سَرور اذان گويان

14 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:نِعمَ المَرءُ بِلالٌ، هُوَ سَيِّدُ المُؤَذِّنينَ ولا يَتبَعُهُ إلّا مُؤَذِّنٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نيكو مردى است بلال! او سَرور مؤذّنان است و دنباله روانش [در قيامت]، همه، مؤذّن اند.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 322 ح 5244 عن زيد بن ارقم.
عنه صلى الله عليه و آله:يُحشَرُ هذَا البِلالُ ۱ عَلى ناقَةٍ مِن نوقِ الجَنَّةِ، يُؤَذِّنُ: «أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ»، فَإِذا نادى كُسِيَ حُلَّةً مِن حُلَلِ الجَنَّةِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين بلال، در حالى محشور مى شود كه بر شترى از شترهاى بهشت، سوار است و بانگ مى زند: «أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه». و چون اين بانگ را سر دهد، جامه اى از جامه هاى بهشت بر او پوشانده مى شود.
۱.هكذا في المصدر، وفي بحار الأنوار: «بلال» بدل «هذا البلال».
۲.مستطرفات السرائر: ص 94 ح 6 عن عبداللّه بن ميمون عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحارالأنوار: ج 84 ص 116 ح 11.
عنه صلى الله عليه و آله:يَبعَثُ اللّهُ. بِلالاً عَلى ناقَةٍ فَيُنادي بِالأَذانِ، ونُشاهِدُهُ حَقّا حَقّا، حَتّى إذا بَلَغَ: «أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ» شَهِدَ بِها جَميعُ الخَلائِقِ مِنَ المُؤمِنينَ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ، فَقُبِلَت مِمَّن قُبِلَت مِنهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند. بلال را سوار بر يك شتر بر مى انگيزد، پس اذان مى گويد و ما او را به راستى و درستى مشاهده مى كنيم، و چون به جمله «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه» برسد، همه خلايق، از اوّلين و آخرينِ مؤمنان، به آن شهادت مى دهند و از هر كه بايد پذيرفته شود، پذيرفته مى شود.
۱.تاريخ دمشق: ج 10 ص 458 ح 2652 عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آله:يُحشَرُ المُؤَذِّنونَ يَومَ القِيامَةِ عَلى نوقٍ مِن نوقِ الجَنَّةِ، مُقَدَّمُهُم بِلالٌ، رافِعي أصواتِهِم بِالأَذانِ، يَنظُرُ إلَيهِمُ الجَمعُ فَيُقالُ: مَن هؤُلاءِ؟ فَيُقالُ: مُؤَذِّنو اُمَّةِ مُحَمَّدٍ، يَخافُ النّاسُ ولا يَخافونَ، ويَحزَنُ النّاسُ ولا يَحزَنونَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:روز قيامت، مؤذّنان، سوار بر شترى از شترهاى بهشت محشور مى شوند؛ جلودارشان بلال است و صداهايشان به اذان بلند است و همگان به آنان مى نگرند. پس گفته مى شود: اينان كيستند؟ پاسخ داده مى شود: مؤذّنانِ امّت محمّد. [آن روز،] مردم در بيم به سر مى برند؛ امّا آنان بيمى ندارند، و مردم، اندوهناك اند؛ ولى آنان اندوهى ندارند.
۱.تاريخ بغداد: ج 13 ص 38 عن أنس.
