فیلترها
نتایج جستجو برای «بزرگی»: ۳۴۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:أحسَنُ حِليَةِ المُؤمِنِ التَّواضُعُ، وجَمالُهُ التَّعَفُّفُ، وشَرَفُهُ التَّفَقُّهُ. ۱
امام على عليه السلام:بهترين آرايش مؤمن، فروتنى است؛ و زيبايى اش پاك دامنى؛ و شرف و بزرگى اش، دستيابى به فهم دين.
۱.تحف العقول: ص 172، بحار الأنوار: ج 77 ص 413 ح 38.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.
يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى.
اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است.
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،
۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138).
با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2).
همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283).
بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240).
به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162).
بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
الإمام عليّ عليهالسلام: ما عُبِدَ اللّهُ بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، وما تَمَّ عَقلُ امرِىً حَتّى يَكونَ فيهِ خِصالٌ شَتّى: الكُفرُ وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونانِ، وَالرُّشدُ وَالخَيرُ مِنهُ مَأمولانِ، وفَضلُ مالِهِ مَبذولٌ، وفَضلُ قَولِهِ مَكفوفٌ، ونَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، لا يَشبَعُ مِنَ العِلمِ دَهرَهُ،
الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مَعَ اللّهِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَيرِهِ، وَالتَّواضُعُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الشَّرَفِ، يَستَكثِرُ قَليلَ المَعروفِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ المَعروفِ مِن نَفسِهِ، ويَرَى النّاسَ كُلَّهُم خَيرًا مِنهُ، وإنَّهُ شَرُّهُم في نَفسِهِ، وهُوَ تَمامُ الأَمرِ. ۱
امام على عليهالسلام: خداوند با چيزى برتر از خرد، عبادت نشد، و خرد كسى كامل نمىشود، مگر در او خصلتهايى باشد: كفر و بدى از او انتظار نرود، و رشد و خوبى از او اميد برود؛ زيادى ثروتش را ببخشد و زيادى سخن
خود را نگه بدارد؛ بهره او از دنيا تنها قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد و در طول زندگى، از دانش، سير نشود؛ خوارى را با بودن با خداوند از عزّت با بودن با ديگران، بيشتر دوست بدارد؛ فروتنى، در نزد او، دوستداشتنىتر از بزرگى باشد؛ خوبىِ اندكِ ديگران را بسيار، و خوبىِ بسيارِ خود را كم بشمرد؛ و همه مردم را از خودش بهتر، و خود را بدتر از همه بداند، و اين، مهمترين خصلت است.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12، تحف العقول: ص 388 كلاهما عن هشام بن الحكم عن الإمام الكاظم عليهالسلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 140 ح 30.
عنه عليه السلامـ في دُعاءِ يَومِ عَرَفَةَ ـ: يا عَظيما يُرجى لِكُلِّ عَظيمٍ، اِغفِر لي ذَنبِيَ العَظيمِ؛ فَإِنَّهُ لا يَغفِرُ الذَّنبَ العَظيمَ إلاَّ العَظيمُ ۱.
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعاى روز عرفه ـ: اى بزرگى كه براى هر امر بزرگى به او اميد بسته مى شود! گناه بزرگ مرا ببخشاى، كه گناه بزرگ را جز بزرگ، نمى بخشايد.
۱.مصباح المتهجّد: ص 695 ح 771، الإقبال: ج 2 ص 108، المزار للمفيد: ص 160، المزارالكبير: ص453 كلاهما من دون إسنادٍ إلى المعصوم، بحارالأنوار: ج 98 ص 232.
عنه عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ ـ: يا كُمَيلُ، إنَّ ذُنوبَكَ أكثَرُ مِن حَسَناتِكَ، وغَفلَتَكَ أكثَرُ مِن ذِكرِكَ، ونِعَمَ اللّهِ عَلَيكَ أكثَرُ مِن عَمَلِكَ. يا كُمَيلُ، إنَّكَ لا تَخلو مِن نِعَمِ اللّهِ عِندَكَ وعافِيَتِهِ إيّاكَ، فَلا تَخلُ مِن تَحميدِهِ، وتَمجيدِهِ، وتَسبيحِهِ، وتَقديسِهِ، وشُكرِهِ، وذِكرِهِ عَلى كُلِّ حالٍ. ۱
امام على عليه السلامـ از سفارش ايشان به كميل بن زياد ـ: اى كميل! گناهان تو بيش از كارهاى نيك توست، و غفلتت بيش از متذكّر بودنت، و نعمت هاى خدا به تو بيش از عمل توست. اى كميل! تو از نعمت هاى خدا و عافيت او بر كنار نيستى. پس هيچ گاه از ستايشگويى او و ياد كردنش به بزرگى و پاكى و قداست، و از سپاس گزارى اش، بركنار مباش و همواره او را ياد كن.
