فیلترها
نتایج جستجو برای «حرام»: ۳۱۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ وَالفَهمِ في كِتابِهِ فَقالَ: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اُوْلَـئِكَ هُمْ اُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ». ۱ يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ، فَقالَ: «وَ إلَـهُكُمْ إلَـهٌ وَ حِدٌ لاَّ إلَـهَ إلاَّ هُوَ الرَّحْمَـنُ الرَّحِيمُ * إنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است: «پس، به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترينِ آن را پيروى مى كنند، بشارت ده، اينان اند كه خدا آنان را راه نموده و اينان اند همان خردمندان» . اى هشام! خداوند متعال دلايلش را با خرد، كامل كرد و پيامبران را با سخنورى، يارى رسانيد و آنان را با برهان، به ربوبيّت الهى، راهنمايى ساخت. خداوند [در كتابش]فرمود: «و معبود شما، معبود يگانه اى است كه جز او، هيچ معبودى نيست؛ [و اوست] بخشايشگر مهربان. به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، و كشتى هايى كه در دريا روان اند ـ كه به مردم سود مى رساند ـ و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:كَتَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى بَعضِ أصحابِهِ يَعِظُهُ: اُوصيكَ ونَفسي بِتَقوى مَن لا تَحِلُّ مَعصِيَتُهُ ولا يُرجى غَيرُهُ ولاَ الغِنى إلاّ بِهِ، فَإِنَّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ جَلَّ وعَزَّ وقَوِيَ وشَبِعَ ورَوِيَ ورُفِعَ عَقلُهُ عَن أهلِ الدُّنيا، فَبَدَنُهُ مَعَ أهلِ الدُّنيا وقَلبُهُ وعَقلُهُ مُعايِنُ الآخِرَةِ، فَـأَطفَأَ بِضَوءِ قَلبِهِ ما أبصَرَت عَيناهُ مِن حُبِّ الدُّنيا فَقَذَّرَ حَرامَها، وجانَبَ شُبُهاتِها، وأضَرَّ وَاللّهِ بِالحَلالِ الصّافي، إلاّ ما لابُدَّ لَهُ مِن كِسرَةٍ مِنهُ يَشُدُّ بِها صُلبَهُ، وثَوبٍ يُواري بِهِ عَورَتَهُ مِن أغلَظِ ما يَجِدُ وأخشَنِهِ، ولَم يَكُن لَهُ فيما لا بُدَّ لَهُ مِنهُ ثِقَةٌ ولا رَجاءٌ، فَوَقَعَت ثِقَتُهُ
امام صادق عليه السلام:امير مؤمنان به يكى از يارانش نامه اى نوشت و او را چنين موعظه كرد:
«تو را و خودم را سفارش مى كنم به تقواى كسى كه نافرمانى اش روا نيست، اميدى به غير او نيست و بى نيازى، تنها از اوست.
هر كس تقواى خدا پيشه كند، بزرگ مى شود؛ عزيز مى گردد؛ نيرومند مى شود؛ سير و سيراب مى گردد؛ خردش از دنيادوستان باز داشته مى شود، آن سان كه بدنش با اهل دنياست، امّا دل و خردش آخرت را مى بينند. پس با نور دل، آنچه را چشمانش از دوستى دنيا مى بيند، خاموش مى سازد؛ پس حرام دنيا را ترك مى كند و از شبهه ها كناره گيرى مى نمايد و از حلالِ گوارا نيز دورى مى كند، مگر از پاره اى كه خود را بدان استوار نگه بدارد و لباسى كه خود را بدان بپوشاند، آن هم از خشن ترين لباس ها.
[چنين كسى] در نيازمندى ها، به كسى
۱.الكافي: ج 2 ص 136 ح 23، مشكاة الأنوار: ص 466 ح 1556 كلاهما عن أبي جميلة، بحار الأنوار: ج 73 ص 75 ح 39.
حلية الأولياء عن سويد بن غفلة:إنَّ أبا بَكرٍ خَرَجَ ذاتَ يَومٍ فَاستَقبَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آلهفَقالَ لَهُ: بِمَ بُعِثتَ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: بِالعَقلِ.
قالَ: فَكَيفَ لَنا بِالعَقلِ؟
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إنَّ العَقلَ لا غايَةَ لَهُ، ولكِن مَن أحَلَّ حَلالَ اللّهِ وحَرَّمَ حَرامَهُ سُمِّيَ عاقِلاً، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ عابِدًا، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ جَوادًا. فَمَنِ
اجتَهَدَ فِي العِبادَةِ وسَمَحَ في نَوائِبِ المَعروفِ بِلا حَظٍّ مِن عَقلٍ يَدُلُّهُ عَلَى اتِّباعِ أمرِ اللّهِ عز و جل وَاجتِنابِ ما نَهَى اللّهُ عَنهُ، فَاُولئِكَ هُمُ الأَخسَرونَ أعمالاً، الَّذينَ ضَلَّ سَعيُهُم فِي الحَياةِ الدُّنيا وهُم يَحسَبونَ أنَّهُم
حلية الأولياءـ به نقل از سويد پسر غَفَله ـ: روزى، ابو بكر [از خانه]خارج شد و پيامبر خدا را در مقابل خود ديد. ابو بكر گفت: اى پيامبر خدا! به چه چيزى برانگيخته شدى؟
فرمود: «به [پيروى از] خرد».
