نتایج جستجو برای «کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله برایشان دعا کرد»: ۵۴ حدیث
كفاية الطالب عن أنسـ في خَبَرِ تَزويجِ فاطِمَةَ بِعَلِيٍّ عليهماالسلام ـ: ثُمَّ قالَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله]: يا عَلِيُّ، إنَّ اللّهَ أمَرَني أن اُزَوِّجَكَ فاطِمَةَ، فَقَد زَوَّجتُكَها عَلى أربَعِمِئَةِ مِثقالِ فِضَّةٍ إن رَضيتَ. فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: قَد رَضيتُ يا رَسولَ اللّهِ. ثُمَّ إنَّ عَلِيّا عليه السلام مالَ فَخَرَّ ساجِدا شُكرا للّهِِ تَعالى، وقالَ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي حَبَّبَني إلى خَيرِ البَرِيَّةِ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: بارَكَ اللّهُ عَلَيكُما، وبارَكَ فيكُما، وأسعَدَكُما، وأخرَجَ مِنكُمَا الكَثيرَ الطَّيِّبَ. ۱
كفاية الطالبـ به نقل از اَ نَس ـدر خبر ازدواج فاطمه عليهاالسلام با على عليه السلام ـ: سپس [پيامبر خدا]فرمود: «اى على! خداوند به من دستور داد كه فاطمه را به همسرى تو درآورم و من هم، او را با مهريه چهارصد مثقال نقره ـ اگر تو راضى باشى ـ، به ازدواجت درآوردم». على عليه السلام گفت: راضى ام، اى پيامبر خدا! آن گاه، على عليه السلام به خاك افتاد و سجده شكر براى خداوند متعال به جاى آورد و گفت: سپاس، خداوندى را كه مرا، محبوب بهترينِ خلق، محمّد پيامبر خدا، گردانيد. پيامبر خدا فرمود: «خدا به شما دو نفر، خير و بركت دهد و خوش بختتان كند و از شما دو تن، نسلِ پاك فراوانى پديدار سازد!».
۱.كفاية الطالب: ص 299؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 351 نحوه، بحار الأنوار: ج 43 ص 120 ح 29.
الإمام عليّ عليه السلام:زَوَّجَني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ أتاني فَأَخَذَ بِيَدي فَقالَ: قُم بِسمِ اللّهِ، وقُل: عَلى بَرَكَةِ اللّهِ وما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ تَوَكَّلتُ عَلَى اللّهِ. ثُمَّ جاءَني حينَ أقعَدَني عِندَها عليهاالسلام ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ إنَّهُما أحَبُّ خَلقِكَ إلَيَّ فَأَحِبَّهُما، وبارِك في ذُرِّيَّتِهِما، وَاجعَل عَلَيهِما مِنكَ حافِظا، وإنّي اُعيذُهُما وذُرِّيَّتَهُما بِكَ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر خدا، مرا تزويج كرد. سپس نزدم آمد و دستم را گرفت و فرمود: «به نام خدا، برخيز و بگو: به اميدِ بركت خدا، و خواست خداست، و هيچ نيرويى نيست، مگر به مدد خدا. به خدا توكّل كردم». و چون مرا آورد و كنار فاطمه عليهاالسلام نشانيد، گفت: «بار خدايا! اين دو، محبوب ترينِ خلق تو نزد من اند. به نسل ايشان، بركت عطا فرما و از جانب خود، بر اين دو نگهبانى بگمار. من، اين دو و فرزندانشان را از گزند شيطان، در پناه تو درآوردم».
۱.الأمالي للطوسي: ص 40 ح 44 عن الضحّاك بن مزاحم، بحار الأنوار: ج 43 ص 93 ح 4 و ج 103 ص 274 ح 30.
