نتایج جستجو برای «کینه توز»: ۱۳۲ حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَنبَغي لِحاكِمٍ مِن حُكّامِ المُسلِمينَ أن يَكونَ فيهِ ثَلاثَةُ أشياءَ: الحِدَّةُ ۱ وَالحِقدُ وَالحَسَدُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شايسته نيست كه حاكمى از حاكمان مسلمانان، سه خصلت در او باشد: تندى، كينه توزى، و حسادت.
۱.الحِدَّةُ: ما يعتري الإنسان من النَزَقِ والغَضَبِ (الصحاح: ج 2 ص 463 «حدد»).
۲.الفردوس: ج 5 ص 136 ح 7736.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ بَيتي سَيَلقَونَ مِن بَعدي مِن اُمَّتي قَتلاً وتَشريدًا، وإنَّ أشَدَّ قَومِنا لَنا بُغضًا بَنو اُمَيَّةَ وبَنُو المُغيرَةِ وبَنو مَخزومٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به زودى پس از من، اهل بيتم به وسيله امّتم با كشتار و آوارگى مواجه خواهند شد. همانا كينه توزترين قوم ما نسبت به ما، بنى اميّه وبنى مغيره وبنى مخزوم اند.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 534 ح 8500.
عنه صلى الله عليه و آله:كونوا عِبادَ اللّهِ إخوانا؛ لا تَعادَوا ولا تَباغَضوا، سَدِّدوا وقارِبوا وأبشِروا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى بندگان خدا! برادر باشيد و با يكديگر، دشمنى و كينه توزى مكنيد. در پىِ درستى و استوارى باشيد و در كارها ميانه روى كنيد و [در اين صورت،] بر شما مژده باد!
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 455 ح 9770.
الإمام عليّ عليه السلام:نَحنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، ومَحَطُّ الرِّسالَةِ، ومُختَلَفُ المَلائِكَةِ، ومَعادِنُ العِلمِ، ويَنابيعُ الحُكمِ، ناصِرُنا ومُحِبُّنا يَنتَظِرُ الرَّحمَةَ، وعَدُوُّنا ومُبغِضُنا يَنتَظِرُ السَّطوَةَ ۱.
امام على عليه السلام:ما درخت نبوّت و فرودگاه رسالت و مكان آمد و شد فرشتگان و كانهاى دانش و سرچشمه هاى حكمت هستيم. يار و دوستدار ما رحمت را چشم مى كشد و دشمن و كينه توز ما يورش را انتظار بَرد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 109، غرر الحكم: 10005.
اِبنُ أبِي الحَديدِ في شَرحِ نَهجِ البَلاغَةِـ في صِفَةِ عَلِيٍّ عليه السلامـ: وأمَّا الحِلمُ والصَّفحُ فَكانَ أحلَمَ النّاسِ عَن ذَنبٍ، وأصفَحَهُم عَن مُسيءٍ. وقَد ظَهَرَ صِحَّةُ ما قُلناهُ يَومَ الجَمَلِ، حَيثُ ظَفِرَ بِمَروانَ بنِ الحَكَمِ ـ وكانَ أعدَى النّاسِ لَهُ، وأشَدَّهُم بُغضًا ـ فَصَفَحَ عَنهُ. وكانَ عَبدُ اللّهِ بنُ الزُّبَيرِ يَشتِمُهُ عَلى رُؤوسِ الأَشهادِ، وخَطَبَ يَومَ البَصرَةِ فَقالَ: قَد أتاكُمُ الوَغدُ اللَّئيمُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ. وكانَ عَلِيٌّ عليه السلاميَقولُ: ما زالَ الزُّبَيرُ رَجُلاً مِنّا أهلَ البَيتِ حَتّى شَبَّ عَبدُاللّهِ. فَظَفِرَ بِهِ يَومَ الجَمَلِ، فَأَخَذَهُ أسيرًا، فَصَفَحَ عَنهُ، وقالَ: اِذهَب فَلا أرَيَنَّكَ، لَم يَزِدهُ عَلى ذلِكَ. وظَفِرَ

ابن ابى الحديد در توصيف على عليه السلام در شرح نهج البلاغه مى گويد:در بردبارى و گذشت از جرم، بردبارترين مردم و نسبت به بدكار با گذشت ترين ايشان بود. درستى سخن ما در جنگ جمل آشكار شده است آن گاه كه به مروان بن حكم ـ كه دشمن ترين و كينه توزترين دشمن او بود ـ دست يافت و از او در گذشت. عبداللّه بن زبير در برابر همه او را دشنام داد ودر هنگام اشغال بصره چنين خطبه خواند: فرومايه دون پايه، على بن ابى طالب، به سوى شما آمده است. در حالى كه على عليه السلاممى گفت: زبير، همچنان از ما اهل بيت بود تا آن كه عبداللّه، جوان گشت. و حضرت در جنگ جمل بر او چيره شد و او را به اسارت گرفت و از او در گذشت و به او فرمود: برو تا ديگر تو را نبينم و بر اين، سخنى نيفزود. حضرت عليه السلام پس از جنگ جمل، در مكّه به سعيد

۱.شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: 1 / 22 و 23.
