حدیث دربارهسَرور اذان گويان
الإمام الصادق عليه السلام:دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ بِغَيرِ إحرامٍ وعَلَيهِمُ السِّلاحُ، ودَخَلَ البَيتَ، لَم يَدخُلهُ في حَجٍّ ولا عُمرَةٍ، ودَخَلَ وَقتُ الظُّهرِ، فَأَمَرَ بِلالاً فَصَعِدَ عَلَى الكَعبَةِ وأذَّنَ.
فَقالَ عِكرِمَةُ: وَاللّهِ إن كُنتُ لَأَكرَهُ أن أسمَعَ صَوتَ ابنِ رَباحٍ يَنهَقُ ۱ عَلَى الكَعبَةِ!
وقالَ خالِدُ بنُ أسيدٍ ۲: الحَمدُ للّهِِ الَّذي أكرَمَ أبا عَتّابٍ مِن هذَا اليَومِ مِن أن يَرى ابنَ رَباحٍ قائِما عَلَى الكَعبَةِ!
قالَ سُهَيلٌ: هِيَ كَعبَةُ اللّهِ وهُوَ يَرى، ولَو شاءَ لَغَيَّرَ ـ وكانَ أقصَدَهُم ۳ ـ.
وقالَ أبو سُفيانَ: أمّا أنَا فَلا أقولُ شَيئا، وَاللّهِ لَو نَطَقتُ لَظَنَنتُ أنَّ هذِهِ الجُدُرَ تُخبِرُ بِهِ مُحَمَّدا!
وبَعَثَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ وآلِهِ إلَيهِم فَأَخبَرَهُم بِما قالوا، فَقالَ عَتّابٌ: قَد وَاللّهِ قُلنا يا رَسولَ اللّهِ ذلِكَ فَنَستَغفِرُ اللّهَ ونَتوبُ إلَيهِ. فَأَسلَمَ وحَسُنَ إسلامُهُ، ووَلّاهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ. ۴
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا، در حالى وارد مكّه شد كه احرام نداشت و مسلمانان، مسلّح بودند. او به كعبه درآمد؛ امّا در حال حج و يا عمره نبود. او هنگام ظهر وارد شد و به بلال، دستور [اذان]داد. او نيز بر بام كعبه رفت و اذان گفت.
عِكرمه گفت: به خدا سوگند، خوش نداشتم كه صداى پسر رَباح را بشنوم كه بر بام كعبه عَرعَر مى كند!
خالد بن اَسيد ۵ گفت: خدا را شكر كه در حقّ ابو عَتّاب، لطف كرد و نگذاشت كه اين روز را درك كند و ببيند كه پسر رَباح، بر بام كعبه ايستاده است!
سهيل ـ كه از بقيّه معتدل تر بود ـ گفت: اين، كعبه خداست و او خود مى بيند و اگر بخواهد، وضع را تغيير مى دهد.
ابو سفيان گفت: من، چيزى نمى گويم. به خدا سوگند، اگر سخنى بگويم، گمان مى كنم كه اين ديوارها آن را به گوش محمّد مى رسانند!
پيامبر ـ كه درودهاى خدا بر او و خاندانش باد ـ شخصى را نزد آنان فرستاد و به آنان خبر داد كه چه گفته اند. عَتّاب گفت: به خدا سوگند ـ اى پيامبر خدا ـ ما اين سخن ها را گفته ايم و از خدا آمرزش مى طلبيم و به درگاهش توبه مى بريم. و اسلام آورد و نيكوْ مسلمانى شد و پيامبر خدا، او را بر مكّه گماشت.
۱.النَّهيق: صوت الحمار (لسان العرب: ج 10 ص 361 «نهق»).
۲.الظاهر أنّ الصحيح هو «عتّاب بن أسيد» بقرينة عبارة: «أكرَمَ أبا عتّاب» الآتية وعبارة: «فقال عتّاب» في ذيل الحديث، وكذا الحديث الذي يليه.
۳.القَصْد في الشيء: خلاف الإفراط، واقتصد فلان في أمره: أي استقام (لسان العرب: ج 3 ص 354 «قصد»).
۴.إعلام الورى: ج 1 ص 226 عن بشير النبّال، بحارالأنوار: ج 21 ص 132 ح 22.
۵.. ظاهرا عَتّاب بن اَسيد، درست است، به قرينه عبارت «در حقّ ابو عتّاب، لطف كرد»، و عبارت «عتّاب گفت» ـ كه در انتهاى حديث آمده ـ و نيز به قرينه حديث بعدى.