عنه صلى الله عليه و آله:يُحشَرُ الأَنبِياءُ يَومَ القِيامَةِ عَلَى الدَّوابِّ لِيُوافوا مِن قُبورِهِمُ المَحشَرَ، ويُبعَثُ صالِحٌ عليه السلام عَلى ناقَتِهِ، ويُبعَثُ ابنايَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عَلى ناقَتِيَ العَضباءِ، واُبعَثُ عَلَى البُراقِ؛ خَطوُها عِندَ أقصى طَرفِها، ويُبعَثُ بِلالٌ عَلى ناقَةٍ مِن نوقِ الجَنَّةِ فَيُنادي بِالأَذانِ مَحضا، وبِالشَّهادَةِ حَقّا حَقّا، حَتّى إذا قالَ: «أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ» شَهِدَ لَهُ المُؤمِنونَ مِنَ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ، فَقُبِلَت مِمَّن قُبِلَت، ورُدَّت عَلى مَن رُدَّت. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در روز قيامت، پيامبران، سوار بر چارپايان، محشور مى شوند تا از قبرهايشان به محشر بيايند. صالح عليه السلام بر ناقه اش برانگيخته مى شود، فرزندانم (حسن و حسين عليهماالسلام) بر شتر من، عَضباء، برانگيخته مى شوند و من، سوار بر بُراق برانگيخته مى شوم كه گامَش تا دورترين نقطه نگاهش است. بلال، سوار بر شترى از شترهاى بهشت برانگيخته مى شود و بانگ ناب اذان را سر مى دهد و از روى راستى و درستى، شهادت مى دهد و چون بگويد: «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه»، همه اهل ايمان، از اوّلين و آخرينِ آنها، هم صدا با او گواهى مى دهند. پس، از هر كه بايد پذيرفته شود، پذيرفته مى شود و از هر كه نبايد پذيرفته شود، پذيرفته نمى شود.
۱.المعجم الصغير: ج 2 ص 126 عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ كُنتُ أوَّلَ مَن تَنشَقُّ الأَرضُ عَنّي ولا فَخرَ، ويَتبَعُني بِلالٌ المُؤَذِّنُ ويَتبَعُهُ سائِرُ المُؤَذِّنينَ وهُوَ واضِعٌ يَدَهُ في اُذُنِهِ وهُوَ يُنادي: «أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ، وأنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ، أرسَلَهُ بِالهُدى ودينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ ولَو كَرِهَ المُشرِكونَ» وسائِرُ المُؤَذِّنينَ يُنادونَ مَعَهُ، حَتّى نَأتِيَ أبوابَ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون روز رستاخيز شود، من ـ خودستايى نباشد ـ نخستين كسى هستم كه زمين برايش شكافته مى شود. به دنبال من، بلالِ مؤذّن و در پىِ او، ديگر مؤمنان، از گورهايشان بيرون مى آيند و بلال، در حالى كه دستش را بر گوشش نهاده است، بانگ بر مى آورد كه: «گواهى مى دهم كه هيچ خدايى جز خداى يكتا نيست، و محمّد، فرستاده خداست. او را با هدايت و دينِ درست فرستاد تا آن را بر هر دينى، پيروز گردانَد، هر چند مشركان، خوش نداشته باشند»، و ديگر مؤذّنان، با او هم صدا مى شوند، تا اين كه به دروازه هاى بهشت مى رسيم.
۱.كنز العمّال: ج 11 ص 432 ح 32031 نقلاً عن العقيلي وابن عساكر عن أنس.
سنن النسائي عن السائب بن يزيد:كانَ بِلالٌ يُؤَذِّنُ إذا جَلَسَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى المِنبَرِ يَومَ الجُمُعَةِ، فَإِذا نَزَلَ أقامَ. ۱
سنن النسائىـ به نقل از سائب بن يزيد ـ: روز جمعه، هر گاه پيامبر خدا بر منبر مى نشست، بلالْ اذان مى گفت و چون از منبر فرود مى آمد، اقامه مى گفت.
۱.سنن النسائي: ج 3 ص 101؛ مجمع البيان: ج 10 ص 434 نحوه، بحارالأنوار: ج 89 ص 150.
