنْعِقُ بما لا يَسْمَعُ إلاّ دُعاءً و نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلونَ» ۳، و قالَ: «و مِنْهُمْ مَن يَسْتَمِعونَ إلَيْكَ أ فَأنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ و لَوْ كانُوا لا يَعقِلُونَ» ۴، و قالَ: «أمْ تَحْسَبُ أنَّ أكْثَرَهُمْ يَسْمَعونَ أوْ يَعْقِلونَ إنْ هُمْ إلاّ كالأنْعامِ بَلْ
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خرد با دانايى همراه است. خداوند مى فرمايد: «و اين مَثَل ها را ما براى مردم مى زنيم، و [لى]درباره آنها نمى انديشند مگر دانايان». اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه خرد خود را به كار نمى گيرند نكوهش كرده مى فرمايد: «و هرگاه به آنان گفته شود: از آنچه خداوند نازل كرده است پيروى كنيد؛ گويند: بلكه از آن چيزى پيروى مى كنيم كه پدران و نياكان خود را بر آن يافتيم. آيا هرچند پدرانشان چيزى را درك نمى كردند و به راه درست نمى رفته اند؟» و مى فرمايد: «و مَثَل [دعوت كننده]كافران مانند مَثَل كسى است كه حيوانى را كه جز صدا و ندايى [مبهم، چيزى]نمى شنود، بانگ مى زند. [آرى] كرند، لالند، كورند و تعقّل نمى ورزند» و مى فرمايد: «و برخى از آنان كسانى هستند كه به تو گوش فرا مى دهند. آيا تو
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، ثُمّ ذَمَّ اللّهُ الكَثرَةَ فقالَ: «و إن تُطِعْ أكْثَرَ مَن فِي الأرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ» ، و قالَ: «وَ لَئِنْ سَألْتَهُمْ مَنْ خَلقَ السَّماواتِ و الأرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّهُ قُلِ الحَمْدُ للّهِ بَلْ أكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ» ۱، و قالَ: «و لَئِنْ سَألْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فأحْيا بهِ الأرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُوُلُنَّ اللّهُ قُلِ الحَمْدُ للّهِ بَلْ أكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلونَ» ۲. ۳
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند اكثريت را نكوهش كرده، مى فرمايد: «و اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند فرمان برى تو را از راه خدا منحرف مى كنند» و مى فرمايد: «اگر از آنان بپرسى چه كسى آسمان ها و زمين را آفريده است، قطعا خواهند گفت: خدا. بگو: ستايش مخصوص خداوند است. اما بيشتر آنان نمى دانند» و مى فرمايد: «و اگر از ايشان بپرسى كه چه كسى از آسمان آبى فرو فرستاد و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش زنده گردانيد، قطعا مى گويند: خدا. بگو: ستايش مخصوص خداوند است، اما بيشتر آنان تعقّل نمى كنند».
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، ثُمّ مَدَحَ القِلَّةَ فقالَ: «و قَليلٌ مِنْ عِبادِي الشَّكورُ» ۱، و قالَ: «و قَلِيلٌ ما هُمْ» ۲، و قالَ: «و قالَ رَجُلٌ مُؤْمنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللّهُ» ۳، و قالَ: «و مَنْ آمَنَ و ما آمَنَ مَعَهُ إلاّ قَلِيلٌ» ۴، و قالَ: «و لكِنَّ أكْثَرَهُم لا يَعْلَمُونَ» ۵، و قالَ: «و أكْثَرُهُم لا يَعْقِلُونَ» ۶، و قالَ: «و أكْثَرُهُمْ لا يَشْعُرُونَ». ۷
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند اقليت را ستوده و فرموده است: «و اندكى از بندگان من سپاس گزارند» و نيز فرموده است: «و اينها (مؤمنان نيك كردار) بس اندكند» و فرموده است: «و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را پنهان مى داشت، گفت: آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد: پروردگار من خداست؟» و فرموده است: «و كسانى كه ايمان آوردند و با او (نوح)جز عدّه اندكى ايمان نياورده بودند» و فرموده است: «اما بيشتر آنان نمى دانند» و فرموده است: «و بيشتر آنان نمى انديشند» و فرموده است: «و بيشتر آنان شعور ندارند».
