نتایج جستجو برای «عادت»: ۸۱ حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:جاهِد شَهوَتَكَ وغالِب غَضَبَكَ وخالِف سوءَ عادَتِكَ، تَزكُ نَفسُكَ ويَكمُل عَقلُكَ وتَستَكمِل ثَوابَ رَبِّكَ. ۱
امام على عليه السلام:با شهوتت مبارزه كن و بر خشمت غالب آى و با عادت هاى زشتت مخالفت كن تا جانت پرورش يابد، خردت به كمال رسد و پاداش پروردگارت را به كمال برسانى.
۱.غرر الحكم: ح 4760، عيون الحكم والمواعظ: ص 222 ح 4319.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: إذا خُلِّيَ عِنانُ العَقلِ ولَم يُحبَس عَلى هَوى نَفسٍ أو عادَةِ دينٍ أو عَصَبِيَّةٍ لِسَلَفٍ، وَرَدَ بِصاحِبِهِ عَلَى النَّجاةِ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: اگر زمام خرد، رها شود و در حبسِ تمايلات نفْس يا عادت هاى دينى و يا تعصّب گذشتگان نباشد، صاحبش را به نجات مى رساند.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 343 ح 950.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:اِعلَموا أنَّ الجِهادَ الأَكبَرَ جِهادُ النَّفسِ، فَاشتَغِلوا بِجِهادِ أنفُسِكُم تَسعَدوا، وَارفُضُوا القالَ وَالقيلَ تَسلَموا، وأكثِروا ذِكرَ اللّهِ تَغنَموا. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه جهاد بزرگ، جهاد با نفس است. پس به جهاد با نفس هاى خويش بپردازيد تا سعادتمند شويد و قيل و قال را وا نهيد تا به سلامت مانيد، و خدا را بسيار ياد كنيد تا سود بريد.
۱.غرر الحكم: ح 11005، عيون الحكم والمواعظ: ص 552 ح 10183.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ مِن دُعائِهِ لِوَداعِ شَهرِ رَمَضانَ ـ: أنتَ الَّذي دَلَلتَهُم [العِبادَ]بِقَولِكَ مِن غَيبِكَ وتَرغيبِكَ الَّذي فيهِ حَظُّهُم، عَلى ما لَو سَتَرتَهُ عَنهُم لَم تُدرِكهُ أبصارُهُم، ولَم تَعِهِ أسماعُهُم، ولَم تَلحَقهُ أوهامُهُم، فَقُلتَ: «اذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لِى وَ لَا تَكْفُرُونِ» ، وقُلتَ: «لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ» ۱. فَذَكَروكَ بِمَنِّكَ، وشَكَروكَ بِفَضلِكَ. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ از دعاى وداع ايشان با ماه رمضان ـ: تو آنى كه با سخنان غيبى ات و با ترغيباتت كه سعادت بندگانت در آنهاست، آنان را به چيزى (حقايق غيبى) راه نمايى كردى كه اگر آن را از ايشان پوشيده مى داشتى، نه ديدگانشان آن را در مى يافت، و نه گوش هايشان مى شنيد، و نه انديشه هايشان به آنها مى رسيد. پس فرمودى: «پس مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم؛ و شكرانه ام را به جاى آريد؛ و با من ناسپاسى نكنيد» ، و فرمودى: «اگر سپاس گزاريد، افزونتان دهم و اگر ناسپاسى كنيد، بى گمان، عذاب من سخت است» . و بندگانت هم به لطف تو يادت كردند، و به فضل تو سپاست گفتند.
۱.إبراهيم: 7.
۲.الصحيفة السجّاديّة: ص 173 الدعاء 45.
