فیلترها
نتایج جستجو برای «پیمان»: ۱۰۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:بَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ وواتَرَ إلَيهِم أنبِياءَهُ، لِيَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِهِ،
ويُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ، ويَحتَجّوا عَلَيهِم بِالتَّبليغِ، ويُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ. ۱
امام على عليه السلام:. خداوند، رسولان را در ميان مردم بر انگيخت و پيامبران را در پى آنان فرستاد تا پيمان فطرت را به مردم ابلاغ كنند و نعمت هاى فراموش شده
الهى را به آنان گوشزد نمايند و با رساندن پيام، بر آنان احتجاج كنند و گنجينه هاى خرد را بر ايشان بر ملا سازند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 11 ص 60 ح 70.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتراه های معرفت +1 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ: ولَم يُخلِ اللّهُ سُبحانَهُ خَلقَهُ مِن نَبِيٍّ مُرسَلٍ أو كِتابٍ مُنزَلٍ. إلى أن بَعَثَ اللّهُ سُبحانَهُ مُحَمَّدًا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لاِءِنجازِ عِدَتِهِ، وإتمامِ نُبُوَّتِهِ، مَأخوذًا عَلَى النَّبِيّينَ ميثاقُهُ، مَشهورَةً سِماتُهُ، كَريمًا ميلادُهُ، وأهلُ الأَرضِ (الأَرَضينَ) يَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وأهواءٌ مُنتَشِرَةٌ، وطَرائِقُ (طَوائِفُ) مُتَشَتِّتَةٌ، بَينَ مُشَبِّهٍ لِلّهِ بِخَلقِهِ، أو مُلحِدٍ فِي اسمِهِ، أو مُشيرٍ إلى غَيرِهِ، فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وأنقَذَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ. ۱
امام على عليه السلام:. تا آن كه خداوندِ سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را فرستاده خود كرد تا وعده هايش را به ثمر برساند و نبوّت را پايان ببخشد، در حالى كه براى او از همه پيامبران، پيمان گرفته بود. نشانه هايش در نزد همه انبيا شهرت داشت و ولادت او براى همه، گرامى بود. در آن روزگار، مردمان، ملّت هايى پراكنده، داراى خواسته هاى گوناگون و شيوه هاى (/ دسته جات) مختلف بودند. برخى، خداوند را به مخلوقات، شبيه مى كردند و برخى ديگر، ملحد به نام هاى خداوند بودند [و صفات خالق را از براى مخلوق ثابت مى كردند] و يا به غير خدا اشاره مى كردند [و آثار عالَم را به غير خدا نسبت مى دادند]خداوند به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله، آنان را از گم راهى رهانيد و از نادانى، نجات داد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 18 ص 216 ح 48.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتراه های معرفت +1 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه مى خواهد در روز رستاخيز، برترين پيمانه مزد را دريافت كند، آخرين سخنش در مجلسش اين باشد: «منزّه است پروردگار تو، پروردگار شكوهمند، از آنچه وصف مى كنند! و درود بر فرستادگان! و ستايش، ويژه خدا، پروردگار جهانيان است» .
۱.الصافّات: 180 ـ 182.
۲.مجمع البيان: ج 8 ص 722 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام، الكافي: ج 2 ص 496 ح 3 عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام، عدّة الداعي: ص 241 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 75 ص 468 ح 20؛ حلية الأولياء: ج 7 ص 123 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام.
صحيح البخاري عن المسوّر بن مخرمة ومروانـ في ذِكرِ خَبرِ صُلحِ الحُدَيبِيَةِ ـ: جاءَ سُهَيلُ بنُ عَمرٍو، فَقالَ [لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله]: هاتِ اكتُب بَينَنا وبَينَكُم كِتابا، فَدَعَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الكاتِبَ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ». قالَ سُهَيلٌ: أمَّا الرَّحمنُ، فَوَاللّهِ ما أدري ما هُوَ؟! ولكِنِ اكتُب «بِاسمِكَ اللّهُمَّ» كَما كُنتَ تَكتُبُ.
فَقالَ المُسلِمونَ: وَاللّهِ لا نَكتُبُها إلّا «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ».
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اُكتُب «بِاسمِكَ اللّهُمَّ». ۱
صحيح البخارىـ به نقل از مسوّر بن مخرمه و مروان، در نقل ماجراى صلح حديبيه ـ: سهيل بن عمرو آمد و [به پيامبر صلى الله عليه و آله] گفت: بيا تا ميان خود و شما پيمانى بنويسيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله كاتب را فرا خواند و فرمود: «بسم اللّه الرحمن الرحيم».
