فیلترها
نتایج جستجو برای «جنگ تبوک»: ۱۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
تاريخ الطّبريّ عن الزّهريّ: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَلَّما يَخرُجُ في غَزوَةٍ إلّا كَنّى عَنها وَ أَخبَرَ أَنَّهُ يُريدُ غَيرَ الّذي يَصمُدُ لَهُ، إلَّا ما كانَ مِن غَزوَةِ تَبُوكٍ فَإِنَّهُ بَيَّنَها لِلنّاسِ؛ لِبُعدِ الشُّقَّةِ وَشِدَّةِ الزَّمانِ، وَكَثرَةِ العَدُوِّ الَّذي يَصمُدُ لَهُ، لِيَتَأَهَّبَ النّاسُ لِذلِكَ اُهبَتَهُ، وأَمَرَ النّاسَ بِالجِهازِ، وأَخبَرَهُم اَنَّهُ يُريدُ الرّومَ. فَتَجَهَّزَ النّاسُ عَلى ما في أَنفُسِهِم مِنَ الكُرهِ لِذلِكَ الوَجهِ لِما فيهِ، مَعَ ما عَظَّموا مِن ذِكرِ الرّومِ وَغَزوِهِم.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ وَهُوَ في جِهازِهِ ذلِكَ لِلجَدِّ بنِ قَيسٍ أَخي بَني سَلَمَةَ: هَل لَكَ يا جَدُّ العامَ في
تاريخ الطبرى ـ به نقل از زُهْرى ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه براى جنگى خارج مىشد، مقصد را معلوم نمىكرد؛ بلكه [توريه مىكرد و] جايى جز آنچه را در نظر داشت، نام مىبرد، مگر در جنگ تبوك كه به دليل دورى راه و دشوارى موقعيت و فراوانى دشمنى كه آهنگ آن را داشت، آشكارا مقصد را براى مردم گفت تا خود را براى آن آماده سازند. به مردم دستور داد مجهّز شوند و آنان را آگاه كرد كه آهنگ روم دارد.
مردم با آن كه رفتن بِدان سوى را ناخوش مىداشتند ـ زيرا رويارويى و جنگ با روميان را سخت مىديدند ـ ساز و برگ جنگ بر گرفتند و آماده شدند.
يك روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه خود را براى جنگ آماده مىكرد، به جدّ بن قيس سلمى فرمود: «اى جد! آيا امسال به جنگ بنى اصفر (روميان) مىآيى؟».
جد
عنه عليه السلام:ضَلَّت ناقَةُ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ تَبُوكَ، فقالَ المُنافقونَ: يُحَدِّثُنا عَنِ الغَيبِ ولا يَعلَمُ مَكانَ ناقَتِهِ! فأتاهُ جَبرَئيلُ عليه السلام فَأخبَرَهُ بما قالوا، وقالَ: إنَّ ناقَتَكَ في شِعْبِ كذا، مُتَعَلِّقٌ زِمامُها بشَجَرَةِ بَحرٍ. فَنادى رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: الصلاةَ جامِعَةً، قالَ: فاجتَمَعَ الناسُ، فقالَ: أيُّها الناسُ، إنّ ناقَتي بِشِعبِ كذا، فَبادَرُوا إلَيها حتّى أتَوها. ۱
امام صادق عليه السلام:در جنگ تبوك، ناقه پيامبر خدا گم شد. منافقان گفتند: براى ما از غيب مى گويد؛ امّا جاى شترش را نمى داند!
جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و گفته منافقان را به اطّلاع ايشان رساند و گفت: ناقه ات در فلان درّه است و مهارش به درخت تنومندى گير كرده است.
پس پيامبر خدا، نداى نماز جماعت سر داد. مردم جمع شدند. فرمود: «اى مردم! ناقه من در فلان درّه است».
مردم به طرف آن [درّه] شتافتند و شتر را يافتند.
