خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۳
موضوعات
هشدار درباره نازپروردگى
10625. از نازپروردگى دور باش؛ چرا كه بند…
حدیث درباره
هشدار درباره نازپروردگى
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۳، ص ۳۲۵، ح ۱۰۶۲۵
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
هشدار درباره نازپروردگى
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:
إيّاكَ وَالتَّنَعُّمَ؛ فَإِنَّ عِبادَ اللّهِ لَيسوا بِالمُتَنَعِّمينَ.
۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
از نازپروردگى دور باش؛ چرا كه بندگان خدا نازپرورده نيستند.
۱.
. مسند ابن حنبل: ج 8 ص 258 ح 22166 عن معاذ بن جبل.
کلیدواژهها
حکمت های اقتصادی
آفات توسعه
نازپروردگی
هشدار درباره نازپروردگی
احادیث دیگر این موضوع
۸
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بَدانِ امّت من، آنان اند كه در ناز و نعمت، بار مى آيند و پيكرهاشان در آن، پروريده مى شود.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بَدانِ امّت من، آنان اند كه در نعمت، زاده مى شوند و با آن، بار مى آيند. همّتشان صرف غذاها و جامه هاى رنگارنگ مى گردد و در سخن گفتن، مراعات ديگران را نمى كنند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از شما، گروهى مى آيند كه گواراها و رنگارنگ هاى دنيا را مى خورند و زيباترين و خوش رنگ ترينِ زنان را به همسرى مى گيرند و نرم ترين و رنگ به رنگ ترينِ جامه ها را مى پوشند و چالاك ترين و رنگارنگ ترين اسبان را سوار مى شوند. اندرون هايى دارند كه از كم، سير نمى گردد و جان هايى كه به بسيار، قانع نمى شود. به دنيا دل مى بندند و شب و روز به آن مشغول مى گردند و آن را و نه معبودشان را، معبود مى گيرند و در پىِ كارى كه مى خواهند، مى روند و دنباله خواهش خويش را مى گيرند. پس از محمّد بن عبد اللّه، بر هر يك از پسينيان و آيندگانِ شما كه آن روزگار را در مى يابد، عهدى لازم است كه بر ايشان سلام نكند و بيمارانشان را عيادت ننمايد و در پىِ جنازه هاشان نرود و به بزرگ سالانشان احترام نگذارد؛ و هر كه چنين كند، به ويران سازى اسلام، كمك كرده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس همه نيازهاى خود را از دنيا برآورَد، روز آخرت به خواسته اش نمى رسد؛ و هر كه به زيورِ نازپروردگان چشم بدوزد، در ملكوت آسمان، خوار است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به عبد اللّه بن مسعود ـ: اى پسر مسعود! پس از من، گروه هايى مى آيند كه غذاهاى نِكو و رنگارنگ مى خورند و بر چارپايان، سوار مى شوند و خود را چنان زينت مى كنند كه زنى براى همسرش زينت مى كند و همچون زنان، زيورآرايى مى نمايند و همانند شاهان ستمگر، جامه مى پوشند. آنان، منافقانِ اين امّت در آخر زمان هستند كه شراب مى نوشند و با قاب، قمار مى كنند و شهوت مى رانند و نمازهاى جماعت را وا مى نهند و خواب ابتداى شب را وا مى گذارند و در صبحگاهان، بسيار مى خوابند. خداى متعال مى فرمايد: «آن گاه، كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را وا نهادند و پيرو شهوت ها شدند. آنان به زودى در غَى (وادى اى در جهنّم) فرو خواهند افتاد» . اى پسر مسعود! آنان، همانند خرزهره اند كه گُلى زيبا دارد؛ امّا مزه اش سخت تلخ است. گفتارشان حكيمانه جلوه مى كند؛ امّا كردارشان بيمارىِ درمان ناپذير است. «آيا در قرآن نمى انديشند يا بر قلب هاشان قفل هاست؟» . اى پسر مسعود! آن كه در دنيا با نازپروردگى زندگى مى كند، چه سودى مى برد، آن گاه كه در آتش، جاودانه مى گردد؟! «آنان، به جلوه بيرونىِ زندگى دنيا آگاه اند؛ امّا از آخرت بى خبرند» . خانه ها مى سازند و كاخ ها بر پا مى كنند و مسجدها را به زيور مى آرايند. مقصد همه تلاش هاشان تنها دنياست و به آن روى آورده اند و دل بسته اند. خداى آنان، شكم هاشان است. خداى متعال فرموده است: «با اين پندار كه همواره زنده ايد، دژها و كاخ ها بر مى افرازيد؟ و به گاه انتقامگيرى، همچون سركشان رفتار مى كنيد؟ پس پروا از خدا را پيش گيريد و از من فرمان بريد» . و نيز خداى متعال فرموده است: «آيا آن كه هوسش را به خدايى برگزيد و خدا از روى علم، گم راهش ساخت و بر گوشش و دلش مُهر نهاد، ديده اى.؟ آيا پند نمى گيريد؟» . چنين كسى جز منافق نيست كه هوس خويش را دين خود ساخته و شكمش را خداى خويش. از هر چه دلش بخواهد، خواه حلال و خواه حرام، نمى پرهيزد. خداى متعال فرموده است: «اينان، به همين زندگى پست خشنودند؛ امّا اين زندگى در برابر زندگى آخرت، تنها كالايى ناچيز است» . اى پسر مسعود! محراب هاى اينان، زنانشان اند و شرافت ايشان، در درهم و دينار است. همه توانشان را در راه شكم خود به كار مى گيرند. اينان، در ميان بَدان، بدترين اند؛ هم خاستگاه فتنه اند و هم بازگشتگاه آن. اى پسر مسعود! سخن خداى متعال چنين است: «مگر نمى دانى اگر سال ها آنان را برخوردار كنيم، آن گاه عذاب موعود به آنها رسد، آنچه از آن برخوردار مى شدند، به كارشان نمى آيد؟» . اى پسر مسعود! كالبدهاى ايشان، هيچ سيرى نمى پذيرد و دل هاشان نرم و رام نمى گردد. اى پسر مسعود! اسلام، غريبانه آغاز شد و به همان سان، غريبانه باز خواهد گشت. پس خوشا به سرانجامِ غريبان! از فرزندان شما، هر كه آن روزگار را در يابد [، خطاب من به او اين است]: بديشان سلام ندهيد، جنازه هاشان را تشييع نكنيد، از بيمارانشان عيادت ننماييد، كه آنان گرچه خود را با شما هم سنّت و هم آوا جلوه مى دهند، رفتارشان همانند شما نيست. پس آنان مسلمان گونه نمى ميرند و نه آنها از من اند و نه من از آنهايم. اى پسر مسعود! نعمت دنيا و خوردن و شيرينى و سرد و گرم و نرم و گواراى آن را رها كن و خود را از آن، باز دار؛ زيرا درباره همه آنها از تو سؤال خواهد شد. خداى متعال فرموده است: «سپس، هر آينه در آن روز، درباره نعمت ها از شما سؤال خواهد شد» .
الزهد، ابن حنبلـ به نقل از يزيد بن عبد اللّه بن قسيط ـ: معجون بادامى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورده شد. چون آن را به هم زدند، فرمود: «اين چيست؟». گفتند: معجون بادام. فرمود: «آن را از من دور كنيد، كه نوشيدنى نازپروردگان است».
سنن أبى داوودـ به نقل از انس ـ: پيامبر خدا بيرون آمد. گنبدى بلند ديد. فرمود: «اين چيست؟». يارانش گفتند: اين، از آنِ فلان مرد از انصار است. پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد و خود را نگاه داشت، تا آن گاه كه صاحب آن گنبد، نزد وى آمد و در ميان مردم، به ايشان سلام داد. پيامبر صلى الله عليه و آله از او روى گرداند و اين كار را چند بار انجام داد، چندان كه آن مرد، خشم و روى گردانى ايشان را دريافت. پس، از اين حال به ياران ايشان گِله بُرد و گفت: به خدا سوگند، من، اين رفتار پيامبر خدا را نمى پسندم. گفتند: ايشان بيرون آمد و گنبدت را ديد. مرد به سوى گنبد خويش باز گشت و آن را ويران كرد، چندان كه با خاك يكسانش نمود. ديگر بار، روزى پيامبر خدا بيرون آمد و آن را نديد. فرمود: «آن گنبد چه شد؟». گفتند: صاحب آن، از روى گردانى شما، به ما گِله آورد و ما از ماجرا خبرش داديم. پس آن را ويران ساخت. فرمود: «هلا! هر ساختمانى، وبال گردن صاحب آن است، مگر اين كه چاره اى از آن نباشد».
سنن ابن ماجة:پيامبر خدا بر گنبدى بنا شده بر آستانه خانه مردى از انصار بر گذشت. فرمود: «اين چيست؟». گفتند: گنبدى است كه فلان كس، بنا كرده است. پيامبر خدا فرمود: «هر مالى كه چنين باشد، روز قيامت، وبال گردن صاحب خويش است». اين خبر به آن مرد انصارى رسيد. پس آن را ويران كرد. ديگر بار، پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن جا گذشت و آن را نديد. پس، از آن پرسيد. به ايشان خبر دادند كه آن مرد، چون سخن ايشان را شنيده، آن را ويران كرده است. فرمود: «خدايش رحمت كند! خدايش رحمت كند!».
اولین حدیث
موضوع
حدیث 10626