۱.تحف العقول: ص 174، بشارة المصطفى: ص 28 عن كميل بن زياد، بحار الأنوار: ج 77 ص 273 ح 1.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: إنَّ العَبدَ إذا ذَكَرَ اللّهَ تَعالى بِالتَّعظيمِ خالِصا؛ ارتَفَعَ كُلُّ حِجابٍ بَينَهُ وبَينَ اللّهِ مِن قَبلِ ذلِكَ. وإذا غَفَلَ عَن ذِكرِ اللّهِ؛ كَيفَ تَراهُ بَعدَ ذلِكَ مَوقوفا مَحجوبا، قَد قَسا وأظلَمَ مُنذُ فارَقَ نورَ التَّعظيمِ. ۱
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: هر گاه بنده، خداوند متعال را با بزرگى و اخلاص ياد كند، هر حجابى كه پيش از آن، ميان او و خدا بوده است، كنار مى رود. و هر گاه از ياد خدا غافل شود، او را چگونه مى بينى؟ در حبس و حجاب است و بر اثر جدا شدن از نورِ عظمت [خدا]، سخت و تاريك شده است.
۱.مصباح الشريعة: ص 22، بحار الأنوار: ج 70 ص 55 ح 25.
عنه عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَاذْكُرُواْ اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ» ـ: هِيَ أيّامُ التَّشريقِ؛ كانوا إذا أقاموا بِمِنى بَعدَ النَّحرِ تَفاخَروا، فَقالَ الرَّجُلُ مِنهُم: كانَ أبي يَفعَلُ كَذا وكَذا، فَقالَ اللّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: «فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَـتٍ [فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ * ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَـسِكَكُمْ] ۱ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» .
قالَ: وَالتَّكبيرُ: «اللّهُ أكبَرُ، اللّهُ أكبَرُ، لا إلهَ إلَا
امام صادق عليه السلامـ در باره اين سخن خداوند عز و جل: «و خدا را در روزهايى معيّن، ياد كنيد» ـ: مقصود، ايّام تشريق است. [مردم در جاهليت،] آن گاه كه پس از قربانى كردن، در مِنا مى ايستادند، بر يكديگر فخر مى فروختند. يكى از ايشان گفت: پدر من، چنين و چنان مى كرد. پس خداوند عز و جل فرمود: «پس چون از عرفات كوچ نموديد، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد، و يادش كنيد، چنان كه شما را كه پيش تر از بى راهان بوديد، فرا راه آورْد. پس، از همان جا كه [انبوه] مردم روانه مى شوند، شما نيز روانه شويد و از خداوند، آمرزش بخواهيد، كه خدا آمرزنده مهربان است. و چون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مى آوريد، يا با ياد كردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد» . ۳
و خدا را به بزرگى ياد
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما مِن أيّامٍ أعظَمُ عِندَ اللّهِ ولا أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العَمَلِ فيهِنَّ مِن هذِهِ الأَيّامِ العَشرِ، فَأَكثِروا فيهِنَّ مِنَ التَّهليلِ وَالتَّكبيرِ وَالتَّحميدِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ ايّامى نزد خدا باعظمت تر، و عمل كردن در آنها نزد او محبوب تر از اين ده روز نيست. پس، در اين روزها خداوند را به يگانگى و بزرگى و ستودگى، بسيار ياد كنيد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 365 ح 5447، شُعب الإيمان: ج 3 ص 354 ح 3750 وح 3751 وكلّها عن ابن عمر، المعجم الصغير: ج 2 ص 45 عن ابن عبّاس نحوه، كنزالعمّال: ج 12 ص 318 ح 35192.