۱.قصص الأنبياء: ص 380 ح 408 عن موسى بن بكير.
کلیدواژهها ایمانغیبپیامبر با تعلیم خداوند از غیب خبر داردحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاه +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِعَليٍّ عليه السلام في غَزوَةِ تَبوكَ ـ: يا أَبَا الحَسَنِ. إنَّ اللّهَ قَد جَعَلَكَ اُمّةً وَحدَكَ، كَما جَعَلَ إبراهيمَ عليه السلام اُمَّةً، تَمنَعُ جَماعَةَ المُنافِقينَ وَالكُفّارِ هَيبَتُكَ عَنِ الحَرَكَةِ عَلَى المُسلِمينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به على عليه السلام در جنگ تبوك ـ: اى ابو الحسن!. خداوند، تو را به تنهايى يك امّت قرار داده، چنان كه ابراهيم عليه السلام را يك امّت قرار داد و هيبت تو، گروه منافقان و كافران را از حركت [و اقدام] بر ضدّ مسلمانان، باز مى دارد.
۱.التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 485 ح 309 عن الإمام الكاظم عليه السلام، بحار الأنوار: ج 21 ص 260 ح 7.
دعائم الإسلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أنَّهُ مَرَّ في غَزوَةِ تَبوكَ بِشابٍّ جَلدٍ يَسوقُ أبعـِرَةً سِمانا، فَقالَ لَهُ أصحابُهُ: يا رَسولَ اللّهِ، لَو كانَت قُوَّةُ هذا وجَلَدُهُ وسِمَنُ أبِعرَتِهِ في سَبيلِ اللّهِ لَكانَ أحسَنَ! فَدَعاهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: أرَأَيتَ أبعِرَتَكَ هذِهِ، أيُّ شَيءٍ تُعالِجُ عَلَيها؟ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، لي زَوجَةٌ وعِيالٌ، فَأَنَا أكسِبُ عَلَيها ما اُنفِقُهُ عَلى عِيالي أكُفُّهُم عَن مَسأَلَةِ النّاسِ وأقضي دَينا عَلَيَّ. قالَ: لَعَلَّ غَيرُ ذلِكَ! قالَ: لا.
فَلَمَّا انصَرَفَ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَئِن كانَ صادِقا إنَّ لَهُ لَأَجرا مِثلَ أجرِ الغازي وأجرِ الحاجِّ وأجرِ المُعتَمِرِ! ۱
دعائم الإسلام:در جنگ تبوك، پيامبر صلى الله عليه و آله به جوانى نيرومند برخورد كه شتران فربهى را مى رانْد. ياران پيامبر به وى گفتند: اى پيامبر خدا! اگر نيرومندى و چابكىِ اين جوان و فربهىِ شترانش در راه خدا صرف مى شد، هر آينه بهتر بود.
پيامبر خدا، او را فرا خواند و فرمود: «با اين شتران، در نظر دارى چه كنى؟».
گفت: اى پيامبر خدا! من، همسر و خانواده اى دارم. با اين شتران به كسب درآمد مى پردازم تا آنان را از حاجت خواهى نزد مردم، بى نياز سازم و بدهى ام را بپردازم.
فرمود: «مباد هدفت جز اين باشد!».
گفت: نه.
آن گاه كه جوان راهى شد، پيامبر خدا فرمود: «اگر راست گفته باشد، او را پاداشى است همانند پاداش رزمنده و حج گزارنده و عمره به جاى آورنده».
۱.. دعائم الإسلام: ج 2 ص 14 ح 7.
الطبقات الكبرى عن البراء بن عازب وزيد بن أرقم:لَمّا كانَ عِندَ غَزوَةِ جَيشِ العُسرَةِ وهِيَ تَبوكُ، قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ: إنَّهُ لابُدَّ مِن أن اُقيمَ أو تُقيمَ، فَخَلَّفَهُ، فَلَمّا فَصَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله غازِيا قالَ ناسٌ: ما خَلَّفَ عَلِيّا إلّا لِشَيءٍ كَرِهَهُ مَنهُ.