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، ثُمّ ذَكَرَ اُولي الألبابِ بأحسَنِ الذِّكرِ، و حَلاّهُم بأحسَنِ الحِليَةِ، فقالَ: «يُؤْتِي الحِكْمَةَ مَن يَشاءُ و مَن يُؤْتَ الحِكْمَةَ فَقَدْ اُوتِيَ خَيْرا كَثيرا وَ ما يَذَّكَّرُ إلاّ اُولو الألْبابِ» ۱، و قالَ: «و الرّاسِخُونَ في العِلْمِ يَقولونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا و ما يَذَّكَّرُ إلاّ اُولو الألْبابِ» ۲، و قالَ: «إنّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ و الأرْضِ و اخْتِلافِ اللَّيلِ و النَّهارِ لاَياتٍ لاُِولي الألْبابِ» ۳، و قالَ: «أ فمَنْ يَعْلَمُ أنَّما اُنْزِلَ إلَيْكَ مِن رَبِّكَ الحَقُّ كَمَنْ هُوَ أعْمى إنَّما يَتَذَكَّرُ اُولو الألْبابِ» ۴، و قالَ: «أمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيلِ ساجِدا و قائِما يَحْذَرُ الآخِرَةَ و يَرْجُو رَحْمَةَ
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند از خردمندان به نيكوترين شكل ياد كرده و آنان را به زيباترين زيور آراسته است. مى فرمايد: «حكمت را به هر كه خواهد مى دهد و به هر كس حكمت داده شود، خير بسيار داده شده است و پند نگيرند مگر خردمندان» و مى فرمايد:«و ريشه دارانِ در دانش و معرفت مى گويند: ما بدان ايمان آورديم. همگى [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكّر نمى شود» و مى فرمايد: «مسلّما در آفرينش آسمان ها و زمين و گردش شب و روز نشانه هايى براى خردمندان است و مى فرمايد: «آيا كسى كه مى داند آنچه از سوى پروردگارت به تو نازل شده حقّ است، مانند كسى است كه كور مى باشد؟ در حقيقت خردمندان متذكّر مى شوند» و مى فرمايد: «يا آن كسى كه در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا]مى كند و از
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند متعال در كتاب خود مى فرمايد: «هر آينه در اين پندى است براى كسى كه وى را دل است»، يعنى: عقل و مى فرمايد: «و ما به لقمان حكمت داديم» فرمود: يعنى فهم و عقل.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنَّ لُقمانَ قالَ لابنِهِ: تَواضَعْ لِلحَقِّ تَكُن أعقَلَ النّاس، و إنّ الكَيِّسَ لَدَى الحَقِّ يَسيرٌ. يا بُنَيَّ إنّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ، قَد غَرِقَ فيها (فيهِ) عالَمٌ كثيرٌ، فلْتَكُن سفَينَتُكَ فيها تَقوَى اللّهِ، و حَشْوُها الإيمانُ ۱ و شِراعُها التَّوَكُّلُ، و قَيِّمُها العَقلُ، و دَليلُها العِلمُ، و سُكّانُها الصَّبرُ. ۲
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! لقمان به فرزند خود گفت: در برابر حق فروتن باش تا خردمندترين مردم باشى، و زيرك در عين رعايت حق اندك است. اى فرزندم! دنيا دريايى ژرف است كه خلق بسيارى در آن غرق گشته اند. پس بايد كه كشتى تو در اين دريا تقواى الهى باشد و محموله اش ايمان و بادبانش توكّل و ناخدايش خرد و راهنمايش (قطب نمايش) دانش و لنگرش شكيبايى.
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! هر چيزى را راهنمايى است و راهنماى عقل انديشيدن است و راهنماى انديشيدن خاموشى، و براى هر چيزى مركبى است و مركب خِرد فروتنى است، و در نادانى تو همين بس كه مرتكب كارى شوى كه از آن نهى شده اى.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبياءَهُ و رُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فأحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً، و أعلَمُهُم بأمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، و أكمَلُهُم عَقلاً أرفَعُهُم دَرَجَةً في الدُّنيا و الآخِرَةِ. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند پيامبران و رسولان خود را به سوى بندگانش نفرستاد، مگر براى اينكه از خدا فرا بگيرند. بنا بر اين، هر كه اين دعوت را بهتر پذيرا باشد معرفتش بهتر باشد، و هر كه خردمندتر است، به امر خدا داناتر باشد و هر كه خردش كاملتر باشد، مقامش در دنيا و آخرت بالاتر است.
۱.الكافي: 1/16/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ للّهِ علَى النّاسِ حُجَّتَينِ: حُجَّةٌ ظاهِرَةٌ و حُجَّةٌ باطِنَةٌ، فأمّا الظّاهِرَةُ فالرُّسُلُ و الأنبياءُ و الأئمّةُ عليهم السلام، و أمّا الباطِنَةُ فالعُقولُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند را بر مردم دو حجّت است: حجّت آشكار و حجّت نهان. حجّت آشكار، رسولان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجّت نهان خردهايند.
