حدیث دربارهناسزا گويى به على عليه السلام

شرح نهج البلاغة:رُوِيَ أنّهُ [عليّا] عليه السلام كانَ جالِسا في أصحابِهِ، فَمَرَّت بِهِمُ امرأةٌ جَميلَةٌ، فَرَمَقَها القَومُ بأبصارِهِم، فقالَ عليه السلام: إنّ أبصارَ هذهِ الفُحولِ طَوامِحُ، و إنَّ ذلكَ سَبَبُ هِبابِها، فإذا نَظَرَ أحَدُكُم إلى امرأةٍ تُعجِبُهُ فَليُلامِسْ (فَلْيَلمِسْ) أهلَهُ، فإنّما هِي امرأةٌ كَامرَأتِهِ. فقالَ رجلٌ مِنَ الخَوارِجِ: قاتَلَهُ اللّهُ كافِرا ما أفقَهَهُ!، فَوَثَبَ القَومُ لِيَقتُلُوهُ، فقالَ عليه السلام: رُوَيداً، إنّما هُو سَبٌّ بِسَبٍّ، أو عَفوٌ عن ذَنبٍ ۱. ۲
شرح نهج البلاغة:روايت شده كه امام على عليه السلام با اصحاب خود نشسته بود كه زنى زيبا روى از كنارشان گذشت. چشمهاى همه به او خيره گشت، حضرت فرمود: چشمهاى اين نرينِگان، حريصانه مى نگرد و اين نگريستن مايه تحريك آنان است. هرگاه يكى از شما زنى را ديد و از او خوشش آمد، با زن خود آميزش كند؛ زيرا كه او نيز زنى همانند زن خود اوست. يكى از خوارج گفت: خدا اين كافر را بكشد، چقدر مى فهمد! اصحاب حضرت از جا پريدند كه او را بكشند، امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد، جواب دشنام، دشنام است يا چشم پوشى از گناه. ۳
۱.نهج البلاغة: الحكمة 420.
۲.قال ابن أبي الحديد: إنّ معاوية كان يقول في آخر خطبة الجمعة: اللّهمّ إنّ أبا تراب ألحد في دينك، و صدّ عن سبيلك فالعنه لعنا وبيلا و عذّبه عذابا أليما، و كتب بذلك إلى الآفاق فكانت هذه الكلمات يشار بها على المنابر إلى خلافة عمر بن عبد العزيز (شرح نهج البلاغة: 4/56).
۳.ابن ابى الحديد مى نويسد: معاويه در آخر خطبه نماز جمعه مى گفت: خدايا! ابو تراب از دين تو برگشت و از راه تو منحرف شد، پس او را سخت لعنت كن و به عذابى دردناك گرفتارش ساز. او بخشنامه كرد كه اين جملات را در سراسر جهان اسلام بگويند. از آن پس، تا زمان خلافت عمر بن عبد العزيز آن را بر فراز منبرها مى گفتند.

احادیث دیگر این موضوع

۵