فَبَلَغَ ذلِكَ عَلِيّا، فَاتَّبَعَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتَّى انتَهى إلَيهِ، فَقالَ لَهُ: ما جاءَ بِكَ يا عَلِيُّ؟! قالَ: لا يا رَسولَ اللّهِ إلّا أنّي سَمِعتُ ناسا يَزعُمونَ أنَّكَ إنَّما خَلَّفتَني لِشَيٍء كَرِهتَهُ مِنّي!! فَتَضاحَكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقالَ: يا عَلِيُّ، أما تَرضى أن تَكونَ مِنّي كَهارونَ مِن موسى غَيرَ أنَّكَ
الطبقات الكبرىـ به نقل از براء بن عازب و زيد بن ارقم ـ: چون جنگ «جَيشُ العُسرة» يا همان «تبوك» پيش آمد، پيامبر خدا به على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «چاره اى نيست، جز آن كه يا من بمانم يا تو».
سپس على عليه السلام را به جاى خود نهاد و چون براى جنگ از مدينه بيرون رفت، برخى مردم [منافق]گفتند: على را بر جا ننهاد، مگر به خاطر چيزى كه از او ناپسند داشت!
اين گفته به [گوش] على عليه السلام رسيد. پس در پى پيامبر خدا رفت تا به ايشان رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «چه چيزْ تو را به اين جا كشانده است؟».
على عليه السلام گفت: هيچ چيز، جز آن كه شنيدم برخى مردمان مى گويند از آن رو مرا بر جا نهادى كه چيزى را از من ناپسند داشتى.
پيامبر خدا خنديد و فرمود: «اى على! آيا خشنود نمى شوى
۱.الطبقات الكبرى: ج 3 ص 24، أنساب الأشراف: ج 2 ص 349، المعجم الكبير: ج 5 ص 203 ح 5094 نحوه وراجع خصائص أمير المؤمنين للنسائي: ص 106 ح 45.
تاريخ الطبري عن ابن إسحاقـ في خُروجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله إلى غَزوَةِ تَبوكَ ـ: خَلَّفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عَلى أهلِهِ، وأمَرَهُ بِالإِقامَةِ فيهِم، وَاستَخلَفَ عَلَى المَدينَةِ سِباعَ بنَ عُرفُطَةَ أخا بَني غِفارٍ، فَأَرجَفَ المُنافِقونَ بِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، وقالوا: ما خَلَّفَهُ إلَا استِثقالاً لَهُ، وتَخَفُّفا مِنهُ.
فَلَمّا قالَ ذلِكَ المُنافِقونَ أخَذَ عَلِيٌّ سِلاحَهُ، ثُمَّ خَرَجَ حَتّى أتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ بِالجُرفِ، فَقالَ: يا نَبِيَّ اللّهِ، زَعَمَ المُنافِقونَ أنَّكَ إنَّما خَلَّفتَني أنَّكَ استَثقَلتَني وتَخَفَّفتَ مِنّي! فقالَ: كَذَبوا، ولكِنّي إنَّما خَلَّفتُكَ لِما وَرائي، فَارجَع فَاخلُفني في أهلي
تاريخ الطبرىـ به نقل از ابن اسحاق، درباره حركت پيامبر صلى الله عليه و آله براى جنگ تبوك ـ: پيامبر خدا، على بن ابى طالب عليه السلام را به جاى خود بر خاندانش گمارد و به او فرمان داد كه در ميان آنان بمانَد و سباع بن عرفطه از قبيله بنى غِفار را به جاى خود بر مدينه گذاشت.
پس منافقان، شايعه ساختند و گفتند: على را جز از روى سرسنگينى و خوارشمردنش بر جاى ننهاد!