۱.الكافي: 1/16/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ العاقِلَ الّذي لا يَشغَلُ الحَلالُ شُكرَهُ، و لا يَغلِبُ الحَرامُ صَبرَهُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خردمند كسى است كه حلال، او را از شكرش باز ندارد و حرام، عنان صبر از دست او نربايد.
۱.الكافي: 1/16/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، مَن سَلَّطَ ثَلاثا على ثَلاثٍ فكأنّما أعانَ على هَدمِ عَقلِهِ: مَن أظلَمَ نُورَ تَفَكُّرِهِ بطُولِ أمَلِهِ، و مَحا طَرائفَ حِكمَتِهِ بفُضولِ كَلامِهِ ۱، و أطفَأَ نُورَ عِبرَتِهِ بشَهَواتِ نَفسِهِ، فكأنّما أعانَ هَواهُ على هَدمِ عَقلِهِ، و مَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ علَيهِ دِينَهُ و دُنياهُ. ۲
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! هر كه سه چيز را بر سه چيز مسلّط گرداند، چنان است كه بر نابودى خرد خود كمك كرده باشد: هر كه روشنايى انديشه خود را با آرزوى درازش به تيرگى كشاند و طُرفه هاى حكمتش را با زياده گوييهايش نابود كند ۳ و پرتو عبرت آموزى خود را با شهوت هاى نفْسش خاموش سازد، چنان است كه هوس خود را در راه ويرانى خردش كمك كرده باشد و هر كه خردش را ويران كند، دين و دنياى خود را تباه ساخته است.
۱.و السبب في ذلك أنّ بطول الأمل يقبل إلَى الدنيا و لذّاتها فيشغل عن التفكّر، أو يجعل مقتضى طول الأمل ماحيا لمقتضى فكره الصائب. و الطريف: الأمر الجديد المستغرب الذي فيه نفاسة، و محو الطرائف بالفضول إمّا لأنّه إذا اشتغل بالفضول شغل عن الحكمة في زمان التكلّم بالفضول، أو لأنّه لمّا سمع الناس منه الفضول لم يعبؤوا بحكمته، أو لأنّه إذا اشتغل به محا اللّه عن قلبه الحكمة. (كما في هامش المصدر).
۲.الكافي: 1/17/12.
۳.علّت اين مطلب آن است كه به سبب آرزوى دراز، به دنيا و لذّت هاى آن روى مى آورد و در نتيجه از تفكّر باز مى ماند، يا اينكه آنچه را كه اقتضاى آرزوى دراز است عامل محو و نابودى چيزى قرار مى دهد كه مقتضاى انديشه درست اوست. نابود كردن طُرفه هاى حكمت با زياده گويى هايش نيز يا به اين سبب است كه اگر به زياده گويى بپردازد در همان زمان از حكمت باز مى ماند و يا به اين سبب كه وقتى مردم از او زياده گويى بشنوند به سخنان حكيمانه اش نيز گوش نمى دهند و توجّهى نمى كنند و يا به اين سبب كه هرگاه به زياده گويى بپردازد، خداوند حكمت را از دل او پاك مى كند (به نقل از پانوشت الكافى).
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! چگونه كردارت نزد خدا پاك و بالنده باشد، در حالى كه دلت را از فرمان پروردگارت باز داشته اى و از هوس خود در راه چيره آمدن [آن] بر خردت فرمان مى برى.
۱.أي: حصل له معرفة ذاته و صفاته و أحكامه و شرائعه، أو أعطاه اللّه العقل أو علم الاُمور بعلم ينتهي إلَى اللّه بأن يأخذه عن أنبيائه و حججه عليهم السلام إمّا بلا واسطة أو بواسطة؛ أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر. (كما في هامش المصدر).
۲.أي: مغنيه؛ أو كما أنّ أهل الدنيا غناهم بالمال هو غناه باللّه و قربه و مناجاته (كما في هامش المصدر). و العيلة: الفقر. و العشيرة: القبيلة (المصباح المنير: 440 و ص 411).
۳.الكافي: 1/17/12.
۴.يعنى شناخت ذات و صفات خداوند و احكام و شرايع او برايش حاصل شود، يا به اين معناست كه خداوند به او خرد عطا فرمايد، يا امور را به گونه اى شناسد كه اين شناخت او به خداوند منتهى شود به اين معنا كه آن علم و شناخت را، با واسطه يا بى واسطه، از پيامبران و حجّت هاى الهى فرا گيرد، و يا عقل و خرد او به درجه اى رسد كه خداوند علومش را بدون آنكه بشرى تعليمش دهد بر وى افاضه فرمايد (به نقل از پانوشت الكافى).