حَبَّةُ العُرَنِيُّ:بَينا أنَا ونَوفٌ نائِمَينِ في رُحبَةِ القَصرِ إذ نَحنُ بِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلامفي بَقِيَّةٍ مِنَ اللَّيلِ واضِعًا يَدَهُ عَلَى الحائِطِ شِبهَ الوالِهِ، وهُوَ يَقولُ: «إنَّ في خَلقِ السمَّاواتِ والأَرضِ. ۱» . قالَ: ثُمَّ جَعَلَ يَقرَأُ هذِهِ الآياتِ ويَمُرُّ شِبهَ الطائِرِ عَقلُهُ، فَقالَ: أراقِدٌ يا حَبَّةُ أم رامِقٌ؟ قُلتُ: رامِقٌ، هذا أنتَ تَعمَلُ هذَا العَمَلَ فَكَيفَ نَحنُ؟! قالَ: فَأَرخى عَينَيهِ فَبَكى، ثُمَّ قالَ لي: يا حَبَّةُ، إنَّ للّهِِ مَوقِفًا، ولَنا بَينَ يَدَيهِ مَوقِفٌ لا يَخفى عَلَيهِ شَيءٌ مِن أعمالِنا. يا حَبَّةُ، إنَّ اللّهَ أقرَبُ إلَيكَ وإلَيَّ مِن حَبلِ الوَريدِ. يا حَبَّةُ، إنَّهُ لَن يَحجُبَني ولا إيّاكَ عَنِ اللّهِ شَيءٌ. ثُمَّ

حبّة العرنى:در حالى كه من و نوف در حياط دار الخلافه خوابيده بوديم در باقيمانده شب، امير المؤمنين عليه السلام را ديديم كه چون شيدايى، دستش را بر ديوار نهاده بود و مى فرمود: «همانا در آفرينش آسمانها و زمين.» تا پايان آيه. او مى گويد: حضرت عليه السلام سپس اين آيات را چنان تلاوت مى كرد و مى گذشت كه گويى هوش از سرش پريده است. آن گاه فرمود: اى حبّه! خوابى يا بيدار؟ عرض كردم: بيدار، تو كه چنين مى كنى ديگر ما بايد چه كنيم؟! حبّه مى گويد: حضرت عليه السلام ديده برهم نهاد وگريست، سپس فرمود: اى حبّه! خداوند جايگاهى دارد و ما در برابر او، جايگاهى داريم كه چيزى از اعمال ما بر او پنهان نمى مانَد. اى حبّه! خداوند از رگ گردن به من و تو نزديكتر است. اى حبّه! هرگز چيزى من و تو را در برابر خدا پنهان نمى كند.

۱.آل عمران: 190.
۲.فلاح السائل: 266.
عنه عليه السلام:مَن تَمَسَّكَ بِنَا لَحِقَ، ومَن سَلَكَ غَيرَ طَريقَتِنا غَرِقَ. لِمُحِبّينا أفواجٌ مِن رَحمَةِ اللّهِ، ولِمُبغِضينا أفواجٌ مِن غَضَبِ اللّهِ. وطَريقُنَا القَصدُ، وفي أمرِنَا الرُّشدُ ۱.
