فیلترها
نتایج جستجو برای «زمان»: ۴۶۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما قَسَمَ اللّهُ لِلعِبادِ شَيئًا أفضَلَ مِنَ العَقلِ، فَنَومُ العاقِلِ أفضَلُ مِن سَهَرِ الجاهِلِ، وإفطارُ العاقِلِ أفضَلُ مِن صَومِ الجاهِلِ، وإقامَةُ العاقِلِ أفضَلُ مِن شُخوصِ الجاهِلِ. ولا بَعَثَ اللّهُ رَسولاً ولا نَبِيًّا حَتّى يَستَكمِلَ العَقلَ، ويَكونَ عَقلُهُ أفضَلَ مِن عُقولِ جَميعِ اُمَّتِهِ. وما يُضمِرُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله في نَفسِهِ أفضَلُ مِنِ اجتِهادِ جَميعِ المُجتَهِدينَ، وما أدَّى العاقِلُ فَرائِضَ اللّهِ حَتّى عَقَلَ مِنهُ، ولا بَلَغَ جَميعُ العابِدينَ في فَضلِ عِبادَتِهِم ما بَلَغَ العاقِلُ، إنّ العُقَلاءَ هُم اُولُو الأَلبابِ، الَّذينَ قالَ اللّهُ تَعالى: «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ» ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، چيزى با ارزش تر از خِرد در ميان بندگان، تقسيم نكرد. لذا خواب خردمند، از بيدارى نادان، برتر است و خوردن خردمند، از روزه نادان برتر است و بر جا بودن خردمند، از به حركت در آمدن نادان، برتر است.
خداوند، هيچ پيامبر و فرستاده اى را برنينگيخت، مگر آن زمان كه خِردش كامل گشت و خِردش از خِردهاى همه امّتش بيشتر بود. آنچه پيامبر در خود نهان مى دارد [يعنى خرد]، از كوشش تمامِ كوشندگان، برتر است.
هيچ بنده اى، نمى تواند واجبات الهى را به جاى آورد، مگر آن كه درباره آنها تعقّل كند. همه پرستشگران با زيادتى عبادت و پرستش، به پايه خردمندان نمى رسند به راستى كه خردمندان، همان «اولو الألباب (صاحبان خرد)» هستند كه خداوند، درباره آنان فرمود: «جز صاحبان خرد، پند نمى گيرند» .
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.
يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى.
اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است.
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،
۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138).
با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2).
همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283).
بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240).
به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162).
بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
عنه صلىاللهعليهوآله: لَم يُعبَدِ اللّهُ عز و جل بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، ولا يَكونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى يَجتَمِعَ فيهِ عَشرُ خِصالٍ: الخَيرُ مِنهُ مَأمولٌ، وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ الخَيرِ مِن نَفسِهِ، ولا يَسأَمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طولَ عُمرِهِ، ولا يَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائِجِ قِبَلَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العِزِّ، وَالفَقرُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الغِنى، نَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، وَالعاشِرةُ ومَا العاشِرَةُ: لا يَرى أحَدًا إلاّ قالَ: هُوَ خَيرٌ مِنّي وأتقى.
إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى وآخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنى، فَإِذا رَأى مَن هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى تَواضَعَ لَهُ
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: خداوند با چيزى شايستهتر از خرد، عبادت نشد و مؤمن، خردمند نيست، مگر آن كه ده فضيلت در او جمع شود: خوبى از او اميد برود، و بدى از او انتظار نرود؛ خوبىِ اندكِ ديگران را زياد بشمرد، و خوبىهاى بسيارِ خود را كم بشمرد؛ در سراسر زندگىاش از دانشطلبى خسته نگردد؛ از رفت و آمد نيازمندان به نزد خويش، دلتنگ نشود؛ خوارى در نزد او دوستداشتنىتر از عزّت باشد؛ فقر را بهتر از ثروتمندى دوست بدارد؛ بهره او از دنيا قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد؛ و امّا دهم ـ و چيست دهم؟! ـ كسى را نبيند، جز آن كه بگويد: او از من بهتر و پارساتر است.