سنن الترمذي عن عون بن أبي جُحَيفة عن أبيه:رَأَيتُ بِلالاً يُؤَذِّنُ ويَدورُ، ويُتبِعُ فاهُ هاهُنا وهاهُنا، وإصبَعاهُ في اُذُنَيهِ، ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في قُبَّةٍ لَهُ حَمراءَ ـ أراهُ قالَ: مِن أدَمٍ ۱ ـ فَخَرَجَ بِلالٌ بَينَ يَدَيهِ بِالعَنَزَةِ ۲ فَرَكَزَها بِالبَطحاءِ، فَصَلّى إلَيها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمُرُّ بَينَ يَدَيهِ الكَلبُ وَالحِمارُ، وعَلَيهِ حُلَّةٌ حَمراءُ، كَأَنّي أنظُرُإلى بَريقِ ساقَيهِ. ۳
سنن الترمذىـ به نقل از عون بن ابى جُحَيفه ـ: پدرم گفت: بلال را ديدم كه اذان مى گويد و مى چرخد و دهانش را اين طرف و آن طرف مى كند و دو انگشتش را در گوش هايش قرار داده است. پيامبر خدا نيز در خيمه سرخ رنگش بود. فكر مى كنم كه گفت: خيمه چرمى. پس بلال با چوبْ دستى اى كه نوك فلزى داشت، بيرون آمد و آن را در شن ها فرو برد و پيامبر خدا به طرف آن، نماز خواند، در حالى كه از برابر او سگ و الاغ عبور مى كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله جامه اى قرمز به تن داشت، به طورى كه انگار درخشندگى ساق هاى پايش را مى ديدم.
۱.أدَم واُدُم: جمع الأديم؛ وهو الجِلد المدبوغ (المصباح المنير: ص 9 «أدم»).
۲.العَنَزَة: عَصا أقصر من الرمح، ولها زجٌّ [أي حديدة] من أسفلها (المصباح المنير: ص 432 «عنز»).
۳.سنن الترمذي: ج 1 ص 375 ح 197.
الطبقات الكبرى عن ابن أبيمُليكة أو غيره:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أمَرَ بِلالاً أن يُؤَذِّنَ يَومَ الفَتحِ عَلى ظَهرِ الكَعبَةِ، فَأَذَّنَ عَلى ظَهرِها وَالحارِثُ بنُ هِشامٍ وصَفوانُ بنُ اُمَيَّةَ قاعِدانِ، فَقالَ أحَدُهُما لِلآخَرِ: اُنظُر إلى هذَا الحَبَشِيِّ! فَقالَ الآخَرُ: إن يَكرَههُ اللّهُ يُغَيِّرهُ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از ابن ابى مُليكه يا ديگرى ـ: در روز فتح مكّه، پيامبر خدا به بلال فرمود كه بر بام كعبه اذان بگويد. او بر بام كعبه رفت و اذان گفت. حارث بن هشام و صفوان بن اميّه نشسته بودند. يكى از آن دو، به ديگرى گفت: اين حبشى را بيين! ديگرى گفت: اگر خدا [از اين وضع]خوشش نيايد، تغييرش مى دهد.
۱.الطبقات الكبرى: ج 3 ص 234 وراجع: مجمع البيان: ج 9 ص 203.
الخرائج والجرائح:دَخَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ، وكانَ وَقتُ الظُّهرِ، فَأَمَرَ بِلالاً فَصَعِدَ عَلى ظَهرِ الكَعبَةِ فَأَذَّنَ، فَما بَقِيَ صَنَمٌ بِمَكَّةَ إلّا سَقَطَ عَلى وَجهِهِ، فَلَمّا سَمِعَ وُجوهُ قُرَيشٍ الأَذانَ قالَ بَعضُهُم في نَفسِهِ: الدُّخولُ في بَطنِ الأَرضِ خَيرٌ مِن سَماعِ هذا، وقالَ آخَرُ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَم يُعِش والِدي إلى هذَا اليَومِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا فُلانُ قَد قُلتَ في نَفسِكَ كَذا، ويا فُلانُ قُلتَ في نَفسِكَ كَذا. فَقالَ أبوسُفيانَ: أنتَ تَعلَمُ أنّي لَم أقُل شَيئاً. قالَ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اهدِ قَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ ۱. ۲
الخرائج و الجرائح:پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكّه شد و هنگام ظهر بود. به بلال، دستور [اذان]داد. او بر بام كعبه رفت و اذان گفت. پس هر بتى كه در مكّه بود، با صورت بر زمين افتاد. چون سران قريش صداى اذان را شنيدند، يكى از آنان با خودش گفت: فرو رفتن در دل زمين، بهتر از شنيدن اين بانگ است! ديگرى گفت: خدا را شكر كه پدرم را تا امروز، زنده نگه نداشت! پيامبر خدا فرمود: «فلانى! تو در دلت چنين گفتى، و [تو] اى فلانى! در دلت چنان گفتى». ابو سفيان گفت: تو مى دانى كه من چيزى نگفتم. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! قوم مرا هدايت كن كه همانا نادان اند».
