فیلترها
نتایج جستجو برای «مقام»: ۵۲۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
الإمام عليّ عليه السلام:سِتَّةٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ: المُصاحَبَةُ، وَالمُعامَلَةُ، وَالوَلايَةُ، وَالعَزلُ، وَالغِنى، وَالفَقرُ. ۱
امام على عليه السلام:با شش چيز، خرد مردان، آزموده مى شود: همنشينى، معاشرت، مقام، كناره گيرى از مقام، ثروت، و تنگ دستى.
۱.غرر الحكم: ح 5600، عيون الحكم والمواعظ: ص 284 ح 5117.
عنه عليه السلام:ثَلاثٌ يُمتَحَنُ بِها عُقولُ الرِّجالِ، هُنَّ: المالُ، وَالوَلايَةُ، وَالمُصيبَةُ. ۱
امام على عليه السلام:با سه چيز، خرد مردان، سنجيده مى شود: ثروت، مقام و حوادث ناگوار.
۱.غرر الحكم: ح 4664، عيون الحكم والمواعظ: ص 212 ح 4228.
عنه عليه السلام:المَرءُ يَتَغَيَّرُ في ثَلاثٍ: القُربِ مِنَ المُلوكِ، وَالوَلاياتِ، وَالغَناءِ مِنَ الفَقرِ. فَمَن لَم يَتَغَيَّر في هذِهِ فَهُوَ ذو عَقلٍ قَويمٍ وخُلُقٍ مُستَقيمٍ. ۱
امام على عليه السلام:آدمى در سه جا دگرگون مى شود: در نزديكى به پادشاهان، در رسيدن به مقام، و در رهايى از تنگ دستى. هر كه در اين سه حالتْ دگرگون نشود، داراى خردى استوار و خُلق و خويى درست است.
۱.غرر الحكم: ح 2133، عيون الحكم والمواعظ: ص 65 ح 1670.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: العَقلُ يَظهَرُ بِالمُعامَلَةِ، وشِيَمُ الرِّجالِ تُعرَفُ بِالوَلايَةِ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: خرد، با معاشرت، آشكار مى شود و خُلق و خوى مردان، با مقامشان شناخته مى گردد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 297 ح 401.
ابنُ عَبّاسٍ العَمِّيّ:بَلَغَني أنَّ داوُدَ النَّبِيَّ عليه السلام كانَ يَقولُ في دُعائِهِ: سُبحانَكَ اللّهُمَّ أنتَ رَبّي، تَعالَيتَ فَوقَ عَرشِكَ، وجَعَلتَ خَشيَتَكَ عَلى مَن فِي السَّماواتِ والأَرضِ، فَأَقرَبُ خَلقِكَ مِنكَ مَنزِلَةً أشَدُّهُم لَكَ خَشيَةً، وما عِلمُ مَن لَم يَخشَكَ؟! وما حِكمَةُ مَن لَم يُطِع أمرَكَ؟! ۱
ابن عباس:چنين به من رسيده است كه داود پيامبر در دعاىِ خويش مى گفته است: منزهى، بار الها! تو پروردگار منى. بلند مقامى بر فراز تخت خويش و بيم خود را در دل هر كس كه در آسمانها و زمين است قرار داده اى، پس نزديكترينِ آفريدگانت به تو، بيمناكترين آنان از توست و چه دانشى دارد آنكه از تو نهراسد و چه حكمتى دارد آنكه فرمانت را نبرد؟
۱.سنن الدارمي: 1 / 103 / 342.
كَتَبَ رَجُلٌ عالِمٌ مِن أهلِ التَّصَوُّفِ أربَعينَ حَديثًا، ثُمَّ اختارَ مِنها أربَعَ كَلِماتٍ قالَها أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام، وطَرَحَ الاُخرى فِي البَحرِ، وهِيَ:أطِعِ اللّهَ بِقَدرِ حاجَتِكَ إلَيهِ، واعصِ اللّهَ بِقَدرِ طاقَتِكَ عَلى عُقوبَتِهِ، واعمَل لِدُنياكَ بِقَدرِ مَقامِكَ فيها، واعمَل لاِخِرَتِكَ بِقَدرِ بَقائِكَ فيها ۱.