سهيل گفت: به خدا سوگند كه من نمى دانم رحمان چيست. بلكه همچنان كه پيش تر مى نوشتى، بنويس: «به نام تو، اى خداوند!».
مسلمانان گفتند: به خدا سوگند، جز «بسم اللّه الرحمن الرحيم» نمى نويسيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بنويس: به نام تو، اى خداوند!».
۱.صحيح البخاري: ج 2 ص 977 ح 2581، السنن الكبرى: ج 9 ص 368 ح 18807، المعجم الكبير: ج 20 ص 13 ح 13، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 187 ح 656، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 166 ح 2657 كلاهما عن عبد اللّه بن شدّاد نحوه.
الإمام الباقر عليه السلام:من أرادَ أن يَكتالَ بِالمِكيالِ الأَوفى، فَليَقُل إذا أرادَ أن يَقومَ مِن مَجلِسِهِ: سُبحانَ رَبِّكَ رَبِّ العِزَّةِ عَمّا يَصِفونَ، وسَلامٌ عَلَى المُرسَلينَ، وَالحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمينَ. ۱
امام باقر عليه السلام:هر كه مى خواهد كه با پيمانه پُر [مزد] بگيرد، هر گاه خواست از جاى خود بلند شود، بگويد: «پاكا پروردگار تو، پروردگار عزّت، از آنچه در وصف او مى گويند! و درود بر فرستادگان [الهى]! و ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است».
۱.الكافي: ج 2 ص 496 ح 3 عن أبي بصير، عدّة الداعي: ص 241 عن الإمام الصادق عليه السلام، عوالي اللآلي: ج 2 ص 26 ح 61 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج 75 ص 468 ح 20.
الملهوف عن زين العابدين عليه السلامـ مِن خُطبَتِهِ فِي الكوفَةِ ـ: أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ، مِن غَيرِ ذَحلٍ ۱ ولا تِراتٍ ۲، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِكَ حَريمُهُ، وسُلِبَ نَعيمُهُ، وَانتُهِبَ مالُهُ، وسُبِيَ عِيالُهُ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا، وكَفى بِذلِكَ فَخرا.
أيُّهَا النّاسُ! ناشَدتُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّكُم كَتَبتُم إلى أبي وخَدَعتُموهُ، وأعطَيتُموهُ مِن أنفُسِكُمُ العَهدَ وَالميثاقَ وَالبَيعَةَ، وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ؟
فَتَبّا ۳ لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِكُم، وسَوءا لِرَأيِكُم!! بِأَيَّةِ عَينٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ يَقولُ لَكُم: قَتَلتُم عِترَتي، وَانتَهَكتُم حُرمَتي،
الملهوفـ از امام زين العابدين عليه السلام، در بيان سخنرانى اش در كوفه ـ: من، على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم. من، فرزند كسى هستم كه در كنار رود فرات، سر بُريده شد، بى آن كه با كسى دشمنى كرده يا مالى را بُرده باشد. من، فرزند كسى هستم كه حريمش شكسته شده، آسايشش سلب شده، دارايى اش به غارت رفته و خاندانش اسير شده است.
من، فرزند كسى هستم كه سرش را بُريدند و اين، براى افتخار ما بس باشد.
اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد و از جانب خودتان با او پيمان بستيد و دستِ بيعت داديد؛ امّا با او جنگيديد و او را وا نهاديد؟ از آنچه براى خود پيش فرستاديد، هميشه زيان ببينيد و انديشه تان هميشه پريشان باد! با كدامين چشم به پيامبر خدا صلى الله
۱.الذَّحْلُ: الحِقْد والعداوة (الصحاح: ج 4 ص 1701 «ذحل»).
۲.وتره حقّه وماله: نقصه إيّاه. وترتُ الرجلَ: إذا قتلت له قتيلاً وأخذت له مالاً (لسان العرب: ج 5 ص 275 «وتر»).
۳.التَّبُّ: الاستمرار في الخسران (مفردات ألفاظ القرآن: ص 162 «تبّ»).
۴.الملهوف: ص 199، الاحتجاج: ج 2 ص 117 عن حذيم بن شريك الأسدي، مثير الأحزان: ص 89 نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 115 وليس فيه ذيله من «أيّها الناس»، بحارالأنوار: ج 45 ص 113.