چون منافقان اين را گفتند، على عليه السلام سلاحش را برگرفت و بيرون آمد تا در «جرف» به پيامبر خدا رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! منافقان پنداشته اند چون كه تو با من سرسنگين شده اى و مرا به چيزى نگرفته اى، مرا در مدينه نهاده اى!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دروغ گفته اند؛ بلكه من به خاطر نبودنم [در مدينه] تو را بر جاى خود نهادم. پس
۱.تاريخ الطبري: ج 3 ص 103، السيرة النبويّة لابن هشام: ج 4 ص 163، تاريخ الإسلام للذهبي: ج 2 ص 631، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 636.
۲.آن گونه كه ديگر نقل هاى واقعه نشان مى دهند، امام على عليه السلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان همه مردم مدينه بوده است و نه فقط خاندان خودش و پيامبر صلى الله عليه و آله. براى آگاهى از اين نقل ها، ر. ك: ج 2 ص 37 (احاديث منزلت).
الإرشادـ في غَزوَةِ تَبوكَ ـ: أوحَى اللّهُ تَبارَكَ وتَعالَى اسمُهُ إلى نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله أن يَسيرَ إلَيها بِنَفسِهِ، ويَستَنفِرَ النّاسَ لِلخُروجِ مَعَهُ، وأعلَمَهُ أنَّهُ لا يَحتاجُ فيها إلى حَربٍ، ولا يُمنى بِقِتالِ عَدُوٍّ، وأنَّ الاُمورَ تَنقادُ لَهُ بِغَيرِ سَيفٍ، وتَعَبَّدَهُ بِامتِحانِ أصحابِهِ بِالخُروجِ مَعَهُ وَاختِبارِهِم، لِيَتَمَيَّزوا بِذلِكَ وتَظهَرَ سَرائِرُهُم.
فَاستَنفَرَهُمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إلى بِلادِ الرّومِ، وقَد أينَعَت ثِمارُهُم، وَاشتَدَّ القَيظُ عَلَيهِم، فَأَبطَأَ أكثَرُهُم عَن طاعَتِهِ؛ رَغبَةً فِي العاجِلِ، وحِرصا عَلَى المَعيشَةِ وإصلاحِها، وخَوفا مِن شِدَّةِ القَيظِ، وبُعدِ المَسافَةِ، ولِقاءِ العَدُوِّ. ثُمَّ نَهَضَ بَعضُهُم عَلَى
الإرشادـ در جنگ تبوك ـ: خداوند ـ كه نامش مبارك و بلند باد ـ، به پيامبرش وحى كرد كه خود او به اين جنگ برود و مردم را براى كوچ به همراهى برانگيزد و او را آگاه ساخت كه در آن سفر، نيازى به جنگ ندارد و دچار پيكار با دشمن نمى شود و كارها بى شمشير، رام او خواهد شد و فرمان خروج، تنها براى آزمودن اصحاب اوست تا فرمانبردار و نافرمان، از هم جدا شوند و آنچه در نهان دارند، آشكار شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان خواست كه به سوى سرزمين روم حركت كنند، در حالى كه ميوه هايشان رسيده بود و گرما بر آنان سخت گشته بود. از اين رو، بيشتر آنان به جهت بردن سود نقد محصولات، آزمندى در تأمين و اصلاح زندگى، دلهره از شدّت گرما و دورى راه و برخورد با دشمن، از فرمان ايشان، سر باز زدند.