المعجم الكبير عن ابن عبّاسـ في حَديثِ زَواجِ فاطِمَةَ عليهاالسلام ـ: ثُمَّ دَعا صلى الله عليه و آله فاطِمَةَ عليهاالسلامفَأَخَذَ كَفّا مِن ماءٍ فَضَرَبَ بِهِ عَلى رَأسِها وكَفّا بَينَ ثَديَيها، ثُمَّ رَشَّ جِلدَهُ وجِلدَها، ثُمَّ التَزَمَها فَقالَ: اللّهُمَّ إنَّها مِنّي وأنَا مِنها، اللّهُمَّ كَما أذهَبتَ عَنِّي الرِّجسَ وطَهَّرتَني فَطَهِّرها. ثُمَّ دَعا بِمِخضَبٍ آخَرَ، ثُمَّ دَعا عَلِيّا فَصَنَعَ بِهِ كَما صَنَعَ بِها، ثُمَّّ دَعا لَهُ كَما دَعا لَها. ثُمَّ قالَ لَهُما: قوما إلى بَيتِكُما، جَمَعَ اللّهُ بَينَكُما وبارَكَ في سَيرِكُما وأصلَحَ بالَكُما. ثُمَّ قامَ فَأَغلَقَ عَلَيهِما بابَهُ بِيَدِهِ. ۱

المعجم الكبيرـ به نقل از ابن عبّاس (در بيان ازدواج فاطمه عليهاالسلام) ـ: سپس، پيامبر صلى الله عليه و آله فاطمه عليهاالسلامرا صدا زد و مُشتى آب برگرفت و بر سرِ او و مُشتى هم ميان سينه اش ريخت. سپس، مقدارى آب به پوست على و فاطمه پاشيد. آن گاه، فاطمه را در آغوش گرفت و گفت: «بار خدايا! اين، از من است و من، از اويم. بار خدايا! همچنان كه پليدى را از من زُدودى و پاكم نمودى، اين را نيز پاك گردان». بعد، ظرف آب ديگرى خواست و على عليه السلام را صدا زد و با او نيز چنين كرد. سپس، همچنان كه براى فاطمه عليهاالسلامدعا كرده بود، براى او نيز دعا كرد. آن گاه به آن دو فرمود: «برخيزيد و به خانه خود برويد. خداوند، شما را با هم بدارد و به زندگى تان بركت دهد و خاطرتان را آسوده بدارد!». سپس، برخاست و با دست

۱.المعجم الكبير: ج 22 ص 412 ح 1022؛ شرح الأخبار: ج 2 ص 358 ح 713 نحوه، بحار الأنوار: ج 43 ص 122 ح 30.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في عَلِيٍّ وفاطِمَةَ عليهماالسلام ـ: اللّهُمَّ إنَّهُما مِنّي وأنَا مِنهُما، اللّهُمَّ كَما أذهَبتَ عَنِّي الرِّجسَ وطَهَّرتَني تَطهيرا، فَأَذهِب عَنهُمَا الرِّجسَ وطَهِّرهُما تَطهيرا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حقّ على و فاطمه عليهماالسلام ـ: بار خدايا! اين دو از من هستند و من، از آنهايم. بار خدايا! همچنان كه پليدى را از من بُردى و مرا پاك پاك گردانيدى، از اين دو نيز پليدى را ببَر و آنها را پاكِ پاك گردان.
۱.كفاية الطالب: ص 306؛ كشف الغمّة: ج 1 ص 372، بحار الأنوار: ج 43 ص 142 ح 37.
تاريخ دمشق عن ابن عبّاس:أخبَرَتني أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ أنَّها رَمَقَت رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَم يَزَل يَدعو لَهُما خاصَّةً ـ يَعني عَلِيّا وفاطِمَةَ ـ لا يُشرِكُهُما بِدُعائِهِ أحَدا. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از ابن عبّاس ـ: اسماء بنت عُمَيس برايم گفت كه وى به پيامبر خدا مى نگريست و ايشان، پيوسته براى آن دو (على و فاطمه عليهماالسلاماختصاصا) دعا مى كرد و در دعايش از هيچ كس ديگر نام نمى بُرد.
۱.تاريخ دمشق: ج 42 ص 312؛ شرح الأخبار: ج 2 ص 359 ح 713، بحار الأنوار: ج 43 ص 122 ح 30 و ص 142 ح 37.
السنن الكبرى للنسائي عن بُرَيدة:لَمّا كانَ لَيلَةُ البِناءِ، قالَ صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُّ، لا تُحدِث شَيئا حَتّى تَلقاني. فَدَعَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِماءٍ فَتَوَضَّأَ مِنهُ ثُمَّ أفرَغَهُ عَلى عَلِيٍّ عليه السلام، فَقالَ: اللّهُمَّ بارِك فيهِما، وبارِك عَلَيهِما، وبارِك لَهُما في شِبلِهِما. ۱
السنن الكبرى، نَسايىـ به نقل از بُرَيده ـ: چون شبِ زفاف شد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على! كارى انجام مده تا مرا ملاقات كنى». پس پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى آب طلبيد و با آن وضو ساخت. سپس بقيه آب را روى على عليه السلام خالى كرد و گفت: «بار خدايا! در اين دو، بركت قرار ده و به آنها خير و بركت عطا فرما و در فرزندانشان نيز براى اين دو بركت قرار ده».