عنه صلى الله عليه و آله:ما مِن أيّامٍ أفضَلُ عِندَ اللّهِ، ولَا العَمَلُ فيهِنَّ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل مِن هذِهِ الأَيّامِ العَشرِ، فَأَكثِروا فيهِنَّ مِنَ التَّهليلِ وَالتَّكبيرِ وذِكرِ اللّهِ؛ فَإِنَّها أيّامُ التَّهليلِ وَالتَّكبيرِ وذِكرِ اللّهِ، وإنَّ صِيامَ يَومٍ منها يَعدِلُ بِصِيامِ سَنَةٍ، وَالعَمَلَ فيهِنَّ يُضاعَفُ سَبعَمِئَةِ ضِعفٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ ايّامى نزد خدا برتر، و عمل كردن در آنها نزد خداوند عز و جلمحبوب تر از اين ده روز نيست. پس، در اين روزها خدا را به يگانگى و بزرگى، فراوان ياد كنيد و نام او را بسيار ببريد؛ چرا كه اين روزها، روزهاى تهليل و تكبير و ذكر خداست. روزه يك روز از اين ده روز، با روزه يك سال، برابرى مى كند و عمل در اين روزها هفتصد برابر مى شود.
۱.شُعب الإيمان: ج 3 ص 356 ح 3758 عن ابن عبّاس، كنزالعمّال: ج 12 ص 318 ح 35194.
امام على عليه السلام:خويشتن را به دل دادن به ياد خدا و استغفار، خو دِه؛ زيرا اين كار، گناه را از تو مى زدايد و پاداش بزرگى نصيبت مى كند.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: إعرابُ القُلوبِ أربَعَةُ أنواعٍ: رَفعٌ وفَتحٌ وخَفضٌ ووَقفٌ.
فَرَفعُ القَلبِ في ذِكرِ اللّهِ، وفَتحُ القَلبِ فِي الرِّضا عَنِ اللّهِ، وخَفضُ القَلبِ فِي الاِشتِغالِ بِغَيرِ اللّهِ، ووَقفُ القَلبِ فِي الغَفلَةِ عَنِ اللّهِ.
ألاتَرى أنَّ العَبدَ إذا ذَكَرَ اللّهَ تَعالى بِالتَّعظيمِ خالِصا، ارتَفَعَ كُلُّ حِجابٍ بَينَهُ وبَينَ اللّهِ مِن قَبلِ ذلِكَ. وإذا غَفَلَ عَن ذِكرِ اللّهِ كَيفَ تَراهُ بَعدَ ذلِكَ مَوقوفا مَحجوبا، قَد قَسا وأظلَمَ مُنذُ فارَقَ نورَ التَّعظيمِ.
فَعَلامَةُ الرَّفعِ ثَلاثَةُ أشياءَ: وُجودُ المُوافَقَةِ، وفَقدُ المُخالَفَةِ، ودَوامُ الشَّوقِ.
وعَلامَةُ الوَقفِ ثَلاثَةُ أشياءَ: زَوالُ حَلاوَةِ
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: اِعراب دل ها چهار تاست: رفع و فتح و جرّ و وقف.
رفع دل، در ياد خداست؛ فتح دل، در خشنودى از خداست؛ جرّ دل، در پرداختن به غير خداست؛ و وقف دل، در غفلت از خداست.
مگر نمى بينى كه بنده هر گاه، از سرِ اخلاص، خداى متعال را به بزرگى ياد كند، هر حجابى كه پيش از آن ميان او و خدا بوده است، مرتفع مى شود. و هر گاه از ياد خدا غافل گردد، چگونه پس از آن، متوقّف مى شود و در حجاب مى مانَد؟ از آن زمان كه از نور بزرگداشت [خدا] جدا شد، دلش سخت و تاريك شد.
پس، علامت رفع، سه چيز است: بودن سازگارى، نبود ناسازگارى، و دوام شوق.
و علامت وقف، سه چيز است: از ميان رفتن شيرينى فرمان بُردارى، نبود تلخى نافرمانى، و در آميختن علم حلال به علم حرام.