الأمالي للمفيد عن جابر بن عبداللّه الأنصاري:خَرَجَ عَلَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله آخِذا بِيَدِ الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام، فَقالَ: إنَّ ابنَيَّ هذَينِ رَبَّيتُهُما صَغيرَينِ، ودَعَوتُ لَهُما كَبيرَينِ، وسَأَلتُ اللّهَ تَعالى لَهُما ثَلاثا، فَأَعطانِي اثنَتَينِ ومَنَعَني واحِدَةً.
سَأَلتُ اللّهَ لَهُما أن يَجعَلَهُما طاهِرَينِ مُطَهَّرَينِ زَكِيَّينِ، فَأَجابَني إلى ذلِكَ، وسَأَلتُ اللّهَ أن يَقِيَهُما وذُرِّيَّتَهُما وشيعَتَهُمَا النّارَ، فَأَعطاني ذلِكَ، وسَأَلتُ اللّهَ أن يَجمَعَ الاُمَّةَ عَلى مَحَبَّتِهِما.
فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنّي قَضَيتُ قَضاءً، وقَدَّرتُ قَدَرا، وإنَّ طائِفَةً مِن اُمَّتِكَ سَتَفي لَكَ بِذِمَّتِكَ فِي اليَهودِ وَالنَّصارى وَالمَجوسِ،
الأمالى، مفيدـ به نقل از جابر عبد اللّه انصارى ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله، در حالى كه دست حسن و حسين عليهماالسلام را گرفته بود، بر ما در آمد و فرمود: «بى گمان، اين دو پسرم را از كودكى پرورش دادم و براى بزرگ سالى شان دعا كردم و از خداى متعال، سه چيز برايشان خواستم و خداوند، دو چيز را به من داد و يكى را نداد.
از خداوند، برايشان خواستم كه آن دو را پاك و پاكيزه و پاك شده قرار دهد، و خدا اجابتم كرد.
و از خداوند خواستم كه آن دو و نيز ذريّه و پيروانشان را از آتش دوزخ نگاه دارد، و خدا اين را به من داد.
و از خداوند، خواستم كه امّت را بر محبّت آنان گرد آورد؛ امّا خداوند فرمود: اى محمّد! من، قضا و قدرم را جارى كرده ام. گروهى از امّتت به پيمان و تعهّد تو در برابر يهوديان و مسيحيان و مَجوس، وفا
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ فِي الفِردَوسِ لَعَينا أَحلَى مِنَ الشَّهدِ، وَأَليَنَ مِن الزُّبدَ، وَأَبرَدَ مِن الثَّلجِ، وَأَطيَبَ مِنَ المِسكِ، فِيها طِينَةٌ خَلَقَنا اللّهُ عز و جل مِنها وَخَلَقَ مِنها شِيعَتَنا، فَمَن لَم يَكُن مِن تِلكَ الطِّينَةِ فَلَيسَ مِنّا وَلا مِن شِيعَتِنا، وَهِيَ المِيثاقُ الَّذِي أَخَذَ اللّهُ عز و جل عَلَيهِ وَلايَةَ عَلِيِ بنِ أَبِي طالِبٍ عليه السلام. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در فردوس (پرديس)، چشمه اى است شيرين تر از شهد، نرم تر از خامه، خُنَك تر از برف، و خوش بوتر از مُشك. در آن، گِلى است كه خداى عز و جل، ما و پيروان ما را از آن آفريد. بنا بر اين، هر كه از آن گِل نباشد، از ما و از پيروان ما نيست. آن، همان پيمانى است كه خداى عز و جل در باره ولايت على بن ابى طالب، گرفت.
۱.الأمالي للطوسي: ص 308 ح 620، بشارة المصطفى: ص 207 كلاهما عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام، أعلام الدين: ص 144، بحار الأنوار: ج 8 ص 173 ح 117.
المعجم الكبير عن عبد اللّه بن عمر:جاءَ رَجُلٌ مِنَ الحَبَشَةِ إِلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَسأَلُهُ، فَقالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: «سَلْ وَاستَفهِم» فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، فُضِّلتُم عَلَينا بِالصُّوَرِ وَالأَلوانِ وَالنُّبُوَّةِ، أَفَرَأَيتَ إِن آمَنتُ بِمِثلِ ما آمَنتَ بِهِ، وَعَمِلتُ مِثلَ ما عَمِلتَ بِهِ، إِنِّي لَكائِنٌ مَعَكَ فِي الجَنَّةِ؟
قالَ: نَعَم.
ثُمَّ قالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: وَالَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ! إِنَّه لَيُرى بَياضُ الأَسوَدِ فِي الجَنَّةِ مِن مَسِيرَةِ أَلفِ عامٍ.
ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن قالَ: «لا إِلهَ إِلَا اللّهُ» كانَ لَهُ بِها عَهدٌ عِندَ اللّهِ، وَمَن قالَ: «سُبحانَ اللّهِ وَبِحَمدِهِ»، كُتِبَت
المعجم الكبيرـ به نقل از عبد اللّه بن عمر ـ: مردى از حبشه به خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد تا پرسش هايى كند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بپرس و جويا شو».
مرد گفت: اى پيامبر خدا! شما در صورت ها و رنگ ها و نبوّت، بر ما امتياز داريد. آيا اگر من به آنچه تو بِدان ايمان آورده اى، ايمان آورم و مانند كارهايى كه تو مى كنى، انجام دهم، در بهشت با تو خواهم بود؟
فرمود: «آرى».
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه داد: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، سفيدىِ سياه پوست در بهشت، از مسافت هزار سال راه، ديده مى شود».
سپس فرمود: «هر كس بگويد: معبودى جز خداى يكتا نيست، به واسطه آن برايش در نزد خداوند، پيمانى است، و هر كس بگويد: پاكا خدا و ستايش، او را!، برايش صد و بيست و چهار هزار ثواب
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ رَبَّكُم عز و جل يَقُولُ: مَن صَلَّى الصَّلاةَ لِوَقتِها وَحافَظَ عَلَيها وَلَم يُضَيِّعها استِخفافا بِحَقِّها، فَلَهُ عَلَيَ عَهدٌ أَنْ أُدخِلَهُ الجَنَّةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پروردگارتان عز و جل مى فرمايد: «هر كس نماز را در وقتش بخواند و از نماز، مراقبت نمايد و از سرِ بى اعتنايى در حقّ آن، فروگذارش نكند، به او پيمان مى دهم كه او را به بهشت ببرم».
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 325 ح 18155، المعجم الكبير: ج 19 ص 142 ح 311 و ح 314 نحوه، المعجم الأوسط: ج 5 ص 92 ح 4764 وكلّها عن كعب بن عجرة، كنز العمّال: ج 7 ص 311 ح 19031.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن أَدخَلَ عَلى مُؤمِنٍ سُرُورا فَقَد سَرَّنِي، وَمَن سَرَّنِي فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَ اللّهِ عَهدا، وَمَنِ اتَّخَذَ عِندَ اللّهِ عَهدا فَلَن تَمَسَّهُ النّارُ أَبَدا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس مؤمنى را شاد كند، مرا شاد كرده است و هر كس مرا شاد كند، از خدا پيمانى ستانده است و هر كس از خدا پيمانى بستاند، هرگز آتش دوزخ به او نمى رسد.
۱.سير أعلام النبلاء: ج 8 ص 543، الدرّ المنثور: ج 5 ص 542 نقلاً عن ابن مردويه، كنز العمّال: ج 6 ص 431 ح 16411 نقلاً عن الدارقطني في الإفراد وأبي الشيخ في كتاب الثواب وكلّها عن ابن عبّاس.
الإمام الصّادق عن آبائه عليهم السلام: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَمّا خَلَقَ اللّهُ جَنَّةَ عَدنٍ خَلَقَ لَبِنَها مِن ذَهَبٍ يَتَلَألَأُ، وَمِسكٍ مَدُوفٍ ۱، ثُمَّ أَمَرَها فَاهتَزَّت وَنَطَقَت، فَقالَت: أَنتَ اللّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنتَ الحَيُ القَيُّومُ، فَطُوبى لِمَن قُدِّرَ لَهُ دُخُولِي!
قالَ اللّهُ تَعالى: وَعِزَّتِي وَجَلالِي وَارتِفاعِ مَكانِي! لا يَدخُلُكِ مُدمِنُ خَمرٍ، وَلا مُصِرٌّ عَلى رِبا، وَلا فَتّانٌ؛ وَهُوَ النَّمّامُ، وَلا دَيُّوثٌ؛ وَهُوَ الَّذِي لا يَغارُ وَيُجتَمَعُ فِي بَيتِهِ عَلَى الفُجُورِ، وَلا قَلَاعٌ؛ وَهُوَ الَّذِي يَسعى بِالنّاسِ عِندَ السُّلطانِ لِيُهلِكَهُم، وَلا جَيُّوفٌ؛ وَهُوَ النَّبّاشُ، وَلا خَتّارٌ؛ وَهُوَ الَّذِي لا يُوفِي بِالعَهدِ. ۲
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش عليهم السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «چون خداوند، بهشت عدن را آفريد، خشت آن را از طلاى درخشان و مُشك آميخته خلق كرد. سپس به آن فرمان داد و بهشت عدن، تكان خورد و به سخن آمد و گفت: تويى خدا. معبودى نيست جز تو زنده جاويدان. خوشا به حال كسى كه وارد شدن به من برايش مقدّر شده باشد!.