امام على عليه السلام:هركه به دامن ما چنگ زند به ساحل نجات رسد و هركه جز راه ما را بپيمايد غرق گردد، براى دوستداران ما فوجهايى از رحمت خداست و براى دشمنان و كينه توزان ما فوجهايى از خشم خدا، راه ما مستقيم است و امر ما باعث هدايت و رستگارى است.
۱.الخصال: 627 / 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تفسير فرات الكوفيّ: 368 / 499 عن عبيد بن كثير معنعنًا وفيه «من اتّبع أمرنا لحق».
الإمام عليّ عليه السلام:أما إنَّهُ لَيسَ عَبدٌ مِن عِبادِ اللّهِ مِمَّنِ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَهُ لِلإِيمانِ إلاّ وهُوَ يَجِدُ مَوَدَّتَنا عَلى قَلبِهِ، فَهُوَ يُحِبُّنا. ولَيسَ عَبدٌ مِن عِبادِ اللّهِ مِمَّن سَخَطَ اللّهُ عَلَيهِ إلاّ وهُوَ يَجِدُ بُغضَنا عَلى قَلبِهِ، فَهُوَ يُبغِضُنا. فَأَصبَحَ مُحِبُّنا يَنتَظِرُ الرَّحمَةَ، وكَأَنَّ أبوابَ الرَّحمَةِ قَد فُتِحَت لَهُ. وأصبَحَ مُبغِضُنا عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ، فَهَنيئًا لِأَهلِ الرَّحَمةِ رَحمَتُهُم، وتَعسًا لِأَهلِ النّارِ مَثواهُم ۱.
امام على عليه السلام:هان! هيچ بنده اى از بندگان خدا نيست كه خداوند دلش را براى ايمان خالص كرده باشد مگر اين كه دوستى ما را در دلش مى يابد و لذا ما را دوست مى دارد و هيچ بنده اى از بندگان خدا نيست كه خداوند بر او خشم گرفته باشد مگر اين كه دشمنى با ما را در دلش مى يابد و از اين رو ما را دشمن مى دارد. بنابراين، دوستدار ما، چشم به راه رحمت است و گويى درهاى رحمت به رويش گشوده شده است و كينه توز ما، بر لبه پرتگاهى در حال ريزش است كه با آن، در آتش دوزخ فرو مى افتد. پس، گوارا بادا اهل رحمت را، رحمتشان و نابود بادا جايگاه دوزخيان.
۱.أمالي الطوسيّ: 34 / 34، أمالي المفيد: 270 / 2، بشارة المصطفى: 48، كشف الغمّة: 1 / 140 كلّها عن الحارث الأعور.
الإمام عليّ عليه السلام:لِمُبغِضينا أفواجٌ مِن سَخَطِ اللّهِ ۱.
امام على عليه السلام:براى كينه توزان ما فوجهايى از خشم و ناخشنودى خداست.
۱.تحف العقول: 116، الخصال: 627 / 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، غرر الحكم: 7342 نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ فَلَيسَ مِنّي ولا أنَا مِنهُ: بُغضُ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، ونَصبُ أهلِ بَيتي، ومَن قالَ: الإِيمانُ كَلام ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سه چيز است كه در هركس باشد نه او از من است و نه من از اويم: دشمن داشتن على بن ابى طالب، كينه توزى با اهل بيت من و هركه بگويد ايمان در گفتار خلاصه مى شود.
۱.تاريخ دمشق «ترجمة الإمام عليّ عليه السلام»: 2 / 218 / 712، الفردوس: 2 / 85 / 2459، مقتل الحسين للخوارزميّ: 2 / 97 وليس فيه «ولا أنا منه»، مناقب الإمام أميرالمؤمنين عليه السلام للكوفيّ: 2 / 473 / 969، كلّها عن جابر.