همانا مردمان، دو دستهاند: دستهاى كه از مؤمن، بهتر و پارساترند و دستهاى ديگر، كه بدتر از او و پايينتر از وىاند. پس هنگامى كه مؤمن،
۱.الخصال: ص 433 ح 17 عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليهالسلام، علل الشرائع: ص 115 ح 11، تحف العقول: ص 443 عن الإمام الرضا عليهالسلام من دون إسنادٍ إليه صلىاللهعليهوآله وكلاهما نحوه، روضة الواعظين: ص 12 عن الإمام الباقر عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله، بحار الأنوار: ج 1 ص 108 ح 4.
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : انسان خردمند، مانند جسم سخت و پُر است: به كُندى داغ مىشود و حرارتش در زمانى طولانىتر از بين مىرود.
تنبيه الخواطر: قال صلىاللهعليهوآله: إنَّ لِلّهِ تَعالى خَواصًّا مِن خَلقِهِ يُسكِنُهُمُ الرَّفيعَ الأَعلى مِنَ الجِنانِ لِأَنـَّهُم كانوا أعقَلَهُم فِي الدُّنيا.
قيلَ: وكَيفَ كانوا؟
قالَ: كانَت هِمَّتُهُمُ المُسارَعَةَ إلى رَبِّهِم فيما يُرضيهِ، فَهانَتِ الدُّنيا عَلَيهِم ولَم يَرغَبوا في فُضولِها، فَصَبَروا قَليلاً وَاستَراحوا طَويلاً. ۱
تنبيه الخواطر: پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «خداوند، بندگان برگزيدهاى دارد كه آنان را در برترين جاى بهشت اِسكان مىدهد؛ زيرا آنان در دنيا خردمندتر از ديگران بودهاند».
گفته شد: آنان چگونه بودهاند؟
فرمود: «همّت آنان، سبقت جستن به سوى چيزهايى بود كه خدا را خشنود مىكرد. از اين رو، دنيا در نزد آنان سبُك بود و به زيادتىِ دنيا رغبتى نداشتند. آنان مدّتى اندك، شكيبايى ورزيدند و زمانى دراز در راحتى به سر مىبرند.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 214، إرشاد القلوب: ص 15، تيسير المطالب: ص 366 نحوه؛ حلية الأولياء: ج 1 ص 17 عن البرّاء بن عازب نحوه.
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : أرجَحُ النّاسِ عَقلاً وأكمَلُهُم فَضلاً: مَن صَحِبَ أيّامَهُ بِالمُوادَعَةِ، وإخوانَهُ بِالمُسالَمَةِ، وقَبِلَ مِنَ الزَّمانِ عَفوَهُ. ۱
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : شايستهترينِ مردم در خردمندى و كاملترينِ آنان در فضايل، كسى است كه روزگار را با آشتى، همراهى كند و با دوستان، در صلح و صفا زندگى نمايد و بخشش زمان را بپذيرد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 317 ح 648.
تنبيه الغافلين عن أبي ذرّ الغفاريّ:قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، ما كانَ في صُحُفِ إبراهيمَ؟
قالَ: كانَ فيها أمثالٌ وعِبَرٌ: يَنبَغي لِلعاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوبًا في عَقلِهِ أن يَكونَ حافِظًا لِلِسانِهِ، عارِفًا بِزَمانِهِ، مُقبِلاً عَلى شَأنِهِ، فَإِنَّهُ مَن حَسَبَ كَلامَهُ مِن عَمَلِهِ قَلَّ كَلامُهُ إلاّ فيما يَعنيهِ. زمانه حافظًا للسانه، مقبلاً على شأنه» فقط." data-tip="تنبيه الغافلين: ص 216 ح 275، الصمت لابن أبي الدنيا: ص 45 ح 31 وفيه «حقّ على العاقل أن يكون عارفًا بزمانه حافظًا للسانه، مقبلاً على شأنه» فقط.">۱
تنبيه الغافلينـ به نقل از ابو ذر غفارى ـ: از پيامبر خدا پرسيدم: اى پيامبر خدا! در صحف ابراهيم عليه السلام چه بود؟
فرمود: «در آن، مَثَل ها و پندهايى بود: سزاوار است كه خردمند، اگر خردش [در مقابل هوسش]شكست نخورده است، زبانش را نگه بدارد، زمانش را بشناسد و به كار خويش روى آورد. به راستى، هر كه سخن گفتن را از كارهايش به حساب آورد، سخن گفتنش كم مى شود، مگر در آنچه او را به كار آيد».