الكامل في التاريخ:كانَ مَعَ الحُسَينِ عليه السلام امرَأَتُهُ الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَيسِ، وهِيَ اُمُّ ابنَتِهِ سُكَينَةَ، وحُمِلَت إلَى الشّامِ فيمَن حُمِلَ مِن أهلِهِ، ثُمَّ عادَت إلَى المَدينَةِ فَخَطَبَهَا الأَشرافُ مِن قُرَيشٍ، فَقالَت: ما كُنتُ لِأَتَّخِذَ حَموا بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. وبَقِيَت بَعدَهُ سَنَةً لَم يُظِلَّها سَقفُ بَيتٍ، حَتّى بُلِيَت وماتَت كَمَدا، وقيلَ: إنَّها أقامَت عَلى قَبرِهِ سَنَةً، وعادَت إلَى المَدينَةِ فَماتَت أسَفا عَلَيهِ. عادت»، تذكرة الخواصّ: ص 265، بغية الطلب في تاريخ حلب: ج 6 ص 2594 كلاهما نحوه." data-tip="الكامل في التاريخ: ج 2 ص 579، جواهر المطالب: ج 2 ص 295 وليس فيه ذيله من «وعادت»، تذكرة الخواصّ: ص 265، بغية الطلب في تاريخ حلب:
الكامل فى التاريخ:همراه حسين عليه السلام، همسرش رَباب (دختر امرؤ القيس و مادر دخترش سَكينه) بود. او در ميان اسيران، به شام برده شد و سپس به مدينه باز گشت و بزرگان قريش از او خواستگارى كردند و او گفت: نمى خواهم پس از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، پدرْشوهرى برگزينم. او پس از [شهادت] امام عليه السلام، يك سال زير هيچ سقفى نرفت تا فرسوده شد و از افسردگى در گذشت. نيز گفته شده كه او يك سال بر مزار حسين عليه السلام رحل اقامت افكند و به مدينه باز گشت و از غصّه حسين عليه السلام در گذشت.
۱.الكامل في التاريخ: ج 2 ص 579، جواهر المطالب: ج 2 ص 295 وليس فيه ذيله من «وعادت»، تذكرة الخواصّ: ص 265، بغية الطلب في تاريخ حلب: ج 6 ص 2594 كلاهما نحوه.
الأعلام للزركلي:الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَيسِ بنِ عَدِيٍّ: زَوجَةُ الحُسَينِ السِّبطِ الشَّهيدِ عليه السلام، كانَت مَعَهُ في وَقعَةِ كَربَلاءَ، ولَمّا قُتِلَ جيءَ بِها مَعَ السَّبايا إلَى الشّامِ، ثُمَّ عادَت إلَى المَدينَةِ، فَخَطَبَها بَعضُ الأَشرافِ مِن قُرَيشٍ، فَأَبَت، وبَقِيَت بَعدَ الحُسَينِ عليه السلام سَنَةً لَم يُظِلَّها سَقفُ بَيتٍ، حَتّى بُلِيَت وماتَت كَمَدا. وكانَت شاعِرَةً، لَها رِثاءٌ فِي الحُسَينِ عليه السلام. ۱
الأعلام، زِرِكلى:رَباب، دختر امرؤ القيس بن عَدىّ، همسر حسين عليه السلام، نواده شهيد [ـِ پيامبر صلى الله عليه و آله]، است كه با وى در واقعه كربلا حضور داشت و هنگامى كه حسين عليه السلام كشته شد، او را همراه اسيران، به شام آوردند و سپس به مدينه باز گشت و برخى بزرگان قريش از او خواستگارى كردند؛ امّا او امتناع ورزيد و پس از حسين عليه السلام، يك سال در خانه بدون سقف، زندگى كرد تا آن كه فرسوده شد و از افسردگى در گذشت. او شاعر بود و براى حسين عليه السلام مرثيه سروده است.
۱.الأعلام للزركلي: ج 3 ص 13.
تاريخ دمشق:قَدِمَت [سُكَينَةُ] دِمَشقَ مَعَ أهلِ بَيتِها بَعدَ قَتلِ أبيها، ثُمَّ خَرَجَت إلَى المَدينَةِ، ويُقالُ: إنَّها عادَت إلى دِمَشقَ بَعدَ ذلِكَ، وإنَّ قَبرَها بِها. ۱
تاريخ دمشق:سَكينه، پس از شهادت پدرش با خانواده اش به دمشق آمد و سپس به مدينه رفت، و گفته مى شود كه پس از آن، دوباره به دمشق آمد و قبرش در آن جاست.