۵.يعنى خداوند او را بى نياز مى سازد، يا به اين معناست كه همان گونه كه دنيا پرستان غنا و توانگريشان به مال و ثروت است، غنا و توانگرى او به خدا و تقرّب به او و مناجات با حق مى باشد (به نقل از پانوشت الكافى).
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! حق (حقيقت) براى فرمانبردارى از خدا نصب شده است و نجات ميسّر نشود مگر به فرمانبردارى، و فرمانبردارى با علم و معرفت و علم با آموختن به دست آيد، و آموختن با خرد استوارى پذيرد، و علم جز از دانشمند الهى به دست نيايد، و شناخت علم با خرد حاصل آيد.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، قَليلُ العَمَلِ مِن العالِمِ مَقبولٌ مُضاعَفٌ، و كَثيرُ العَمَلِ مِن أهلِ الهَوى و الجَهلِ مَردودٌ. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! كردار اندك از عالِم چند برابر [محسوب و]پذيرفته شود و كردار زياد از هواپرستان و نادانان پذيرفته نگردد.
۱.الكافي: 1/17/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ العاقِلَ رَضِيَ بِالدُّونِ مِن الدُّنيا مَعَ الحِكمَةِ، و لَم يَرضَ بِالدُّونِ مِن الحِكمَةِ مَعَ الدُّنيا، فلِذلكَ رَبِحَت تِجارَتُهُم. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خردمند در صورت برخوردارى از حكمت، به هيچِ دنيا هم راضى است و بدون حكمت، به داشتن همه دنيا هم خشنود نمى شود. از همين روست كه تجارتشان سودآور گشته است.
۱.الكافي: 1/17/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنَّ العُقَلاءَ تَرَكوا فُضولَ الدُّنيا فكَيفَ الذُّنوبُ، و تَركُ الدُّنيا مِن الفَضلِ، و تَركُ الذُّنوبِ مِن الفَرضِ. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خردمندان، زيادىِ دنيا را هم وا گذاشتند چه رسد به گناهان، در حالى كه رها كردن دنيا فضيلت است و رها كردن گناه فريضه.
۱.الكافي: 1/17/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ العاقِلَ نَظَرَ إلَى الدُّنيا و إلى أهلِها فعَلِمَ أنّها لا تُنالُ إلاّ بِالمَشَقَّةِ، و نَظَرَ إلَى الآخِرَةِ فعَلِمَ أنّها لا تُنالُ إلاّ بِالمَشَقَّةِ، فطَلَبَ بِالمَشَقَّةِ أبقاهُما. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خردمند به دنيا و دنيا پرستان نگريست و دريافت كه دنيا جز با رنج و مشقّت به دست نمى آيد و به آخرت نگاه كرد و پى برد كه آن نيز جز با رنج و زحمت به كف نمى آيد. پس با رنج و مشقّت آن را طلبيد كه پاينده تر است.
۱.الكافي: 1/18/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ العُقَلاءَ زَهِدوا في الدُّنيا و رَغِبوا في الآخِرَةِ؛ لأنَّهُم عَلِموا أنّ الدُّنيا طالِبَةٌ مَطلوبَةٌ ۱ و الآخِرَةَ طالِبَةٌ و مَطلوبَةٌ، فمَن طَلَبَ الآخِرَةَ طَلَبَتهُ الدُّنيا حتّى يَستَوفِيَ مِنها رِزقَهُ، و مَن طَلَبَ الدُّنيا طَلَبَتهُ الآخِرَةُ فيَأتيهِ المَوتُ فيُفسِدُ علَيهِ دُنياهُ و آخِرَتَهُ. ۲
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خردمندان به دنيا بى رغبتند و به آخرت مشتاق؛ زيرا مى دانند كه دنيا طالب است و مطلوب ۳ و آخرت نيز طالب است و مطلوب؛ زيرا هر كه آخرت را طلب كند، دنيا در طلب او برآيد تا او روزى خود را از آن به تمام و كمال دريافت دارد و هر كه دنيا را طلب كند، آخرت در طلب او برآيد و مرگ به سراغش آيد و دنيا و آخرتش را بر او تباه گرداند.
