حدیث دربارهسَرور اذان گويان
السيرة النبويّة لابن هشام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَخَلَ الكَعبَةَ عامَ الفَتحِ ومَعَهُ بِلالٌ، فَأَمَرَهُ أن يُؤَذِّنَ، وأبو سُفيانَ بنُ حَربٍ وعَتّابُ بنُ أسيدٍ وَالحارِثُ بنُ هِشامٍ جُلوسٌ بِفِناءِ الكَعبَةِ، فَقالَ عَتّابُ بنُ أسيدٍ:
لَقَد أكرَمَ اللّهُ أسيدا ألّا يَكونَ سَمِعَ هذا، فَيَسمَعُ مِنهُ ما يَغيظُهُ!
فَقالَ الحارِثُ بنُ هِشامٍ: أمَا وَاللّهِ لَو أعلَمُ أنَّهُ مُحِقٌّ لَاتَّبَعتُهُ.
فَقالَ أبو سُفيانَ: لا أقولُ شَيئاً، لَو تَكَلَّمتُ لَأَخبَرَت عَنّي هذِهِ الحَصى.
فَخَرَجَ عَلَيهِمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: قَد عَلِمتُ الَّذي قُلتُم، ثُمَ ذَكَرَ ذلِكَ لَهُم، فَقالَ الحارِثُ وعَتّابٌ: نَشهَدُ أنَّكَ رَسولُ اللّهِ، وَاللّهِ مَا اطَّلَعَ عَلى هذا أحَدٌ كانَ مَعَنا فَنَقولَ: أخبَرَكَ. ۱
السيرة النبويّة، ابن هشام:در سال فتح [مكّه]، پيامبر خدا وارد كعبه شد و بلال نيز با ايشان بود. پس به بلال دستور داد كه اذان بگويد. ابو سفيان بن حَرب، عَتّاب بن اَسيد و حارث بن هشام، در درگاه كعبه نشسته بودند. عتّاب بن اَسيد گفت: خدا در حقّ اَسيد، لطف كرد كه [مُرد تا] اين صدا را نشنود؛ زيرا از شنيدن آن به خشم مى آمد.
حارث بن هشام گفت: به خدا سوگند، اگر مى دانستم كه او بر حقّ است، از او پيروى مى كردم.
ابو سفيان گفت: من چيزى نمى گويم. اگر سخنى بگويم، اين ريگ ها خبر مى برند.
پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد و به آنان فرمود: «دانستم كه چه گفتيد». سپس سخنانشان را برايشان بازگو كرد.
حارث و عتّاب گفتند: گواهى مى دهيم كه تو پيامبر خدا هستى. به خدا سوگند، هيچ كس با ما نبود كه از سخنان ما مطّلع شود تا بگوييم كه او به تو خبر داده است.
۱.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 4 ص 56.