۱.السنن الكبرى للنسائي: ج 6 ص 73 ح 10088؛ كشف الغمّة: ج 1 ص 365، بحار الأنوار: ج 43 ص 137 ح 34.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِعَلِيٍّ وفاطِمَةَ عليهماالسلام لَيلَةَ الزِّفافِ لَمّا وَدَّعَهُما ـ: طَهَّرَكُما وطَهَّرَ نَسلَكُما، أنَا سِلمٌ لِمَن سالَمَكُما وحَربٌ لِمَن حارَبَكُما، أستَودِعُكُمَا اللّهَ وأستَخلِفُهُ عَلَيكُما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به على و فاطمه عليهاالسلام در شب زفاف، هنگامى كه با آنها خداحافظى كرد ـ: خداوند، شما دو تن و نسلتان را پاك گردانَد! من با هر كه با شما در آشتى باشد، در آشتى ام و با هر كه با شما بجنگد، در جنگم. شما را به خدا مى سپارم و او را جانشين خود در ميان شما قرار مى دهم.
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 355، بحار الأنوار: ج 43 ص 117 ح 24 و ص 132 ح 32؛ المناقب للخوارزمي: ص 352 ح 364 عن اُمّ سلمة.
المناقب لابن شهر آشوبـ في حَديثِ زَواجِ فاطِمَةَ مِن علي عليهماالسلام ـ: سَأَلَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله]عَلِيّا: كَيفَ وَجَدتَ أهلَكَ؟ قالَ: نِعمَ العَونُ عَلى طاعَةِ اللّهِ. وسَأَلَ فاطِمَةَ فَقالَت: خَيرُ بَعلٍ. فَقالَ: اللّهُمَّ اجمَع شَملَهُما، وألِّف بَينَ قُلوبِهِما، وَاجعَلهُما وذُرِّيَّتَهُما مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعيمِ، وَارزُقهُما ذُرِّيَّةً طاهِرَةً طَيِّبَةً مُبارَكَةً، وَاجعَل في ذُرِّيَّتِهِمَا البَرَكَةَ، وَاجعَلهُم أئِمَّةً يَهدونُ بِأَمرِكَ إلى طاعَتِكَ، ويَأمُرونَ بِما يُرضيكَ. ۱
المناقب، ابن شهرآشوبـ در بيان ازدواج فاطمه و على عليهماالسلام ـ: [پيامبر خدا]از على عليه السلام پرسيد: «همسرت را چگونه يافتى؟». گفت: نيكو ياورى است بر طاعت خدا. از فاطمه عليهاالسلام نيز همان سؤال را كرد. فاطمه عليهاالسلام گفت: بهترين شوهر است. پس پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! پيوند اين دو را استوار گردان و دل هايشان را به هم اُلفت بخش و آن دو و فرزندانشان را از وارثانِ بهشت پُرنعمت، قرار ده و به ايشان، فرزندانى پاك و پاكيزه و خجسته، روزى فرما و در نسلشان بركت قرار ده و آنان را پيشوايانى گردان كه به فرمان تو به طاعتت ره نمون مى شوند و به آنچه مايه خشنودى توست، فرمان مى دهند».
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 356، بحار الأنوار: ج 43 ص 117 ح 24.
مسند ابن حنبل عن علباء بن أحمر عن أبي زيد الأنصاري:قالَ لي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اُدنُ مِنّي. قالَ: فَمَسَحَ بِيَدِهِ عَلى رَأسِهِ ولِحيَتِهِ. قالَ: ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ جَمِّلهُ وأدِم جَمالَهُ. قالَ: فَلَقَد بَلَغَ بِضعا ومِئَةَ سَنَةٍ وما في رَأسِهِ ولِحيَتِهِ بَياضٌ إلّا نَبذٌ يَسيرٌ، ولَقَد كانَ مُنبَسِطَ الوَجهِ ولَم يَنقَبِض وَجهُهُ حَتّى ماتَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از علباء بن احمر، از ابو زيد انصارى ـ: پيامبر خدا به من فرمود: «نزديك من بيا». پس، دستى بر سر و محاسنش كشيد و فرمود: «بار خدايا! او را زيبا گردان و زيبايى اش را مستدام بدار». ابو زيد، يكصد و اندى سال عمر كرد و در سر و ريشش، جز اندكى موى سپيد نبود و تا زمانى كه از دنيا رفت، چهره اش همچنان بشّاش بود و چروكيده نشد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 7 ص 384 ح 20759.