۱.تاريخ دمشق: ج 69 ص 204.
تهذيب الأسماء واللغات:خَرَجَت [سُكَينَةُ] إلَى المَدينَةِ، ويُقالُ: عادَت إلى دِمَشقَ، وإنَّ قَبرَها بِها، وَالصَّحيحُ قَولُ الأَكثَرينَ: إنَّها تُوُفِّيَت بِالمَدينَةِ يَومَ الخَميسِ، لِخَمسٍ خَلَونَ مِن شَهرِ رَبيعِ الأَوَّلِ، سَنَةَ سَبعَ عَشرَةَ ومِئَةٍ، وكانَت مِن سَيِّداتِ النِّساءِ، وأهلِ الجودِ وَالفَضلِ. ۱
تهذيب الأسماء واللغات:سَكينه، به سوى مدينه رفت، و گفته مى شود به دمشق، باز گشت و قبرش در آن جاست؛ امّا درست، گفته اكثريت است كه مى گويند: او در مدينه، روز پنج شنبه، پنج روز از شروع ماه ربيع اوّلْ گذشته، به سال 117 هجرى، وفات كرد. او از زنان بزرگ و اهل بخشش و دانش بود. ۲
۱.تهذيب الأسماء واللغات: ج 1 ص 163. وفي إسعاف الراغبين (بهامش نور الأبصار): ص 229 في طبقات الشعراني الكبرى، أنّها [سكينة]مدفونة بالقرافة بقرب السيّدة نفيسة [في مصر] وقول الأكثرين، أنّ سكينة بنت الحسين توفّيت بالمدينة واحتمال نقلها بعيد.
۲.در برخى از منابع، قبر او را در قُرافه مصر، نزديك قبر سيّده نفيسه دانسته اند؛ امّا قول بيشتر محقّقان، آن است كه سكينه در مدينه در گذشته است و احتمال نقل مكان او بعيد است.
تاريخ دمشق عن مدرك بن عمارة:رَأَيتُ ابنَ عَبّاسٍ آخِذا بِرِكابِ الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام، فَقيلَ لَهُ: أتَأخُذُ بِرِكابِهِما وأنتَ أسَنُّ مِنهُما؟ فَقالَ: إنَّ هذَينِ ابنا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، أوَلَيسَ مِن سَعادَتي أن آخُذَ بِرِكابِهِما؟! ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از مدرك بن عماره ـ: ديدم كه ابن عبّاس، ركاب حسن و حسين عليهماالسلام را نگاه داشته است. به او گفته شد: تو با آن كه مسن ترى، ركاب آن دو را نگاه مى دارى؟! ابن عبّاس گفت: اين دو، پسران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هستند. آيا اين از خوش بختى من نيست كه ركاب آن دو را نگاه دارم؟!
۱.تاريخ دمشق: ج 14 ص 179؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 400 عن مدرك بن أبي زياد نحوه، بحارالأنوار: ج 43 ص 319 الرقم 2 وراجع: البداية والنهاية: ج 8 ص 37.
عنه صلى الله عليه و آلهـ فِي أَحوالِ المُؤمِنِ يَومَ القِيامَةِ ـ: فَإِذا انتَهى إِلى بابِ الجَنَّةِ قِيلَ لَهُ: هاتِ الجَوازَ، قالَ: هَذا جَوازِي مَكتُوبٌ فِيهِ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ، هذا جَوازُ جائِزٍ مِنَ اللّهِ العَزِيزِ الحَكِيمِ لِفُلانِ بنِ فُلانٍ مِن رَبِّ العالَمِينَ. فَيُنادِي مُنادٍ يُسمِعُ أَهلَ الجَمعِ كُلَّهُم: أَلا إِنَّ فُلانَ بنَ فُلانٍ قَد سَعِدَ سَعادَةً لا يَشقى بَعدَها أَبَدا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در احوال مؤمن در روز رستاخيز ـ: چون بر درِ بهشت رسد، به او گفته مى شود: پروانه ات (جَواز ورودت) را نشان بده. او مى گويد: اين، پروانه ام است. و در آن، نوشته است: «به نام خداى مهرگستر مهربان. اين، پروانه اى تأييد شده از سوى خداوند توانا و داناست، براى فلان پسر فلان، از جانب پروردگار جهانيان». پس آواز دهنده اى، چنان كه همه جمعيت بشنوند، آواز مى دهد كه: بدانيد فلان پسر فلان، به چنان سعادتى دست يافته كه از اين پس، هرگز دچار نگون بختى نمى شود.