۱.مصباح الشريعة: ص 20، بحار الأنوار: ج 70 ص 55 ح 25.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ للّهِِ مَلائِكَةً يَطوفونَ فِي الطُّرُقِ يَلتَمِسونَ أهلَ الذِّكرِ، فَإِذا وَجَدوا قَوما يَذكُرونَ اللّهَ تَنادَوا: هَلُمُّوا إلى حاجَتِكُم. فَيَحُفُّونَهُم بِأَجنِحَتِهِم إلَى السَّماءِ الدُّنيا.
فَيَسأَ لُهُم رَبُّهُم ـ وهُوَ أعلَمُ مِنهُم ـ: ما يَقولُ عِبادي؟ تَقولُ: يُسَبِّحونَكَ، ويُكَبِّرونَكَ، ويَحمَدونَكَ، ويُمَجِّدونَكَ. فَيَقولُ: هَل رَأَوني؟ فَيَقولونَ: وَاللّهِ ما رَأَوكَ! فَيَقولُ: وكَيفَ لَو رَأَوني؟ يَقولونَ: لَو رَأَوكَ كانوا أشَدَّ لَكَ عِبادَةً، وأشَدَّ لَكَ تَمجيدا، وأكثَرَ لَكَ تَسبيحا.
يَقولُ: فَما يَسأَلونَني؟ [يَقولونَ] ۱ يَسأَلونَكَ الجَنَّةَ. يَقولُ: وهَل رَأَوها؟ يَقولونَ: لا وَاللّهِ يا رَبِّ ما رَأَوها. يَقولُ: فَكَيفَ لَو
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، فرشتگانى دارد كه در گذرگاه ها در جستجوى اهل ذكر مى گردند و هر گاه گروهى را بينند كه ذكر خدا مى گويند، صدا مى زنند كه: بياييد حاجتتان را بگيريد، و با بال هاى خود، آنان را تا آسمانِ زيرين درميان مى گيرند.
پروردگارشان ـ با آن كه خود از فرشتگان بهتر مى داند ـ از آنان مى پرسد: «بندگانم چه مى گويند؟».
فرشتگان مى گويند: تو را به پاكى و بزرگى مى ستايند و سپاسَت مى گويند و تمجيدت مى كنند.
خداوند مى فرمايد: «آيا مرا ديده اند؟».
فرشتگان مى گويند: به خدا سوگند كه تو را نديده اند!
خداوند مى فرمايد: «اگر مرا ديده بودند، چه مى كردند؟».
فرشتگان مى گويند: اگر تو را ديده بودند، بيشتر بندگى ات مى كردند و بزرگت مى داشتند و تسبيحت مى گفتند.
خداوند مى فرمايد:
۱.سقط ما بين المعقوفين من المصدر، وأثبتناه من المصادر الاُخرى.
۲.صحيح البخاري: ج 5 ص 2353 ح 6045، صحيح مسلم: ج 4 ص 2069 ح 25، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 672 ح 1821، سنن الترمذي: ج 5 ص 579 ح 3600، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 56 ح 7428 كلاهماعن أبي هريرة أو عن أبي سعيد الخدري وكلّها نحوه، كنزالعمّال: ج 1 ص 413 ح 1747.