صحيح ابن حبّان عن أبي نهيك عن عمرو بن أخطب:اِستَسقى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأَتَيتُهُ بِإِناءٍ فيهِ ماءٌ، وفيهِ شَعرَةٌ فَرَفَعتُها فَناوَلتُهُ، فَنَظَرَ إلَيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: اللّهُمَّ جَمِّلهُ. قالَ: فَرَأَيتُهُ وهُوَ ابنُ ثَلاثٍ وتِسعينَ، وما في رَأسِهِ ولِحيَتِهِ شَعرَةٌ بَيضاءُ. ۱
صحيح ابن حبّانـ به نقل از ابو نهيك ـ: عمرو بن اخطب گفت: پيامبر خدا آب خواست و من ظرف آبى برايشان آوردم. تار مويى در آب بود. آن را برداشتم و سپس آب را به دست پيامبر صلى الله عليه و آله دادم. ايشان نگاهى به من كرد و گفت: «بار خدايا! او را زيبا گردان». عمرو را در نود و سه سالگى ديدم، بدون آن كه يك تار موى سفيد در سر و ريشش باشد.
۱.صحيح ابن حبّان: ج 16 ص 132 ح 7172؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 83 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 11 ح 24.
دلائل النبوّة لأبي نعيم عن أبي قرصافة صاحب رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كانَ بَدءُ إسلامي أنّي كُنتُ يَتيما بَينَ اُمّي وخالَتي، وكانَ أكثَرُ مَيلي إلى خالَتي، وكُنتُ أرعى شُوَيهاتٍ لي، فَكانَت خالَتي كَثيرا ما تَقولُ لي: يا بُنَيَّ لا تَمُرَّ بِهذَا الرَّجُلِ ـ تَعنِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ـ فَيُغوِيَكَ ويُضِلَّكَ، فَكُنتُ أخرُجُ حَتّى آتِيَ المَرعى وأترُكُ شُوَيهاتي، ثُمَّ آتِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَلا أزالُ عِندَهُ أسمَعُ مِنهُ، وأروحُ بِغَنَمي ضُمرا يابِساتِ الضُّروعِ. فَقالَت لي خالَتي: ما لِغَنَمِكَ يابِساتِ الضُّروعِ؟ قُلتُ: ما أدري. ثُمَّ عُدتُ إلَيهِ اليَومَ الثّانِيَ، فَفَعَلَ كَما فَعَلَ اليَومَ الأَوَّلَ غَيرَ أنّي سَمِعتُهُ يَقولُ: أيُّهَا النّاسُ

دلائل النبوّة، ابو نعيمـ به نقل از ابو قرصافه، صحابى پيامبر خدا ـ: اسلام آوردن من، اين گونه بود كه من يتيم بودم و مادرم و خاله ام مرا سرپرستى مى كردند و گرايش من به خاله ام بيشتر بود. چندتايى ميش داشتم كه آنها را مى چرانيدم. خاله ام مُدام به من مى گفت: فرزندم! از كنار اين مرد (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) رد نشوى، كه تو را فريب مى دهد و گم راه مى كند. امّا من بيرون مى آمدم و به چراگاه مى رفتم و برّه هايم را رها مى كردم و خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى رفتم و مدّت ها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى نشستم و به سخنان ايشان گوش مى دادم و شبانگاه، گوسفندانم را با شكم خالى و پستان هاى خشكيده برمى گرداندم. خاله ام به من گفت: چرا گوسفندانت شيرى در پستان ندارند؟ گفتم: نمى دانم.

۱.دلائل النبوّة لأبي نعيم: ص 453 ح 378.