۱.الاختصاص: ص 350 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 212 ح 205.
الإمام عليّ عليه السلام:كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إِذا سُئِلَ شَيئا فَإِذا أَرادَ أَن يَفعَلَهُ قالَ: نَعَم، وَإِذا أَرادَ أَن لا يَفعَلَ سَكَتَ، وَكانَ لا يَقُولُ لِشَيءٍ لا، فَأَتاهُ أَعرابِيٌّ فَسَأَلَهُ فَسَكَتَ، ثُمَّ سَأَلَهُ فَسَكَتَ، ثُمَّ سَأَلَهُ فَسَكَتَ. فَقالَ صلى الله عليه و آله كَهَيئَةِ المُستَرسِلِ: ما شِئتَ (يا أَعرابِيُّ). فَغَبَطناهُ وَقُلنا: الآنَ يَسأَلُ الجَنَّةَ! فَقالَ الأَعرابِيُّ: أَسأَلُكَ راحِلَةً (وَ) رَحلَها وَزادا. قالَ صلى الله عليه و آله: لَكَ ذلِكَ. ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و آله: كَم بَينَ مَسأَلَةِ الأَعرابِيِّ وَعَجُوزِ بَنِي إِسرائِيلَ! ثُمَّ قالَ: إِنَّ مُوسى عليه السلام لَمّا أُمِرَ أَن يَقطَعَ البَحرَ فَانتَهى إِلَيهِ وَضُرِبَت

امام على عليه السلام:عادت پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه هر گاه از او چيزى خواسته مى شد، چنانچه مى خواست آن را انجام دهد، مى فرمود: «باشد»، و چنانچه نمى خواست انجام دهد، سكوت مى كرد، و به هيچ خواهشى، «نه» نمى گفت. يك روز، باديه نشينى نزد ايشان آمد و درخواستى كرد. ايشان سكوت كرد. دوباره خواست. ايشان باز سكوت كرد. سه باره خواست و پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم سكوت كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس با حالتى خودمانى فرمود: «هر چه تو بخواهى، اى باديه نشين!». ما به حال او غبطه خورديم و گفتيم: الآن، بهشت را درخواست مى كند! باديه نشين گفت: شترى با جهازش و مقدارى توشه مى خواهم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به تو دادم» و سپس فرمود: «چه قدر فاصله است ميان درخواست اين باديه

۱.الرَّدّ: صَرْفُ الشيء ورَجعُه (لسان العرب: ج 3 ص 172 «ردد»).
۲.الدعوات: ص 40 ح 100، بحار الأنوار: ج 22 ص 294 ح 5؛ المعجم الأوسط: ج 7 ص 375 ح 7767 عن حبّة العَرنيّ نحوه، كنز العمّال: ج 2 ص 616 ح 4895.
الإقبال عن الإمام الحسين عليه السلامـ في دُعاءِ عَرَفَةَ ـ: اللّهُمَّ اجعَلني أخشاكَ كَأَنّي أراكَ، وأسعِدني بِتَقواكَ ولا تُشقِني بِمَعصِيَتِكَ، وخِر لي في قَضائِكَ، وبارِك لي في قَدَرِكَ، حَتّى لا اُحِبَّ تَعجيلَ ما أخَّرتَ ولا تَأخيرَ ما عَجَّلتَ. ۱
الإقبالـ از امام حسين عليه السلام (در دعاى عرفه) ـ: خدايا! مرا چنان بيمناك قرار ده كه گويى تو را مى بينم و با پرواى از خودت سعادتمندم كن و با معصيتت، مرا بدبخت مكن و در قضايت، خير را برايم برگزين و تقديرت را برايم مبارك كن تا آن جا كه تأخيرِ آنچه را جلو انداخته اى و تعجيلِ آنچه را عقب انداخته اى، دوست نداشته باشم.