المعجم الصغير عن ابن عبّاس:مَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِعَبدِ اللّهِ بنِ رَواحَةَ الأَنصارِيِّ وهُوَ يُذَكِّرُ أصحابَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما إنَّكُمُ المَلَأُ الَّذينَ أمَرَنِي اللّهُ أن أصبِرَ نَفسي مَعَكُم، ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ» إلى قَولِهِ: «وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» ۱، أما إنَّهُ ما جَلَسَ عِدَّتُكُم إلّا جَلَسَ مَعَهُم عِدَّتُهم مِنَ المَلائِكَةِ، إن سَبَّحُوا اللّهَ سَبَّحوهُ، وإن حَمِدُوا اللّهَ حَمِدوهُ، وإن كَبَّرُوا اللّهَ كَبَّروهُ، ثُمَّ يَصعَدونَ إلَى الرَّبِّ وهُوَ أعلَمُ مِنهُم، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا، عِبادُكَ سَبَّحوكَ فَسَبَّحنا، وكَبَّروكَ
المعجم الصغيرـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله بر عبد اللّه بن رواحه انصارى گذشت كه يارانش را پند مى داد. پيامبر خدا فرمود: «هان! شما، همان گروهى هستيد كه خداوند به من فرمود تا خودم را با شما بدارم». سپس اين آيه را خواند: « «و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى خوانند» تا: «و [اساس]كارش بر زياده روى است» ». [و افزود:] «هان! هر تعداد از شما گِرد هم بنشينند، به همان شمار، از فرشتگان با آنان مى نشينند. اگر آنان خدا را تسبيح گويند، آن فرشتگان نيز او را تسبيح مى گويند، و اگر خدا را سپاس گويند، آن فرشتگان نيز او را سپاس مى گويند، و اگر خدا را به بزرگى ياد كنند، آنان نيز او را به بزرگى ياد مى كنند. سپس به درگاه پروردگارشان مى روند و به او ـ كه البته از آنان بهتر مى داند ـ،
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ المَلائِكَةَ يَمُرّونَ عَلى حَلَقِ الذِّكرِ، فَيَقومونَ عَلى رُؤوسِهِم، ويَبكونَ لِبُكائِهِم، ويُؤمِّنونَ لِدُعائِهِم، فَإِذا صَعِدوا [إلَى] ۱ السَّماءِ، يَقولُ اللّهُ تَعالى: يا مَلائِكَتي أينَ كُنتُم؟ ـ وهُوَ أعلَمُ ـ فَيَقولونَ: يا رَبَّنا إنّا حَضَرنا مَجلِسا مِن مَجالِسِ الذِّكرِ، فَرَأَينا أقواما يُسَبِّحونَكَ ويُمَجِّدونَكَ ويُقَدِّسونَكَ، ويَخافونَ نارَكَ.
فَيَقولُ اللّهُ سُبحانَهُ: يا مَلائِكَتي، اِزوُوها عَنهُم واُشهِدُكم أنّي قَد غَفَرتُ لَهُم، وآمَنتُهُم مِمّا يَخافونَ.
فَيَقولونَ: رَبَّنا، إنَّ فيهِم فُلانا وإنَّهُ لَم يَذكُركَ!
فَيَقولُ: قَد غَفَرتُ لَهُ بِمُجالَسَتِهِ لَهُم؛ فَإِنَّ الذّاكِرينَ مَن لا يَشقى بِهِم جَليسُهُم. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فرشتگان بر مجالس ذكر [خدا] مى گذرند و بر فرازِ سر ايشان مى ايستند و با گريستن آنان مى گِريند و براى دعايشان «آمين» مى گويند. و چون به آسمان بَر شوند، خداى متعال ـ با آن كه خود بهتر مى داند ـ مى پرسد: «كجا بوديد، اى فرشتگان من؟».
فرشتگان مى گويند: اى پروردگار ما! در مجلسى از مجلس هاى ذكر، حاضر شديم. مردمانى را ديديم كه تو را به پاكى و بزرگى و قداست مى ستايند و از آتش تو بيمناك اند.
خداى سبحان مى فرمايد: «اى فرشتگان من! آتش را از آنان، دور گردانيد و گواه باشيد كه ايشان را آمرزيدم، و از آنچه بيمناك اند، در امانشان داشتم».
فرشتگان مى گويند: اى پروردگار ما! فلانى هم در ميان ايشان بود و او ذكر تو را نمى گفت.
خداوند مى فرمايد: «او را هم به سبب همنشينى اش با
الإمام العسكريّ عليه السلامـ في تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ـ: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ، يَقولُ: بِسمِ اللّهِ؛ أي أستَعينُ عَلى اُموري كُلِّها بِاللّهِ الَّذي لا تَحِقُّ العِبادَةُ إلّا لَهُ، المُغيثِ إذَا استُغيثَ، وَالمُجيبِ إذا دُعِيَ.
وهُوَ ما قالَ رَجُلٌ لِلصّادقِ عليه السلام: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، دُلَّني عَلَى اللّهِ ما هُوَ؟ فَقَد أكثَرَ عَلَيَّ المُجادِلونَ وحَيَّروني!