مسند ابن حنبل عن الأحنف:بَينَما أطوفُ بِالبَيتِ إذ لَقِيَني رَجُلٌ مِن بَني سُلَيمٍ فَقالَ: ألا اُبَشِّرُكَ؟ قالَ: قُلتُ: بَلى. قالَ: أتَذكُرُ إذ بَعَثَني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى قَومِكَ بَني سَعدٍ أدعوهُم إلَى الإِسلامِ ـ قالَ: ـ فَقُلتَ أنتَ: وَاللّهِ ما قالَ إلّا خَيرا، ولا أسمَعُ إلّا حُسنا؟ فَإِنّي رَجَعتُ فَأَخبَرتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بِمَقالَتِكَ، قالَ: «اللّهُمَّ اغفِر لِلأَحنَفِ». قالَ: فَما أنَا بِشَيءٍ أرجى مِنّي لَها. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از اَحنَف ـ: مشغول طواف كعبه بودم كه مردى از بنى سُلَيم به من برخورد و گفت: آيا بشارتت ندهم؟ گفتم: چرا. گفت: يادت مى آيد زمانى كه پيامبر خدا مرا به نزد قومت بنى سعد فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كنم، تو گفتى: به خدا سوگند كه او جز نيك نگفت و من جز نيكويى نمى شنوم؟ من باز گشتم و سخن تو را به اطّلاع پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيدم. ايشان فرمود: «بار خدايا! احنف را بيامرز». من به چيزى [از اعمالم] اميدوارتر از اين [سخن و دعاى پيامبر] نيستم.
۱.مسند ابن حنبل: ج 9 ص 54 ح 23221.
المعجم الكبير عن ابن عبّاسـ في خَبرِ زِفافِ فاطِمَةَ عليهاالسلام ـ:. وتَخَلَّفَت أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ [في مَنزِلِ عَلِيٍّ عليه السلام] فَقالَ لَهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: عَلى رِسلِكِ، مَن أنتِ؟ قالَت: أنَا الَّتي أحرُسُ ابنَتَكَ؛ إنَّ الفَتاةَ لَيلَةَ تُبنى بِها لابُدَّ لَها مِنِ امرَأَةٍ تَكونُ قَريبَةً مِنها، إن عَرَضَت لَها حاجَةً أو أرادَت شَيئا أفضَت بِذلِكَ إلَيها. قالَ: فَإِنّي أسأَلُ إلهي أن يَحرُسَكِ مِن بَينِ يَدَيكِ، ومِن خَلفِكِ، وعَن يَمينِكِ وعَن شِمالِكِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از ابن عبّاس، در خبر زفاف فاطمه عليهاالسلام ـ:. اسماء بنت عُمَيس [در خانه على عليه السلام]ماند. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «ببينم، تو چه كاره اى؟». اسماء گفت: من كسى هستم كه از دختر شما نگهدارى مى كنم. دختر در شب زفافش بايد زنى نزديكش باشد تا اگر كارى داشت يا چيزى خواست، به او بگويد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس من هم از خدايم درخواست مى كنم كه تو را از پيشِ رو و از پشت سر و از راست و از چپت، از شيطانِ رانده شده، حفظ كند».
۱.المعجم الكبير: ج 22 ص 412 ح 1022؛ شرح الأخبار: ج 2 ص 357 ح 713، بحار الأنوار: ج 43 ص 121 ح 30.
الطبقات الكبرى عن أنس:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله دَخَلَ عَلى اُمِّ سُلَيمٍ. ثُمَّ قامَ في ناحِيَةِ البَيتِ فَصَلّى صَلاةً غَيرَ مَكتوبَةٍ، فَدَعا لِاُمِّ سُلَيمٍ ولِأَهلِ بَيتِها. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از انس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله بر اُمّ سُلَيم وارد شد. سپس در گوشه اتاق ايستاد و نمازى مستحبّى خواند و براى اُمّ سُلَيم و خانواده اش دعا كرد.
۱.الطبقات الكبرى: ج 8 ص 429.
الاستيعاب عن اُمّ سليم:لَقَد دَعا لي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى ما اُريدُ زِيادَةً. ۱
الاستيعابـ به نقل از اُمّ سُلَيم ـ: پيامبر خدا براى من دعا كرد و بيش از آن نمى خواهم.
۱.الاستيعاب: ج 4 ص 494 الرقم 3597.