۱.طالبيّة الدّنيا عبارة عن إيصالها الرزق المقدّر إلى من هو فيها ليكونوا فيها إلَى الأجل المقرّر، و مطلوبيّتها عبارة عن سعي أبنائها لها ليكونوا على أحسن أحوالها، و طالبيّة الآخرة عبارة عن بلوغ الأجل و حلول الموت لمن هو في الدنيا ليكونوا فيها، و مطلوبيّتها عبارة عن سعي أبنائها لها ليكونوا على أحسن أحوالها؛ و لا يخفى أنّ الدنيا طالبة بالمعنى المذكور لأنّ الرزق فيها مقدّر مضمون يصل إلى الإنسان لا محالة، طلبه أولا «و ما من دابّة في الأرض إلاّ علَى اللّه رزقها» و أنّ الآخرة طالبة أيضا لأنّ الأجل مقدّر كالرزق مكتوب «قل لن ينفعكم الفرار إن فررتم من الموت أو القتل و إذا لا تُمتّعون إلاّ قليلاً». (كما في هامش المصدر).
۲.الكافي: 1/18/12.
۳.طالب بودن دنيا به اين معناست كه دنيا روزى مقدّر كسانى را كه در آن به سر مى برند به آنها مى رساند تا زمانى كه اجل مقرّر آنان فرا رسد و مطلوب بودن آن عبارت از سعى و كوشش دنياخواهان در جهت تحصيل دنيا و فراهم آوردن بهترين زندگى براى خود مى باشد. طالب بودن آخرت عبارت از رسيدن اجل و مرگ مردم دنيا و سوق دادن آنها به جهان آخرت است و مطلوب بودن آن عبارت از كوشش و تلاش آخرت طلبان براى دستيابى به نعمت آخرت است تا در آن جهان از بهترين حال و روز برخوردار باشند. طالب بودن دنيا به معنايى كه گفته شد، بر كسى پوشيده نيست؛ چرا كه روزى اهل دنيا براى همگان مقدّر و تضمين شده و لا جرم به انسان مى رسد، چه انسان آن را بخواهد يا نخواهد «و هيچ جنبنده اى در روى زمين نيست مگر اينكه روزى آن به عهده خداست». آخرت نيز طالب است؛ چرا كه اجل نيز همانند روزى مقدّر و قطعى است «بگو: اگر از مرگ يا كشته شدن بگريزيد، هرگز اين گريز براى شما سودى نمى بخشد، و در آن صورت جز اندكى برخوردار نخواهيد شد» (به نقل از پاورقى الكافى).
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، مَن أرادَ الغِنى بلا مالٍ، و راحَةَ القَلبِ مِن الحَسَدِ، و السَّلامَةَ في الدِّينِ؛ فلْيَتَضَرَّعْ إلَى اللّهِ عَزَّ و جلَّ في مَسألَتِهِ بأن يُكَمِّلَ عَقلَهُ، فمَن عَقَلَ قَنَعَ بما يَكفيهِ، و مَن قَنَعَ بما يَكفيهِ استَغنى، و مَن لَم يَقنَعْ بما يَكفيهِ لَم يُدرِكِ الغِنى أبدا. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! هر كه توانگرىِ بدون دارايى خواهد، و آسايش دل از حسد، و سلامت دين، بايد به درگاه خدا زارى كند و از او بخواهد كه خردش را كامل گرداند؛ زيرا هركه عاقل باشد، به آنچه او را بسنده كند قناعت ورزد و هر كه به آنچه بسنده اش كند قانع باشد، بى نياز گردد و هر كه بدانچه بسنده اش مى كند قانع نباشد، هرگز به بى نيازى نرسد.
۱.الكافي: 1/18/12.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ اللّهَ حَكى عَن قَومٍ صالِحينَ أنَّهُم قالوا: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إنَّكَ أنْتَ الوَهَّابُ» ۱ حينَ عَلِموا أنّ القُلوبَ تَزيغُ و تَعودُ إلى عَماها وَ رَداها. إنّه لَم يَخَفِ اللّهَ مَن لَم يَعقِلْ عَنِ اللّهِ، و مَن لَم يَعقِلْ عَنِ اللّهِ لَم يَعقِدْ قَلبَهُ على مَعرِفَةٍ ثابِتَةٍ يُبصِرُها و يَجِدُ حَقيقَتَها في قَلبِهِ، و لا يَكونُ أحَدٌ كذلكَ إلاّ مَن كانَ قولُهُ لِفِعلِهِ مُصَدِّقا، و سِرُّهُ لِعَلانِيَتِهِ مُوافِقا؛ لأنّ اللّهَ تباركَ اسمُهُ لَم يَدُلَّ علَى الباطِنِ الخَفِيِّ مِن العَقلِ إلاّ بِظاهِرٍ مِنهُ و ناطِقٍ عَنهُ. ۲
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خداوند از زبان مردمى نيك كردار بازگو كرده است كه آنان گفتند:«اى پروردگار ما! دل هاى ما را بعد از آنكه هدايتمان كردى منحرف مگردان و ما را از نزد خودت رحمتى ببخش، كه تويى بسيار بخشنده»؛ زيرا دانستند كه دل ها منحرف مى شوند و به [دوران] كورى و گمراهى خويش برمى گردند. هر كه [معرفتش را]از خدا فرا نگيرد، از خدا نخواهد ترسيد و هر كه خدايى نينديشد، دلش بر شناختى استوار گره نخورد، شناختى كه آن را ببيند و حقيقت آن را در دلش بيابد و هيچ كس چنين نباشد مگر كسى كه گفتارش با كردارش بخواند و نهانش با آشكارش بسازد؛ زيرا خداوند خجسته نام، به درون نا پيداى خرد [هر فرد]رهنمون نشد مگر به واسطه آنچه از آن نمودار است و گوياى آن.