خداى بلندمرتبه فرمود: به عزّت و جلالم و بلندى جايگاهم، سوگند كه باده گسار و رباخوار و فتنه انگيز ـ يعنى سخن چين ـ و ديّوث ـ يعنى كسى كه در خانه اش زنا مى شود و او غيرت به خرج نمى دهد ـ و قَلّاع ـ يعنى كسى كه نزد سلطان از مردم، سعايت مى كند تا آنها را از بين ببرد ـ و جَيّوف ـ يعنى كفن دزد ـ و خَتّار ـ يعنى كسى كه به پيمان، وفا نمى كند ـ، به تو قدم نخواهند گذاشت».
كتاب سليم بن قيس:لَمّا كانَ قَبلَ مَوتِ مُعاوِيَةَ بِسَنَةٍ، حَجَّ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ وعَبدُ اللّهِ بنُ عَبّاسٍ وعَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ مَعَهُ. فَجَمَعَ الحُسَينُ عليه السلام بَني هاشِمٍ؛ رِجالَهُم ونِساءَهُم ومَوالِيَهُم وشيعَتَهُم مَن حَجَّ مِنهُم، ومِنَ الأَنصارِ مِمَّن يَعرِفُهُ الحُسَينُ عليه السلام وأهلُ بَيتِهِ، ثُمَّ أرسَلَ رُسُلاً: لا تَدَعوا أحَدا مِمَّن حَجَّ العامَ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَعروفينَ بِالصَّلاحِ وَالنُّسُكِ إلاَّ اجمَعوهُم لي.
فَاجتَمَعَ إلَيهِ بِمِنىً أكثَرُ مِن سَبعِمِئَةِ رَجُلٍ وهُم في سُرادِقِهِ ۱، عامَّتُهُم مِنَ التّابِعينَ، ونَحوٌ مِن مِئَتَي رَجُلٍ مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وغَيرِهِم.
كتاب سُلَيم بن قيس:يك سال پيش از مرگ معاويه، امام حسين عليه السلام حج گزارد و عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن جعفر نيز با او بودند. امام حسين عليه السلام همه هاشميان، مرد و زن، و وابستگان و پيروانشان را كه به حج آمده بودند، گِرد آورد و نيز هر كس از انصار را كه امام حسين عليه السلام و خاندانش را مى شناخت. سپس، پيك هايى فرستاد كه: «همه ياران پيامبر خدا را كه امسال حج گزارده اند به شايستگى و درستكارى معروف هستند، برايم گِرد آوريد و كسى را فرو مگذاريد».
بيش از هفتصد تن در خيمه و خرگاه امام عليه السلام در مِنا گِرد آمدند كه بيشترِ آنان از تابعيان و حدود دويست مرد هم از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و غير ايشان بودند.
امام حسين عليه السلام در ميان ايشان به سخن ايستاد و پس از حمد و ثناى
۱.السُّرادِقُ: هو كلّ ما أحاط بشيء من حائط أو مضرب أو خِباء (النهاية: ج 2 ص 359 «سردق»).
۲.دَرَسَ: أي عفا (الصحاح: ج 3 ص 927 «درس»).
۳.شرعَ البابُ إلى الطريق شروعا: اتّصل به (المصباح المنير: ص 310 «شرع»).
۴.الكَوَّة ـ ويُضمّ ـ: الخرق في الحائط (القاموس المحيط: ج 4 ص 384 «كوو»).
۵.كتاب سُليم بن قيس: ج 2 ص 788 ح 26، بحار الأنوار: ج 33 ص 181 ح 456 وراجع: الاحتجاج: ج 2 ص 87 ح 162.
كمال الدين بإسناده عن الحسين بن عليّ عن أبيه أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليهماالسلام:التّاسِعُ مِن وُلدِكَ يا حُسَينُ هُوَ القائِمُ بِالحَقِّ، المُظهِرُ لِلدّينِ، وَالباسِطُ لِلعَدلِ.