الطبقات الكبرى عن عباية بن رفاعة:كانَت اُمُّ أنَسٍ تَحتَ أبي طَلحَةَ فَوَلَدَت مِنهُ غُلاما ومَرِضَ، فَانطَلَقَ أبو طَلحَةَ إلى رَسولِ اللّهِ، فَماتَ الغُلامُ فَسَجَّتهُ اُمُّهُ، فَلَمّا جاءَ أبو طَلحَةَ قالَ لَها: ما فَعَلَ ابني؟ قالَت: صالِحٌ، فَأَتَتهُ بِتُحفَتِهَا الَّتي كانَت تُتحِفُهُ فَأَصابَ مِنها، ثُمَّ طَلَبَت مِنهُ ما تَطلُبُ المَرأَةُ مِن زَوجِها فَأَصابَ مِنها. ثُمَّ قالَت: ما رَأَيتَ ما صَنَعَ ناسٌ مِن جيرَتِنا، كانَت عِندَهُم عارِيَةٌ فَطَلَبوها فَأَبَوا أن يَرُدّوها، فَقالَ: بِئسَ ما صَنَعوا! فَقالَت: هذا أنتَ، كانَ ابنُكَ عارِيَةً مِنَ اللّهِ، وإنَّ اللّهَ قَد قَبَضَهُ إلَيهِ. فَقالَ لَها: وَاللّهِ لا تَغلِبينِي اللَّيلَةَ عَلَى الصَّبرِ، فَغَدا عَلى رَسولِ اللّهِ

الطبقات الكبرىـ به نقل از عباية بن رفاعه ـ: اُمّ اَنَس، همسر ابو طلحه بود و از او پسرى به دنيا آورد. آن پسر بيمار شد. ابو طلحه نزد پيامبر خدا رفت. [در اين فاصله]كودك از دنيا رفت و مادرش او را كفن كرد. چون ابو طلحه آمد، به همسرش گفت: پسرم چگونه است؟ اُمّ اَنَس گفت: خوب است. آن گاه براى ابو طلحه پيشكش و وسايل عيش و خوشى را آورد و وى از آنها بهره گرفت. آن گاه از ابو طلحه درخواست كامگيرى كرد و شوهرش از او كام گرفت. سپس به ابو طلحه گفت: چه مى گويى درباره كسانى از همسايگان ما كه امانتى نزد آنها بود و صاحبانش آن را مطالبه كردند و آنها حاضر نشدند برگردانند؟ ابو طلحه گفت: بد كارى كردند! اُمّ اَنَس گفت: اينك، فرزند تو نيز عاريتى از جانب خداوند بود و خدا او را گرفت. ابو طلحه به او گفت: [تو

۱.الطبقات الكبرى: ج 8 ص 434.
الطبقات الكبرى عن عبد اللّه بن زيد بن عاصم:شَهِدتُ اُحُدا مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا تَفَرَّقَ النّاسُ عَنهُ دَنَوتُ مِنهُ أنَا واُمّي نَذُبُّ عَنهُ. فَقالَ: ابنُ اُمِّ عُمارَةَ؟ قُلتُ: نَعَم. قالَ: اِرمِ، فَرَمَيتُ بَينَ يَدَيهِ رَجُلاً مِنَ المُشرِكينَ بِحَجَرٍ وهُوَ عَلى فَرَسٍ، فَأَصَبتُ عَينَ الفَرَسِ فَاضطَرَبَ الفَرَسُ حَتّى وَقَعَ هُوَ وصاحِبُهُ، وجَعَلتُ أعلوهُ بِالحِجارَةِ حَتّى نَضَدتُ عَلَيهِ مِنها وِقرا ۱، وَالنَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَنظُرُ يَتَبَسَّمُ، ونَظَرَ جُرحَ اُمّي عَلى عاتِقِها، فَقالَ: اُمَّكَ اُمَّكَ! اِعصِب جُرحَها، بارَكَ اللّهُ عَلَيكُم مِن أهلِ بَيتٍ، مَقامُ اُمِّكَ خَيرٌ مِن مَقامِ فُلانٍ وفُلانٍ، رَحِمَكُمُ اللّهُ أهلَ البَيتِ،

الطبقات الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن زيد بن عاصم ـ: در اُحُد با پيامبر خدا بودم و چون مردم (مسلمانان) از گِرد پيامبر صلى الله عليه و آله پراكنده شدند، من و مادرم خود را به ايشان رسانيديم و از ايشان دفاع مى كرديم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پسر اُمّ عُماره اى؟». گفتم: آرى. فرمود: «پرتاب كن». من به طرف مردى از مشركان كه در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله بر اسب سوار بود، سنگى پرتاب كردم كه به چشم اسب خورد و اسب به خود پيچيد و با سوارش، هر دو، به زمين افتادند. من او را سنگباران كردم، به طورى كه سنگ هاى بسيارى بر او باريد. پيامبر صلى الله عليه و آله نگاه مى كرد و لبخند مى زد. پيامبر صلى الله عليه و آله چشمش به زخمى كه بر شانه مادرم بود، افتاد. فرمود: «مادرت، مادرت را درياب!