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، كانَ أميرُ المؤمنينَ عليه السلام يَقولُ: ما عُبِدَ اللّهُ بشَيءٍ أفضَلَ مِن العَقلِ، و ما تَمَّ عَقلُ امرئٍ حتّى يَكونَ فيهِ خِصالٌ شَتّى: الكُفرُ و الشَّرُّ مِنهُ مَأمُونانِ، و الرُّشدُ و الخَيرُ مِنهُ مَأمُولانِ، و فَضلُ مالِهِ مَبذولٌ، و فَضلُ قَولِهِ مَكفوفٌ، و نَصيبُهُ مِن الدُّنيا القُوتُ، لا يَشبَعُ مِن العِلمِ دَهرَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مَع اللّهِ مِن العِزِّ مَع غَيرِهِ، و التَّواضُعُ أحَبُّ إلَيهِ مِن الشَّرَفِ، يَستَكثِرُ قَليلَ المَعروفِ مِن غَيرهِ، و يَستَقِلُّ كَثيرَ المَعروفِ مِن نَفسهِ، و يَرَى النّاسَ كُلَّهُم خَيرا مِنهُ، و أنَّهُ شَرُّهُم في نَفسِهِ، و هُو تَمامُ الأمرِ ۱. ۲
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود: خداوند به چيزى بهتر از عقل پرستش نشده است، و خرد انسان كامل نباشد تا اينكه در او چند خصلت گوناگون باشد: كفر و بدى از وى نتراود، به هدايت و خوبى او اميد برود، زيادى مالش را ببخشد، از زياده گويى بپرهيزد، بهره اش از دنيا همان خوراك روزانه اش باشد، تا عمر دارد از دانش سير نشود، خوارىِ با خدا نزد او خوشتر باشد از عزّت با غير او، افتادگى نزد وى محبوبتر از بلندى و شرافت باشد، احسان اندك ديگران را زياد شمارد و احسان زياد خود را اندك داند، همه مردم را بهتر از خود بيند و خودش را از همه آنها بدتر شمارد و اين تمامِ مطلب است ۳.
۱.أي: كلّ أمر من اُمور الدين يتمّ به، أو كأنّه جميع اُمور الدين مبالغةً. (كما في هامش المصدر).
۲.الكافي: 1/18/12.
۳.يعنى هر امرى از امور دين با اين تمام و كامل مى شود، يا گويى با داشتن آن به همه امور دين رسيده شده است. شايد هم مقصود اين باشد كه تماميت و كمال عقل با اين امور تحقّق مى يابد (به نقل از پاورقى الكافى).
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ العاقِلَ لا يَكذِبُ و إن كانَ فِيهِ هَواهُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! خردمند دروغ نمى گويد، هرچند دل خواهش در آن باشد.
۱.الكافي: 1/19/12.
۱.و ذلك لأنّ من لا عقل له لا يكون عارفا بما يليق به و يحسن، و ما لا يليق به و لا يحسن، فقد يترك اللائق و يجيء بما لا يليق، و من يكون كذلك لا يكون ذا دين. و المروّة الإنسانيّة و كمال الرجوليّة و هي الصفة الجامعة لمكارم الأخلاق و محاسن الآداب. (كما في هامش المصدر).
۲.الخطر: و خَطَرُ الرجل: قدره و منزلته (الصحاح: 2/648) السَّبق الذي يُتَراهن عليه.