۱.تنبيه الغافلين: ص 216 ح 275، الصمت لابن أبي الدنيا: ص 45 ح 31 وفيه «حقّ على العاقل أن يكون عارفًا بزمانه حافظًا للسانه، مقبلاً على شأنه» فقط.
عنه صلى الله عليه و آله:عَلَى العاقِلِ أن يَكونَ بَصيرًا بِزَمانِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر خردمند است كه به زمانش بينا باشد.
۱.الخصال: ص 525 ح 13، معاني الأخبار: ص 334 ح 1، عوالي اللآلي: ج 1 ص 93 ح 26 كلّها عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج 71 ص 279 ح 119؛ الترغيب والترهيب: ج 3 ص 189 ح 24 و ص 531 ح 28 عن أبي ذرّ.
الإمام عليّ عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ: يا بُنَيَّ، إنَّهُ لابُدَّ لِلعاقِلِ مِن أن يَنظُرَ في شَأنِهِ، فَليَحفَظ لِسانَهُ وَليَعرِف أهلَ زَمانِهِ. ۱
امام على عليه السلامـ در سفارش به فرزندش حسن عليه السلام ـ: فرزندم! سزاوار است كه خردمند، در امور خود، دقّت كند، زبانش را نگه بدارد و اهل زمانش را بشناسد.
۱.الأمالي للطوسي: ص 146 ح 240 عن أبي وجزة السعدي عن أبيه، تحف العقول: ص 203 نحوه، بحار الأنوار: ج 71 ص 281 ح 29.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئِلَ عَن صُحُفِ إبراهيمَ عليه السلام ـ: كانَت أمثالاً كُلُّها:. وعَلَى العاقِلِ أن يَكونَ بَصيرا بِزَمانِهِ، مُقبِلاً عَلى شَأنِهِ، حافِظًا لِلِسانِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه از صحيفه هاى ابراهيم عليه السلامسؤال شد ـ: تمام آن، مَثَل بود: «. بر خردمند است كه به زمانش بينا باشد، به كار خود روى آورد، و نگه دارنده زبانش باشد».
۱.معاني الأخبار: ص 334 ح 1 عن أبي ذرّ، الكافي: ج 2 ص 116 ح 20 عن منصور بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 416 ح 5903 عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق عليه السلام وكلاهما نقلاً عن حكمة آل داوود نحوه، بحار الأنوار: ج 14 ص 39 ح 20؛ صحيح ابن حبّان: ج 2 ص 78 ح 361، حلية الأولياء: ج 1 ص 167 كلاهما عن أبي ذرّ، الصمت لابن أبي الدنيا: ص 45 ح 31، عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 1 ص 280 وكلاهما عن وهب بن منبّه نقلاً عن حكمة داوود عليه السلام نحوه.
عنه عليه السلام:يَنبَغي لِلعاقِلِ إذا أصابَتهُ نَكبَةٌ أن يَنامَ لَها حَتّى تَنقَضِيَ مُدَّتُها، فَإِنَّ في رَفعِها قَبلَ انقِضاءِ مُدَّتِها زِيادَةً في مَكروهِها. ۱
امام على عليه السلام:سزاوار است كه خردمند، هنگام گرفتارى، آرامش خود را حفظ كند تا زمان آن سپرى گردد؛ چرا كه تلاش براى برداشتن پيش از موعد آن، به تلخىِ آن مى افزايد.
۱.الصواعق المحرقة: ص 131، ينابيع المودّة: ج 2 ص 417 ح 155 وفيه بزيادة «اشتغل» بعد «فإن»، كنز العمّال: ج 3 ص 752 ح 8657 نقلاً عن ابن عساكر عن الأحنف بن قيس.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِأَبي رَزينٍ ـ: يا أبا رَزينٍ، إذا خَلَوتَ فَحَرِّك لِسانَكَ بِذِكرِ اللّهِ عز و جل، فَإِنَّكَ لا تَزالُ في صَلاةٍ ما ذَكَرتَ رَبَّكَ؛ إن كُنتَ في عَلانِيَةٍ فَكَصَلاةِ العَلانِيَةِ، وإن كُنتَ خالِيا فَكَصَلاةِ الخَلوَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به ابو رَزين ـ: اى ابو رزين! هر گاه خلوت كردى، زبانت را به ذكر خداوند عز و جل بجنبان؛ زيرا تا زمانى كه ذكر پروردگارت را بگويى، پيوسته در حال نمازى. اگر در آشكار باشى، مانند نمازِ آشكار است، و اگر در خلوت باشى، مانند نمازِ در خلوت است.