۱.الوِقْر: الحمل الثقيل (القاموس المحيط: ج 2 ص 155 «وقر»).
۲.الطبقات الكبرى: ج 8 ص 414؛ بحار الأنوار: ج 20 ص 134.
سنن النسائي عن أبي الحسن مولى اُم قيس بنت محصن عن اُمّ قيس:تُوُفِّيَ ابني فَجَزِعتُ عَلَيهِ، فَقُلتُ لِلَّذي يَغسِلُهُ: لا تَغسِلِ ابني بِالماءِ البارِدِ فَتَقتُلَهُ. فَانطَلَقَ عُكاشَةُ بنُ مِحصَنٍ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأَخبَرَهُ بِقَولِها، فَتَبَسَّمَ، ثُمَّ قالَ: «ما قالَت؟ طالَ عُمُرُها». فَلا نَعلَمُ امرَأَةً عُمِّرَت ما عُمِّرَت. ۱
سنن النسائىـ به نقل از ابو الحسن، وابسته اُمّ قيس ـ: اُمّ قيس گفت: فرزندم از دنيا رفت و من برايش بى تابى مى كردم و به كسى كه غسلش مى داد، گفتم: پسرم را با آب سرد، غسل مده كه او را مى كُشى! عُكاشة بن مِحصَن نزد پيامبر خدا رفت و اين سخن او را براى ايشان باز گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله تبسّمى كرد و فرمود: «چه گفت؟ عمرش دراز باد!». و [از دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله] ما زنى را سراغ نداريم كه به اندازه اُمّ قيس، عمر كرده باشد.
۱.سنن النسائي: ج 4 ص 29.
الثقاتـ في ذِكرِ هِجرَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: ثُمَّ ساروا إلى خَيمَتَي اُمِّ مَعبَدٍ الخُزاعِيَّةِ، وكانَتِ امرَأَةً بَرزَةً ۱ جَلدَةً تَحتَبي وتَجلِسُ بِفِناءِ الخَيمَةِ، ثُمَّ تُسقي وتُطعِمُ، فَيُناوِلونَها تَمرا ويَشتَرونَ ۲، فَلَم يُصيبوا عِندَها شَيئا مِن ذلِكَ، فَإِذَا القَومُ مُرمِلونَ ۳ مُسنِتونَ. ۴ فَنَظَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى شاةٍ في كِسرِ خَيمَتِها، فَقالَ: ما هذِهِ الشّاةُ يا اُمَّ مَعبَدٍ؟ قالَت: خَلَّفَهَا الجَهدُ عَنِ الغَنَمِ، فَقالَ: هَل بِها مِن لَبَنٍ؟ قالَت: هِيَ أجهَدُ مِن ذلِكَ. قالَ أتَأذَنينَ لي أن أحلِبَها؟ قالَت: نَعَم بِأَبي واُمّي، إن رَأَيتَ بِها حَلبا فَاحلِبها. فَدَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِالشّاةِ فَمَسَحَ

الثقاتـ در يادكرد از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: سپس به سوى خيمه هاى اُمّ مَعبد ۱۳ خُزاعى رفتند. اُمّ معبد، بانويى ميان سال ۱۴ بود كه رو نمى گرفت و چابك بود. لباسش را روى پاهايش مى انداخت و جلوى خيمه مى نشست و آب و غذا مى داد. به او خرما مى دادند و چيزى مى خريدند؛ ۱۵ ولى [اين بار] چيزى از اينها را نزد او نيافتند؛ چرا كه مردم آذوقه شان تمام شده بود و قحطى زده بودند. چشم پيامبر خدا به ميشى افتاد كه در گوشه خيمه بود. فرمود: «اين ميش چيست، اى اُمّ معبد؟». اُمّ معبد گفت: از شدّت لاغرى، با گوسفندان نرفته است. فرمود: «شيرى هم دارد؟». گفت: لاغرتر از آن است كه چيزى داشته باشد. فرمود: «اجازه مى دهى آن را بدوشم؟». اُمّ معبد گفت: آرى، پدر و مادرم فدايت! اگر شيرى در آن ديدى، بدوشش.