۱.في المصدر: «يعملون»، وهو تصحيف.
۲.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 163 ح 252، بحارالأنوار: ج 21 ص 119 ح 17.
الإمام الصادق عليه السلام:دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ بِغَيرِ إحرامٍ وعَلَيهِمُ السِّلاحُ، ودَخَلَ البَيتَ، لَم يَدخُلهُ في حَجٍّ ولا عُمرَةٍ، ودَخَلَ وَقتُ الظُّهرِ، فَأَمَرَ بِلالاً فَصَعِدَ عَلَى الكَعبَةِ وأذَّنَ. فَقالَ عِكرِمَةُ: وَاللّهِ إن كُنتُ لَأَكرَهُ أن أسمَعَ صَوتَ ابنِ رَباحٍ يَنهَقُ ۱ عَلَى الكَعبَةِ! وقالَ خالِدُ بنُ أسيدٍ ۲: الحَمدُ للّهِِ الَّذي أكرَمَ أبا عَتّابٍ مِن هذَا اليَومِ مِن أن يَرى ابنَ رَباحٍ قائِما عَلَى الكَعبَةِ! قالَ سُهَيلٌ: هِيَ كَعبَةُ اللّهِ وهُوَ يَرى، ولَو شاءَ لَغَيَّرَ ـ وكانَ أقصَدَهُم ۳ ـ. وقالَ أبو سُفيانَ: أمّا أنَا فَلا أقولُ شَيئا، وَاللّهِ لَو نَطَقتُ لَظَنَنتُ أنَّ هذِهِ الجُدُرَ تُخبِرُ بِهِ مُحَمَّدا!

امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا، در حالى وارد مكّه شد كه احرام نداشت و مسلمانان، مسلّح بودند. او به كعبه درآمد؛ امّا در حال حج و يا عمره نبود. او هنگام ظهر وارد شد و به بلال، دستور [اذان]داد. او نيز بر بام كعبه رفت و اذان گفت. عِكرمه گفت: به خدا سوگند، خوش نداشتم كه صداى پسر رَباح را بشنوم كه بر بام كعبه عَرعَر مى كند! خالد بن اَسيد ۵ گفت: خدا را شكر كه در حقّ ابو عَتّاب، لطف كرد و نگذاشت كه اين روز را درك كند و ببيند كه پسر رَباح، بر بام كعبه ايستاده است! سهيل ـ كه از بقيّه معتدل تر بود ـ گفت: اين، كعبه خداست و او خود مى بيند و اگر بخواهد، وضع را تغيير مى دهد. ابو سفيان گفت: من، چيزى نمى گويم. به خدا سوگند، اگر سخنى بگويم، گمان مى كنم كه اين ديوارها آن را به گوش محمّد مى رسانند!

۱.النَّهيق: صوت الحمار (لسان العرب: ج 10 ص 361 «نهق»).
۲.الظاهر أنّ الصحيح هو «عتّاب بن أسيد» بقرينة عبارة: «أكرَمَ أبا عتّاب» الآتية وعبارة: «فقال عتّاب» في ذيل الحديث، وكذا الحديث الذي يليه.