۱.الإقبال: ج 2 ص 78، البلد الأمين: ص 253، بحار الأنوار: ج 98 ص 218 ح 3.
إرشاد القلوب:قالَ الحُسَينُ عليه السلام: يَابنَ آدَمَ! تَفَكَّر وقُل: أينَ مُلوكُ الدُّنيا وأربابُهَا الَّذينَ عَمَروا وَاحتَفَروا أنهارَها، وغَرَسوا أشجارَها، ومَدَّنوا مَدائِنَها؟! فارَقوها وهُم كارِهونَ، ووَرِثَها قَومٌ آخَرونَ، ونَحنُ بِهِم عَمّا قَليلٍ لاحِقونَ. يَابنَ آدَمَ! اذكُر مَصرَعَكَ، وفي قَبرِكَ مَضجَعَكَ، ومَوقِفَكَ بَينَ يَدَيِ اللّهِ، تَشهَدُ جَوارِحُكَ ۱ عَلَيكَ يَومَ تَزِلُّ فيهِ الأَقدامُ، وتَبلُغُ القُلوبُ الحَناجِرَ، وتَبيَضُّ وُجوهٌ وتَسوَدُّ وُجوهٌ، وتَبدُو السَّرائِرُ، ويوضَعُ الميزانُ القِسطَ. يَابنَ آدَمَ! اذكُر مَصارِعَ آبائِكَ وأبنائِكَ، كَيفَ كانوا وحَيثُ حَلّوا وكَأَنَّكَ عَن قَليلٍ قَد حَلَلتَ مَحَلَّهُم، وصِرتَ عِبرَةً لِلمُعتَبِرِ وأنشَدَ شِعرا:

إرشاد القلوب:امام حسين عليه السلام فرمود: «اى آدمى زاده! بينديش و بگو: كجايند پادشاهان دنيا و صاحبان آن، كه آبادش كردند و در آن، جوى ها كَندند و درخت ها نشاندند و شهرها ساختند؟! از آن، دلگيرانه جدا شدند و به قومى ديگرش وا نهادند و ما نيز به زودى به آنها ملحق مى شويم. اى آدمى زاده! بر خاك افتادن (مُردن) خود را به ياد داشته باش و نيز خوابيدنت در قبر و ايستادنت را در پيشگاه خدا. اعضاى بدنت، در روزى كه گام ها در آن مى لغزند، عليه تو گواهى مى دهند و جان ها به گلو مى رسند و چهره هايى سفيد مى شوند و چهره هايى سياه، و درون ها آشكار مى شوند و ترازوى عدالت، به ميان آورده مى شود. اى آدمى زاده! بر خاك افتادن پدران و پسرانت را به ياد داشته باش كه چگونه بودند و به كجا درآمدند، كه تو هم به زودى در

۱.جَوارِحُ الإنسان: أعضاؤه التي يكتسب بها (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۲.إرشاد القلوب: ص 29.