۳.أي: ما يليق أن يكون ثمنا لها إلاّ الجنّة، شبّه عليه السلام استعمال البدن في المكتسبات الباقية ببيعها بها؛ و ذلك لأنّ الأبدان في التناقص يوما فيوما لتوجّه النفس منها إلى عالم آخر؛ فإن كانت النفس سعيدة كانت غاية سعيه في هذه الدنيا و انقطاع حياته البدنيّة إلَى اللّه سبحانه و إلى نعيم الجنّة لكونه على منهج الهداية و الاستقامة، فكأنّه باع بدنه بثمن الجنّة معاملةً مع اللّه تعالى، و لهذا خلقه اللّه عَزَّ و جلَّ.
و إن كانت شقيّة كانت غاية سعيه و انقطاع أجله و عمره إلى مقارنة الشيطان و عذاب النيران لكونه على طريق الضلالة، فكأنّه باع بدنه بثمن الشهوات الفانية و اللذّات الحيوانيّة التي ستصير نيرانات محرقة مؤلمة، و هي اليوم كامنة مستورة عن حواسّ أهل الدنيا و ستبرز يوم القيامة «و بُرِّزَتِ الجَحيمُ لِمَن يَرى» معاملة مع الشيطان و خسر هناك المبطلون. (كما في هامش المصدر).
۴.الكافي: 1/19/12.
۵.علّتش اين است كه كسى كه خرد نداشته باشد نمى داند چه امورى شايسته و زيبنده اوست و چه چيزهايى شايسته و زيبنده او نيست و لذا كارهاى شايسته خود را ترك مى كند و آنچه را در خور او نيست به جا مى آورد و كسى كه چنين باشد از دين بى بهره است. مروّت، به معناى انسانيّت و كمال مردانگى است و اين صفت در بردارنده خوى هاى والا و آداب نيكو مى باشد (به نقل از پانوشت الكافى).
۶.يعنى هيچ چيز جز بهشت شايسته آن نيست كه بهاى بدن آدمى باشد. امام عليه السلام به كار گرفتن بدن در دستاوردهاى ماندگار و جاويدان را به فروختن آن به بهشت تشبيه فرموده است، علّتش اين است كه بدن ها، به دليل توجّه نفْس آنها به جهانِ ديگر، روز به روز در حال كاهش و فرسايش است. اگر نفْس يك نفْس سعادتمند باشد، غايت سعى او در اين دنيا و انقطاع حيات بدنيش، خداوند سبحان و نعمت بهشت است؛ زيرا در راه هدايت و راست قدم بر مى دارد. بنا بر اين، گويى در يك معامله با خداوند متعال، بدن خود را به بهاى بهشت فروخته است و براى همين خداوند او را آفريده است.
و اگر نفْس، شقاوتمند باشد فرجام تلاش او و به سر آمدن اجل و عمرش قرين شدن با شيطان و عذاب آتش است؛ چون در طريق گمراهى قدم برمى دارد. بنا بر اين، گويى بدن خود را در معامله اى با شيطان، به بهاى شهوت هاى فناپذير و لذّت هاى حيوانى فروخته است، شهوت ها و لذّت هايى كه بزودى به آتش هاى سوزان و دردناكى تبديل مى شوند كه امروز از دسترس حواس مردم دنيا پنهان و پوشيده اند و فرداى قيامت بروز مى كنند «و دوزخ براى هر كه بيند آشكار گردد» و اين جاست كه باطل گرايان زيان كنند (به نقل از پانوشت الكافى).
عنه عليه السلام:يا هِشامُ، إنّ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام كانَ يَقولُ: إنَّ مِن عَلامَةِ العاقِلِ أن يَكونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: يُجِيبُ إذا سُئلَ، و يَنطِقُ إذا عَجَزَ القَومُ عَنِ الكَلامِ، و يَشيرُ بِالرّأيِ الّذي يَكونُ فيهِ صَلاحُ أهلِهِ، فمَن لَم يَكُن فيهِ مِن هذهِ الخِصالِ الثَّلاثِ شيءٌ فهُو أحمَقُ.
إنّ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام قالَ: لا يَجلِسُ في صَدرِ المَجلِسِ إلاّ رجُلٌ فيهِ هذهِ الخِصالُ الثَّلاثُ أو واحِدَةٌ مِنهُنَّ، فمَن لَم يَكُن فيهِ شَيءٌ مِنهُنَّ فجَلَسَ فهُوَ أحمَقُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:اى هشام! امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود: از نشانه هاى خردمند اين است كه در او سه خصلت باشد: هرگاه از او پرسش شود پاسخ گويد، و چون مردم از سخن درمانند او سخن گويد، و نظرى ارائه دهد كه خير و صلاح اهل مجلس در آن باشد. كسى كه چيزى از اين سه خصلت در او نباشد، احمق است.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: در صدر مجلس نبايد نشيند مگر مردى كه اين سه خصلت يا يكى از آنها را داشته باشد و كسى كه چيزى از اين خصلت ها در او نباشد و در صدر نشيند، احمق است.