۳.القَصْد في الشيء: خلاف الإفراط، واقتصد فلان في أمره: أي استقام (لسان العرب: ج 3 ص 354 «قصد»).
۴.إعلام الورى: ج 1 ص 226 عن بشير النبّال، بحارالأنوار: ج 21 ص 132 ح 22.
۵.. ظاهرا عَتّاب بن اَسيد، درست است، به قرينه عبارت «در حقّ ابو عتّاب، لطف كرد»، و عبارت «عتّاب گفت» ـ كه در انتهاى حديث آمده ـ و نيز به قرينه حديث بعدى.
السيرة النبويّة لابن هشام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَخَلَ الكَعبَةَ عامَ الفَتحِ ومَعَهُ بِلالٌ، فَأَمَرَهُ أن يُؤَذِّنَ، وأبو سُفيانَ بنُ حَربٍ وعَتّابُ بنُ أسيدٍ وَالحارِثُ بنُ هِشامٍ جُلوسٌ بِفِناءِ الكَعبَةِ، فَقالَ عَتّابُ بنُ أسيدٍ: لَقَد أكرَمَ اللّهُ أسيدا ألّا يَكونَ سَمِعَ هذا، فَيَسمَعُ مِنهُ ما يَغيظُهُ! فَقالَ الحارِثُ بنُ هِشامٍ: أمَا وَاللّهِ لَو أعلَمُ أنَّهُ مُحِقٌّ لَاتَّبَعتُهُ. فَقالَ أبو سُفيانَ: لا أقولُ شَيئاً، لَو تَكَلَّمتُ لَأَخبَرَت عَنّي هذِهِ الحَصى. فَخَرَجَ عَلَيهِمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: قَد عَلِمتُ الَّذي قُلتُم، ثُمَ ذَكَرَ ذلِكَ لَهُم، فَقالَ الحارِثُ وعَتّابٌ: نَشهَدُ أنَّكَ رَسولُ اللّهِ، وَاللّهِ مَا اطَّلَعَ عَلى

السيرة النبويّة، ابن هشام:در سال فتح [مكّه]، پيامبر خدا وارد كعبه شد و بلال نيز با ايشان بود. پس به بلال دستور داد كه اذان بگويد. ابو سفيان بن حَرب، عَتّاب بن اَسيد و حارث بن هشام، در درگاه كعبه نشسته بودند. عتّاب بن اَسيد گفت: خدا در حقّ اَسيد، لطف كرد كه [مُرد تا] اين صدا را نشنود؛ زيرا از شنيدن آن به خشم مى آمد. حارث بن هشام گفت: به خدا سوگند، اگر مى دانستم كه او بر حقّ است، از او پيروى مى كردم. ابو سفيان گفت: من چيزى نمى گويم. اگر سخنى بگويم، اين ريگ ها خبر مى برند. پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد و به آنان فرمود: «دانستم كه چه گفتيد». سپس سخنانشان را برايشان بازگو كرد. حارث و عتّاب گفتند: گواهى مى دهيم كه تو پيامبر خدا هستى. به خدا سوگند، هيچ كس با ما نبود كه از سخنان ما

۱.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 4 ص 56.