قالَ الحُسَينُ عليه السلام: فَقُلتُ لَهُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ وإنَّ ذلِكَ لَكائِنٌ؟
فَقالَ عليه السلام: إي وَالَّذي بَعَثَ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله بِالنُّبُوَّةِ، وَاصطَفاهُ عَلى جَميعِ البَرِيَّةِ، ولكِن بَعدَ غَيبَةٍ وحَيرَةٍ، فَلا يَثبُتُ فيها عَلى دينِهِ إلاَّ المُخلِصونَ المُباشِرونَ لِروحِ اليَقينِ، الَّذينَ أخَذَ اللّهُ عز و جلميثاقَهُم بِوِلايَتِنا، وكَتَبَ في قُلوبِهِمُ الإِيمانَ وأيَّدَهُم بِروحٍ مِنهُ. ۱
كمال الدينـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: پدرم اميرمؤمنان فرمود: «اى حسين! نهمين فرزند از نسل تو، همان قائم به حقّ است؛ غلبه دهنده دين و گستراننده عدالت».
به ايشان گفتم: اى اميرمؤمنان! آيا اين، شدنى است؟
فرمود: «آرى، سوگند به كسى كه محمّد صلى الله عليه و آله را به نبوّت برانگيخت و او را بر همه مردمان برگزيد؛ امّا پس از غيبتى و حيرتى كه جز مخلصانِ پيوسته به روح يقين، بر دين او ثابت قدم نمى مانند؛ كسانى كه خداوند، ولايت ما را از ايشان پيمان گرفته و ايمان را در دل هايشان استوار كرده و با روحى از خود، تأييدشان نموده است».
۱.كمال الدين: ص 304 ح 16، إعلام الورى: ج 2 ص 229 كلاهما عن الحسين بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، كشف الغمّة: ج 3 ص 311 عن الإمام الرضا عن آبائه عنه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 51 ص 110 ح 2.
الإرشاد:لَمّا ماتَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام، تَحَرَّكَتِ الشّيعَةُ بِالعِراقِ وكَتَبوا إلَى الحُسَينِ عليه السلام في خَلعِ مُعاوِيَةَ وَالبَيعَةِ لَهُ، فَامتَنَعَ عَلَيهِم وذَكَرَ أنَّ بَينَهُ وبَينَ مُعاوِيَةَ عَهدا وعَقدا لا يَجوزُ لَهُ نَقضُهُ حَتّى تَمضِيَ المُدَّةُ، فَإِن ماتَ مُعاوِيَةُ نَظَرَ في ذلِكَ. ۱
الإرشاد:چون امام حسن عليه السلام درگذشت، شيعيان در عراق به جنبش درآمدند و براى خلع معاويه و بيعت با امام حسين عليه السلام به او نامه نوشتند. امام عليه السلام خوددارى ورزيد و يادآور شد كه ميان او و معاويه، پيمانى است كه شكستن آن، روا نيست تا آن كه مدّتش سپرى شود، و چون معاويه مُرد، در آن بازنگرى مى كند.
۱.الإرشاد: ج 2 ص 32، روضة الواعظين: ص 189، إعلام الورى: ج 1 ص 434 نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 324 ح 2.
الإمامة والسياسةـ في ذِكرِ قُدومِ مُعاوِيَةَ إلَى المَدينَةِ حاجّا وأخذِهِ البَيعَةَ لِيَزيدَ، وخُطبَتِهِ الَّتي يَمدَحُ فيها يَزيدَ الطّاغِيَةَ ووَصفِهِ بِالعِلمِ بِالسُّنَّةِ وقِراءَةِ القُرآنِ وَالحِلمِ ـ: فَقامَ الحُسَينُ عليه السلام فَحَمِدَ اللّهَ وصَلّى عَلَى الرَّسولِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ:
أمّا بَعدُ يا مُعاوِيَةُ! فَلَن يُؤَدِّيَ القائِلُ وإن أطنَبَ ۱ في صِفَةِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله مِن جَميعٍ جُزءا، وقَد فَهِمتُ ما لَبَستَ بِهِ الخَلَفَ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن إيجازِ الصِّفَةِ، وَالتَّنَكُّبِ عَنِ استِبلاغِ النَّعتِ، وهَيهاتَ هَيهاتَ يا مُعاوِيَةُ! فَضَحَ الصُّبحُ فَحمَةَ الدُّجى، وبَهَرَتِ الشَّمسُ أنوارَ السُّرُجِ، ولَقَد فَضَّلتَ حَتّى