۱.اُسد الغابة: ج 6 ص 106، حلية الأولياء: ج 1 ص 366 كلاهما عن عبد الرحمن بن عوف.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:تا زمانى كه خدا را ياد كنى، ايستاده باشى يا نشسته، در بازار يا در انجمن و يا هر كجاى ديگر كه باشى، پيوسته در حال نماز و عبادتى.
الإمام الباقر عليه السلام:لا يَزالُ المُؤمِنُ في صَلاةٍ ما كانَ في ذِكرِ اللّهِ عز و جل؛ قائِما كانَ أو جالِسا أو مُضطَجِعا، إنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ: «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَـمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـذَا بَـطِلاً سُبْحَـنَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» ۱. ۲
امام باقر عليه السلام:مؤمن، تا زمانى كه خدا را ياد كند، ايستاده باشد يا نشسته و يا دراز كشيده، پيوسته در حال نماز است. خداوند متعال مى فرمايد: «آنان كه خدا را، ايستاده و نشسته و به پهلو خفته، ياد مى كنند و در آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند، [مى گويند:] اى پروردگار ما! تو اين همه را بيهوده نيافريده اى. منزّهى تو! پس ما را از عذاب آتش [دوزخ]، نگه دار» .
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ زمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»)." data-tip="الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).">۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس
۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:خَيرُ ساعاتِ المُؤمِنِ حينَ يَذكُرُ اللّهَ عز و جل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهترينِ اوقات مؤمن، زمانى است كه خداوند عز و جل را ياد مى كند.
۱.الفردوس: ج 2 ص 43 ح 2244 عن أبي سعيد الخدري، كنز العمّال: ج 4 ص 355 ح 10871.
الإمام الرضا عليه السلامـ فيما جَمَعَهُ الفَضلُ بنُ شاذانَ مِن كَلامِهِ في عِلَلِ الفَرائِضِ ـ: إن قالَ قائِلٌ: لِمَ أمَرَ اللّهُ العِبادَ ونَهاهُم؟ قيلَ: لِأَنَّهُ لا يَكونُ بَقاؤُهُم وصَلاحُهُم إلّا بِالأَمرِ وَالنَّهيِ، وَالمَنعِ عَنِ الفَسادِ وَالتَّغاصُبِ.
فَإن قالَ قائِلٌ: لِمَ تَعَبَّدَهُم؟ قيلَ: لِئَلّا يَكونوا ناسينَ لِذِكرِهِ، ولا تارِكينَ لِأَدَبِهِ، ولا لاهينَ عَن أمرِهِ ونَهيِهِ، إذ ۱ كانَ فيهِ صَلاحُهُم وفَسادُهُم وقوِامُهُم، فَلَو تُرِكوا بِغَيرِ تَعَبُّدٍ لَطالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ، وقَسَت قُلوبُهُم. ۲
امام رضا عليه السلامـ از سخنان ايشان در باره علّت واجبات كه فضل بن شاذان، آنها را گردآورى كرده است ـ: اگر كسى بگويد: «چرا خدا، به بندگانْ امر و نهى كرده است؟»، گفته مى شود: چون ماندگارى و درستى آنان، جز با امر و نهى و جلوگيرى از تباهى و تجاوز به يكديگر، ممكن نيست.
