حدیث دربارههشدار درباره نازپروردگى

عنه صلى الله عليه و آلهـ لِعبداللّه بن مسعود ـ: يَابنَ مَسعودٍ، سَيَأتي مِن بَعدي أقوامٌ يَأكُلونَ طَيِّباتِ الطَّعامِ وألوانَها، ويَركَبونَ الدَّوابَّ، ويَتَزَيَّنونَ بِزينَةِ المَرأَةِ لِزَوجِها، ويَتَبَرَّجونَ تَبَرُّجَ النِّساءِ، وزِيُّهُم مِثلُ زِيِّ المُلوكِ الجَبابِرَةِ، هُم مُنافِقو هذِهِ الاُمَّةِ في آخِرِ الزَّمانِ، شارِبُو القَهَواتِ، لاعِبونَ بِالكِعابِ، راكِبُو الشَّهَواتِ، تارِكُو الجَماعاتِ، راقِدونَ عَنِ العَتَماتِ، مُفَرِّطونَ فِي الغَدَواتِ؛ يَقولُ اللّهُ تَعالى: «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُواْ الصَّلَوةَ وَ اتَّبَعُواْ الشَّهَوَ تِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا» . ۱ يَابنَ مَسعودٍ، مَثَلُهُم مَثَلُ الدِّفلى؛ زَهرَتُها حَسَنَةٌ وطَعمُها مُرٌّ، كَلامُهُمُ الحِكمَةُ، وأعمالُهُم داءٌ لا تَقبَلُ الدَّواءَ؛ «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ» . ۲ يَابنَ مَسعودٍ، ما يَنفَعُ مَن يَتَنَعَّمُ فِي الدُّنيا إذا اُخلِدَ فِي النّارِ؟! «يَعْلَمُونَ ظَـهِرًا مِّنَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الْأَخِرَةِ هُمْ غَـفِلُونَ» . ۳ يَبنونَ الدُّورَ، ويُشَيِّدونَ القُصورَ، ويُزَخرِفونَ المَساجِدَ، لَيسَت هِمَّتُهُم إلَا الدُّنيا، عاكِفونَ عَلَيها، مُعتَمِدونَ فيها، آلِهَتُهُم بُطونُهُم؛ قالَ اللّهُ تَعالى: «وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ * وَ إِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ * فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ» ۴، وقالَ اللّهُ تَعالى: «أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ ـ إلى قَولِهِ ـ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» . ۵ وما هُوَ إلّا مُنافِقٌ جَعَلَ دينَهُ هَواهُ، وإلهَهُ بَطنَهُ، كُلُّ مَا اشتَهى مِنَ الحَلالِ وَالحَرامِ لَم يَمتَنِع مِنهُ؛ قالَ اللّهُ تَعالى: «وَ فَرِحُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا فِى الْأَخِرَةِ إِلَا مَتَـعٌ» . ۶ يَابنَ مَسعودٍ، مَحاريبُهُم نِساؤُهُم، وشَرَفُهُمُ الدَّراهِمُ وَالدَّنانيرُ، وهِمَّتُهُم بُطونُهُم، اُولئِكَ هُم شَرُّ الأَشرارِ، الفِتنَةُ مِنهُم وإلَيهِم تَعودُ. يَابنَ مَسعودٍ، قَولُ اللّهِ تَعالى: «أَفَرَءَيْتَ إِن مَّتَّعْنَـهُمْ سِنِينَ * ثُمَّ جَآءَهُم مَّا كَانُواْ يُوعَدُونَ * مَآ أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُواْ يُمَتَّعُونَ» . ۷ يَابنَ مَسعودٍ، أجسادُهُم لا تَشبَعُ، وقُلوبُهُم لا تَخشَعُ. يَابنَ مَسعودٍ، الإِسلامُ بَدَأَ غَريبا وسَيَعودُ غَريبا كَما بَدَأَ، فَطوبى لِلغُرَباءِ! فَمَن أدرَكَ ذلِكَ الزَّمانَ مِن أعقابِكُم فَلا تُسَلِّموا عَلَيهِم في ناديهِم، ولا تُشَيِّعوا جَنائِزَهُم، ولا تَعودوا مَرضاهُم؛ فَإِنَّهُم يَستَنّونَ بِسُنَّتِكُم، ويَظهَرونَ بِدَعواكُم، ويُخالِفونَ أفعالَكُم؛ فَيَموتونَ عَلى غَيرِ مِلَّتِكُم، اُولئِكَ لَيسوا مِنّي ولا أنَا مِنهُم. يَابنَ مَسعودٍ، دَع نَعيمَ الدُّنيا وأكلَها وحَلاوَتَها، وحارَّها وبارِدَها، ولَيِّنَها وطَيِّبَها، وألزِم نَفسَكَ الصَّبرَ عَنها؛ فَإِنَّكَ مَسؤولٌ عَن هذا كُلِّهِ؛ قالَ اللّهُ تَعالى: «ثُمَّ لَتُسْألُنَّ يَوْمَـئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ۸. ۹
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به عبد اللّه بن مسعود ـ: اى پسر مسعود! پس از من، گروه هايى مى آيند كه غذاهاى نِكو و رنگارنگ مى خورند و بر چارپايان، سوار مى شوند و خود را چنان زينت مى كنند كه زنى براى همسرش زينت مى كند و همچون زنان، زيورآرايى مى نمايند و همانند شاهان ستمگر، جامه مى پوشند. آنان، منافقانِ اين امّت در آخر زمان هستند كه شراب مى نوشند و با قاب، قمار مى كنند و شهوت مى رانند و نمازهاى جماعت را وا مى نهند و خواب ابتداى شب را وا مى گذارند و در صبحگاهان، بسيار مى خوابند. خداى متعال مى فرمايد: «آن گاه، كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را