الإمامة و السياسةـ درباره آمدن معاويه به مدينه به قصد حج و گرفتن بيعت براى يزيد و خطبه اش كه در آن، يزيد طغيانگر را ستود و او را به سنّت دانى و قرآن خوانى و بردبارى توصيف مى كند ـ: امام حسين عليه السلام برخاست و خدا را ستود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و سپس فرمود: «امّا بعد، اى معاويه! سخنران، هر چند كه توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله را طول دهد، جز اندكى از آن را نمى تواند بگويد. من، آنچه را كه تو با توصيف كوتاهت بر خليفگان پوشاندى و از تكميل توصيف، شانه خالى كردى، دريافتم؛ هيهات؛ هيهات، اى معاويه! صبح، تاريكىِ شب را رسوا كرده و خورشيد، همه چراغ ها را در پرتو خود گرفته است. [برخى از آنان را]چنان برترى دادى كه به افراط كشيدى و آن قدر ويژه خوارى كردى كه اجحاف نمودى و [از
أنساب الأشراف:كَتَبَ مُعاوِيَةُ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام:
أمّا بَعدُ: فَقَدِ انتَهَت الَيَّ عَنكَ اُمورٌ أرغَبُ بِكَ عَنها، فَإِن كانَت حَقّا لَم اُقارَّكَ ۱ عَلَيها، ولَعَمري إنَّ مَن أعطى صَفقَةَ يَمينِهِ وعَهدَ اللّهِ وميثاقَهُ لَحَرِيٌّ بِالوَفاءِ، وإن كانَت باطِلاً فَأَنتَ أسعَدُ النّاسِ بِذلِكَ، وبِحَظِّ نَفسِكَ تَبدَأُ، وبِعَهدِ اللّهِ توفي، فَلا تَحمِلني عَلى قَطيعَتِكَ وَالإِساءَةِ بِكَ، فَإِنّي مَتى اُنكِركَ تُنكِرني، ومَتى تَكِدني أكِدكَ، فَاتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الاُمَّةِ وأن يَرجِعوا عَلى يَدِكَ إلَى الفِتنَةِ، فَقَد جَرَّبتَ النّاسَ وبَلَوتَهُم، وأبوكَ كانَ أفضَلَ مِنكَ، وقَد كانَ اجتَمَعَ عَلَيهِ رَأيُ الَّذينَ يَلوذونَ بِكَ، ولا أظُنُّهُ يَصلُحُ لَكَ مِنهُم
أنساب الأشراف:معاويه به امام حسين عليه السلام نوشت: امّا بعد، خبر كارهايى از تو به من رسيده كه آنها را از تو بعيد مى دانم. اگر آن خبرها درست باشد، با تو بر آنها موافقت نمى كنم. به جانم سوگند، كسى كه به پيمان خود و عهد و ميثاق الهى وفا كند، سزاوار وفاست؛ و اگر آنها درست نباشند، تو در ميان مردم، بيشترين سهم را از اين دارى و به بهره خود مى آغازى و به عهد خدا وفا مى كنى. مرا به قطع پيوند و بدى با خود، وادار مكن. اگر مرا انكار كنى، انكارت مى كنم و اگر به من نيرنگ بزنى، به تو نيرنگ مى زنم. از شكستن اجتماع اين امّت و بازگرداندن آنها به فتنه بپرهيز. تو مردم را تجربه كرده و آزموده اى و پدرت از تو برتر بود، و نظر كسانى كه به تو پناه مى آورند، بر او گِرد آمده بود و گمان نمى برم آنچه براى پدرت نكردند،
۱.قارَّهُ مُقارَّةً: قَرَّ معَهُ وسَكَنَ، وفلانٌ قارٌّ: ساكِنٌ (تاج العروس: ج 7 ص 386 «قرر»).
۲.الروم: 60.
۳.نَمَّيتُ الحديثَ تنميةً: إذا بلّغتَهُ على وجه النميمة والإفساد (الصحاح: ج 6 ص 2516 «نما»).
۴.رَقّى عليه كلاما: إذا رَفَعَ (الصحاح: ج 6 ص 2361 «رقى»).
۵.المَلَق: أن تُعطي باللسان ما ليس في القلب (القاموس المحيط: ج 3 ص 284 «ملق»).
۶.النَّميمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۷.هكذا في المصدر، وفي الإمامة والسياسة: «الجمع» بدل «الجميع».
۸.سَمَلْتُ عَيْنَهُ: فقأتُها بحديدة مُحْماة (المصباح المنير: ص 289 «سملت»).
۹.وَبَقَ: هَلَكَ، ويتعدّى بالهمزة، فيقال: أوبقته (المصباح المنير: ص 646 «وبق»).