ابو بكر گفت: چگونه مى توانيم به خرد دست يابيم؟
پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: «خرد را نهايتى نيست؛ ليكن آن كه حلال خدا را حلال مى داند و حرام او را حرام مى شمارد، خردمند ناميده مى شود. اگر پس از اين نيز تلاش كرد، عابد ناميده مى شود، و اگر بيش از اين كوشش نمود، جواد ناميده مى شود.
همانا كسانى كه در عبادت مى كوشند و سختى هاى نيكوكارى را پذيرا مى شوند، [ولى]بدون بهره مندى از خردى كه آنان را به پيروى از فرمان خداوند و پرهيز از نواهى او راهنما باشد، آنان كسانى هستند كه كارهايشان زيانبار است و
۱.حلية الأولياء: ج 1 ص 21.
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.
يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى.
اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است.
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،
۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138).
با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2).
همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283).
بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240).
به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162).
بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
عنه عليهالسلام: حَرامٌ عَلى كُلِّ عَقلٍ مَغلولٍ بِالشَّهوَةِ أن يَنتَفِعَ بِالحِكمَةِ. ۱
امام على عليهالسلام: محال است كه خردِ در بندِ شهوت، از حكمت، سود ببرد.
۱.غرر الحكم: ح 4902، عيون الحكم والمواعظ: ص 233 ح 4470.
الإمام الحسين عليهالسلام ـ لَمّا عَبَّأَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ أصحابَهُ لِمُحارَبَتِهِ عليهالسلام وأحاطوا بِهِ مِن كُلِّ جانِبٍ حَتّى جَعَلوهُ في مِثلِ الحَلقَةِ فَخَرَجَ عليهالسلام حَتّى أتَى النّاسَ فَاستَنصَتَهُم فَأَبَوا أن يُنصِتوا حَتّى قالَ لَهُم ـ : وَيلَكُم ما عَلَيكُم أن تُنصِتوا إلَيَّ فَتَسمَعوا قَولي، وإنَّما أدعوكُم إلى سَبيلِ الرَّشادِ. وكُلُّكُم عاصٍ لِأَمري غَيرُ مُستَمِعٍ قَولي؛ فَقَد مُلِئَت بُطونُكُم مِنَ الحَرامِ وطُبِعَ عَلى قُلوبِكُم. ۱
امام حسين عليهالسلام ـ پس از آن كه عمر بن سعد، لشكريانش را براى جنگيدن با ايشان آماده كرد و آنان ايشان را از هر سو محاصره كردند، چنان كه گويى حلقهاى بر دورش كشيدند، و پس از آن كه ايشان [از خيمه] بيرون آمد تا به نزديكى مردم رسيد و آنان را به سكوت دعوت كرد؛ ولى توجّه نكردند ـ : واى بر شما! چه مىشود اگر ساكت شويد و سخن مرا بشنويد؟ همانا من شما را به راه هدايت، دعوت مىكنم. و شما همگى مرا نافرمانى مىكنيد و به سخنم گوش نمىدهيد. به راستى كه شكم شما از حرام پُر گرديده و دلهايتان مُهر شده است.
۱.بحار الأنوار: ج 45 ص 8 نقلاً عن المناقب.
الإمام الرضا عليهالسلام: حَرَّمَ اللّهُ الخَمرَ لِما فيها مِنَ الفَسادِ، ومِن تَغييرِها عُقولَ شارِبيها، وحَملِها إيّاهُم عَلى إنكارِ اللّهِ عز و جل وَالفِريَةِ عَلَيهِ وعَلى رُسُلِهِ، وسائِرِ ما يَكونُ مِنهُم مِنَ الفَسادِ وَالقَتلِ. ۱
امام رضا عليهالسلام: خداوند، شراب را حرام كرد؛ زيرا در آن، تباهى است، خردِ نوشندگانش را دگرگون مىسازد، سبب انكار خداوند و افترا بستن به او و پيامبرانش مىگردد، و موجب ساير تباهىها و كشتار است.
۱.عيون أخبار الرضا: ج 2 ص 98 ح 2، علل الشرائع: ص 475 ح 1 كلاهما عن محمّد بن سنان، بحار الأنوار: ج 6 ص 107 ح 3 وراجع الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام: ص 282.