مردى دانشمند از صوفيان چهل سخن نگاشت. سپس از آن ميان چهار سخن را كه امير مؤمنان على عليه السلام گفته بود برگزيد و باقى را در دريا ريخت. آن چهار سخن چنين اند:خدا را به اندازه نيازت به او فرمان بر، و به اندازه طاقتت بر كيفرش سرپيچى كن، و براى دنيايت به اندازه ماندنت در آن كار كن، و براى آخرت نيز به اندازه بقايت در آن كار كن.
۱.جامع الأخبار: 511 / 1432.
عنه عليه السلام:ثُمَّ أسكَنَ سُبحانَهُ آدَمَ دارًا أرغَدَ فيها عَيشَهُ، وآمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ، وحَذَّرَهُ إبليسَ وعَداوَتَهُ، فَاغتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً عَلَيهِ بِدارِ المُقامِ، ومُرافَقَةِ الأَبرارِ، فَباعَ اليَقينَ بِشَكِّهِ ۱.
امام على عليه السلام:خداى سبحان آدم را در خانه اى سكونت داد كه وسائل زندگى اش فراوان و جايگاهش امن بود و از ابليس و دشمنى اش هشدار داده بود، پس دشمن اش به جهت حسادت به جايگاه او در بهشت و همراهى وى با نيكان، او را فريب داد و آدم يقين را به شكّ فروخت.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1.
امام على عليه السلام:هركس دو گام در جستجوى دانش بردارد و دو ساعت نزد دانشمند بنشيند و دو كلمه از آموزگار بشنود، خداوند دو بهشت را بر وى واجب كند؛ همان گونه كه خدا فرموده است: «و براى آنكه از مقام پروردگارش بهراسد، دو بهشت است» .
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلآنچه شایسته جاهل است +4 مورد دیگر
رُوِيَ عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلامأنَّهُ قالَ لِبَعضِ تَلامِذَتِهِ: أيَّ شَيءٍ تَعَلَّمتَ مِنّي؟ قالَ لَهُ: يا مَولايَ، ثَمانِ مَسائِلَ، قالَ لَهُ عليه السلام: قُصَّها عَلَيَّ لِأَعرِفَها، قالَ:
الاُولى: رَأَيتُ كُلَّ مَحبوبٍ يُفارِقُ عِندَ المَوتِ حَبيبَهُ فَصَرَفتُ هِمَّتي إلى ما لا يُفارِقُني بَل يُؤنِسُني في وَحدَتي، وهُوَ فِعلُ الخَيرِ. فَقالَ: أحسَنتَ واللّهِ.
الثّانِيَةُ: رَأَيتُ قَومًا يَفخَرونَ بِالحَسَبِ وآخَرينَ بِالمالِ والوَلَدِ وإذا ذلِكَ لا فَخرَ، ورَأَيتُ الفَخرَ العَظيمَ، في قَولِهِ تَعالى: «إنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللّهِ أتقاكُم ۱» فَاجتَهَدتُ أن أكونَ عِندَهُ كَريمًا.
قالَ: أحسَنتَ واللّهِ.
الثّالِثَةُ: رَأَيتُ لَهوَ النّاسِ وطَرَبَهُم، وسَمِعتُ قَولَهُ
از امام صادق عليه السلام روايت شده استكه به يكى از شاگردانش فرمود: چه چيز از من فرا گرفتى؟ گفت: اى مولاى من! هشت مسأله ياد گرفتم. فرمود: باز گو تا بدانم. گفت: نخست: ديدم هر دوستى از دوستدارش هنگام مرگ جدا مى شود، پس همّتم را مصروف چيزى كردم كه از من جدا نمى گردد، بلكه در تنهايى ام با من انس مى گيرد كه همان كار نيك است. حضرت فرمود: به خدا سوگند نيكو گفتى.
دوم: ديدم گروهى به حسب و نسب و گروهى به مال و فرزند مى نازند و حال آنكه در اينها فخر و بزرگى نيست؛ بلكه افتخار بزرگ را در گفته خداى متعال ديدم: «كريمترين شما باتقواترين شماست»، پس كوشيدم كه نزد او كريم باشم. فرمود: به خدا سوگند نيكو گفتى.