اگر كسى بگويد: «چرا از آنان عبادت خواسته شده است؟»، گفته مى شود: تا او را فراموش نكنند و تعاليمش را وا ننهند و از امر و نهى او غافل نشوند؛ چرا كه درستى و تباهى و پايدارى آنان، در گرو اين است، و اگر بدون [دستور به] عبادت، رها مى شدند، پس از گذشت زمانى دراز، سنگ دل مى شدند.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن دُعائِهِ يَومَ صِفّينَ ـ: وأسأَ لُكَ أن تَرزُقَني. قُوَّةً في عِبادَتِكَ، ونَشاطا لِذِكرِكَ مَا استَعمَرتَني في أرضِكَ. ۱
امام على عليه السلامـ از دعاى ايشان در روز صفّين ـ: از تو درخواست مى كنم كه. نيرومندى در عبادتت و بانشاط بودن در يادت را روزى ام كنى، تا زمانى كه در زمينت، زنده ام مى دارى.
۱.مُهَج الدعوات: ص 130 عن محمّد بن النعمان الأحول عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 94 ص 239 ح 9.
سنن الترمذي عن ابن عمر:قَلَّما كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقومُ مِن مَجلِسٍ حَتّى يَدعوَ بِهؤُلاءِ الدَّعَواتِ لِأَصحابِهِ:
اللّهُمَّ اقسِم لَنا مِن خَشيَتِكَ ما يَحولُ بَينَنا وبَينَ مَعاصِيكَ، ومِن طاعَتِكَ ما تُبَلِّغُنا بِهِ جَنَّتَكَ، ومِنَ اليَقينِ ما تُهَوِّنُ بِهِ عَلَينا مُصيباتِ الدُّنيا، ومَتِّعنا بِأَسماعِنا وأبصارِنا و قُوَّتِنا ما أحيَيتَنا، وَاجعَلهُ الوارِثَ مِنّا، وَاجعَل ثَأرَنا عَلى مَن ظَلَمَنا، وَانصُرنا عَلى مَن عادانا، ولا تَجعَل مُصيبَتَنا في دينِنا، ولا تَجعَلِ الدُّنيا أكبَرَ هَمِّنا، ولا مَبلَغَ عِلمِنا، ولا تُسَلِّط عَلَينا مَن لا يَرحَمُنا. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از ابن عمر ـ: كمتر پيش مى آمد كه پيامبر خدا از مجلسى برخيزد و براى يارانش چنين دعا نكند: «بار خدايا! چنان ترسى از خود، قسمت ما كن كه مانع ما از نافرمانى كردن تو شود، و [نيز] چنان طاعتى از خود كه با آن، ما را به بهشتت رسانى، و چنان يقينى كه با آن، [تحمّل]مصيبت هاى دنيا را بر ما آسان گردانى، و ما را تا زمانى كه زنده مى دارى، از شنوايى و بينايى و نيرويمان برخوردار بدار و آنها را وارث ما گردان (تا آخر عمر، برايمان باقى بدار)، و انتقام ما را از كسى كه به ما ستم كرده است، بستان، و بر ضدّ كسى كه با ما دشمنى مى كند، يارى مان رسان، و مصيبت ما را در دينمان قرار مده، و دنيا را بزرگ ترين خواست ما و نهايتِ شناخت ما مگردان، و كسى را كه به ما رحم نمى كند، بر ما مسلّط مساز».
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 528 ح 3502، الزهد لابن المبارك: ص 144 ح 431 نحوه، كنز العمّال: ج 2 ص 203 ح 3764 وراجع المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 709 ح 1934.
عنه عليه السلام:إنَّ فِي التَّوراةِ مَكتوبا: يَابنَ آدَمَ، اُذكُرني حينَ تَغضَبُ أذكُركَ عِندَ غَضَبي؛ فَلا أمحَقُكَ فيمَن أمحَقُ. وإذا ظُلِمتَ بِمَظلَمَةٍ فَارضَ بِانتِصاري لَكَ؛ فإِنَّ انتِصاري لَكَ خَيرٌ مِنِ انتِصارِكِ لِنَفسِكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:در تورات نوشته است: «اى فرزند آدم! در زمانى كه به خشم مى آيى، به ياد من باش تا در هنگام خشمم به ياد تو باشم و تو را با آنان كه نابود مى كنم، نابود نكنم؛ و هر گاه به تو ستمى شد، به انتقام گيرى من برايت رضايت ده؛ زيرا من براى تو انتقام بگيرم، برايت بهتر است تا تو خود، انتقام خويش را بگيرى».
۱.الكافي: ج 2 ص 304 ح 10 عن إسحاق بن عمّار.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۶۷