دلائل الإمامة عن محمّد الكناني عن أبي عبد اللّه عليه السلام:خَرَجَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام في بَعضِ أسفارِهِ ومَعَهُ رَجُلٌ مِن وُلدِ الزُّبَيرِ بنِ العَوّامِ يَقولُ بِإِمامَتِهِ، فَنَزَلوا في طَريقِهِم بِمَنزِلٍ تَحتَ نَخلَةٍ يابِسَةٍ قَد يَبِسَت مِنَ العَطَشِ، فَفُرِشَ لِلحُسَينِ عليه السلام ۱ تَحتَها، وبِإِزائِهِ نَخلَةٌ اُخرى [لَيسَ] ۲ عَلَيها رُطَبٌ. قال: فَرَفَعَ يَدَهُ ودَعا بِكَلامٍ لَم أفهَمهُ، فَاخضَرَّتِ النَّخلَةُ وعادَت إلى حالِها، وأورَقَت وحَمَلَت رُطَبا. فَقالَ الجَمّالُ الَّذِي اكتَرى مِنهُ: هذا سِحرٌ وَاللّهِ! فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: وَيلَكَ، إنَّهُ لَيسَ بِسِحرٍ، ولكِن دَعوَةُ ابنِ نَبِيٍّ مُستَجابَةٌ. قالَ: ثُمَّ صَعِدُوا النَّخلَةَ فَجَنَوا مِنها ما

دلائل الإمامةـ به نقل از محمّد كنانى، از امام صادق عليه السلام ـ: امام حسين عليه السلام به يكى از سفرهايش رفت و مردى از فرزندان زبير بن عوّام ـ كه به امامت ايشان معتقد بود ـ، همراه او بود. در ميان راه، در منزلگاهى، زير درخت خرماى خشكى ـ كه به علّت بى آبى خشك شده بود ـ فرود آمدند. براى امام حسين عليه السلام زير آن درخت، فرش گسترده شد و درخت روبه روى امام عليه السلام هم، خشك و بى خرما بود. [آن نواده زبير]مى گويد: امام عليه السلام دستش را بالا برد و دعايى كرد كه نفهميدم. درخت خرما، سبز شد و به حال اوّلش بازگشت و برگ درآورد و خرما داد. ساربانى كه شتر از او كرايه كرده بود، گفت: به خدا سوگند، اين، سِحر است. امام حسين عليه السلام فرمود: «واى بر تو! اين، سِحر نيست؛ بلكه دعاى مستجابِ فرزند

۱.في الطبعة المعتمدة: «ففرش الحسينُ»، والتصويب من طبعة النجف.
۲.الزيادة من طبعة النجف.
۳.دلائل الإمامة: ص 186 ح 105، وفي الكافي: ج 1 ص 462 ح 4 والعدد القويّة: ص 36 ح 31 «خرج الحسن بن عليّ عليه السلام.».
تاريخ الطبري عن عقبة بن أبي العيزار:قامَ حُسَينٌ عليه السلام بِذي حُسُمٍ ۱، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: إنَّهُ قَد نَزَلَ مِنَ الأَمرِ ما قَد تَرَونَ، وإنَّ الدُّنيا قَد تَغَيَّرَت وتَنَكَّرَت وأدبَرَ مَعروفُها وَاستَمَرَّت جِدّا، فَلَم يَبقَ مِنها إلاّ صُبابَةٌ ۲ كَصُبابَةِ الإِناءِ، وخَسيسُ ۳ عَيشٍ كَالمَرعَى الوَبيلِ ۴، ألا تَرَونَ أنَّ الحَقَّ لا يُعمَلُ بِهِ، وأنَّ الباطِلَ لا يُتَناهى عَنهُ، لِيَرغَبِ المُؤمِنُ في لِقاءِ اللّهِ مُحِقّا، فَإِنّي لا أرَى المَوتَ إلاّ سعادَةً ۵، ولاَ الحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلاّ بَرَما ۶. ۷
تاريخ الطبرىـ به نقل از عقبة بن ابى عيزار ـ: امام حسين عليه السلام در ذى حُسُم ۸ ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «آنچه مى بينيد، امرى است كه فرود آمده است و دنيا، دگرگون و زشت گشته و نيكى اش روى گردانده است و اين حالت، چنان ادامه يافته كه از آن، جز چكّه آب تهِ ظرف، و زندگى پستى چون چريدنى كوتاه، باقى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل، جلوگيرى نمى شود؟ [در چنين وضعى]مؤمن بايد در راه حق، در اشتياق ديدار خدا (مرگ) باشد. من، مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز ملالت، نمى بينم».