فَقالَ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، هَل رَكِبتَ سَفينَةً قَطُّ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَهَل كُسِرَ بِكَ حَيثُ لا سَفينَةَ تُنجيكَ ولا سِباحَةَ
امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ـ: اللّه، آن موجودى است كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختى ها، آن گاه كه اميدش از هر آنچه جز اوست، قطع و رشته ها از ما سواى او به كلّى بُريده مى شود، به او پناه مى برد، مى گويد: «بسم اللّه»؛ يعنى در همه كارهايم از آن خدايى كمك مى جويم كه پرستش، جز حقّ او نيست؛ همو كه هر گاه فريادخواهى شود، به فرياد مى رسد، و هر گاه او را بخوانند، پاسخ مى دهد.
اين، همان چيزى است كه مردى به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا به خدا راه نمايى كن كه چيست؟ زيرا مجادله كنندگان، بر من هجوم آورده اند و سرگشته ام ساخته اند!
به او فرمود: «اى بنده خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «آيا شده كه كشتى ات درهم شكند و نه
۱.الوَصْمُ: العَيب والعار. يقال: ما في فلان وَصمة (الصحاح: ج 5 ص 2052 «وصم»).
۲.الأنعام: 40 و 41.
۳.التوحيد: ص 230 ح 5، معاني الأخبار: ص 4 ح 2 وفيه إلى «حيث لا مغيث»، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 21 ح 5 و 6 و 7 وص 27 ح 9 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار، بحار الأنوار: ج 92 ص 232 ح 14 وص 240 ح 48.
مسند ابن حنبل عن أبي تميمة الهجيمي عمّن كان رديف ۱ النبيّ صلى الله عليه و آله:مسند ابن حنبل عن أبي تميمة الهجيمي عمّن كان رديف ۲ النبيّ صلى الله عليه و آله: كُنتُ رَديفَهُ عَلى حِمارٍ فَعَثَرَ الحِمارُ، فَقُلتُ: تَعِسَ الشَّيطانُ.
فَقال لِيَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: لا تَقُل: تَعِسَ الشَّيطانُ؛ فَإِنَّكَ إذا قُلتَ: تَعِسَ الشَّيطانُ تَعاظَمَ الشَّيطانُ في نَفسِهِ، وقالَ: صَرَعتُهُ بِقُوَّتي، فَإِذا قُلتَ: «بِاسمِ اللّهِ»، تَصاغَرَت إلَيهِ نَفسُهُ حَتّى يَكونَ أصغَرَ مِن ذُبابٍ. ۳۴
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو تميمه هجيمى، از كسى كه در تَرك پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود ـ: من پشت سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله بر الاغى نشسته بودم كه ناگاه، الاغ، سِكَندرى خورد. من گفتم: مرگ بر شيطان!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مگو: مرگ بر شيطان؛ زيرا هر گاه بگويى: مرگ بر شيطان، شيطان در خودش احساس بزرگى و غرور مى كند و مى گويد: من با قدرت خود، آن [الاغ] را زمين زدم. امّا اگر بگويى: به نام خدا، شيطان، چنان احساس كوچكى مى كند كه اِنگار از مگس هم كوچك تر است».
۱.الرَّديف: الذي تحمله خلفك على ظهر الدابّة (المصباح المنير: ص 224 «ردف»).
۲.الرَّديف: الذي تحمله خلفك على ظهر الدابّة (المصباح المنير: ص 224 «ردف»).
۳.مسند ابن حنبل: ج 7 ص 349 ح 20614 وح 20615 نحوه، سنن أبي داوود: ج 4 ص 296 ح 4982 نحوه، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 324 ح 7792، كنزالعمّال: ج 1 ص 247 ح 1244.
۴.الرَّديف: الذي تحمله خلفك على ظهر الدابّة (المصباح المنير: ص 224 «ردف»).
