اخلاص موسى

4 حدیث
عدّة الداعي عن المُفَضّلِ بن صالح:قالَ الإمامُ الصّادقُ عليه السلام: إنَّ للّهِ عِبادا عامَلوهُ بخالِصٍ مِن سِرِّهِ، فعامَلَهُم بخالِصٍ مِن بِرِّهِ، فهُمُ الّذينَ تَمُرُّ صُحُفُهُم يَومَ القِيامَةِ فُرَّغا، وَ إذا وَقَفوا بَينَ يدَيهِ تعالى مَلَأها مِن سِرِّ ما أسَرُّوا إلَيهِ. فقلتُ: يا مَولاي، و لِمَ ذلكَ؟ فقالَ: أجَلَّهُم أنْ تَطَّلِعَ الحَفَظَةُ على ما بَينَهُ و بَينَهُم. ۱
عدّة الداعىـ به نقل از مفضّل بن صالح ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: همانا خداوند را بندگانى است كه خالصانه با او معامله كنند و خدا نيز از اجر و پاداش خالص خود به ايشان دهد. اينان كسانى هستند كه در روز قيامت نامه هاى اعمالشان خالى است و چون در برابر خداوند متعال بايستند آنها را از اعمال سرّى ميان خود و ايشان پر كند. عرض كردم: سرورم! چرا چنين است [كه نامه هاى اعمالشان سفيد و خالى است]؟ فرمود: زيرا خداوند شأن آنان را بالاتر از اين قرار داده كه فرشتگان نگهبان از آنچه ميان خود و ايشان است آگاه شوند.
۱.عدّة الداعي: 194.
الإمامُ الهاديُّ عليه السلام:لو سَلَكَ النّاسُ وادِيا و شِعْبا لسَلَكْتُ واديَ رجُلٍ عَبَدَ اللّهَ وحْدَهُ خالِصا. ۱
امام هادى عليه السلام:اگر مردمان هر يك به وادى و درّه اى روند، من در وادى آن مردى قدم مى گذارم كه خداى يگانه را مخلصانه عبادت مى كند.
۱.تنبيه الخواطر: 2/109.
الإمامُ العسكريُّ عليه السلام:لَو جَعَلْتُ الدُّنيا كُلَّها لُقْمَةً واحِدَةً و لَقَّمْتُها مَن يَعبُدُ اللّهَ خالِصا لَرَأيتُ أنّي مُقَصِّرٌ في حَقِّهِ. ۱
امام عسكرى عليه السلام:اگر همه دنيا را يك لقمه كنم و آن را در دهان كسى گذارم كه از روى اخلاص، خدا را عبادت مى كند، باز به نظرم در حقّ او كوتاهى كرده ام.
۱.بحار الأنوار: 70/245/19.
بحار الأنوارفي قصّةِ موسى و شُعيبٍ عليهما السلام: فلَمّا دَخلَ على شُعيبٍ إذا هُو بالعَشاءِ مُهَيّأٌ، فقالَ لَهُ شُعيبٌ: اجْلِسْ يا شابُّ فتَعَشَّ، فقالَ لَهُ موسى: أعوذُ باللّهِ. قالَ شُعيبٌ: و لِمَ ذاكَ؟ أ لَسْتَ بجائِعٍ؟ قالَ: بَلى، و لكنْ أخافُ أنْ يَكونَ هذا عِوَضا لِما سَقَيتُ لَهُما، و أنا مِن أهلِ بَيتٍ لا نَبيعُ شَيئا مِن عَمَلِ الآخِرَةِ بِملْ ءِ الأرضِ ذَهَبا، فقالَ لَهُ شُعيبٌ: لا و اللّهِ يا شابُّ، و لكنّها عادَتي و عادَةُ آبائي: نَقْري الضَّيْفَ و نُطْعِمُ الطَّعامَ. قالَ: فجَلَسَ موسى يَأكُلُ. ۱
بحار الأنواردر داستان موسى و شعيب عليهما السلام آمده است: زمانى كه موسى نزد شعيب رفت، شعيب آماده خوردن شام بود. پس، به موسى گفت: اى جوان! بنشين و شام بخور. موسى گفت: پناه به خدا. شعيب گفت: چرا؟ مگر گرسنه نيستى؟ موسى گفت: چرا، اما مى ترسم اين پاداش آبى باشد كه براى دخترانت از چاه كشيدم؛ من از خاندانى هستم كه اگر همه زمين پر از طلا شود، كمترين كار آخرت را به آن نمى فروشيم. شعيب گفت: اى جوان! به خدا اين پاداش آن كار تو نيست، بلكه ميهمان نوازى و اطعام، رسم و عادت ما و پدران ماست. در اين هنگام موسى براى خوردن شام نشست.
۱.بحار الأنوار: 13/21.