۱.ذو حُسُم: موضعٌ بالبادية (تاج العروس: ج 16 ص 151 «حسم»). موضع في الطريق إلى الكوفة نزله الحسين عليه السلام ولقيه فيه الحرّ بن يزيد على عسكر ابن زياد.
۲.الصُّبابَةُ: البَقِيَّةُ اليَسيرة من الشراب في أسفل الإناء (النهاية: ج 3 ص 5 «صبب»).
۳.الخسيس: الدنيء (النهاية: ج 2 ص 31 «خسس»).
۴.الوَبِيلُ من المرعى: الوَخِيمُ، وأرض وَبِيلةٌ: وَخِيمَةُ المَرتَع وَبِيئَةٌ (تاج العروس: ج 15 ص 769 «وبل»).
۵.في المصدر: «شهادة» بدل «سعادة»، والتصويب من سائر المصادر.
۶.بَرَما: مصدر بَرِمَ به إذا سَئِمَهُ وملَّهُ (النهاية: ج 1 ص 121 «برم»).
۷.تاريخ الطبري: ج 5 ص 403، المعجم الكبير: ج 3 ص 114 ح 2842 عن محمّد بن الحسن، تاريخ دمشق: ج 14 ص 217؛ الملهوف: ص 138، تحف العقول: ص 245، الأمالي للشجري: ج 1 ص 161 عن محمّد بن حسن نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 192 ح 4.
۸.ذى حُسُم، منزلگاهى در راه مكّه به كوفه است؛ همان جا كه امام عليه السلام با سپاه حرّ بن يزيد، برخورد كرد.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،

الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه

۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370). جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند». گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
بحار الأنوار في قصّةِ موسى وشُعيبٍ عليهماالسلام:فَلَمّا دَخَلَ على شُعَيبٍ إذا هُوَ بالعَشاءِ مُهَيّأٌ، فَقالَ لَهُ شُعَيبٌ: اجلِس يا شابُّ فتَعَشَّ، فقالَ لَهُ موسى: أعوذُ باللّهِ! قالَ شُعيبٌ: ولِمَ ذاكَ؟ ألَستَ بجائِعٍ؟ قالَ: بَلى، وَلكن أخافُ أن يَكونَ هذا عِوَضاً لِما سَقَيتُ لَهُما، وَأنا مِن أهلِ بَيتٍ لا نَبيعُ شَيئاً مِن عَمَلِ الآخِرَةِ بِمِل ءِ الأرضِ ذَهَباً، فقالَ لَهُ شُعَيبٌ: لا وَاللّهِ يا شابُّ، وَلكِنّها عادَتي وَعادَةُ آبائي: نُقْري الضَّيفَ وَنُطعِمُ الطَّعامَ. قالَ: فجَلَسَ موسى يَأكُلُ. ۱
بحار الأنوار:در داستان موسى و شعيب عليهماالسلام آمده است: زمانى كه موسى نزد شعيب رفت، شعيب، آماده خوردن شام بود. پس به موسى گفت: اى جوان! بنشين شام بخور. موسى گفت: پناه بر خدا! شعيب گفت: چرا؟ مگر گرسنه نيستى؟ موسى گفت: چرا؛ امّا مى ترسم اين پاداشِ آبى باشد كه به دخترانت دادم. من از خاندانى هستم كه اگر همه زمين پُر از طلا شود، كمترين كار آخرت را به آن نمى فروشيم. شعيب گفت: اى جوان! به خدا اين پاداش آن كار تو نيست؛ بلكه عادت ما و پدران ما، ميهمان نوازى و اطعام است. در اين هنگام، موسى نشست و شام خورد.