الإمام الباقر عليه السلام:لَو أنَّ كُلَّ مَلَكٍ خَلَقَهُ اللّهُ عَزَّوجَلَّ وكُلَّ نَبِيٍّ بَعَثَهُ اللّهُ وكُلَّ صِدّيقٍ وكُلَّ شَهيدٍ شَفَعوا في ناصِبٍ لَنا أهلَ البَيتِ أن يُخرِجَهُ اللّهُ عَزَّوجَلَّ مِنَ النّارِ ما أخرَجَهُ اللّهُ أبَدًا، وَاللّهُ عَزَّوجَلَّ يَقولُ في كِتابِهِ: «ماكِثينَ فيهِ أبدًا» . ۱
امام باقر عليه السلام:اگر حتّى همه فرشتگانى كه خداوند عز و جل آفريده و همه پيامبرانى كه خدا برانگيخته و همه صدّيقان و شهيدان، در حقّ دشمن كينه توز ما اهل بيت، شفاعت كنند كه خداى عز و جل او را از آتش دوزخ بيرون آورد، هرگز خداوند او را بيرون نخواهد آورد. خداوند عز و جلدر كتاب خود مى فرمايد: «براى هميشه در آن ماندگارند» .
۱.ثواب الأعمال: 247 / 5 عن حمران بن أعين، والآية 3 من سورة الكهف.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ بَيتي سَيَلقَونَ مِن بَعدي مِن اُمَّتي قَتلاً وتَشريدًا، وإنَّ أشَدَّ قَومِنا لَنا بُغضًا بَنو اُمَيَّةَ وبَنُو المُغيرَةِ وبَنو مَخزوم ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به زودى پس از من، اهل بيتم توسط امّتم با كشتار وآوارگى مواجه خواهند شد؛ همانا كينه توزترين قوم ما نسبت به ما، بنى اميّه وبنى مغيره وبنى مخزوم اند.
۱.المستدرك على الصحيحين: 4 / 534 / 8500، الملاحم والفتن: 28 كلاهما عن أبي سعيد الخدريّ، إثبات الهداة: 2 / 363 / 177.
عنه عليه السلام:يَهلِكُ فِيَّ رَجُلانِ: مُفرِطٌ غالٍ، ومُبغِضٌ قالٍ ۱.
امام على عليه السلام:دو كس درباره من تباه مى شوند: يكى [دوست] افراطى غالى مذهب و ديگرى دشمن كينه توز.
۱.فضائل الصحابة لابن حنبل: 2 / 571 / 964 عن أبي مريم، وراجع نهج البلاغة: الحكمة 117، خصائص الأئمّة عليهم السلام: 124، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: 20 / 220.
رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لا يُبغِضُنا أهلَ البَيتِ رَجُلٌ إلّا أدخَلَهُ اللّه‏ُ النّارَ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: سوگند به آن كه جان من در دست اوست، هيچ مردى كينه ما اهل بيت را در دل نمى‏گيرد، مگر آن كه خداوند، او را به آتش مى‏برد.
۱.صحيح ابن حبّان: ج 15 ص 435 ح 6978، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 162 ح 4717، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 123 كلّها عن أبي سعيد الخدريّ، كنز العمّال: ج 12 ص 104 ح 34204.
عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: مَن سَبَّ عَلِيّا فَقَد سَبَّني، ومَن سَبَّني فَقَد سَبَّ اللّه‏َ، ومَن سَبَّ اللّه‏َ أدخَلَهُ اللّه‏ُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدا فيها مُخَلَّدا ولَهُ عَذابٌ مُقيمٌ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: هر كس به على ناسزا گويد، به من ناسزا گفته است و هر كه به من ناسزا گويد، به خدا ناسزا گفته است و هر كه به خدا ناسزا گويد، خداوند، او را وارد آتش جهنّم مى‏كند و در آن، جاويدان و ابدى خواهد بود و عذابى ماندگار خواهد داشت.
۱.الاحتجاج: ج 2 ص 55 ح 154 عن الإمام الحسن عليه ‏السلام، الفضائل: ص 96 عن ابن عبّاس، عوالي اللآلي: ج 4 ص 87 ح 109 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 91 ح 5؛ المناقب للخوارزمي: ص 137، ذخائر العقبى: ص 123، الفردوس: ج 3 ص 542 ح 5689 كلّها عن ابن عبّاس.
عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: مَن أحَبَّ فاطِمَةَ ابنَتي فَهُوَ فِي الجَنَّةِ مَعي، ومَن أبغَضَها فَهُوَ فِي النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: هر كس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد، او در بهشت با من خواهد بود و هر كس او را دشمن بدارد، در آتش است.
۱.مئة منقبة: ص 116، إرشاد القلوب: ص 294 كلاهما عن سلمان، بحار الأنوار: ج 27 ص 116 ح 94.
عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: الحَسَنُ وَالحُسَينُ ابنايَ؛ مَن أحَبَّهُما أحَبَّني، ومَن أحَبَّني أحَبَّهُ اللّه‏ُ، ومَن أحَبَّهُ اللّه‏ُ أدخَلَهُ الجَنَّةَ، ومَن أبغَضَهُما أبغَضَني، ومَن أبغَضَني أبغَضَهُ اللّه‏ُ، ومَن أبغَضَهُ اللّه‏ُ أدخَلَهُ النّارَ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: حسن و حسين، فرزندان من‏اند. هر كس آن دو را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر كس مرا دوست بدارد، خدا او را دوست مى‏دارد و هر كه خدا دوستش بدارد، او را به بهشت مى‏برد و هر كس آن دو را دشمن داشته باشد، مرا دشمن داشته است و هر كه مرا دشمن بدارد، خداوند، او را دشمن مى‏دارد و هر كه خدا دشمنش بدارد، او را به آتش مى‏بَرَد.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 181 ح 4776 عن سلمان، كنز العمّال: ج 12 ص 120 ح 34286؛ إعلام الورى: ج 1 ص 432 عن سلمان.
عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: يا بَني عَبدِ المُطَّلِبِ! إنّي سَأَلتُ اللّه‏َ لَكُم أن يُعَلِّمَ جاهِلَكُم، وأن يُثَبِّتَ قائِمَكُم، وأن يَهدِيَ ضالَّكُم، وأن يَجعَلَكُم نُجَداءَ جُوَداءَ رُحَماءَ. أما وَاللّه‏ِ! لَو أنَّ رَجُلاً صَفَّ قَدَمَيهِ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ مُصَلِّيا، ولَقِيَ اللّه‏َ بِبُغضِكُم أهلَ البَيتِ لَدَخَلَ النّارَ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: اى فرزندان عبد المطّلب! من از خداوند برايتان درخواست كردم كه به نادانِ شما دانايى بياموزد، ايستاده ۲ شما را استوار بدارد، گم‏راهتان را راه نمايى كند، و شما را مردمانى دلاور و بخشنده و مهربان قرار دهد. هان! به خدا سوگند، اگر مردى ميان ركن و مقام، پيوسته به نماز ايستد، ولى خداوند را در حال دشمنى با شما خاندان ملاقات كند، هر آينه به آتش مى‏رود.
۱.الأمالي للمفيد: ص 252 ح 2، الأمالي للطوسي: ص 247 ح 435، بشارة المصطفى: ص 260 كلاهما نحوه وكلّها عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج 27 ص 171 ح 13؛ المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 161 ح 4712، المعجم الكبير: ج 11 ص 142 ح 11412، السنّة لابن أبي عاصم: ص 628 ح 1546 كلّها عن ابن عبّاس نحوه، كنز العمّال: ج 12 ص 42 ح 23910.
۲.يعنى: كسى را كه بر حق است و در راه حق قرار دارد.
عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: في النّارِ ثَلاثُ دَرَكاتٍ. وفي أسفَلِ دَركٍ مِنَ النّارِ مَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ وأعانَ عَلَينا بِلِسانِهِ ويَدِهِ، وفِي الدَّركِ الثّانِيَةِ مِنَ النّارِ مَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ وأعانَ عَلَينا بِلِسانِهِ، وفِي الدَّركِ الثّالِثَةِ مِنَ النّارِ مَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: آتش دوزخ، سه طبقه دارد. در پايين‏ترين طبقه آن، كسى جاى دارد كه در دل خويش، ما را دشمن بدارد و با دست و زبانش بر ضدّ ما كمك كند. در طبقه دوم آتش، كسى جاى دارد كه در دل خويش ما را دشمن بدارد و [تنها] با زبانش بر ضدّ ما كمك كند. در طبقه سوم آتش، كسى جاى دارد كه [فقط] در دلش ما را دشمن بدارد.
۱.المحاسن: ج 1 ص 251 ح 472 عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام زين العابدين عليه ‏السلام، جامع الأخبار: ص 506 ح 1400 نحوه، بحار الأنوار: ج 27 ص 93 ح 53.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۳۲