الإمام عليّ عليه السلام:لَو لَم يَنهَ اللّهُ سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ أن يَجتَنِبَهَا العاقِلُ. ۱
امام على عليه السلام:اگر خداوند از محرّمات نهى نمى كرد، سزاوار بود كه خردمند، از آن اجتناب ورزد.
۱.غرر الحكم: ح 7595، عيون الحكم والمواعظ: ص 417 ح 7082.
عنه عليه السلام:لَو لَم يَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلى مَعصِيَتِهِ لَكانَ يَجِبُ أن لا يُعصى شُكرًا لِنِعَمِهِ. ۱
امام على عليه السلام:اگر خداوند بر نافرمانى از خويش وعده عقاب نمى داد، سزاوار بود كه به عنوان سپاس گزارى از نعمت هايش، نافرمانى نشود.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 290، بحار الأنوار: ج 73 ص 364 ح 96.
عنه عليه السلام:أقَلُّ ما يَجِبُ لِلمُنعِمِ أن لا يُعصى بِنِعمَتِهِ. ۱
امام على عليه السلام:كمترين چيزى كه نعمت دهنده استحقاق دارد، آن است كه با نعمت هايش نافرمانى نشود.
۱.غرر الحكم: ح 3268، عيون الحكم والمواعظ: ص 123 ح 2803 وفيه «لا تجحد نعمته» بدل «لا يعصى بنعمته».
عنه عليه السلام:الاِنقِباضُ عَنِ المَحارِمِ مِن شِيَمِ العُقَلاءِ وسَجِيَّةِ الأَكارِمِ. ۱
امام على عليه السلام:خوددارى از گناهان، خوى خردمندان و از اخلاق بزرگواران است.
۱.غرر الحكم: ح 2001، عيون الحكم والمواعظ: ص 21 ح 121 وفيه صدره إلى قوله «العقلاء».
عنه عليه السلام:العاقِلُ مَن تَوَرَّعَ عَنِ الذُّنوبِ، وتَنَزَّهَ عَنِ العُيوبِ. ۱
امام على عليه السلام:خردمند، كسى است كه از گناهان دورى كند و از لغزش ها پاك باشد.
۱.غرر الحكم: ح 1737، عيون الحكم والمواعظ: ص 23 ح 169.
عنه عليه السلام:هِمَّةُ العاقِلِ تَركُ الذُّنوبِ وإصلاحُ العُيوبِ. ۱
امام على عليه السلام:همّت خردمند، بر ترك گناهان و اصلاح عيوب است.
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 200.
عنه عليه السلام:العَقلُ مُنَزِّهٌ عَنِ المُنكَرِ، آمِرٌ بِالمَعروفِ. ۱
امام على عليه السلام:خرد، از زشتى ها باز مى دارد و به خوبى ها فرمان مى دهد.
۱.غرر الحكم: ح 1250، عيون الحكم والمواعظ: ص 46 ح 1159.
عنه عليه السلام:ما كَذَبَ عاقِلٌ، ولا زَنى مُؤمِنٌ. ۱
امام على عليه السلام:هيچ خردمندى، دروغ نمى گويد و هيچ مؤمنى، زنا نمى كند.
۱.غرر الحكم: ح 9531، عيون الحكم والمواعظ: ص 476 ح 8734 وفيه «خان» بدل «زنى».
عنه عليه السلام:غَريزَةُ العَقلِ تَأبى ذَميمَ الفِعلِ. ۱
امام على عليه السلام:سرشت خردمند، از رفتار زشت، دورى مى جويد.
۱.غرر الحكم: ح 6393، عيون الحكم والمواعظ: ص 349 ح 5920.
عنه عليه السلام:مِنَ العَقلِ مُجانَبَةُ التَّبذيرِ وحُسنُ التَّدبيرِ. ۱
امام على عليه السلام:از نشانه هاى خردمندى، دورى جستن از اسراف و تدبير نيك است.
۱.غرر الحكم: ح 9320، عيون الحكم والمواعظ: ص 468 ح 8536.
عنه عليه السلام:لِلحازِمِ مِن عَقلِهِ عَن كُلِّ دَنِيَّةٍ زاجِرٌ. ۱
امام على عليه السلام:دورانديش، با خردش، بازدارنده اى از پستى ها دارد.
۱.غرر الحكم: ح 7350، عيون الحكم والمواعظ: ص 403 ح 6808.
عنه عليه السلام:أصلُ العَقلِ العَفافُ، وثَمَرَتُهُ البَراءَةُ مِنَ الآثامِ. ۱
امام على عليه السلام:ريشه خردمندى، پاك دامنى و ميوه اش پاكى از گناهان است.
۱.مطالب السؤول: ص 50؛ بحار الأنوار: ج 78 ص 7 ح 59.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۱۷