سوم: به بازى و شادى مردم نگريستم و گفته خداى متعال را شنيدم: «و اما آن كس كه از ايستادن در پيشگاه
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتاحکام آموختن +2 مورد دیگر
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ.
فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.
فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟!
فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ!
قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ
بِهَمِّكَ، وأعرِض
بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟
فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد.
گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟
فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد».
گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم.
فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟».
گفتم: آن را نشانم بده.
فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام
۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
الإمام زين العابدين عليه السلامـ في مُناجاةِ المُحِبّينَ ـ: يامُنى قُلوبِ المُشتاقينَ، وياغايَةَ آمالِ المُحِبّينَ، أسأَلُكَ حُبَّكَ وحُبَ مَن يُحِبُّكَ، وحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يوصِلُني إلى قُربِكَ، وأن تَجعَلَكَ أحَبَّ إلَيَّ مِمّا سِواكَ، وأن تَجعَلَ حُبّي إيّاكَ قائِدا إلى رِضوانِكَ، وشَوقي إلَيكَ ذائِدا ۱ عَن عِصيانِكَ. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجات شيفتگان ـ: اى آرزوى دل هاى مشتاقان، و اى غايتِ آرزوهاى شيفتگان! محبّت به تو و محبّت به دوستدارانت و محبّت و علاقه به هر كارى كه مرا به مقامِ قُرب تو مى رساند، از تو درخواست مى كنم و از تو مى خواهم كه خودت را از هر آنچه غير از توست، نزد من محبوب تر گردانى و محبّت مرا به خودت، راهبَر [من] به سوى خشنودى ات، و شوقم را به تو، مانعِ [من] از نافرمانى ات قرار دهى.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في ذِكرِ فَضلِ فاطِمَةَ عليهاالسلام يَومَ القِيامَةِ ـ: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ، إنَّهَا الجارِيَةُ الَّتي تَجوزُ في عَرصَةِ القِيامَةِ عَلى ناقَةٍ رَأسُها مِن خَشيَةِ اللّهِ. فَيوحِي اللّهُ عَزَّوجَلَّ إلَيها: يا فاطِمَةُ! سَليني اُعطِكِ، وتَمَنَّي عَلَيَّ اُرضِكِ، فَتَقولُ: إلهي أنتَ المُنى وفَوقَ المُنى. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در بيان مقام والاى فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت ـ: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، او بانويى است كه در صحنه قيامت، سوار بر ناقه اى كه سرِآن از خشيتِ الهى است. عبور مى كند، و خداوند عز و جلبه او وحى مى فرمايد كه: «اى فاطمه! از من بخواه تا به تو عطا كنم و آرزو كن تا خشنودت گردانم» و فاطمه عليهاالسلاممى گويد: معبود من! تو خود آرزو و بالاتر از آرزوهايى.
۱.تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 484 ـ 485 عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج 27 ص 139 ح 144.
الإمام علي عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: اللّهُمَّ أنتَ أهلُ الوَصفِ الجَميلِ، وَالتَّعدادِ الكَثيرِ، إن تُؤَمَّل فَخَيرُ مَأمولٍ، وإن تُرجَ فَخَيرُ مَرجُوٍّ. اللّهُمَّ وقَد بَسَطتَ لي فيما لا أمدَحُ بِهِ غَيرَكَ، ولا اُثني بِهِ عَلى أحَدٍ سِواكَ، ولا اُوَجِّهُهُ إلى مَعادِنِ الخَيبَةِ ومَواضِعِ الرّيبَةِ، وعَدَلتَ بِلِساني عَن مَدائِحِ الآدَمِيّينَ، وَالثَّناءِ عَلَى المَربوبينَ المَخلوقينَ.
اللّهُمَّ ولِكُلِّ مُثنٍ عَلى مَن أثنى عَلَيهِ مَثوبَةٌ مِن جَزاءٍ، أو عارِفَةٌ مِن عَطاءٍ، وقَد رَجَوتُكَ دَليلاً عَلى ذَخائِرِ الرَّحمَةِ وكُنوزِ المَغفِرَةِ.
