نتایج جستجو برای «ناسزا گویی به علی علیه السلام»: ۶ حدیث
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ لَمّا سُئلَ عَمَّن شَتَمَ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ: يَقتُلُهُ الأدنى فَالأدنى قَبْلَ أن يَرفَعَهُ إلى الإمامِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از حكم كسى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را ناسزا گويد ـفرمود: نزديكترين كس به او مى تواند پيش از آن كه براى محاكمه نزد امام برده شود، وى را بكشد.
۱.الكافي: 7/259/21.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:سَتُدعَونَ إلى سَبّي فَسُبُّوني و تُدعَونَ إلى البَراءَةِ مِنّي فَمُدُّوا الرِّقابَ فإنّي على الفِطرَةِ. ۱
امام على عليه السلام:بزودى از شما خواسته خواهد شد كه مرا ناسزا گوييد، [عيبى ندارد]ناسزا بگوييد. و از شما خواسته خواهد شد كه از من بيزارى جوييد، گردن به تيغ بسپاريد [اما اين كار را نكنيد]؛ زيرا من بر سرشت اسلامم.
۱.الأمالي للطوسي: 210/362.
عنه عليه السلام:ألا و إنَّهُ سَيَأمُرُكُم بِسَبّي و البَراءَةِ مِنّي فأمّا السَّبُّ فَسُبُّوني فإنّهُ لِي زَكاةٌ و لَكُم نَجاةٌ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه بزودى [معاويه] به شما دستور خواهد داد تا مرا ناسزا گوييد و از من بيزارى جوييد؛ اما ناسزا [عيبى ندارد]بگوييد؛ زيرا ناسزا گفتن به من، موجب تزكيه من و باعث نجات [جان]شماست.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 57.
عنه عليه السلام:ألا إنّكُم مُعْرَضُونَ على لَعْني و دُعايَ كذّابا فَمَن لَعَنَني كارِها مُكرَها يَعلَمُ اللّهُ أنّهُ كانَ مُكرَها وَرَدْتُ أنا و هو عَلى محمّدٍ صلى الله عليه و آله مَعا، و مَن أمسَكَ لِسانَهُ فلَم يَلْعَنّي سَبَقَني كَرَميَةِ سَهْمٍ أو لَمْحَةٍ بِالبَصَرِ، و مَن لَعَنَني مُنشَرِحا صَدرُهُ بِلَعْني فلا حِجابَ بَينَهُ و بينَ اللّهِ و لا حُجَّةَ لَهُ عِندَ محمّدٍ صلى الله عليه و آله. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه شما را وادار خواهند كرد تا بر من لعنت فرستيد و دروغ گويم خوانيد. هركه از روى بى ميلى و اجبار مرا لعن و نفرين كند و خدا بداند كه به اجبار اين كار را كرده است من و او با هم بر محمّد صلى الله عليه و آله وارد شويم. و هركه زبانش را نگه دارد و نفرينم نكند، پيش از من، به سرعت تير يا چشم به هم زدنى، بر پيامبر وارد شود. و هركه با اختيار و ميل بر من لعن و نفرين فرستد، ميان او و خداوند پرده اى [نگهدارنده از عذاب الهى]نباشد و حجّت و بهانه اى به پيشگاه محمّد صلى الله عليه و آله ندارد.
۱.الأمالي للمفيد: 120/4.
كنز العمّال:جاء رَجُلٌ بِرِجالٍ إلى عَلِيٍّ فقالَ: إنّي رَأيتُ هؤلاءِ يَتَوَعَّدُونَكَ فَفَرُّوا و أخَذتُ هذا، قالَ: أ فَأقتُلُ مَن لم يَقتُلْني؟! قالَ: إنَّهُ سَبَّكَ، قالَ: سُبَّهُ أو دَعْ. ۱
كنز العمّال:مردى يك نفر را به خدمت على عليه السلام آورد و عرض كرد: ديدم كه اين عدّه از دوزخى بودن تو سخن مى گويند، همگى فرار كردند، اما من اين يكى را گرفتم. على عليه السلام فرمود: آيا كسى را بكشم كه مرا نكشته است؟ مرد عرض كرد: او تو را دشنام مى داد. على عليه السلام فرمود: تو هم او را دشنام ده يا رهايش كن.
۱.كنز العمّال: 31616.
شرح نهج البلاغة:رُوِيَ أنّهُ [عليّا] عليه السلام كانَ جالِسا في أصحابِهِ، فَمَرَّت بِهِمُ امرأةٌ جَميلَةٌ، فَرَمَقَها القَومُ بأبصارِهِم، فقالَ عليه السلام: إنّ أبصارَ هذهِ الفُحولِ طَوامِحُ، و إنَّ ذلكَ سَبَبُ هِبابِها، فإذا نَظَرَ أحَدُكُم إلى امرأةٍ تُعجِبُهُ فَليُلامِسْ (فَلْيَلمِسْ) أهلَهُ، فإنّما هِي امرأةٌ كَامرَأتِهِ. فقالَ رجلٌ مِنَ الخَوارِجِ: قاتَلَهُ اللّهُ كافِرا ما أفقَهَهُ!، فَوَثَبَ القَومُ لِيَقتُلُوهُ، فقالَ عليه السلام: رُوَيداً، إنّما هُو سَبٌّ بِسَبٍّ، أو عَفوٌ عن ذَنبٍ ۱. ۲
شرح نهج البلاغة:روايت شده كه امام على عليه السلام با اصحاب خود نشسته بود كه زنى زيبا روى از كنارشان گذشت. چشمهاى همه به او خيره گشت، حضرت فرمود: چشمهاى اين نرينِگان، حريصانه مى نگرد و اين نگريستن مايه تحريك آنان است. هرگاه يكى از شما زنى را ديد و از او خوشش آمد، با زن خود آميزش كند؛ زيرا كه او نيز زنى همانند زن خود اوست. يكى از خوارج گفت: خدا اين كافر را بكشد، چقدر مى فهمد! اصحاب حضرت از جا پريدند كه او را بكشند، امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد، جواب دشنام، دشنام است يا چشم پوشى از گناه. ۳
۱.نهج البلاغة: الحكمة 420.
۲.قال ابن أبي الحديد: إنّ معاوية كان يقول في آخر خطبة الجمعة: اللّهمّ إنّ أبا تراب ألحد في دينك، و صدّ عن سبيلك فالعنه لعنا وبيلا و عذّبه عذابا أليما، و كتب بذلك إلى الآفاق فكانت هذه الكلمات يشار بها على المنابر إلى خلافة عمر بن عبد العزيز (شرح نهج البلاغة: 4/56).
۳.ابن ابى الحديد مى نويسد: معاويه در آخر خطبه نماز جمعه مى گفت: خدايا! ابو تراب از دين تو برگشت و از راه تو منحرف شد، پس او را سخت لعنت كن و به عذابى دردناك گرفتارش ساز. او بخشنامه كرد كه اين جملات را در سراسر جهان اسلام بگويند. از آن پس، تا زمان خلافت عمر بن عبد العزيز آن را بر فراز منبرها مى گفتند.