سنن أبي داوود عن عوف بن مالك الأشجعي:قُمتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَيلَةً فَقامَ فَقَرَأَ سورَةَ البَقَرَةِ؛ لا يَمُرُّ بِآيَةِ رَحمَةٍ إلّا وَقَفَ فَسَأَلَ، ولا يَمُرُّ بِآيَةِ عَذابٍ إلّا وَقَفَ فَتَعَوَّذَ، قالَ: ثُمَّ رَكَعَ بِقَدرِ قِيامِهِ، يَقولُ فِي رُكوعِهِ: «سُبحانَ ذِي الجَبَروتِ وَالمَلَكوتِ وَالكِبرِياءِ وَالعَظَمَةِ»، ثُمَّ سَجَدَ بِقَدرِ قِيامِهِ، ثُمَّ قالَ في سُجودِهِ مِثلَ ذلِكَ، ثُمَّ قامَ فَقَرَأَ بِآلِ عِمرانَ، ثُمَّ قَرَأَ سورَةً سورَةً. ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از عوف بن مالك اشجعى ـ: شبى با پيامبر خدا [براى نماز]برخاستم. ايشان، سوره بقره را خواند و به هر آيه رحمتى كه مى رسيد، درنگ مى كرد و از خداوند درخواست [رحمت]مى كرد، و بر هر آيه عذابى كه مى رسيد، درنگ مى كرد و [از آن به خدا] پناه مى برد. سپس به اندازه قيامش در ركوع مى ماند و مى گفت: «پاكا پروردگار جبروت و پادشاهى و بزرگى و عظمت!». سپس به سجده مى رفت و به اندازه قيامش در سجود مى ماند و در آن نيز همين را مى گفت. سپس بر مى خاست و [در قرائت ركعت دوم، سوره] آل عمران را و آن گاه، سوره اى را از پىِ سوره اى مى خواند.
۱.سنن أبي داوود: ج 1 ص 231 ح 873، سنن النسائي: ج 2 ص 223، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 256 ح 24035، السنن الكبرى: ج 2 ص 439 ح 3689، كنزالعمّال: ج 8 ص 160 ح 22384.
المعجم الكبير عن عمران بن الحصين:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما يَستَطيعُ أحَدُكُم أن يَعمَلَ كُلَّ يَومٍ مِثلَ اُحُدٍ عَمَلاً؟ قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، ومَن يَستَطيعُ أن يَعمَلَ كُلَّ يَومٍ مِثلَ اُحُدٍ عَمَلاً؟!
قالَ: كُلُّكُم يَستَطيعُهُ. قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، ماذا؟
قالَ: «سُبحانَ اللّهِ» أعظَمُ مِن اُحُدٍ، و «لا إلهَ إلَا اللّهُ» أعظَمُ مِن اُحُدٍ، و «الحَمدُ للّهِِ» أعظَمُ مِن اُحُدٍ، و «اللّهُ أكبَرُ» أعظَمُ مِن اُحُدٍ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از عمران بن حصين ـ: پيامبر خدا فرمود: «آيا هر يك از شما نمى تواند هر روز، عملى به بزرگى [كوه] اُحُد انجام دهد؟».
گفتند: اى پيامبر خدا! چه كسى مى تواند هر روز عملى به اندازه اُحُد انجام دهد؟!
فرمود: «همه شما مى توانيد».
گفتند: چگونه، اى پيامبر خدا؟!
فرمود: «پاكا خدا!، بزرگ تر از اُحُد است. معبودى جز خدا نيست، بزرگ تر از اُحُد است. ستايش، خداى را، بزرگ تر از اُحُد است، و خدا بزرگ تر است، بزرگ تر از اُحُد است.
۱.المعجم الكبير: ج 18 ص 175 ح 398، كنزالعمّال: ج 1 ص 470 ح 2046.
عنه صلى الله عليه و آله:ألا إنَّ رَجَباً شَهرُ اللّهِ الأَصَمُّ، وهُوَ شَهرٌ عَظيمٌ، وإنَّما سُمِّيَ الأَصَمَّ لِأَنَّهُ لا يُقارِنُهُ شَهرٌ مِنَ الشُّهورِ عِندَ اللّهِ عز و جلحُرمَةً وفَضلًا، وكانَ أهلُ الجاهِلِيَّةِ يُعَظِّمونَهُ في جاهِلِيَّتِها، فَلَمّا جاءَ الإِسلامُ لَم يَزدَد إلّا تَعظيماً وفَضلًا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بدانيد كه رجب، «ماه بزرگ خدا (شهر اللّه الأصمّ)» است و آن، ماهى بزرگ است و ماه رجب را «اَصمّ» ناميده اند؛ زيرا هيچ ماهى در احترام و فضيلت، به پايه اش نمى رسد. مردمان جاهليّت، اين ماه را بزرگ مى شمردند. پس هنگامى كه اسلام آمد، بر بزرگى و فضيلت آن افزود.
۱.فضائل الأشهر الثلاثة: ص 24 ح 12.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۴۰