۱.يقال: امرأة برزة: إذا كانت كهلة لا تحتجب احتجاب الشوابّ، وهي مع ذلك عفيفة عاقلة تجلس للناس وتحدّثهم، من البروز؛ وهو الظهور والخروج (النهاية: ج 1 ص 117 «برز»).
۲.في المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 10 ح 4274 عن هشام بن حبيش وبعض المصادر الاُخرى: «فسألوها لحما وتمرا ليشتروا منها».
۳.مُرمِلون: أي نفد زادهم، وأصله من الرَّمل، كأنّهم لصقوا بالرمل (النهاية: ج 2 ص 265 «رمل»).
۴.مُسنِتون: أي مجدبون أصابَتهم السَّنة؛ وهي القحط والجدب (النهاية: ج 2 ص 407 «سنت»).
۵.التَّفاجّ: المبالغة في تفريج ما بين الرجلين (النهاية: ج 3 ص 412 «فجج»).
۶.الجِرّة: ما يخرجه البعير من بطنه ليمضغه ثمّ يبلعه (النهاية: ج 1 ص 259 «جرر»).
۷.أي يُرويهم ويُثقلهم حتّى يناموا ويمتدّوا على الأرض (النهاية: ج 2 ص 184 «ربض»).
۸.ثجّا: أي لبنا سائلاً كثيرا (النهاية: ج 1 ص 207 «ثجج»).
۹.أراد بَهاء اللبن؛ وهو وبِيص [أي بريق ولمعان] رغوته (النهاية: ج 1 ص 169 «بها»).
۱۰.النَّهَل: الشُّربُ الأوّلُ. وقد نَهِلَ بالكسر وأنهلتُهُ أنا، لأنّ الإبلَ تُسقى في أوّل الوِرْدِ، فتُرَدَّ إلى العَطَن، ثمّ تسقى الثانية فَتُردَّ إلى العلل (الصحاح: ج 5 ص 1837 «نهل»).
۱۱.أي رَووا، مأخوذ من الروضة؛ وهو الموضع الذي يستنقع فيه الماء. وقيل: معنى أراضوا: صَبُّوا اللبنَ على اللبن (النهاية: ج 2 ص 277 «روض»).
۱۲.الثقات: ج 1 ص 123؛ كشف الغمّة: ج 1 ص 24 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 43 ح 30.
۱۳.خيمه هاى اُمّ معبد، در جايى ميان مكّه و مدينه در راه هجرت در طرف شمالى وادى قديد، جاى داشتند.
۱۴.برزه، به زن ميان سالى گفته مى شود كه نياز نيست همانند زن جوان، از ديگران رو بگيرد و در عين حال، پاك دامن و خردمند است، مجلسش گرم است و قصّه گو نيز هست.
۱۵.در المستدرك على الصحيحين و برخى منابع ديگر آمده است: «[پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش] از او مقدارى گوشت و خرما خواستند كه از وى بخرند».
المعجم الكبير عن ملقام بن التلب:إنَّ التَّلِبَ حَدَّثَهُ أنَّهُ أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ استَغفِر لي. فَقالَ: إذا اُذِنَ لَكَ ـ أو حَتّى يُؤذَنَ لَكَ ـ. قالَ: فَغَبَرَ ۱ ما شاءَ اللّهُ، ثُمَّ دَعاهُ فَمَسَحَ يَدَهُ عَلى وَجهِهِ، وقالَ: «اللّهُمَّ اغفِر لِلتَّلِبِ وَارحَمهُ» ثَلاثا. ۲
المعجم الكبيرـ به نقل از ملقام بن تَلِب ـ: تَلِب [برايم] گفت كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! برايم طلب آمرزش كن. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه برايت اجازه داده شد (/ تا وقتى كه برايت اجازه داده شود)». مدّتى گذشت. پيامبر صلى الله عليه و آله او را فرا خواند و دستى به صورتش كشيد و سه بار گفت: «بار خدايا! تَلِب را بيامرز و رحمتش كن».
۱.غَبَرَ: مكث وذهبَ، ضِدٌّ (القاموس المحيط: ج 2 ص 99 «غبر») والظاهر أنّ المراد هنا هو المعنى الأوّل.
۲.المعجم الكبير: ج 2 ص 63 ح 1298.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۴