اللّهُمَّ وهذا مَقامُ مَن أفرَدَكَ بِالتَّوحيدِ الَّذي هُوَ لَكَ، ولَم يَرَ مُستَحِقّا لِهذِهِ المَحامِدِ وَالمَمادِحِ غَيرَكَ، وبي فاقَةٌ
امام على عليه السلامـ در دعا ـ: خدايا! تو سزاوار ستايشِ زيبا و شمارشِ نعمت هاى بى پايانى. اگر آرزو شوى، بهترينِ آرزو شده اى و اگر به تو اميد بسته شود، بهترين كسى هستى كه بدو اميد بسته مى شود.
خدايا! تو به من توانِ بيان دادى و من با آن غير از تو را نمى ستايم و كسى جز تو را ثنا نمى گويم و آن را متوجّه كان هاى ناكامى و محروميت و جايگاه هاى شك و بى اعتمادى (مخلوقات) نمى سازم.
تو زبانم را از ستودن آدميان و ثناگويى بر آنان، كه خود، دستْ پرورده و آفريده اند، باز داشتى. خدايا! براى هر ثناگويى، بر آن كه ثنايش گويد، پاداشى و دِهِشى است و من به تو اميد بسته ام كه راهنما بر اندوخته هاى رحمت و گنج هاى آمرزشى.
خدايا! در پيشگاه تو كسى ايستاده است كه تنها تو را يگانه مى داند، و يكتايى، ويژه توست، و
الإمام عليّ عليه السلام:مَن عَرَفَ شَرَفَ مَعناهُ، صانَهُ عَن دَناءَةِ شَهوَتِهِ وزورِ مُناهُ. ۱
امام على عليه السلام:كسى كه شرافت مقام (/ مقصد) خويش را بشناسد، آن را از پستىِ هوس خود و دروغ بودن آرزوهايش نگه داشته است.
۱.غرر الحكم: ح 9069، عيون الحكم والمواعظ: ص 425 ح 7212.
عنه عليه السلامـ مِن دُعائِهِ المَعروفِ بدُعاءِ كُمَيلٍ ـ: يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، أسأَ لُكَ بِحَقِّكَ وقُدسِكَ، وأعظَمِ صِفاتِكَ وأسمائِكَ، أن تَجعَلَ أوقاتي مِنَ اللَّيلِ وَالنَّهارِ بِذِكرِكَ مَعمورَةً، وبِخِدمَتِكَ مَوصولَةً، وأعمالي عِندَك مَقبولَةً، حَتّى تَكونَ أعمالي وأورادي كُلُّها وِردا واحِدا، وحالي في خِدمَتِكَ سَرمَدا.
يا سَيِّدي يا مَن عَلَيهِ مُعَوَّلي، يا مَن إلَيهِ شَكَوتُ أحوالي، يا رَبِّ يا رَبِّ، قَوِّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحي، وَاشدُد عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي، وهَب لِيَ الجِدَّ في خَشيَتِكَ، وَالدَّوامَ فِي الاِتِّصالِ بِخِدمَتِكَ، حَتّى أسرَحَ إلَيكَ في مَيادينِ السّابِقينَ، واُسرِعَ إلَيكَ فِي البارِزينَ، وأَشتاقَ إلى قُربِكَ فِي المُشتاقينَ، وأَدنُوَ مِنكَ
امام على عليه السلامـ از دعاى ايشان، معروف به «دعاى كميل» ـ: اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار! به حقّ تو و به مقام قُدست، و به بزرگ ترين صفات و نام هايت، از تو درخواست مى كنم كه اوقات شب و روز مرا به ياد خودت، آباد گردانى و پيوسته، در خدمت خودت قرارم دهى و اعمالم را به درگاهت بپذيرى تا آن كه همه اعمال و اَورادم يك وِرد شوند و تا ابد، در خدمت تو باشم.