سپس گروهى از آنان با گران
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:ضَلَّت ناقَةُ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ تَبُوكَ، فقالَ المُنافقونَ: يُحَدِّثُناعَنِ الغَيبِ ولا يَعلَمُ مَكانَ ناقَتِهِ! فأتاهُ جَبرَئيلُ عليه السلام فَأخبَرَهُ بما قالوا، وقالَ: إنَّ ناقَتَكَ في شِعْبِ كذا، مُتَعَلِّقٌ زِمامُها بشَجَرَةِ بَحرٍ. فَنادى رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: الصلاةَ جامِعَةً، قالَ: فاجتَمَعَ الناسُ، فقالَ: أيُّها الناسُ، إنّ ناقَتي بِشِعبِ كذا، فَبادَرُوا إلَيها حتّى أتَوها. ۱
امام صادق عليه السلام:در جنگ تبوك ناقه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گم شد. منافقان گفتند: براى ما از غيب مى گويد اما جاى شترش را نمى داند! جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و گفته منافقان را به اطلاع حضرت رساند و گفت: ناقه ات در فلان درّه مى باشد و مهارش به درخت تنومندى گير كرده است. پس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نداى نماز جماعت سر داد. مردم جمع شدند. حضرت فرمود: اى مردم! ناقه من در فلان درّه است. مردم به طرف آن شتافتند و شتر را يافتند.
۱.قصص الأنبياء: 308/408.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ في رَجعَتِهِ مِن غَزوَةِ تَبوكٍ ـ: إنّ أقواما خَلفَنا بالمَدينَةِ ما سَلَكنا شِعبا و لا وادِيا إلاّ وَ هُم مَعَنا، حَبَسَهُمُ العُذرُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در هنگام بازگشت از جنگ تبوك ـفرمود: هستند افرادى در مدينه كه با ما نيامدند، اما هيچ درّه و وادى اى را نپيموديم مگر اينكه آنها هم با ما بودند، عذر (بيمارى) آنها را [در مدينه] نگه داشت. ۲
۱.رَواهُ البُخاريُّ و أبو داوودَ، و لَفظُهُ: إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله قالَ: لَقد تَرَكتُم بالمَدينَةِ أقواما ما سِرتُم مَسِيرا و لا أنفَقتُم مِن نَفَقَةٍ و لا قَطَعتُم مِن وادٍ إلاّ و هُم مَعَكُم. قالُوا: يا رسولَ اللّه ِ: و كَيفَ يَكونونَ مَعَنا و هُم بالمَدينَةِ؟! قالَ: حَبَسَهُمُ المَرَضُ. (الترغيب و الترهيب: 1 / 57 / 18).
۲.اين حديث را بخارى و أبو داوود روايت كرده اند و عبارتش چنين است: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما در مدينه افرادى را به جا گذاشتيد كه هيچ راهى را نرفتيد و هيچ انفاقى نكرديد و هيچ وادى اى را نپيموديد مگر اينكه آنان نيز با شما بودند. عرض كردند: اى رسول خدا! چگونه با ما بودند در حالى كه در مدينه هستند؟ فرمود: بيمارى، آنها را نگه داشت (مانع آمدن آنها با شما شد).
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:ما مَرَّ بالنبِيِّ صلى الله عليه و آله يَومٌ كانَ أشَدَّ علَيهِ مِن يومِ حُنَينٍ، و ذلكَ أنَّ العَرَبَ تَباغَت علَيهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:روزى سخت تر از روز جنگ حنين بر پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشت؛ چرا كه عربها بر ضد آن حضرت ياغى شدند.
۱.بحار الأنوار: 21/180/16.
عنه عليه السلام:ضَلَّت ناقَةُ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ تَبُوكَ، فقالَ المُنافقونَ: يُحَدِّثُنا عَنِ الغَيبِ و لا يَعلَمُ مَكانَ ناقَتِهِ! فأتاهُ جَبرَئيلُ عليه السلام فَأخبَرَهُ بما قالوا، و قالَ: إنَّ ناقَتَكَ في شِعْبِ كذا، مُتَعَلِّقٌ زِمامُها بشَجَرَةِ بَحرٍ. فَنادى رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: الصلاةَ جامِعَةً، قالَ: فاجتَمَعَ الناسُ، فقالَ: أيُّها الناسُ، إنّ ناقَتي بِشِعبِ كذا، فَبادَرُوا إلَيها حتّى أتَوها. ۱
امام صادق عليه السلام:در جنگ تبوك ناقه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گم شد. منافقان گفتند: براى ما از غيب مى گويد اما جاى شترش را نمى داند! جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و گفته منافقان را به اطلاع حضرت رساند و گفت: ناقه ات در فلان درّه مى باشد و مهارش به درخت تنومندى گير كرده است. پس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نداى نماز جماعت سر داد. مردم جمع شدند. حضرت فرمود: اى مردم! ناقه من در فلان درّه است. مردم به طرف آن شتافتند و شتر را يافتند.