وا نهادند و پيرو شهوت ها شدند. آنان به زودى در غَى (وادى اى در جهنّم) فرو خواهند افتاد» . اى پسر مسعود! آنان، همانند خرزهره اند كه گُلى زيبا دارد؛ امّا مزه اش سخت تلخ است. گفتارشان حكيمانه جلوه مى كند؛ امّا كردارشان بيمارىِ درمان ناپذير است. «آيا در قرآن نمى انديشند يا بر قلب هاشان قفل هاست؟» . اى پسر مسعود! آن كه در دنيا با نازپروردگى زندگى مى كند، چه سودى مى برد، آن گاه كه در آتش، جاودانه مى گردد؟! «آنان، به جلوه بيرونىِ زندگى دنيا آگاه اند؛ امّا از آخرت بى خبرند» . خانه ها مى سازند و كاخ ها بر پا مى كنند و مسجدها را به زيور مى آرايند. مقصد همه تلاش هاشان تنها دنياست و به آن روى آورده اند و دل بسته اند. خداى آنان، شكم هاشان است. خداى متعال فرموده است: «با اين پندار كه همواره زنده ايد، دژها و كاخ ها بر مى افرازيد؟ و به گاه انتقامگيرى، همچون سركشان رفتار مى كنيد؟ پس پروا از خدا را پيش گيريد و از من فرمان بريد» . و نيز خداى متعال فرموده است: «آيا آن كه هوسش را به خدايى برگزيد و خدا از روى علم، گم راهش ساخت و بر گوشش و دلش مُهر نهاد، ديده اى.؟ آيا پند نمى گيريد؟» . چنين كسى جز منافق نيست كه هوس خويش را دين خود ساخته و شكمش را خداى خويش. از هر چه دلش بخواهد، خواه حلال و خواه حرام، نمى پرهيزد. خداى متعال فرموده است: «اينان، به همين زندگى پست خشنودند؛ امّا اين زندگى در برابر زندگى آخرت، تنها كالايى ناچيز است» . اى پسر مسعود! محراب هاى اينان، زنانشان اند و شرافت ايشان، در درهم و دينار است. همه توانشان را در راه شكم خود به كار مى گيرند. اينان، در ميان بَدان، بدترين اند؛ هم خاستگاه فتنه اند و هم بازگشتگاه آن. اى پسر مسعود! سخن خداى متعال چنين است: «مگر نمى دانى اگر سال ها آنان را برخوردار كنيم، آن گاه عذاب موعود به آنها رسد، آنچه از آن برخوردار مى شدند، به كارشان نمى آيد؟» . اى پسر مسعود! كالبدهاى ايشان، هيچ سيرى نمى پذيرد و دل هاشان نرم و رام نمى گردد. اى پسر مسعود! اسلام، غريبانه آغاز شد و به همان سان، غريبانه باز خواهد گشت. پس خوشا به سرانجامِ غريبان! از فرزندان شما، هر كه آن روزگار را در يابد [، خطاب من به او اين است]: بديشان سلام ندهيد، جنازه هاشان را تشييع نكنيد، از بيمارانشان عيادت ننماييد، كه آنان گرچه خود را با شما هم سنّت و هم آوا جلوه مى دهند، رفتارشان همانند شما نيست. پس آنان مسلمان گونه نمى ميرند و نه آنها از من اند و نه من از آنهايم. اى پسر مسعود! نعمت دنيا و خوردن و شيرينى و سرد و گرم و نرم و گواراى آن را رها كن و خود را از آن، باز دار؛ زيرا درباره همه آنها از تو سؤال خواهد شد. خداى متعال فرموده است: «سپس، هر آينه در آن روز، درباره نعمت ها از شما سؤال خواهد شد» .
۱.. مريم: 59.
۲.. محمّد: 24.
۳.. الروم: 7.
۴.. الشعراء: 129 ـ 131.
۵.. الجاثية: 23.
۶.. الرعد: 26.
۷.. الشعراء: 205 ـ 207.
۸.. التكاثر: 8.
۹.. مكارم الأخلاق: ج 2 ص 352 ح 2660 عن عبد اللّه بن مسعود، بحار الأنوار: ج 77 ص 103 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۸
سنن أبى داوودـ به نقل از انس ـ: پيامبر خدا بيرون آمد. گنبدى بلند ديد. فرمود: «اين چيست؟». يارانش گفتند: اين، از آنِ فلان مرد از انصار است. پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد و خود را نگاه داشت، تا آن گاه كه صاحب آن گنبد، نزد وى آمد و در ميان مردم، به ايشان سلام داد. پيامبر صلى الله عليه و آله از او روى گرداند و اين كار را چند بار انجام داد، چندان كه آن مرد، خشم و روى گردانى ايشان را دريافت. پس، از اين حال به ياران ايشان گِله بُرد و گفت: به خدا سوگند، من، اين رفتار پيامبر خدا را نمى پسندم. گفتند: ايشان بيرون آمد و گنبدت را ديد. مرد به سوى گنبد خويش باز گشت و آن را ويران كرد، چندان كه با خاك يكسانش نمود. ديگر بار، روزى پيامبر خدا بيرون آمد و آن را نديد. فرمود: «آن گنبد چه شد؟». گفتند: صاحب آن، از روى گردانى شما، به ما گِله آورد و ما از ماجرا خبرش داديم. پس آن را ويران ساخت. فرمود: «هلا! هر ساختمانى، وبال گردن صاحب آن است، مگر اين كه چاره اى از آن نباشد».