الطبقات الكبرى عن محمّد بن إبراهيم بن الحارث التيميّ:لَمّا تُوُفِّيَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أذَّنَ بِلالٌ ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَم يُقبَر، فَكانَ إذا قالَ: «أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ» انتَحَبَ النّاسُ فِي المَسجِدِ. قالَ: فَلَمّا دُفِنَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ لَهُ أبو بَكرٍ: أذِّن. فَقالَ: إن كنتَ إنَّما أعتَقتَني لِأَن أكونَ مَعَكَ فَسَبيلُ ذلِكَ، وإن كُنتَ أعتَقتَني للّهِِ فَخَلِّني ومَن أعتَقتَني لَهُ. فَقالَ: ما أعتَقتُكَ إلّا للّهِِ. قالَ: فَإِنّي لا اُؤَذِّنُ لِأَحَدٍ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. قالَ: فَذاكَ إلَيكَ. قالَ: فَأَقامَ حَتّى خَرَجَت بُعوثُ الشّامِ فَسارَ مَعَهُم حَتَّى انتَهى إلَيها. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن ابراهيم بن حارث تَيمى ـ: چون پيامبر خدا وفات يافت و هنوز به خاك سپرده نشده بود، بلال اذان گفت. به جمله «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه» كه رسيد، جمعيّت در مسجد، شيون سر دادند. هنگامى كه پيامبر خدا به خاك سپرده شد، ابو بكر به بلال گفت: اذان بگو. بلال گفت: اگر مرا آزاد كردى كه با تو باشم، راه باز است [و مى توانى دوباره مرا برده خود كنى]؛ ولى اگر مرا به خاطر خدا آزاد كردى، پس مرا با همان كسى كه به خاطرش آزادم كردى، تنها بگذار. ابو بكر گفت: من تو را جز به خاطر خدا آزاد نكردم. بلال گفت: پس بعد از پيامبر خدا، براى هيچ كس اذان نمى گويم. ابو بكر گفت: اختيار با توست. بلال [در مدينه] ماند تا آن كه لشكريان به سوى شام، خارج شدند. بلال نيز با آنان همراه شد و به شام رفت.
۱.الطبقات الكبرى: ج 3 ص 236.
كتاب من لا يحضره الفقيه:رُوِيَ أنَّهُ لَمّا قُبِضَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله امتَنَعَ بِلالٌ مِنَ الأَذانِ وقالَ: لا اُؤَذِّنُ لِأَحَدٍ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. وإنَّ فاطِمَةَ عليهاالسلام قالَت ذاتَ يَومٍ: إنّي أشتَهي أن أسمَعَ صَوتَ مُؤَذِّنِ أبي صلى الله عليه و آله بِالأَذانِ. فَبَلَغَ ذلِكَ بِلالاً فَأَخَذَ فِي الأَذانِ، فَلَمّا قالَ: «اللّهُ أكبَرُ، اللّهُ أكبَرُ» ذَكَرَت أباها صلى الله عليه و آله وأيّامَهُ فَلَم تَتَمالَك مِنَ البُكاءِ، فَلَمّا بَلَغَ إلى قَولِهِ: «أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ» شَهَقَت فاطِمَةُ عليهاالسلام شَهقَةً وسَقَطَت لِوَجهِها وغُشِيَ عَلَيها. فَقالَ النّاسُ لِبِلالٍ: أمسِك يا بِلالُ، فَقَد فارَقَتِ ابنَةُ رَسولِ اللّهِ صلى الله

كتاب من لايحضره الفقيه:روايت شده است كه چون پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، بلال از اذان گفتن خوددارى كرد و گفت: بعد از پيامبر خدا، ديگر براى هيچ كس اذان نمى گويم. روزى، فاطمه عليهاالسلام فرمود: «دوست دارم كه صداى اذان مؤذّن پدرم را بشنوم». اين سخن به بلال رسيد. شروع به اذان گفتن كرد. همين كه گفت: «اللّه أكبر، اللّه أكبر»، فاطمه عليهاالسلامبه ياد پدرش و ايّام او افتاد و گريه اش گرفت. وقتى بلال به جمله «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه» رسيد، فاطمه عليهاالسلامفريادى زد و به رو، بر زمين افتاد واز هوش رفت. مردم به بلال گفتند: بس كن اى بلال! دختر پيامبر خدا از دنيا رفت. و گمان كردند كه فاطمه عليهاالسلامجان داده است. از اين رو، بلال اذانش را قطع كرد و تا آخر ادامه نداد. فاطمه عليهاالسلام

۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 297 ح 907، بحارالأنوار: ج 43 ص 157 ح 7.