سرورم، اى آن كه تكيه ام به اوست، اى آن كه از احوال خويش به او شِكوه مى كنم، اى پروردگار، اى پروردگار! اندام هاى مرا در خدمت به خودت، نيرومند گردان و دلم را در عقيده، استوار بدار و در ترس از خودت، به من كوشايى بخش و پيوسته مرا در خدمت خويش بدار، تا در ميدان هاى مسابقه دهندگان، به سوى تو بدوانم و در ميان پيشى گيرندگان به كوى تو بشتابم و در
۱.مصباح المتهجّد: ص 849، الإقبال: ج 3 ص 336 وفيه «المبادرين» بدل «البارزين» وكلاهما عن كميل.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس
۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
الإمام الهادي عليه السلامـ في الزِّيارَةِ الجامِعَةِ الكَبيرَةِ ـ: وأذهَبَ عَنكُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَكُم تَطهيرا، فَعَظَّمتُم جَلالَهُ، وأكبَرتُم شَأنَهُ، ومَجَّدتُم كَرَمَهُ، وأدمَنتُم ذِكرَهُ. ۱
امام هادى عليه السلامـ در زيارت «جامعه كبيره» ـ: و پليدى را از شما زدود و پاكِ پاكتان نمود. پس شما نيز در برابر مقام پُرشكوه او تعظيم كرديد و منزلتش را بزرگ داشتيد و بزرگوارى اش را ارج نهاديد و پيوسته، به ياد او پرداختيد.
۱.تهذيب الأحكام: ج 6 ص 97 ح 177، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 611 ح 3213 كلاهما عن موسى بن عبد اللّه النخعي، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 274 ح 1 عن موسى بن عمران النخعي، البلد الأمين: ص 299، بحار الأنوار: ج 100 ص 344 ح 30 وج 102 ص 129 ح 4 وفي الثلاثة الأخيرة «أدمتم ذكره».
عنه عليه السلام:اللّهُمَّ إنّي أتَقَرَّبُ إلَيكَ بِذِكرِكَ، وأستَشفِعُ بِكَ إلى نَفسِكَ، وأسَأَ لُكَ بِجودِكَ أن تُدنِيَني مِن قُربِكَ، وأن تُوزِعَني شُكرَكَ، وأن تُلهِمَني ذِكرَكَ. ۱
امام على عليه السلام:بار خدايا! با ياد تو، به درگاه تو تقرّب مى جويم و تو را شفيع خويش در پيشگاهت قرار مى دهم و به بخشندگى ات، از تو مى خواهم كه مرا به مقام قُربَت نزديك گردانى و سپاس گزارى از خودت را در دلم افكنى و ياد خودت را به من الهام فرمايى.
۱.مصباح المتهجّد: ص 845 ح 910، الإقبال: ج 3 ص 332 كلاهما عن كميل، المصباح للكفعمي: ص 738، البلد الأمين: ص 188.
عنه صلى الله عليه و آلهـ مِن دُعائِهِ عَقيبَ كُلِّ رَكعَتينِ مِن نَوافِلِ الزَّوالِ ـ: وَارزُقنِي الرَّهبَةَ مِنكَ، وَالرَّغبَةَ إلَيكَ، وَالخُشوعَ لَكَ، وَالوَقارَ والحَياءَ مِنكَ، وَالتَّعظيمَ لِذِكرِكَ، وَالتَّقديسَ لِمَجدِكَ أيّامَ حَياتي، حَتّى تَتَوَفّاني وأنتَ عَنّي راضٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از دعاى ايشان پس از هر يك از نافله هاى دو ركعتى ظهر ـ: بيم از خودت را، و اميد به خودت را، و كُرنش در برابر خودت را، و آزرم و شرم از خودت را، و بزرگداشت يادت را، و مقدّس دانستن مقام با عظمتت را، در تمام مدّت عمرم، روزى ام فرما تا آن كه چون جان مرا مى ستانى، از من راضى باشى.
۱.فلاح السائل: ص 255 ح 154 عن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن عن فاطمة بنت الحسن عن أبيها الإمام الحسن بن عليّ عليهماالسلام، مصباح المتهجّد: ص 42 ح 51، بحار الأنوار: ج 87 ص 65 ح 19.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۲۷