۱۰.هود: 44.
۱۱.أنساب الأشراف: ج 5 ص 128، الإمامة والسياسة: ج 1 ص 201 ـ 202؛ رجال الكشّي: ج 1 ص 252 ح 98 و 99 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 212 ح 9.
تاريخ الطبري عن عقبة بن أبي العيزار:إنَّ الحُسَينَ عليه السلام خَطَبَ أصحابَهُ وأصحابَ الحُرِّ. ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ، إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: مَن رَأى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاًّ لِحُرَمِ اللّهِ، ناكِثا ۱ لِعَهدِ اللّهِ، مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، يَعمَلُ في عِبادِ اللّهِ بِالإِثمِ وَالعُدوانِ، فَلَم يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ ولا قَولٍ، كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ أن يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ. ۲
تاريخ الطبرىـ به نقل از عقبة بن ابى عيزار ـ: امام حسين عليه السلام براى ياران خود و ياران حُر، سخن راند. و سپس فرمود: «اى مردم، پيامبر خدا فرمود: هر كس فرمان روايى ستمكار را ببيند كه حرمت هاى الهى را زير پا مى گذارد و پيمان خدا را مى شكند و با سنّت پيامبر خدا مخالفت مى كند و در ميان مردمان به گناه و تجاوز عمل مى نمايد و با كردار و گفتار بر او نياشوبد، حقّ خداست كه او را در همان جايى داخل كند كه آن فرمان روا را مى كند».
تاريخ الطبري عن عقبة بن أبي العَيزار:إنَّ الحُسَينَ عليه السلام خَطَبَ أصحابَهُ وأصحابَ الحُرِّبِالبيضَةِ ۱، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: «مَن رَأى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاًّ لِحُرَمِ اللّهِ، ناكِثا لِعَهدِ اللّهِ، مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسولِ اللّهِ، يَعمَلُ في عِبادِ اللّهِ بِالإِثمِ وَالعُدوانِ، فَلَم يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ ولا قَولٍ، كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ أن يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ».
ألا وإنَّ هؤُلاءِ قَد لَزِموا طاعَةَ الشَّيطانِ، وتَرَكوا طاعَةَ الرَّحمنِ، وأظهَرُوا الفَسادَ، وعَطَّلُوا الحُدودَ، وَاستَأثَروا بِالفَيءِ، وأحَلّوا حَرامَ اللّهِ، وحَرَّموا حَلالَهُ، وأنَا أحَقُّ مَن غَيَّرَ ۲، قَد أتَتني
تاريخ الطبرىـ به نقل از عقبة بن ابى عيزار ـ: امام حسين عليه السلام براى ياران خود و ياران حُر در بيضه، ۵ خطبه خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «اى مردم! پيامبر خدا فرمود: هر كس فرمان رواى ستمكارى را ببيند كه حرمت هاى الهى را حلال مى شِمُرَد و پيمان خدا را مى شكند و با سنّت پيامبر خدا مخالفت مى كند و ميان بندگان خدا با گناه و تجاوز عمل مى كند، ولى با عمل و گفتار، بر او نياشوبد، بر خداوند است كه او را به همان جايى درآورد كه آن ستمكار را مى بَرَد.
هان! اينان به طاعت شيطان چسبيدند و طاعت خداى رحمان را وا نهادند و فساد را آشكار و حدود الهى را تعطيل كردند و اموال عمومى را براى خود برداشتند و حرام خدا را حلال و حلال او را حرام شمردند و من، سزاوارترين كسى هستم كه برآشوبد. نامه هايتان به من
۱.البيضة: اسم ماء بين واقصة وعذيب ويتّصل ببئر بني يربوع (معجم البلدان: ج1 ص532).
۲.في الفتوح: «وأنا أحقّ من غيري بهذا الأمر؛ لقرابتي من رسول اللّه صلى الله عليه و آله» بدل «وأنا أحقّ من غَيَّر».
۳.النَّكْثُ: قريب من النقض، واستعير لنقض العهد (مفردات ألفاظ القرآن: ص 822 «نكث»).
۴.تاريخ الطبري: ج 5 ص 403، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 552، الفتوح: ج 5 ص 81، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 234 كلّها نحوه؛ بحار الأنوار: ج 44 ص 382 وراجع: أنساب الأشراف: ج 3 ص 381.
۵.بيضه، نام آب گاهى ميان واقصه و عذيب است كه به چاه بنى يربوع، متّصل است.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۰۳