۱.قصص الأنبياء: 308/408.
سنن أبي داوود عن عَوفَ بنِ مالكِ الأشجَعيّ:أتيتُ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ تَبوكٍ و هُو في قُبَّةٍ مِن أدَمٍ، فسَلَّمتُ فَرَدَّ و قالَ: ادخُلْ، فقلتُ: أ كُلّي يا رسولَ اللّهِ؟! قالَ: كُلُّكَ، فدَخَلتُ. ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از عوف بن مالك اشجعى ـ: در جنگ تبوك به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله كه در خيمه اى پوستى بود، رسيدم و سلام كردم. پيامبر جواب سلامم را داد و فرمود: درون آى. من گفتم: اى رسول خدا! همه هيكلم بيايد؟ فرمود: [آرى،] همه هيكلت. و من داخل شدم.
۱.سنن أبي داوود: 4/300/5000.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في الجَوابِ عن المُتَشابِهِ في تفسيرِ الفِتنَةِ ـ: «الم * أ حَسِبَ الناسُ أنْ يُتْرَكُوا أنْ يَقُولوا آمَنّا وَ هُم لا يُفْتَنُونَ» ۱ و قولِهِ لِموسى عليه السلام: «و فَتَنّاكَ فُتُونا» . ۲ و مِنهُ فِتنَةُ الكُفرِ، و هُو قولُهُ تعالى: «لَقَدِ ابْتَغَوُا الفِتنَةَ مِن قَبْلُ و قَلَّبُوا لَكَ الاُمورَ حَتّى جاءَ الحَقُّ و ظَهَرَ أمْرُ اللّهِ» ۳ (و قولُهُ تعالى: «و الفِتنَةُ أكْبَرُ مِنَ القَتلِ» ۴ يَعنِي هاهنا الكُفرَ) و قولُه سبحانَهُ في الذينَ استَأذَنوا رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ تَبُوكَ أن يَتَخَلَّفُوا عَنهُ مِن المُنافقينَ، فقالَ اللّهُ تعالى فيهِم: «و مِنهُم مَن يَقولُ ائذَنْ لي و لا تَفْتِنّي» يَعني: ائذنْ لي و لا تُكفِّرْني، فقال عَزَّ
امام على عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از معناى فتنه كه از كلمات متشابه در قرآن است ـفرمود: «الف، لام، ميم. آيا مردم پنداشتند كه همين كه بگويند ايمان آورديم رها مى شوند و مورد آزمايش قرار نمى گيرند؟». و اين سخن خداوند به موسى عليه السلام كه: «و تو را بارها آزموديم». و از آن جمله است فتنه كفر، مانند آيه «در حقيقت پيش از اين [نيز] در صدد فتنه جويى برآمدند و كارها را بر تو وارونه ساختند، تا آن كه حق آمد و امر خدا آشكار شد در حالى كه آنان ناخشنود بودند» (و آيه «و فتنه بزرگتر از كشتار است» كه در اين جا به معناى كفر مى باشد) و سخن خداوند متعال درباره منافقانى كه در جنگ تبوك از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اجازه گرفتند در جنگ شركت نكنند. پس خداوند متعال درباره آنها فرمود: «و از آنان كسى است كه مى