حدیث دربارههشدار درباره نازپروردگى
حلية الأولياء عن ابن شهاب:إنَّ عُثمانَ بنَ مَظعونٍ دَخَلَ يَوما المَسجِدَ وعَلَيهِ نَمِرَةٌ قَد تَخَلَّلَت فَرَقَعَها بِقِطعَةٍ مِن فَروَةٍ، فَرَقَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَيهِ ورَقَّ أصحابُهُ لِرِقَّتِهِ، فَقالَ: كَيفَ أنتُم يَومَ يَغدو أحَدُكُم في حُلَّةٍ ويَروحُ في اُخرى، وتوضَعُ بَينَ يَدَيهِ قَصعَةٌ وتُرفَعُ اُخرى، وسَتَرتُمُ البُيوتَ كَما تُستَرُ الكَعبَةُ؟ قالوا: وَدَدنا أنَّ ذلِكَ قَد كانَ يا رَسولَ اللّهِ؛ فَأَصَبنَا الرَّخاءَ وَالعَيشَ. قالَ: فَإِنَّ ذلِكَ لَكائِنٌ، وأنتُمُ اليَومَ خَيرٌ مِن اُولئِكَ. ۱
حلية الأولياءـ به نقل از ابن شهاب ـ: روزى عثمان بن مظعون به مسجد در آمد، در حالى كه گليمى پاره بر وى بود و با تكّه پوستى آن را پينه كرده بود. پيامبر خدا، دلش به حال وى سوخت و يارانش نيز بر اثر دلسوزى ايشان، دلشان سوخت. فرمود: «چه سان خواهيد بود در روزى كه هر يك از شما صبحگاهان در جامه اى است و شامگاهان در جامه ديگر؛ و پياپى نزدش ظرف غذا نهاده مى شود و خانه هاتان را همچون كعبه مى پوشانيد؟».
گفتند: آرزو داريم كه چنان روزى در رسد ـ اى پيامبر خدا ـ تا به آسايش و رفاه دست يابيم.
فرمود: «بى ترديد، چنان خواهد شد؛ امّا امروز بيش از آن روز به سود شماست».
۱.. حلية الأولياء: ج 1 ص 105.