۱.الكافي: 1/19/12.
عنه عليه السلام:قالَ الحَسَنُ بنُ عليٍّ عليهما السلام: إذا طَلَبتُم الحَوائجَ فاطلُبوها مِن أهلِها. قِيلَ: يا ابنَ رسولِ اللّهِ، و مَن أهلُها؟ قالَ: الّذينَ قَصَّ اللّهُ (نَصَّ اللّه) في كِتابِهِ و ذَكرَهُم، فقالَ: «إنَّما يَتَذَكَّرُ اُولو الألْبابِ» قالَ: هُم اُولو العُقولِ. ۱
امام كاظم عليه السلام:حسن بن على عليهما السلام فرمود: هرگاه حاجتى خواستيد آن را از اهلش بخواهيد.عرض شد: يا بن رسول اللّه! اهلش چه كسانى هستند؟ فرمود: همانان كه خداوند در كتاب خود بيان كرده و از ايشان ياد نموده و فرموده است: «تنها اولو الالباب يادآور شوند». فرمود: منظور، خردمندانند.
۱.الكافي: 1/19/12.
عنه عليه السلام:قالَ عليُّ بنُ الحُسَينِ عليهما السلام: مُجالَسَةُ ۱ الصّالِحينَ داعِيَةٌ إلَى الصَّلاحِ، و آدابُ العُلَماءِ زِيادَةٌ في العَقلِ، و طاعَةُ وُلاةِ العَدلِ تَمامُ العِزِّ، و استِثمارُ المالِ تَمامُ المُرُوَّةِ ۲ و إرشادُ المُستَشيرِ قَضاءٌ لِحَقِّ النِّعمَةِ، و كَفُّ الأذى مِن كَمالِ العَقلِ، و فيهِ راحَةُ البَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً. ۳
امام كاظم عليه السلام:على بن الحسين عليهما السلام فرمود: همنشينى ۴ با صالحان باعث صلاح و پاكى مى شود و آداب دانشمندان خرد را مى افزايد و فرمانبرى از حكمرانان عادل مايه كمال عزّت و اقتدار است و بهره بردارى از دارايى، كمال انسانيّت و مردانگى است ۵ و ارشاد كردن مشورت خواه، اداى حقّ نعمت است و خوددارى از آزار رسانى نشانه كمال عقل و مايه آسايش تن در دنيا و آخرت است.
۱.في كلامه عليه السلام ترغيب إلى المعاشرة مع الناس و المؤانسة بهم و استفادة كلّ فضيلة من أهلها؛ و زجر عن الاعتزال و الانقطاع اللذين هما منبت النفاق و مغرس الوسواس و الحرمان عن المشرب الأتمّ المحمّديّ صلى الله عليه و آله و المقام المحمود، و الموجب لترك كثير من الفضائل و الخيرات و فوت السنن الشرعيّة و آداب الجمعة و الجماعات و انسداد أبواب مكارم الأخلاق. (كما في هامش المصدر).
۲.أي: استنماؤه بالتجارة و المكاسب دليل تمام الإنسانيّة و موجب له أيضا لأنّه لا يحتاج إلى غيره و يتمكّن من أن يأتي بما يليق به. (كما في هامش المصدر).
۳.الكافي: 1/20/12.
۴.اين سخن امام عليه السلام ترغيبى است به معاشرت با مردم و انس گرفتن با آنها و بهره مند شدن از فضايل اهل فضيلت و نيز نهى و بازداشتى است از گوشه گيرى و دورى از مردم كه دو عامل پيدايش نفاق و وسواس و محروميت از مشرب كامل محمّدى صلى الله عليه و آله و مقام پسنديده و موجب ترك بسيارى از فضايل و خوبى ها و از دست دادن سنّت هاى شرعى و آداب جمعه و جماعات و بسته شدن ابواب مكارم اخلاق و خصلت هاى والاى انسانى هستند (به نقل از پانوشت الكافى).
۵.يعنى رشد و توسعه دادن سرمايه از طريق تجارت و كسب و كار نشانه كمال انسانيت و نيز موجب آن است؛ زيرا در اين صورت انسان به ديگران نيازمند نمى شود و به علاوه امكان انجام كارهايى را كه در خور و شايسته اوست پيدا مى كند (به نقل از پانوشت الكافى).