۱.بحارالأنوار: 13 / 21.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في خِتامِ عَهدِهِ للأشتَرِ لَمّا وَلاّهُ مِصرَ ـ:وَأنا أسألُ اللّهَ بسَعَةِ رَحمَتِهِ وَعَظيمِ قُدرَتِهِ عَلى إعطاءِ كُلِّ رَغبَةٍ. أن يَختِمَ لي وَلَكَ بِالسَّعادَةِ وَالشَّهادَةِ. ۱
امام على عليه السلام ـ در پايان عهدنامه خود به مالك اشتر ـ:من از خدا مى خواهم با رحمتى فراگير و قدرت بزرگش بر انجام گرفتن هرگونه درخواست، كه. كار من و تو را به سعادت به پايان رساند و شهادت نصيبمان گردانَد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 53.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أكرَمَ العِبادِ عِندَ اللّهِ تَعالى بَعدَ الأَنبِياءِ العُلَماءُ ثُمَّ حَمَلَةُ القُرآنِ، يَخرُجونَ مِنَ الدُّنيا كَما يَخرُجُ الأَنبِياءُ، ويُحشَرونَ مِنَ القُبورِ مَعَ الأَنبِياءِ، ويَمُرّونَ عَلَى الصِّراطِ مَعَ الأَنبِياءِ، ويُثابونَ ثَوابَ الأَنبِياءِ، فَطوبى لِطالِبِ العِلمِ وحامِلِ القُرآنِ مِمّا لَهُم عِندَ اللّهِ مِنَ الكَرامَةِ وَالشَّرَفِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا گرامى ترينِ بندگان در نزد خداوند متعال، پس از پيامبران، دانشمندان اند و سپس، حاملان قرآن. آنان همچون پيامبران از دنيا مى روند و با پيامبران از گورها محشور مى شوند و همراه پيامبران از صراط مى گذرند و پاداشى برابر آنان مى گيرند. پس خوشا به سعادت جويندگان دانش و حاملان قرآن، به خاطر كرامت و شرفى كه نزد خدا دارند!
۱.جامع الأخبار: ص 114 ح 197، بحارالأنوار: ج 92 ص 18.
علل الشرائع عن فاطمة بنت أسد:إنّي دَخَلتُ بَيتَ اللّهِ الحَرامَ، وأكَلتُ مِن ثِمارِ الجَنَّةِ وأرزاقِها، فَلَمّا أرَدتُ أن أخرُجَ هَتَفَ بي هاتِفٌ: يا فاطِمَةُ! سَمّيهِ عَلِيّا، فَهُوَ عَلِيٌّ، وَاللّهُ العَلِيُّ الأَعلى يَقولُ: إنّي شَقَقتُ اسمَهُ مِنِ اسمي، وأدَّبتُهُ بِأَدَبي، ووَقَفتُهُ عَلى غامِضِ عِلمي، وهُوَ الَّذي يُكَسِّرُ الأَصنامَ في بَيتي، وهُوَ الَّذي يُؤَذِّنُ فَوقَ ظَهرِ بَيتي، ويُقَدِّسُني ويُمَجِّدُني، فَطوبى لِمَن أحَبَّهُ وأطاعَهُ، ووَيلٌ لِمَن عَصاهُ وأبغَضَهُ. ۱
علل الشرائعـ به نقل از فاطمه بنت اسد ـ: من به درون كعبه رفتم و از ميوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم. پس چون خواستم بيرون بيايم، كسى مرا ندا داد: اى فاطمه! او را «على» بنام كه او على (بلند مرتبه) است و خداوندِ علىّ اعلى مى فرمايد: «نامش را از نام خود برگرفته ام و به ادب خود، تربيتش كرده ام و بر دشوارى هاى دانشم آگاهش كرده ام. اوست كه بت ها را در خانه ام مى شكند، و اوست كه بر بام خانه ام اذان مى گويد و مرا تقديس و تمجيد مى كند. پس خوشا به سعادت كسى كه دوستش بدارد و اطاعتش كند، و واى بر كسى كه سرپيچى اش كند و دشمنش بدارد!».
۱.علل الشرائع: ص 136 ح 3، معاني الأخبار: ص 62 ح 10، الأمالي للصدوق: ص 195 ح 206، بشارة المصطفى: ص 8، روضة الواعظين: ص 88 وراجع الأمالي للطوسي: ص 707 ح 1511.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۱